| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
راه كارهاى تحكيم وحدت اسلامى از نگاه امامان شيعه

راه كارهاى تحكيم وحدت اسلامى از نگاه امامان شيعه(ع)

علی آقا نوری

 

وحدت اسلامى و همزيستى دينى و مسالمت آميز مسلمانان يكى از اولويت هاى دينى و از دغدغه هاى اصلى و هميشگى اهل بيت(ع) بوده است. براى اطلاع دقيق و همه جانبه از اين امر لازم است كه ابتدا سيره و سخنان آن بزرگان در باب جايگاه، مبانى و محورهاى مشترك آن روشن تر شود و البته پرداختن بدان در جاى خود ضرورى است، اما رسالت اين نوشتار تنها گزارش و بررسى چگونگى و راهكارهاى رسيدن به اين مهمّ از نگاه امامان شيعه است. پر واضح است كه تحكيم وحدت مسلمانان، با توجه به تنوع سياسى، اجتماعى و فكرى جامعه در آن زمان، موضوعى نبود كه به صرف سفارش و دستور، بدون عنايت به تبيين ساز و كار عملى رسيدن به آن سامان بگيرد. از اين رو، امامان با ارائه راه كارها، برنامه ها و بيان مبانى فكرى اين فريضه اسلامى، به تقويت و ترويج آن پرداخته و تمامى تلاش خود را در جهت تقويت بنيان هاى امت واحده اسلامى به كار بردند. اين كه آنان تا چه اندازه توفيق حاصل كردند سخن ديگرى است، امّا به طور مسلم همبستگى اجتماعى، و دورى جامعه دينى از تنازعات بى حاصل، مى توانست از مهم ترين آثار توجه به تلاش آن بزرگان باشد. شايسته ذكر اين كه حذف اصل رقابت و اختلاف و تنوع فكرى از جامعه نه مطلوب و مدنظر آنان و نه اساساً امرى ممكن بود. وظيفه رهبران دينى اقتضا داشت كه بسترها و راه كارهاى مناسب و لازم براى داشتن جامعه اى سالم، هم دل و همراه، هر چند با اجتهادات و معتقدات فقهى و كلامى مختلف، فراهم آيد. امامان وجهه همّت خود را به اين هدف معطوف كرده بودند. حتى اگر از سخنان فراوان آنان در تأكيد بر وحدت و همدلى و پرهيز از تفرقه صرف نظر كنيم، سيره مستمر آنها بر اين مبنا استوار بود.
نوشتار پيش رو در تلاش است تا به گونه اى مختصر مهم ترين برنامه هاى راهبردى و راه كارهاى مورد اهتمام امامان را در راه احيا و استحكام اصل اخوّت و همبستگى اجتماعى مسلمانان گزارش كند.

1. تأكيد بر حضور و همگامى در عبادات، مراسم و مناسك اجتماعى مسلمانان

فراخوانى مكرّر امامان به شركت در مراسم عبادى، مناسك دينى ـ اجتماعى، تأكيد بر حضور در جمعه و جماعت و فريضه حج، كه تحت اشراف مخالفان و رقباى سياسى ـ فكرى و احياناً دشمنان اهل بيت بوده بر كسى پوشيده نيست. به علاوه، توجه آن بزرگان به عنصر عام امر به معروف و نهى از منكر را بايد از جمله راه كارها و زمينه هاى رسيدن به امر مهم وحدت دانست. در اين جا به گزارش مختصر هر يك از موارد آن مى پردازيم:

الف. نماز جماعت


در مجموعه روايى جامع احاديث الشيعه بابى به نام «فضل الجماعه و تاكدّ استحبابها فى الفرايض...» آمده و در آن روايات فراوانى از امامان شيعه درباره اهميت و جايگاه نماز جماعت و حتى ترجيح آن بر فضيلت اول وقت گزارش شده است (معزى، جامع احاديث الشيعه، ج7، صص264ـ285). [2]
به هرحال در سخنان اهل بيت درباره شركت در نماز جماعت با مخالفان مذهبى و حتى امامت و اذان گويى براى آنان تأكيد فراوانى شده و بى رغبتى نسبت به حضور در جماعت مسلمانان و اقامه فردى نماز موجب بى ارزشى عمل به حساب آمده است (همان، ج1، صص266و271). از لسان غالب اين روايات و نيز برخى از رواياتى كه در صحيح بودن آنها نيز ترديد نشده، به روشنى استفاده مى شود كه چنين حركتى نزد آنان شيوه اى ثابت و مطلوب فى نفسه بوده و نه صرفاً به خاطر مصلحت انديشى ظاهرى يا ملاحظات زمانى. آنچه براى آنها مهم بوده اين كه هيچ يك از مسلمانان نبايد خود را تافته اى جدا بافته از ديگر مسلمانان بدانند و اختلافات در شعاير ظاهرى و فروع دين موجبات جدايى اجتماعى، انگشت نمايى و تمايز آنان را فراهم سازد.
البتّه در ميان احاديث به رواياتى بر مى خوريم كه بر اساس آن، اقامه جماعت با غاليان، دشمنان امام على(ع) و اهل بيت، (عثمانيه، امويان و ناصبى ها) و منحرفان از توحيد اسلامى (نظير قدريه، مجسمه) و گاهى منحرفان از امامت امامان (اعم از بيرونى و درونى) روا نيست (همان، صص293ـ296 و صص309ـ88). طبيعى است كه حساب برخى از اين دسته ها به عنوان منحرفان از دين و فاسقان جدا باشد. با اين حال و با صرف نظر از خدشه هاى سندى در مواردى از آنها، و نيز تفكيك مخالف از معاند و فاسقان رفتارى از رقباى فكرى، مى توان گفت كه مجموعه آنها نيز قدرت هماوردى با روايات زياد و صحيحى كه بدون هيچ قيدى دستور به اقامه جماعت داده يا گاهى صحت و مجزى بودن آن را اعلام كرده، نخواهد داشت. اين كه در پاره اى از احاديث، نماز با مخالفان موجب بخشش گناهان و همانند نماز با رسول خدا در صف اوّل جماعت دانسته شده، حاكى از آن است كه اين دستورات، موقتى و با هدف ظاهرسازى نبوده است (معزى، همان، ج7، ص297). حداقل اين كه نزد آنان، حساب كسانى كه از مسلمانى فقط نام آن را به ارث برده و البته در حاشيه نيز بودند، از كسانى كه از اصل مسلمانى خارج نشده و در اكثريت بودند، بسيار متفاوت بود.
علاوه بر آن در جوامع حديثى رواياتى نقل شده كه مفاد آن با رواياتى كه از اقامه جماعت با مخالفان مذهبى نهى كرده، تقابل صريح دارد (حرّ عاملى، همان، ج5، ابواب صلاة الجماعه، باب 5 و 6، صص281 ـ 285). در روايتى از امام پرسيده شد كه آيا ازدواج و اقامه جماعت با مخالفان مذهبى درست است يا خير. امام در پاسخ فرمود كه اگر چه اين كار براى شما مشكل است، بدانيد كه پيامبر (ص) با كسانى كه شما آنها را قبول نداريد ازدواج كرده و على (ع) نيز پشت سر خلفا نماز خواند (همان، ص383، حديث 10). [3]
پاسخى كلى تر اين كه بنابر روايتى در كتاب فقه الرضا، امام(ع) در دستورى كلى فرمود: «ولا تصّل خلف احد الا خلف رجلين احدهما من تثق به و تدين بدينه و ورعه و آخر من تتقى سيفه و سوطه و شرّه و بواثقه و شنعته فصلّ خلفه على سبيل التقيه و المداراة» (معزى، همان، ج7، ص296). در اين روايت سخن از مطلق فرد مطمئن و متدين و پرهيزكار است و از گرايش مذهبى سخنى به ميان نيامده و ظاهراً تقيه نيز تقيه سياسى و موارد تقيه سياسى را نيز بايد از كسانى بدانيم كه علاوه بر مخالفت فكرى در زمره دشمنان سياسى و معاندان با اهل بيت نيز بوده اند. از اين رو، مى توان آن دسته از مخالفان مذهبى ائمه(ع) را كه سر در آخور سياست بازان اموى و عباسى نداشته و از نظر عملى تقوى و ورع داشتند، در زمره متدينان و افراد موثق به حساب آورد; اين ادعا نيز بعيد نيست كه طرح موضوع تقيه از سوى امامان(ع) گاهى به خاطر اسكات اصحاب تندرو بوده نه بر مبنايى مذهبى.
همچنين از برخى احاديث لزوم قضاى نماز جماعت با مخالفان استفاده مى شود و حتى در مواردى صفوف آنان به منزله ديوار دانسته شده و مفاد آن چنين است كه در نماز جماعت تنها بايد با آنان به صورت ظاهر هماهنگى كرد. با توجه به اين احاديث برخى از فقيهان نيز به عدم اجزاى اين قبيل عبادات فتوى داده اند (معلم، التقيه فى فقه اهل بيت، صص383ـ437); با اين همه نبايستى از فتواى فقيهان بزرگى نظير امام خمينى و آيت الله خويى، كه در تسلط آنان بر مجموعه روايات شيعى ترديدى نيست، مبنى بر اجزاء و كفايت نماز جماعت و ديگر اعمال عبادى با مخالفان چشم پوشى كرد. دليل اين بزرگان اين است كه روايات مذكور داراى اشكال سندى بوده و قدرت مقابله با دلالت رواياتى را كه بر اقامه جماعت به طور مطلق تأكيد مى كنند، را ندارد و اساساً پايبندى بدان نيز موجب نقض غرض است (علوى، التقيه بين الاعلام، ص146ـ151). براى نمونه، امام خمينى(ره) بر آن است كه امامان شيعه، در بيش از دو قرنى كه حضور داشتند، همواره با مراسم عبادى اهل سنّت همگام بوده، و در وقوفين حج و يوم الشكِ رمضان با آنان مخالفتى نكردند. اين در حالى است كه به طور مسلم گاهى اختلاف ديدگاه پيش مى آمد. امامان هيچ گاه اعمال خود را، آن گونه كه جهال شيعه فكر مى كنند، در خفا انجام نمى دادند. گزارشى نيز از مخالفت و قضا كردن آنان به ما نرسيده است. بنابراين، مقتضاى ادله تقيّه در نماز و وضو حتى در صورتى كه كشف خلاف شود همان اجزاء است (امام خمينى، كتاب الطهاره، ج3، ص316).

ب. نماز جمعه و عيدين:

امامان شيعه عموماً مشوق حضور مردم، و بيش از آن اصحاب و منسوبان به خود در اين مراسم عبادى، اجتماعى بودند. وجود صدها حديث نبوى و علوى از آن بزرگان، درباره اهميت، اجر و ثواب و فضيلت و چگونگى اجراى آن، كه در جوامع حديثى گزارش شده، گواه بر اين اهميت است. [4]
در اهتمام امامان به شركت در نماز جمعه كه به امامت مخالفان بوده، همين بس كه آنان مسافرت قبل از اقامه جمعه را در آن روز مكروه دانسته و حتى به مردم سفارش مى كردند كه از استفاده ازعوامل ضعف آور پرهيزكردهو اسباب نشاط خود را براى حضور در نماز فراهم سازند (معزى، همان، ج6، ص425ـ422). مهم تر اين كه بر حكّام سياسى نيز فرض مى دانستند كه زندانيان را براى حضور به نماز جمعه بياورند (همان، ص437). بنابر يك گزارش، امام باقر(ع) به يكى از اصحابش فرمود كه آيا مثل تو بايد بميرد و در فريضه اى شركت نكرده باشد و وقتى صحابى از وى پرسيد چه كنم، امام فرمود در نماز جمعه شركت كن (طوسى، الاستبصار، ج1، ص420). آن حضرت حركت به سمت نماز جمعه را موجب خلاصى از آتش جهنم دانسته و در جاى ديگرى مى گويد: «هر كس به طور پى درپى در سه نماز جمعه شركت نكند خداوند بر دلش مهر قساوت مى زند» (معزى، همان، ج6، ص414 ـ 415). تقسيم بندى خلاصه ترى از روايات اهل بيت درباره نماز جماعت و نماز جمعه را رك: تسخيرى، صلاة الجمعة).
البتّه اين فريضه با توجه به پيوند عميق آن با حكومت و برخى از حاكمان فاسق و فاجر، موجب سوء استفاده هاى زيادى بوده و هست. امامان نيز بر شرط عدالت در امامت آن تأكيد داشتند (همان، ج6، ص438) و در مجموع بر آن بودند كه ديگران را در بن بست و محذور شرعى و سياسى قرار ندهند. برخى از روايات نيز از لزوم قضاى نماز خوانده شده حكايت دارد. با اين حال در مجموع مى توان گفت تأكيد ائمه بر شركت همه مسلمانان در نماز جمعه و تلاش آنان در جلوگيرى از تعطيلى آن، هر چند با امامت مخالفان، بر ديگر ادله حاكم است. بويژه اين كه متوجه باشيم كه حجم زيادى از روايات مربوط به نماز جمعه از صادقين رسيده و اين دو بزرگوار در زمان اوج فشارهاى حاكمان اموى و عباسى مى زيستند.

ج. فريضه حج


در تأكيد بر وجوب، فضيلت و ثواب و فوايد و پاداش فراوان حج و لزوم پرهيز از بى اعتنايى به آن نيز از طرف امامان شيعه احاديث فراوانى رسيده است (براى نمونه رك: معزى، همان، ج12، صص214ـ350). آن بزرگان نه تنها خود همواره و با پاى پياده در اين عبادت دسته جمعى و با امارت مخالفان شركت مى كردند، بلكه آن را جهاد ضعيفان و شيعيان و از اسباب شناخت مسلمانان نسبت به يكديگر و عميق شدن پيوند اجتماعى آنان دانسته و ترك آن را همسان با كفر و ارتداد تلقى مى كردند (همان، ص254ـ255 و 274; حرّ عاملى، همان، ج8، ص15). با توجه به اهميت و بركات مادى و معنوى اين فريضه، و از جمله نقش برجسته آن در وحدت مسلمانان، بود كه آن بزرگان انجام آن را موجب تقويت و برپايى دين و نيز خلاصى دين داران از آتش جهنم و ترك آن را از گناهان نابخشودنى مى دانستند. آنان حتى به زمامداران وقت سفارش مى كردند كه مردم را به اين فريضه وادار كرده و هزينه سفر آن را از بيت المال تأمين كنند (نهج البلاغه، حكمت 244، خطبه 1; حرّ عاملى، همان، ج8، ص19; كلينى، الكافى، ج4، ص272، ح 1و2). [5]
جالب توجه اين كه آن بزرگان انديشه تقريبى خويش را در اين فريضه از همه بيشتر نمايان ساخته و به آن به مثابه يك امر فرامذهبى مى نگريستند. آنچه از اخبار و كتاب هاى تاريخ استفاده مى شود، اين است كه اداره حج همواره به دست قدرت هاى سياسى بوده و آنان بودند كه به صورت مستقيم يا با نصب امير و كارگزار بر اعمال و مواقف حج نظارت مى كردند. آنان همچنين درباره مسائل عمومى حج از اميرالحاجى كه از طرف حكومت تعيين شده بود تبعيت مى كردند. به عنوان نمونه، از حفص نقل شده كه امام جعفر صادق(ع) را كه در مراسم حج شركت كرده بود مشاهده كردم. آن حضرت در عرفات وقوف كرد و به هنگام ترك عرفات براى انجام كارى از شتر خويش پياده شد، سرپرست حجاج وقتى او را ديده و شناخت، در كنار آن حضرت توقف كرد و امام به او گفت: «توقف نكن كه امام (اميرالحاج) هنگامى كه مردم را حركت داد نبايد توقف كند» (حرّ عاملى، همان، ج8، ص290 باب 26 از ابواب السفر حديث 3).

2. معاشرت نيكو و مدارا با مخالفان

توصيه فراوان امامان بر برادرى دينى و همزيستى اجتماعى با پيروان مذاهب مختلف نيز در موارد و قالب هاى مختلفى گزارش شده است. [6]
بنابر سندى صحيح هنگامى كه معاوية بن وهب از امام صادق(ع) درباره چگونگى رفتار با مخالفان پرسيد، امام در پاسخ وى فرمود: به امامان خويش كه خود را پيرو آنان مى دانيد نگاه كنيد; به هر شكل كه آنان رفتار كردند، عمل كنيد; به خدا سوگند كه آنان از مريضشان عيادت مى كنند و بر جنازه هايشان حاضر مى گردند و در ميان آنان به حقّ گواهى مى دهند و امانتشان را به آنان باز مى گردانند» (كلينى، الكافى، ج2، ص636).
در حديث ديگرى امام موسى بن جعفر(ع) به راز و رمز توجه به اين سلوك اخلاقى و رفتار اجتماعى به عنوان يك وظيفه دينى نيز اشاره كرده و مى فرمايد:«كونوا زيناً و لاتكونوا شيناً حبّبونا الى الناس و لا تبغضونا، جرّوا الينا كلّ مودّة وادفعوا عنّا كلّ قبيح و ما قيل فينا من خير فنحن أهله و ما قيل فينا من شرّ فما نحن كذالك» (معزى، همان، ج20، ص22 و مضمون آن را رك: حرّ عاملى، همان، ابواب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر، باب 26، ح2).
در مجموع تلاش پيوسته اهل بيت در رشد و تقويت بنيان هاى اخلاقى و حفظ برادرى ايمانى (اعم از مداراتى و موالاتى) را مى توان از اساسى ترين راه كارهاى درس برادرى و همبستگى ميان مسلمانان به حساب آورد. آن بزرگان اگرچه با ديگران در فهم شريعت اختلاف داشتند، اخلاق و ادب برادرى و مسلمانى را زير پا نمى گذاشتند و در سلوك اجتماعى آنان از تنگ نظرى، سخت گيرى، درشت خويى و ناسزاگويى هيچ خبرى نبود. شايد بنابر پاره اى از ديدگاه ها، (به ويژه مخالفان تقريب) تأكيد آن بزرگان به شركت و هم گامى با مخالفان در جمعه و جماعت و مظاهر عبادى اسلام را امرى موقتى و به منظور برخى از ملاحظات زمانى به حساب بياوريم، امّا چنين تحليلى درباره اين مهم، كه بُن مايه تلاش و رسالت امامان را به خود اختصاص داده بود، غير قابل قبول مى نمايد. همچنين روايات فراوان امامان شيعه درباره مدارا [7] و سيره عملى آنان حكايت از اين دارد كه آن بزرگان بر ضرورت بروز آن در تمامى رفتارهاى اجتماعى، فردى و عرصه هاى فكرى، اخلاقى و حقوقى تأكيد فراوانى داشتند، به گونه اى كه در جوامع حديثى بابى با عنوان «باب مدارا» آمده است. در واقع بيشتر سفارش ها، و تعاليم ائمه در باب آداب معاشرت با هم نوعان را مى توان تعبيرها و جلوه هاى مختلفى از اين اصل عام اخلاقى و تربيتى بويژه در برخورد با مخالفان مذهبى به حساب آورد.
با بررسى مجموعه سيره و سخن امامان به روشنى ديده مى شود كه در واقع ايجاد حسّ مسئوليت اجتماعى متقابل، تأكيد بر رفتارهاى عاقلانه و دورى از تعصب هاى سياسى، مذهبى در قبال گروه هاى مذهبى و حتّى فدا كردن برخى از گرايش هاى مذهبى در قبال ضرورت همزيستى اجتماعى در جامعه اسلامى، بنيان تعاليم آن بزرگان بوده است. البته اين كه مبناى اين برادرى بر چه امرى استوار بوده يا مثلا آيا نزد ائمه برادرى اسلامى از برادرى ايمانى متمايز بوده يا خير، مجال ديگرى مى طلبد. آنچه از مجموع روايات به دست مى آيد آن است كه كوشش آنها در راه احياى اصل برادرى صرفاً كوششى تاكتيكى، سياسى و به تعبيرى در مقابل دشمنان خارجى نبود بلكه آنان به اخوت ايمانى و اسلامى به عنوان اصلى دينى نظر داشته اند. در اين جا به جلوه هايى اندك از تلاش آنها اشاره مى كنيم.

الف. خوش خلقى و ملايمت

احاديث اهل بيت درباره خوش خلقى، خوش رويى، مهرورزى، ملاطفت و ملايمت و نگاه احترام آميز به ديگران فراوان است. جالب توجه اين كه در بسيارى از آنها به آثار مثبتى چون جلب محبت، هدايت پذيرى بهتر، فراوانى دوستان، ايجاد پيوند و وحدت بيشتر در ميان جامعه ايمانى نيز اشاره شده است (آمدى، غرر الحكم، ش4827، 7941، 4342، 5429).
بنابر فرمايش امام على(ع) «به صلاح آوردن دشمنان با سخن نيك گفتن و كار نيك كردن، از روبرو شدن و چنگ در انداختن با آنان آسان تر است» (همان، ش1926).
همچنين آن حضرت درباره چگونگى برخورد با دشمن مى گويد: «با دشمن دست بده، زيرا اين كارى است كه خداوند عزوجل به بندگانش فرمان داده و مى فرمايد: بدى را به بهترين شيوه دفع كن: آنگاه كسى كه ميان تو و او دشمنى است گويى دوستى يكدل مى گردد. اين خصلت را جز كسانى كه شكيبا بوده اند نمى يابند، و آن را جز صاحب بهره اى بزرگ، نخواهد يافت» (مجلسى، بحارالانوار: ج71، ص421; و ص379 به بعد).
همچنين آن حضرت نرمخويى و بردبارى را اساس سياست (آمدى، غرر الحكم، 5266) بهترين خصلت ها (همان، 3223) كندكننده شمشير مخالفت (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج20، ص317) و از بين برنده كينه ها (غرر الحكم، 4420) و ويژگى خردمندان (همان، 611) دانسته و به كارگزاران حكومتى خود دستور مى دهد كه در اهتمام به آن كوشا باشند. [8]
امام صادق(ع) نيز در دستور اخلاقى خود به عنوان بصرى، حلم و بردبارى در برابر مخالف را از اركان اخلاق اسلامى و وظايف سالكان دانسته و مى فرمايد «فمن قال لك ان قلت واحدة سمعت عشراً فقل له: ان قلت عشرا لم تسمع واحدة و من شتمك فقل ان كنت صادقاً فيما تقول فأسأل الله أن يغفر لى و ان كنت كاذباً فيما تقول فأسأل الله أن يغفر لك و من وعدك بالخنا فعده بالنصيحة و الرعاء» (نورى، مستدرك الوسايل، ج11، ص290)
جالب توجه اين كه مدارا و خوش رفتارى با مخالفان مذهبى، نه تنها زينت و آرايش رفتارى و كردارى شيعه دانسته شده، بلكه از عوامل مهم جلب توجه به مكتب اهل بيت شمرده شده است (حرّ عاملى، همان، ج8، ص400ـ401).
به عنوان نمونه مردى از اهل شام، كه تحت تأثير تبليغات معاويه قرار گرفته بود، به مدينه آمد و با امام حسن مجتبى(ع) برخورد كرد و تا آن جا كه توانست به آن حضرت ناسزا گفت. هنگامى كه ساكت شد امام رو به او كرد و پس از سلام و تبسم فرمود: « اى پيرمرد! گمان مى كنم در شهر ما غريبى، و در مورد ما به اشتباه افتاده اى. هر نياز و حاجتى كه در اين جا دارى ما برايت برآورده مى كنيم، از خوراك و پوشاك گرفته تا جا و مكان و غيره. تا در اين شهر هستى مهمان ما باش». آن مرد وقتى چنين رفتار بزرگوارانه اى از امام مشاهده كرد، با شرمندگى گفت: گواهى مى دهم كه تو شايسته امامتى و خدا آگاه است كه نمايندگى اش را در كجا قرار دهد. تا اين ساعت تو و پدرت نزد من از همه مبغوض تر بوديد و اينك كسى از شما نزد من محبوب تر نيست» (بحار الانوار، ج43، ص344). نيز هنگامى كه يكى از افراد غافل به امام سجاد(ع) بى ادبى و اهانت كرد امام بعد از فرونشستن خشم آن فرد به در منزل وى آمد و گفت «آنچه خواستى به من گفتى، پس اگر آنچه گفتى در من هست از خداوند آمرزش مى خواهم و اگر آنچه گفتى نادرست است خداوند تو را بيامرزد». اين جا بود كه آن مرد از كرده خود پشيمان شد و گفت آنچه به تو گفتم لايق خودم بود» (مفيد، الارشاد، ج2، صص145 ـ 146).
مصداق عملى اين شيوه را نيز مى توان از زبان زُهرى، يكى از دانشمندان معروف اهل سنّت، درباره چگونگى رفتار امام زين العابدين(ع) با مردم ملاحظه كرد، در آن جا كه مى گويد: مواضع هر كس را درباره على بن الحسين ديدم، فهميدم كه آنان، با وى (امام سجاد) به سبب ملايمت و مداراى فوق العاده او از در مدارا وارد مى شوند» (معزى، همان، ج20، ص82). نمونه اين شيوه را مى توان حتى در برخورد آنان با مخالفان غير مسلمان نيز جستوجو كرد (مجلسى، بحارالانوار، ج3، ص57; نمونه هاى بيشتر آن را رك: طبرسى، الاحتجاج، ج2، صص204 ـ 211; و نيز ميلانى، ائمتنا، ج1، ص465; نورى، مستدرك الوسايل، ج12، ص259).

ب. پرهيز از پرخاشگرى و ناسزاگويى

ائمه(ع) همواره تلاش مى كردند در برخورد هدايت گرايانه با ديگران از پرخاشگرى و ناسزاگويى، حتى نسبت به دشمنان آشكار اسلام بپرهيزند. از طرف ديگر اصحاب خود را نيز از هرگونه خشونت در گفتار و سب و لعن كه طبعاً موجب شعلهورشدن تنازعات و تعصبات مذهبى مى شد بر حذر مى داشتند. به عنوان نمونه سرسخت ترين دشمنان امام على(ع) در ايام خلافت وى در لشكر شام اجتماع كرده بودند. اين دسته بنابر فرمايش آن حضرت از كسانى بودند كه به عمد در باطل گرايى خود پافشارى مى كردند و سرانجام آن حضرت نيز با آنان برخورد سختى كرد. با اين حال درباره همين دسته گزارش شده كه چون اصحاب آن حضرت به لعن و پرخاشگرى آنان پرداختند، امام(ع) از كار آنان جلوگيرى كرد و گفت درست است كه شما بر حق هستيد اما ناپسند دارم كه شما اهل نفرين و دشنام به آنها باشيد شما بايستى به جاى ناسزاگويى بدى هاى اعمالشان را توصيف كنيد و بگوييد: منش و رفتار آنان چنين و چنان است، اين در گفتار به صواب نزديك تر و در عذرتان پذيرفته تر است. اگر به جاى نفرين و بيزارى جستن بگوييد: بار خدايا خون هاى ما و آنها را از ريختن نگه دار و ميان ما و ايشان آشتى انداز و آنها را كه در اين گمراهى اند راه بنماى تا هر كه حق را نمى شناسد، بشناسد و هر كه آزمند گمراهى و دشمنى است از آن باز ايستد، اين كارتان نزد من محبوب تر و براى شما بهتر است» (منقرى، وقعة صفين، ص103).
در تحريم هرزه گويى و بدزبانى نسبت به ديگران روايات زيادى از ديگر اهل بيت نيز رسيده است. جالب توجه اين كه هيچ موردى از ناسزاگويى و فحش توسط آنان حتى نسبت به سرسخت ترين مخالفان گزارش نشده است. در كتاب جامع احاديث الشيعه بابى با عنوان تحريم سبّ و فحش و بى مبالاتى در سخن باز شده و در آن ده ها حديث نبوى و ولوى در نهى و مذمت از اين عمل گزارش شده (معزى، همان، ج16، ص559ـ572) [9] و در برخى از آنها عملى شيطانى و منافقانه به حساب آمده است. آن بزرگان همچنين هيچ گاه ناسزا گويى به مخالفان و دشمنان سرسخت خود را با ناسزا گويى پاسخ نمى دادند و اگر از اصحاب آنان نيز حركاتى نظير سب و لعن و فحش سر مى زد آنان را سرزنش مى كردند (الكافى، ج2، ص326).
همچنين ابن مسكان از امام صادق نقل مى كند كه به وى فرمود: من گمان مى كنم هر گاه كسى نزد تو به على(ع) ناسزا بگويد، اگر بتوانى با او برخورد شديد كنى چنين خواهى كرد؟ ابن مسكان مى گويد با تأكيد تمام گفتم: آرى چنين است. امام(ع) فرمودند: اين كار را انجام نده! به خدا قسم، گاهى مى شنوم كه كسى به على(ع) ناسزا مى گويد، در حالى كه بين او و من جز ستونى فاصله نيست. پس پشت ستون مخفى مى شوم و پس از فراغت از نماز از كنارش گذشته به او سلام كرده، با او مصافحه مى كنم (معزى، همان، ج20، ص37).
موارد ديگرى نيز از اهل بيت رسيده كه به اصحاب خود دستور برخورد خوب با كسانى كه به ناسزاگويى به اهل بيت مى پرداخته اند داده شده است (همان، ج71، ص397 به بعد; موارد بيشتر آن را رك: مجلسى، بحار الانوار، ج75، ص393 به بعد). طرفه آن كه سبّ و فحش و پاسخ ناسزا به ناسزا در قاموس امامانى كه رسالت اصلى آنان هدايتگرى بود نه انتقام و تشفى خاطر، هيچ جايگاهى نداشت و بر پيروان واقعى آنان نيز فرض است كه پايبندى خود را به راه و رسم آنان در عمل نشان دهند و مباد كه براى اظهار ارادت خود به آنان، آموزه محكم قرآنى در جدال احسن را فراموش كرده، موجبات وهن مكتب اهل بيت و دردسر خويش را فراهم كنند.

ج. توجه به عواطف مذهبى

حجم زيادى از كشمكش هاى شديد فرقه اى و واگرايى در جوامع دينى را مى توان معلول بى احترامى و عدم توجه متقابل گروه ها به باورها و مقدسات و در نتيجه تحريك عواطف و احساسات مذهبى يكديگر دانست.
ترديدى نيست كه گاهى پاره اى از عقايد و باورها بدون اين كه هيچ پايه و اساس درستى داشته باشد جنبه قدسى و احترام آميز به خود مى گيرد و جزء لاينفك عقايد دينى شود. با اين حال درباره اين گونه معتقدات نيز بايد برخوردى احترام آميز و خردمندانه داشت. تجربه نيز ثابت كرده كه برخورد تحقيرآميز و همراه با توهين و تمسخر نسبت به هر عقيده اى، هر چند بى پايه و اساس، نتيجه معكوس دارد. [10]
در زمان حضور اميرالمؤمنين(ع) در كوفه، كسانى نزد آن حضرت آمدند و براى نماز تراويح ]يعنى نمازهاى مستحبىِ شب هاى ماه مبارك رمضان كه در زمان خلفاى قبلى وضع شده بود [درخواستِ امام جماعت كردند. امام(ع) آنان را از اقامه چنين نماز جماعتى نهى فرمود. اما آنان شبانگاه شعار «ابكوا فى رمضان»، «وا رمضاناه» سردادند حارث أعور و جمعى ديگر نزد امام(ع) آمدند و گفتند مردم سر و صدا راه انداخته و از برخورد شما ناراحتند. امام(ع) فرمود: «دعوهم و مايريدون، ليصلّى بهم من شاؤوا» (تفسير العياشى، سورة النساء، ح272). شبيه اين گزارش در جاى ديگرى نيز نقل شده است (بحار الانوار، ج34، ص181، ح981).
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه در توضيح اين سخن امام(ع) كه «آن گاه كه آشوب ها را فرو نشاندم چيزهايى را تغيير خواهم داد»، مى گويد «ترديدى نداريم كه على(ع) در احكام شرعى و داورى ها آرايى داشت كه مخالف ديدگاه هاى صحابه بود، نظير بريدن دست دزد از بيخ انگشتان و فروش ام ولدها و جز آن، اما اشتغال آن حضرت به جنگ با طغيانگران و خوارج، مانع ايشان از تغيير اين موارد بود. مقصود امام از فتنه هايى كه اميد به سامان پذيرى آنها شده همين است. بدين خاطر است كه به قضاتش فرمود: به گونه اى كه پيش از اين داورى مى كرديد، قضاوت كنيد كه باعث اجتماع و همبستگى مردم شود (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج19، ص161، كلمه 278). صاحب كتاب الغارات به نقل از شريح نقل مى كند كه على(ع) به من پيغام داد كه طبق آنچه سابقاً داورى مى كردى داورى كن تا كار مردم بر يك پارچگى سامان بگيرد (الغارات، ج1، ص123). البته اين موارد از موارد فروع عملى و اجتهادى بوده و نمى توان آن را مداهنه و سازش كارى در مسائل قابل توجه عقيدتى دانست. آن حضرت در جايى مى فرمايد: «والله ما ادهنت فى دينى» و در مجموع مى توان به دست آورد كه مماشات در برخى موارد اجتهادى و فقهى و رعايت احساسات مذهبى از موضوع مداهنه خارج است.
به هر حال مماشات (و البته نه مداهنه) آن حضرت در جلوگيرى از برخى از سنت هاى فقهى و فروع عملى و اجتهادى و غيرضرورى بجا مانده از خلفا به خاطر اعتراض و واهمه مردم نيز از شواهد تاريخى اين روش است. جالب تر اين كه هنگامى كه يكى از اصحابش از وى پرسيد چگونه قومتان شما را از اين مقام (خلافت) باز داشتند، در حالى كه از ديگران سزاوارتر بوديد، امام(ع) سخن آن مرد را سرزنش كرده، مى فرمايد «تو مردى پريشان و مضطربى كه نابجا پرسش مى كنى وليكن تو را حق خويشاوندى است و حقى در پرسيدن دارى و بى گمان طالب دانستنى پس بدان كه: برترى جويى آنها بر ما، با وجود شرافت خانوادگى و خويشاوندى ما نسبت به پيغمبر(ص)، براى اين بود كه مقام خلافت مطلوب و محبوب است. قومى بخل ورزيدند (و آن را تصاحب كردند) و قومى سخاوت كردند (از آن گذشتند.) حاكم خداست و بازگشت همگان در قيامت به سوى اوست. سپس به شعرى از امرؤالقيس استشهاد كرد كه حاصلش اين است كه سخن از گذشتگان را بگذار و از آنچه امروز با آن مواجهيم، يعنى معاويه و جنگ با شاميان بگوى. امام بعد از قرائت شعر چنين ادامه داد: بيا و داستان شگفت انگيز پسر ابوسفيان را ببين، كه روزگار مرا پس از گريه به خنده انداخت، از روزگار عجب نيست كه او شگفتى ها و كجى هاى بسيار دارد، آنها(شاميان) كوشيدند تا نور خدا را كه از منبعش مى درخشيد، خاموش سازند و فوران چشمه الهى را سد كنند و آب ميان من و خود را گل آلود نمايند (كشتن عثمان را به من نسبت دادند). اگر مشكلات موجود برطرف گردد، آنان را به راه خالص حق برم و اگر صورت ديگرى يافت(من كشته شدم) افسوس مخور كه خدا بر كردارشان داناست (نهج البلاغه، خطبه 162). امام حسن (ع) و امام حسين (ع) نيز اگر چه به نامهربانى هاى گذشتگان نسبت به آل محمد اشاره مى كنند اما از ذكر جايگاه، سابقه و و فضايل خلفاى نخستين نسبت به ديگر خلفا تحاشى نداشته و حتى به سابقه آنها در اسلام و فضايل آنها اشاره و براى آنها طلب رحمت مى كنند (مقاتل الطالبين، ص65ـ73; شرح ابن ابى الحديد، ج16، ص24، 34; نجم الدين طبسى، امام حسين در مكه مكرمه، ترجمه عبدالحسين بينش، ج2، ص23).
ديگر امامان نيز نسبت به ملاحظات عاطفى و مذهبى مخالفان توجه داشتند و هيچ گاه در برخورد خود به تحريك احساسات مذهبى، هر چند بى پايه باشد نمى پرداختند. در اين جا تنها به موردى از آن (احترام شيخين) كه، بيشتر از همه مورد توجه و گاهى نيز اسباب بهانه جويى مخالفان در آن زمان بود، اشاره مى شود. هنگامى كه در يكى از محافل مناظره نزد امام جواد(ع) از فضايل خلفا آن هم با تكيه بر احاديث نبوى، سخن به ميان آمد، امام(ع) ضمن اشاره به وجود احاديث جعلى در باب فضايل و اثبات بى پايگى آنها تلاش داشت تا احترام خلفاى نخست را نيز حفظ كند. در اين مجلس يحيى بن اكثم پرسش هايى از امام درباره خلفاى نخستين پرسيد. يحيى ابتدا روايتى را مطرح كرد كه در ضمن آن چنين آمده است: «جبرييل از طرف خدا به پيامبر مى گويد: از ابوبكر سؤال كن، آيا او از من راضى است؟ من از او راضى هستم. در آن مجلس كه تعداد زيادى از علماى اهل سنت حضور داشتند، امام فرمود: من منكر فضل ابوبكر نيستم، ولى كسى كه اين روايت را نقل كرده، بايد به روايتى كه از رسول خدا نقل شده و همه حديث شناسان صحت آن را پذيرفته اند توجه داشته باشد، آن حضرت در حجة الوداع فرمود: نسبت سخنان دروغ و ساختگى بر من زياد شده و پس از اين زيادتر خواهد شد. كسانى كه دروغ بر من مى بندند جايگاهشان از آتش پر خواهد شد. يحيى بن اكثم بعد از مباحث چندى درباره فضايل ديگر خلفا و پاسخ علمى امام(ع) درباره حديث «ان عمر بن الخطاب سراج اهل الجنه» عمر چراغ اهل بهشت است; سؤال كرد. امام فرمود: در بهشت ملائكه مقربين خدا و آدم و محمد(ص) و كليه انبياى عظام حضور خواهند داشت. آيا نور آنان براى روشن كردن بهشت كافى نيست كه نياز به نور خليفه دوم باشد؟
يحيى از حديث «ان السكينه تنطق على لسان عمر» سوال كرد امام فرمود: من منكر فضل عمر نيستم، اما ابوبكر كه افضل از وى بود، بالاى منبر مى گفت«ان لى شيطانا يعترينى، فاذا ملت فسددونى» (طبرسى، الاحتجاج، ج2، صص477ـ480; موارد بيشترى از برخورد احترام آميز اهل بيت را نسبت به صحابه رك: معرفت، التفسير الاثرى الجامع، ج1، صص102ـ104).
به هر حال امامان ملاحظات عاطفى و مذهبى ديگران را مد نظر داشته به اصحاب خود نيز درباره موضع گيرى عليه خلفا سفارش به سنجيده گويى مى كردند و بر احترام به اصحاب پيامبر(ص) تأكيد داشتند (مجلسى، بحار الانوار، ج77، ص405، ج22، ص306) كه در جوامع روايى شيعه نيز آمده است (براى اطلاع بيشتر رك: معزى، همان، ج18، ص396ـ402 و تفسير امام حسن عسگرى ص354 به بعد) و روشن تر از آن را مى توان در گزارش هاى منابع اهل سنت جستجو كرد. به عنوان نمونه، به نقل ابن سعد از امام باقر(ع) پرسش شد كه آيا از خاندان شما كسى هست كه به شيخين ناسزا بگويد؟ آن حضرت ضمن پاسخ منفى فرمود: آن دو را دوست بدار و به آنان مهرورزى كن و براى آنان از خدا آمرزش بخواه (طبقات ابن سعد، ترجمه دامغانى، ج5، ص321). [11] از امام رضا(ع) نيز روايتى به نقل از جدش امام صادق(ع) نقل شده كه مى فرمايد: «اجتمع آل محمد... على ان يقولوا فى اصحاب النبى احسن قول» (معرفت، التفسير الاثرى الجامع، ص103 به نقل از تفسير ابوالفتوح، ج1، ص49ـ50) گو اين كه ممكن است اين قبيل موارد را، البته بر اساس برخى از مبانى، حمل بر تقيه كرده و پرداخته رقبا بدانيم. اما سخن بر سر اين است كه آنان به هر دليلى نسبت به باورهاى ديگران حساس بودند و به تحريك احساسات نمى پرداختند و البته كه سيره مستمر و سخنان فراوان آنها را، مبنى بر رعايت حرمت ديگران كه بر تعاليم قرآنى استوار بود، نمى توان با اندكى از احاديث كه داعى بر جعل آنها نيز فراوان بوده خدشه دار كرد و بر شيعيان و منسوبان به آنان نيز فرض است كه پيروى از راه و رسم آنان را پيشه خود سازند.

3. ملاحظه اختلاف افكار و توانايى هاى افراد

به رسميت شناختن اختلاف و تنوع افكار، طبايع و سلايق بشرى را بايد نخستين و چه بسا مهمترين گام و مبناى وحدت طلبى به شمار آورد. اين اصل فراگير اگر به گونه اى صحيح و در چهارچوب مشتركات مذهبى و اصول اخلاقى مورد پذيرش و توجه قرار گيرد، نه تنها مانع بسيارى از تنازعات اجتماعى مى شود، بلكه با توجه به تأثير آن در رفع زمينه هاى فرهنگى و اخلاقى اختلافات، موجبات وحدتى پويا را به همراه رشد فكرى جامعه فراهم خواهد ساخت. از اين رو امامان همواره اصحاب خود را به اين نكته توجه مى دادند كه نمى توان از همگان در فهم، پذيرش و عمل به حقايق و دستورات مذهبى انتظار يكسان داشت چرا كه اساساً اختلاف افكار و سلايق و طبايع بشرى قانون خداوند و ناموس طبيعت است. اهتمام آن بزرگان به اين آموزه صريح قرآنى را مى توان در تقسيم بندى آنان از مجموعه افراد بشر و نيز توجه دادن به تفاوت درجات ايمان و درك مومنان و حتى موافقان مذهب به وضوح دريافت. حتى با توجه به تصريح اين روايات هيچ توجيهى براى تحميل عقيده باقى نمى ماند كه به مواردى از آن اشاره خواهد شد (براى اطلاع بيشتر رك: كلينى، الكافى، ج2، كتاب الايمان و الكفر باب درجات الايمان، ص42 به بعد; حرّ عاملى، همان، ج11، ص429; معزى، همان، ج18، ص313).
روايات چندى از امامان رسيده كه خداوند عموم انسان ها (مسلمان و غير مسلمان) را با ظرفيت هاى مختلف و درك هاى متفاوت آفريده است (كلينى، الكافى، ج2، ص44، كتاب الايمان و الكفر). از عبدالعزيز قراطيسى نقل شده كه امام صادق(ع) به من فرمود: اى عبدالعزيز ايمان مانند نردبانى است كه ده پله دارد و مؤمنين پله ايى را بعد از پله ديگر بالا مى روند، پس كسى كه در پله دوم است نبايد به آن كه در پله اول است بگويد: تو هيچ ايمان ندارى تا برسد به صاحب دهمين مرتبه. پس كسى را كه از تو پايين تر است از خود مران كه بالاتر از تو، تو را ازخود مى راند و چون كسى را يك درجه پائين تر از خود ديدى، با ملايمت او را به سوى خود بالا بياور و چيزى را هم كه طاقتش را ندارد بر او تحميل مكن كه او را بشكنى; زيرا هر كه مؤمنى را بشكند، بر او لازمست جبرانش كند (كلينى، الكافى، ج2، ص45). توجه آن بزرگان به اين مهم لوازم و پيامدهايى را در پى داشت كه به گزارش مختصر آن مى پردازيم.

الف. پرهيز از تحميل عقيده

در جوامع حديثى شيعه احاديث متعددى از امامان گزارش شده مبنى بر اين كه با مردم به اندازه فهم و عقلشان سخن بگوييد و عقيده اى را كه حق مى دانيد و فراتر از طاقت آنهاست بر آنان تحميل نكنيد. در كتاب جامع احاديث الشيعه جلد هجدهم در «باب ماورد فى كتم الدين عن غير اهله مع التقيه و حديث الناس بما يعرفون و ترك ما ينكرون» نزديك به صد حديث از امامان در اين باره گزارش شده است. مضمون جامع و روشن اين احاديث، كه از منابع متعدد شيعى گزارش شده، اين است كه اصحاب اهل بيت از ارائه و اشاعه و تحميل آن دسته از تعاليمى كه پذيرش و فهم آن براى همگان به ويژه با توجه به تفاوت هاى فكرى و استعداد آنان، ناميسر است، پرهيز داده اند چنين كارى چه بسا موجب وهن مكتب اهل بيت شده و به تكذيب قول خدا و رسول او بينجامد.
امام صادق(ع) در جمع بعضى از افراد مى فرمايد «حدثوا الناس بما يعرفون و دعوا ما ينكرون أتحبون أن يسب الله و رسوله قالوا و كيف يسب الله و رسوله قال يقولون اذا حدثتموهم بما ينكرون لعن الله قائل هذا و قد قال الله عزوجل و رسوله(ص)» (معزى، همان، ج18، ص431).
جالب توجه اين كه حتى امام به اصحاب خويش دستور مى دهد كه رعايت حال همفكران شيعى خود را بكنند و از آنها بيش از حد طاقتشان انتظار نداشته باشند. از جمله اين كه آن حضرت به عمر بن حنظله مى گويد: «يا عمر لا تحملوا على شيعتنا و ارفقوا بهم فان الناس لا يحتملون ما تحملون» (كلينى، الكافى، ج8، ص334) و نيز هنگامى كه يونس بن عبدالرحمن از اتهامات برخى از شيعيان نسبت به خود شكايت مى كند امام(ع) مى فرمايد «دارهم فان عقولهم لاتبلغ» با آنان مدارا كن چرا كه ميزان درك آنها بيش از اين نيست (كشى، شماره 929).

ب. ترك مخاصمه و ستيزه جويى

در باب نهى از مخاصمه فكرى و جدال هاى مذهبى با مخالفان و پيامدهاى زيان بار فكرى، اجتماعى و تربيتى و اخلاقى آن نيز روايات فراوان از اهل بيت رسيده است. بر پايه اين روايات، خصومت هاى كلامى نه تنها تأثيرى در هدايت ديگران نيز ندارد، بلكه اسباب اختلاف، دشمنى و كينه متقابل و جسارت آنان در تكذيب حق را فراهم مى سازد. علاوه بر آن مخاصمه كننده را از مسير اصلى باز مى دارد (رك: رى شهرى، ميزان الحكمه، ج3، صص44ـ46). بنابر حديثى از امام باقر(ع) ستيزه جويى موجب از بين رفتن دين و حبط اعمال بوده و نتيجه مستقيم آن ايجاد شك و ترديد است (همان، ص44). امام كاظم(ع) در سفارش خود به اصحاب مى فرمايد: تلاش كنيد كه زبانتان را حفظ كنيد و ستيزه جويى در دين را رها ساخته و به جاى آن به عبادت خدا بپردازيد (همان، ص44). بنابر حديثى ديگر امام صادق(ع) ستيزه جويى در دين را سبب بيمارى قلبى دانسته است.
از آن حضرت نيز نقل شده كه مردى پيش پدرم آمد و گفت من با كسى مخاصمه و بگومگو دارم و دوست دارم تا وى در آيين امامت شما داخل شود و پدرم در جواب او گفت هرگز با احدى مخاصمه مكن چرا كه خداوند اگر اراده خير براى كسى بكند قلب او را متوجه و مشتاق شما خواهد كرد و او را در زمره شما درخواهد آورد (محاسن برقى، ص201، حديث 40). جالب توجه اين كه بنابر گزارشى امام صادق(ع) به سرزنش مومن طاق، از صحابيان مشهور خود پرداخته، و دليل آن را چنين بيان مى كند كه بدون اجازه امام خود، با مخالفان مخاصمه نموده است (مجلسى، بحار الانوار، ج2، ص137، حديث 46).
در كافى به سند صحيحى از سليمان بن خالد از امام صادق نقل شده كه:« اى سليمان! شما شيعيان بر آيينى هستيد كه هر كس آن را بپوشاند، خداوند عزيزش گرداند و آن كس كه پراكنده اش سازد اسباب خوارى او را فراهم آورد (حرعاملى، وسائل الشيعه، ج11، ص484، حديث 1). از امام سجاد نقل است كه فرمود: «به خدا سوگند دوست داشتم بتوانم به هر وسيله ممكن، بى پروايى و ضعف رازدارى را از شيعيان دور كنم» (همان، ج11، ص484، حديث 5).
از عبدالاعلى روايت است كه از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: «باور كردن عقيده ما تنها به قبول آن نيست بلكه آن را بايستى از نااهل پوشاند. به شيعيان سلام برسان و بگو: خدا رحمت كند كسى را كه محبت مردم را به ما جلب كند! با آنان از آنچه مى شناسند (و استبعاد نمى كنند) سخن بگوييد و آنچه را عجيب مى شمارند اظهار نكنيد» (همان، ج11، ص484، حديث 5).
در تأكيد بر اين مهم بود كه امام صادق(ع) در مورد كسانى كه اسرار شيعه را فاش مى كردند و امام خويش را در معرض خطر قرار مى دادند، برخورد سختى داشت. از «قاسم شريك فضل» كه فرد راستگويى بود، نقل است كه از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: گروهى از مردم در مسجدند كه اسرار ما و خود را فاش مى كنند. آنان از ما نيستند و ما از آنان نيستيم. من خود سخن مى گويم و حفظ اسرار مى كنم، اما آنان رازها را بر ملا مى كنند، خداوند آبرويشان را بريزد! به من مى گويند: امام! به خدا من امام آنان نيستم، مگر از من اطاعت كنند. هر كس از امر من سرپيچى كند امام او نيستم. چرا مدام نام من بر زبان آنهاست؟ بس است! به خدا در روز قيامت با من محشور نمى گردند» (همان، ج11، ص485، حديث 1، گزارش بيشتر اين روايات را رك: معزى، همان، ج18، ص402 به بعد).
در كتاب كافى به سند صحيح از عثمان بن عيسى از امام كاظم(ع) روايت شده است كه امام(ع) فرمود: اگر در يك دستت چيزى باشد و بتوانى كارى كنى كه دست ديگرت به آن پى نبرد، بايد چنين كنى. راوى مى گويد: در اين هنگام كسى در نزد امام(ع) بود و با وى راجع به «كشف الاسرار» سخن مى گفت: امام(ع) فرمود: اى مرد! لسان خويش نگه دار تا عزتمند گردى و مردم را از آنچه بدان گردن نهاده اى آگاه مكن كه در اين صورت به خوارى و ذلت خواهى افتاد (همان، ج11، ص493، حديث5; براى اطلاع بيشتر رك: حكيم، وحدت اسلامى از ديدگاه قرآن و سنت، ترجمه عبدالهادى فقهى زاده، ص155ـ162). جالب توجه اين كه بر اساس برخى از روايات، بى توجهى به اسرار امامت در زمان اهل بيت چه بسا موجب زيان هاى زيادى براى مكتب اهل بيت و چه بسا تاخير در ظهور دولت محمدى نيز به حساب آمده است (كلينى، الكافى، ج2، صص223ـ224).

ج. پرهيز از تكفير

پرهيز از تكفير و تفسيق هاى نابجاى مسلمانان و صاحبان فرق اسلامى يكى از روشن ترين نتايج و لوازم پذيرش اختلاف افكار و تعدد برداشت ها است. پديده تكفير عموماً برخواسته از تنگ نظرى، بدبينى، مطلق انديشى و جهل به معتقدات و مبانى انديشه ديگران بوده، و به جامعه و فرهنگ اسلامى بيشترين زيان را مى رساند.
امامان شيعه با گشودن باب اجتهاد و تأويل و جلوگيرى از تنگ نظرى و بدبينى نسبت به مخالفان و پرهيزدادن از خودخواهى و استبداد در رأى و تأكيد بر معامله مسلمانى با مخالفان مذهبى، تلاش داشتند كه از رواج چنين آفتى جلوگيرى كنند. بنابه حديثى از امام على(ع)، كمترين چيزى كه موجب كفر مى شود اين است كه فردى برداشت هاى دينى و پندار خود را مطلق انگاشته باشد و عين دين بداند و به ديگر سخن اعتقاد خود را معبود قرار دهد و حال آن كه در واقع شيطان را عبادت مى كند. (كلينى، الكافى، ج2، ص415). در مجموع، سيره و سخنان آنان حاكى از اين است كه آن بزرگان دايره مسلمانى و ايمان نجات بخش را از بسيارى مخالفان مذهبى و برخى از اصحاب تندرو خود فراتر مى دانستند. [12] اين در حالى است كه در عصر آنان گاهى موضوعات و اختلافات حاشيه اى موجب اتهام به كفر مى شد. به عنوان نمونه، خوارج سرسخت ترين گروه دينى مخالف امام على(ع) بودند. اما بنابر فرمايش امام باقر(ع) آن حضرت هيچ گاه آنان را به كفر و شرك و نفاق متهم نكرد، بلكه فرمود «هم اخواننا بغوا علينا» (حرّ عاملى، همان، ج11، ص22). وى اين سخن را درباره ناكثان و اصحاب جمل نيز ابراز كرد.
بنابر گزارش ديگر هنگامى كه يكى از خوارج آن حضرت را متهم به كفر كرد و اصحاب قصد تعرض به وى را كردند، فرمود «به او كارى نداشته باشيد «انما هو سب بسب او عفو عن ذنب» (حرّ عاملى، همان، ج11، ص62، باب 26 از ابواب جهاد). همچنين از آن حضرت نقل شده كه: اذا قال المؤمن لاخيه: اف انقطع ما بينهما فاذا قال له انت كافر كفر احدهما، و اذا اتهمه انماث الاسلام فى قلبه كما يماث الملح فى الماء (مجلسى، بحار الانوار، ج10، ص102; كلينى، الكافى، ج2، ص361).
و نيز از امام باقر نقل شده كه: ما شهد رجل على رجل بكفر قط الا باء به احدهما ان كان شهد على كافر صدق و ان كان مؤمنا رجع الكفر عليه فاياكم و الطعن على المؤمنين (كلينى، الكافى، ص360). و نيز بنابر سخن ديگر حضرت «ما شهد رجل على رجل بكفر قط الا باء به احدهما ان كان شهد (به) على كافر صدق و ان كان مومناً رجع الكفر اليه فاياكم و الطعن على المؤمنين». هيچ كس به كفر كسى شهادت نمى دهد جز آن كه يكى از آن دو سزاوار كفر است، اگر شهادت وى نسبت به كافر بوده راست گفته و اگر نسبت به مؤمن بوده خودش كافر مى شود، پس پرهيز كنيد از طعن زدن بر مومنين. از نگاه آن حضرت نه تكفير مومنان بلكه سب و لعن و هتك حرمت آنان نيز همسنگ قتل آنان به حساب آمده و تكليف چنين عملى نيز روشن است (همان، ج2، ص360).
و بنا بر فرمايش صادق آل محمد: ملعون ملعون من رمى مؤمنا بكفر و من رمى مؤمنا بكفر فهو كقتله (مجلسى، بحار الانوار، ج76، ص354، موارد بيشتر آن در سفينه البحار و مستدرك سفينه، ماده كفر). آن حضرت همچنين فرمود: «من روى على مومن رواية يريد بها شينه و هدم مروته ليسقط من أعين الناس اخرجه الله من ولايته الى ولاية الشيطان فلا يقبله الشيطان». كسى كه به منظور عيب جويى و آبروريزى مؤمنى سخنى بگويد تا او را از نظر مردم ساقط كند، خداوند وى را از ولايت خود به سوى ولايت شيطان بيرون مى راند و شيطان هم او را نمى پذيرد (كلينى، الكافى، ج2، ص358).
و نيز بنابر سخن آن حضرت من اتهم اخاه فى دينه فلا حرمة بينهما (الميزان، ج1، ص438). بنابه گزارش كلينى زراره از شاگردان برجسته امام باقر(ع) و امام صادق(ع) انسان ها را از جهت دينى تنها به دو گروه كافر و مومن تقسيم و با پيش فرض خود سخن از تقسيم مسلمانان به خودى و غيرخودى به ميان آورده، اما امام با اشاره به گونه هاى ديگرى از مردم نظير «مستضعفين فكرى» و «اهل اعراف» كه بر اساس آموزه قرآن واسطه بين ايمان و كفرند، ديدگاه وى را رد كرد. جالب توجه اين كه امام تنگ نظرى و افراط زراره در تعميم كفر به تمامى جاهلان و منكران امامت را ناشى از جوانى و جهل و كينه وى نسبت به مخالفان دانسته و يادآورى مى كند كه «ان كبرت رجعت و تحلّلت عنك عقدك» (كلينى، الكافى، ج2 ص402) در حديث ديگرى به اين مضمون امام(ع) مرزبندى هاى كاذب مذهبى را درباره مسلمانان و نگاه بدبينانه نسبت به آنان را تفكر خوارج مى داند (همان، ص401).

4. برائت از انحرافات و بدعت هاى وحدت شكن

مبحث قبلى به شيوه برخورد اخلاقى و تربيتى امامان با مخالفان مذهبى مربوط بود. اما بايد دانست كه مبارزه آنها با منحرفان فكرى را نيز مى توان در راستاى وحدت طلبى جستجو كرد. اشاره شد كه امامان شيعه در تبيين تعاليم اسلامى و دفاع از آموزه هاى خويش و هدايت ديگران به راه صحيح، اصل اولى را بر برخورد اخلاق مدارانه گذاشته بودند. با اين حال تأكيد بر چنين شيوه اى را نبايد به معناى سكوت و مماشات آنها در دفاع از حقايق دينى و و خوش رويى نسبت به اصل انحراف تلقى كرد. از اين رو، امامان در مواردى با انحراف و منحرفان با شدت بيشترى برخورد كرده و به منظور جلوگيرى از سنت شكنى و تفاسير انحرافى از دين به طرد و ردّ و لعن (و نه فحش و سب به صاحبان آن) واحياناً تكفير صاحبان مذاهب انحرافى و بيزارى از انحراف اهل بدعت پرداختند. برخى نيز به اشتباه، و گاهى با تكيه بر مواردى از احاديث قابل ترديد، آنان را هم عرض و مخالف مدارا دانسته و انديشه هاى ضد تقريبى خود را بر آن استوار كرده اند.
اين دسته از روايات اگر چه در مقايسه با روايات مدارا و احاديثى كه حاكى از برخورد نيك با صاحبان انديشه بوده، از كميت قابل ملاحظه اى برخوردار نيست و انگيزه هاى جعل نيز در پاره اى از آنها قوت بيشترى دارد، اما نمى توان از مضمون كلى آنها در ميراث حديثى شيعه غفلت كرد. گذشت كه برخى از آنها عليه اهل فسق و فجور و گناهان كبيره بوده است. در مبحث عقايد نيز مى توان اين احاديث را به چند دسته تقسيم كرد:
1. احاديثى كه عليه مطلق اهل بدعت و گمراهان از ايمان و معاندان با حق وارد شده و حتى تبسم بر اهل بدعت مساوى با هدم اسلام دانسته شده و به طور مطلق دستور به قطع رابطه و مصاحبت با آنها مى دهد (به عنوان نمونه رك: معزى، همان، ج18، ص295-294، 298).
2. احاديثى كه عليه برخى از فرقه هاى شناخته شده نظير مرجئه، حروريه و بيشتر از آن عليه غلات و نواصب وارد شده است. تعابير شديدى عليه اين گروه ها از جمله كفرآميز بودن عقايد و ملعون بودن صاحبان آنها وجود دارد و حتى در مواردى خون صاحبان عقايد انحرافى هدر دانسته شده است (رك: معزى، همان، ج18، ص308ـ273. همچنين مجلسى، بحارالانوار، ج72، ص131 باب كفر المخالفين و النصاب و نيز بنگريد توقيعات حضرت صاحب عليه برخى از منحرفان شيعه).
جالب اين كه در پاره اى از اين احاديث به فلسفه نهى از مصاحبت و مجالست با صاحبان آنها نيز اشاره شده و در آنها همراهى و خوشرويى با منحرفان و اشرار موجب سوء ظن ديگران يا تأثيرپذيرى از آنان و يا جرى شدن آنها نسبت به بدعت و خدشه در سنت پيامبر تلقى شده است (همان، ص284، 297).
برخى با تكيه به مجموعه اى از اين احاديث، عدول از شيوه مدارا را پيشه كرده اند اما به نظر مى رسد كه ما بايد بين برخوردهاى ائمه تفكيك قائل شويم; همانگونه كه بين مخالفان آنها قائل به تفكيك هستيم، زيرا برخوردهاى قبلى مربوط به چگونگى مواجهه اخلاقى و حقوقى و شيوه جذب و هدايت بود، اما اين برخوردها را مى توان برخورد كلامى و معرفت شناسانه و در راستاى جلوگيرى از انحراف و بدعت و تبيين سره از ناسره دانست. طرفه آن كه اهل بيت از يك طرف با توجه به دو عنصر امربه معروف و نهى ازمنكر در مقابل بدعت هاى دينى و منكرات عقيدتى به خود اجازه سكوت نمى دادند و از طرف ديگر در اجراى اين مهم از لوازم و فلسفه وجودى اين دو اصل نيز غافل نبودند. از اين رو، آن بزرگان در حد وسع خويش ضمن تبيين حقايق دينى در معرفى مصاديق منكرات عقيدتى و ردّ و ابطال آن مى كوشيدند و همواره و گاهى همگام با ديگر فقها و محدثان اهل سنت مسلمانان را از بدعت ها و پيامدهاى ناگوار آن پرهيز مى دادند [13]و حتى مصاديق آن را نيز روشن مى كردند. اما نگاه آنها به صاحبان انحراف نيز نگاهى طبيبانه و همراه با رحمت و شفقت بود. اين خود بهترين راه مبارزه با اختلاف افكنى ها و دسته بندى هاى غير منطقى در جامعه اسلامى و عمل به آموزه محكم قرآنى بود. پر واضح است كه از نگاه آنان خوشرويى و تبسّم و ايجاد روابط عاطفى و رفت وآمد با كسانى كه با بدعتگرى خود فضاى حاكم بر جامعه مسلمانان را با انحرافات فكرى و فرهنگى آلوده مى كردند، نه تنها به روابط عاقلانه، منطقى و زندگى توأم با صلح و صفاى مسلمانان كمك نمى كرد بلكه آن را به اختلافات عميق تر نيز آلوده مى ساخت. اساساً خوشرويى، مجادله احسن، تحمل وسعه صدر امامان و اصحاب آنها با مخالفان مختلف، ابزارى براى اجراى بهتر امر به معروف و تبيين صريح دين و دفاع از آن بود نه سست كردن پايه هاى عقيدتى اسلام. از اين منظر مى توان گفت روشن سازى پيام قرآن و محمد(ص) و متمايز ساختن واقعيت هاى دينى از اوهام بشرى و خرافات و بدعت ها، اصلى ترين رسالت ائمه هدى به حساب مى آمد «و اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنة الله» در واقع بايد ميان مدارا و برخورد اخلاقى كه در آن سخن از شيوه هاى مواجهه حقوقى و تربيتى است، با بيزارى و واكنش نسبت به عقايد انحرافى و ارزش دادن به آنها كه در واقع نوعى عكس العمل فرهنگى است، تفاوت قائل شويم. با توجه به اين مهم، جمع بين احترام صاحبان عقايد در رفتار اجتماعى و فردى و برخورد حقوقى مناسب با تفكرات مختلف و رد و طرد و اثبات بطلان آنها و بيان مواضع فكرى كار مشكلى نيست. قرآن مجيد در حالى كه شديدترين تعابير را عليه عقايد انحرافى اظهار مى كند، به پيامبر(ص) نيز دستور نرمى و ملاطفت در برخورد داده و نرم خويى آن حضرت را اسباب جذب بيشتر پيروان مى داند (ولو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولك) و حتى در برخورد با امثال فرعون به چنين شيوه اى دستور مى دهد: «و قولا له قولاً ليناً لعله يتذكر او يخشى». بنابراين نمى توان در صحت اجمالى آن دسته از احاديثى كه بر لزوم تبرى و قطع رابطه با پيروان برخى از مذاهب خاص كلامى نظير مرجئه، كه پذيرش تفكر آنان موجب شيوع فسق و فجور مى شد و برخورد قاطع با اهل بدعت به ويژه نواصب و غلات و ديگر انشعابات داخلى شيعى دلالت دارند، ترديد كرد; زيرا ظهور انديشه هاى انحرافى، به ويژه با توجه به زمينه هاى سياسى، اجتماعى رشد و رواج آن در آن روزگار از عوامل مهم رشد و رواج انشعابات و فتح باب اختلاف و افتراق بيشتر جامعه ايمانى و عدول از سنت اصيل پيامبر(ص) به حساب مى آمد (انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تبتدع). پر واضح است كه شيوع اين پديده با آرمان وحدت طلبى امامان سازگارى نداشت و حتى اگر از ظاهر برخى روايات برخورد تند با اهل بدعت استفاده مى شود آن را بايد نوعى هشدار و زنگ خطر دانست تا عموم مردم از آنان بر حذر باشند. بديهى است كه راه حل اساسى مقابله با آنان، برهان و استدلال بود و بيان لوازم فكرى و اجتماعى بدعت هاى فكرى. البته چنين مبارزه اى با عقايد انحرافى نمى توانست به عهده همگان باشد. از اين رو، مسئوليت اصلى مبارزه با اهل بدعت نزد آنان، به عهده عالمان دين گذاشته شده «و على العالم ان يظهر علمه» و گرنه ناسزا گفتن، غيبت كردن و امثال آن از ديگران هم ساخته است.

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1813
 بازدید امروز : 410
 کل بازدید : 1404344
 بازدیدکنندگان آنلاين : 6
 زمان بازدید : 0/1719
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.