| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
ارث زن از منظر ادیان و مستشرقان

ارث زن از منظر ادیان و مستشرقان

پدید آورنده فاطمه السادات حسینی

تاریخ در بستر پر پیچ و خم زمان به پیش می رود و لحظات و ایام را در می نوردد؛ و در این گذر نقش ها و صورت ها می پذیرد و نقاطی روشن و تیره ترسیم می کند که هر یک حاکی از اوضاع و حوادثی تلخ و شیرین است. و در این میان زن به عنوان مظهر و جلوه ای از نوع انسان، دستخوش این حوادث و نقوش تاریخ است. موضوع زن و چگونگی نگاه اسلام به او یکی از مهم ترین و بحث انگیزترین حوزه های اندیشه اسلامی است. منتقدان اسلام همواره، نوع تعاملی که در سنت جوامع اسلامی و برخی متون اسلامی با زن شده است را دست مایه خرده گیری بر اسلام قرار داده و نتیجه گرفته اند که وضعیت واقعی زنان در کشورهای اسلامی همان چیزی است که از متون مقدس بر می آید. یعنی آموزه های دینی و مقدس به زن نگاهی پست انگارانه دارد و او را موجودی درجه دو می داند. و اصول قطعی و صریح آیات قرآن کریم را در مورد شأن و منزلت زن نادیده گرفته اند و قرن هاست که بسیاری از شرق شناسان و اسلام شناسان غیر مسلمان معارف و محتوای قرآن را مورد پژوهش قرار داده اند. یکی از موضوعاتی که پیرامون زن مطرح است بحث ارث می باشد. مخالفان اسلام شبهاتی بر آن به وجود آورده اند در این مقاله برآنیم تا پس از مروری اجمالی به جایگاه زن در قرآن کریم به بررسی ارث از منظر اسلام و سایر ادیان و مستشرقان بپردازیم تا پاسخی باشد به اذهان جستجوگر پیرامون این بحث از نگاه اسلام و چراغی باشد فرا روی مستشرقان تا حقوق زن از جایگاه اسلام را با معرفت بیشتر بررسی کنند و قضاوتی منصفانه نمایند. انشاءالله بضاعت اندک برای همه رهپویان حقیقت مثمر ثمر باشد.

تاریخچه بحث در مورد ارث زن طولانی است. محققین و متخصصین، بحثهای فراوانی کرده و نوشته های زیادی در اختیار گذاشته اند. دنیای قدیم یا به زن اصلاً ارث نمی داد و یا اگر می داد با او مانند صغیر رفتار می کرد یعنی به او استقلال و شخصیت حقوقی نمی داد در بعضی از قوانین قدیم جهان اگر به دختر ارث می دادند به فرزندان او نمی دادند بر خلاف پسر که هم خودش می توانست ارث ببرد و هم فرزندان او می توانستند وارث مال پدر بزرگ بشوند. و در بعضی از قوانین دیگر جهان که به زن مانند مرد ارث می دادند، نه به صورت سهم قطعی و به تعبیر قرآن «نَصِیبًا مَفْرُوضًا» بلکه به این صورت بود که به مورث حق می دادند که درباره دختر خود نیز اگر بخواهد وصیت کند. و اما دین مبین اسلام تمام جوانب حقوقی زن را مراعات کرد و مسئله ارث زن را منصفانه تبیین نمود. در این مقاله موضوع ارث زن را از دیدگاه های مختلف بررسی و نتیجه گیری خواهیم نمود.

درآمد

هر انسانی ممکن است از حاصل کار و دست رنج خویش در طول زندگی اش ثروتی کم یا زیاد فراهم کرده باشد. بالطبع هر حکومت یا دین و مکتبی باید برای تعیین تکلیف آن ثروت پس از مرگ انسان برنامه ای داشته باشد. تاریخ تمدن بشر نمایانگر برنامه ها و نظام های متنوع ارث می باشد. درباره ارث زن می توان گفت گرچه کمبود برخی از موارد سهام را اموری مانند تحمیل هزینه زندگی او بر شوهر و نیز تحمیل مهر بر همسر و اختصاص تحمیل دیه بر عاقله مرد نه زن (یعنی زن هرگز مسئول دیه خطایی برادر و برادر زاده و مانند آن نخواهد بود) به عهده می گیرد، لیکن توضیح کوتاهی پیرامون اصل ارث زن و برخی از اقسام آن در ابتدای بحث سودمند می باشد، اولاً پاسخی باشد به شبهات مطرح شده و روشنگری برای مستشرقانی که شناخت کافی نسبت به فرامین اسلام خصوصاً شیعیان ندارند و ثانیاً معلوم باشد که زن مانند شوهر همراه با تمام طبقات ارث، حضور حقوقی دارد ثالثاً سهم زن گاهی مساوی سهم مرد است و گاهی کمتر و زمانی نیز بیشتر اینچنین نیست که در تمام شرایط ارث سهم زن کمتر از مرد باشد.

جایگاه شخصیت زن در قرآن

زن از دیدگاه قرآن و اسلام دارای شخصیت والای انسانی است که نباید ابزار خوش گذرانی و عیاشی مردان گردد. زن آن قدر باید کمال یابد که نه تنها الگوی دیگر زنان بلکه الگوی مردان مومن نیز قرارگیرد.[1] چنان که خداوند زن با شخصیت و پاک و مقاومی مانند آسیه، همسر فرعون را الگوی مردان مومن معرفی کرده است. «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ...»[2] از دیدگاه قرآن فقط حضرت عیسی الگوی مردان جامعه نیست، بلکه حضرت مریم (ع) نیز الگوی مردان مومن جامعه است: «وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا».[3]

در بسیاری از آیات قرآن کریم در برخورداری زن از جایگاه شایسته او در عرصه خانواده و جامعه انسانی تاکید شده است. بر خلاف آنچه که در برخی دیدگاه ها آمده است، زن عنصر گناه نیست و خروج آدم از بهشت به وسوسه همسرش حوا نبوده است. قرآن به صراحت آدم را وسوسه شده شیطان می داند: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لا یَبْلَی؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و ملکی که زایل نمی شود راه نمایم؟[4]

قرآن سرشت و نفس انسانی را واحد، و زن و مرد را دارای سرشت و نفسی یگانه می داند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیرًا وَنِسَاءً؛ ای مردم از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدی» آفریده و جفتش را نیز از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیار پراکنده کرد پروا دارید.[5]

قرآن ایمان و عمل صالح زن و مرد را یکسان، سزاوار پاداش می داند: «وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلا یُظْلَمُونَ نَقِیرًا؛ و کسانی که کارهای شایسته کنند چه مرد باشند چه زن - در حالی که مومن باشند، آنان داخل بهشت می شوند و به قدر گودی پشت هسته خرمایی مورد ستم قرار نمی گیرند.»[6]

زن در پذیرش ارزش های معنوی و پاداش الهی با مرد برابر است: «إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرینَ اللّهَ کَثیرًا وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظیمًا؛ مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت پیشه و مردان و زنان راست گو، و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد می کنند، خدا برای (همه) آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است.» [7]

در برخی آیات قرآن، زن در نقش مادر مورد احترام و تکریم ویژه قرار گرفته است:«وَوَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا؛...انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم. مادرش با تحمیل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد...»[8]

قرآن رابطه زن و مرد را بر اساس حق و تکلیف متقابل می داند:«وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ؛ و مانند همان (وظایفی) که بر عهده زنان است، به طور شایسته، به نفع آنان (بر عهده مردان) است.»[9]

نه تنها در قوانین اسلامی که در قرآن کریم نیز زنان در کنار مردان متکفل مسئولیت های دینی و اجتماعی می باشند و هر دو از دست آوردهای تلاش خویش بهره مند می باشند: «لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ»[10] و پیامبر اسلام (ص) تحصیل علم و رشد و ارتقای علمی را بر هر دو لازم دانسته: «طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه».[11]

آیات فوق تصویری کلی از سیمای زن در جهان بینی اسلام ارائه می دهد. اولین کسانی که به پیامبری حضرت محمد (ص) ایمان آوردند یک مرد به نام علی (ع) و یک زن به نام خدیجه (س) بود.

در آغازین سال های بعثت، چنان که مردان با پیامبر اکرم (ص) بیعت کردند، گروه زنان هم در این تصمیم گیری سیاسی مهم شرکت جسته و مستقلاً با آن حضرت بیعت نمودند.

اولین یاران دلاور پیامبر اسلام (ص) در میانشان زنانی بود که هم دوش مردان در اجتماعات و سخنرانی ها و جمعه ها و جماعات و حتی جنگ ها شرکت داشتند.

بسیاری از زنان مسلمان نقش عمده ای در انتقال معارف اسلام از نسل های گذشته به نسل های آینده داشتند و نام آنها در سلسله راویان احادیث ثبت است.

در روزگار معاصر هم شاهد بودیم که در انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس ایران زنان نقش برجسته ای داشته وحماسه ها آفریدند شهدایی تقدیم نمودند، و اکنون پس از استقرار نظام اسلامی در همه ارکان این حکومت مانند مجلس قانون گذاری و دانشگاه ها و مراکز علمی و اقتصادی جامعه نقش مهمی ایفا می کنند؛ تا جایی که گاه بیشترین درصد قبولی در کنکور های دانشگاه ها و حضور در مراکز آموزش عالی کشور از آنهاست. با این وجود در طول تاریخ مورد بی مهری های فراوانی قرار گرفته و حقوق مسلمی که خداوند برای آنها معین کرده توسط بعضی سودجویان تضییع شده است یکی از این حقوق موضوع ارث است که در این نوشته به طور مختصر به آن می پردازیم.

مقایسه مبانی ارث

ارث در مکتب کمونیسم

مکتب کمونیسم که بر اساس اشتراکی بودن و تعلق همه ثروت ها به عموم ملت و لغو مالکیت فردی بنا شده است، بالطبع انسان کارگر را در زمان حیات خویش مالکِ دست رنج خودش نمی داند تا فکری برای تعیین وارث و مالک بعدی شود، بلکه تمام ثروت حاصله از کار و تلاش و ملک اوست.

البته چون این اصل «لغو مالکیت فردی» مخالف فطرت انسان ها بود، هیچ گاه در کشورهای کمونیستی جامه عمل به خود نپوشید و به جای آن نظام سوسیالیستی اجرا شد که قانون ارث را علی رغم مبانی فکری خویش تصویب کردند.

ارث درمیان فراعنه و یونان


در دوران اول حاکمیت فراعنه مصر، ثروت حاصل از کار افراد، ملک پادشاه بود و پس از مرگ هر انسان، تمام ثروت اودر اختیار پادشاه قرار می گرفت. تا آن که پادشاه «باکوریوس» در قرن 8 ق. م آن قانون را تغییر داد و قانون انتقال ارث به بزرگترین فرزند پسر را تصویب کرد.

چنان که در یونان قدیم، اموال و ثروت انسان ها ملک عموم جامعه بود و هر انسان نماینده جامعه در اداره آن ها تلقی می شد ولذا ارث او هم پس از مرگ در اختیار جامعه قرار می گرفت و پسر ارشد نمایندگی جامعه را در اداره میراث متعهد می شد. مصریان و یونانیان در دوره دوم ارتقای فرهنگی خویش به این نتیجه رسیدند که نمی توان دل بستگی شدید هر انسان را به اموال و دست رنج خویش و فرزندان خود نادیده گرفت. بی توجهی حکومت به این واقعیت انگیزه کار و تلاش را نابود ساخته و بذر خصومت وعناد را در قلوب مردم می کارد. لذا قانون انتقال میراث را به بزرگ ترین پسر میت تصویب و اجرا کردند. [12]

ارث در میان امپراطوری روم

امپراطوری روم بر اساس عقیده پدر سالاری، میراث میت را ویژه فرزندان پدری دانسته و فرزندان مادری را محروم می کردند تا ثروت از دست گروه اول خارج نشود؛ مثلاً وقتی مادری فوت می کرد و اموالی را از پدرش ارث برده بود، آن ثروت به فرزندان خودش به ارث نمی رسید، بلکه برادران و خواهران او وارث می شدند.

امپراطوری روم پس از مدتی به این نتیجه رسید که باید ثروت میت را بین همه ورثه تقسیم کند، لذا میراث را به طور مساوی بین دختر و پسر تقسیم می کرد.[13]

ارث در میان شریعت یهود

یهودیان براساس مردگرایی قانونی تصویب کردند که تا وقتی مردی از ورثه وجود دارد، زنان اعم از همسر و دختر و عمه و خاله اصلاً ارث نمی برند و میراث باید بین ورثه ذکور تقسیم شود. در تورات نوشته شده: و بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو: اگر کسی بمیرد و پسری نداشته باشد، ملک او را به دخترش منتقل کنید. [14]

ارث در شریعت مسیح

آیین مسیحیت چون بر اساس معنویت و اخلاق و آخرت گرایی بناشده است، انجیل شریعت و قانون و فقه مستقل و مشخصی را ارائه نکرده و لذا ارباب کلیسا مسیحیان را به شریعت یهود ارجاع دادند. [15]

ارث زن از منظر عرب جاهلیت

در عربستان جاهلی قوانین متفاوتی در قبائل اجرا می شده است؛ یکی از آن قوانین آن بود که مقتدرترین و یا جنگجوترین افراد بازمانده وارث ورثه میت می شدند، لذا معمولاً زنان و کودکان در آن محیط ها از ارث محروم بودند. عرب جاهلیت به خاطر ضعف جسمانی زن مخالف ارث بردن زن بود و تا پای مردی و لو در طبقات بعدی در میان بود به زن ارث نمی داد و وقتی که آیه ارث نازل شد و تصریح کرد به اینکه « لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَفْرُوضًا»[16] باعث تعجب اعراب شد. اتفاقاً در آن اوقات حسان بن ثابت، شاعر معروف عرب، مرد و از او زنی با چند دختر باقی ماند. پسر عموهای او همه دارایی او را تصرف کردند و چیزی به زن و فرزندان او ندادند. زن او نزد رسول اکرم(ص) شکایت برد. رسول اکرم(ص) آنها را احضار کرد. آنها گفتند: زن که قادر نیست سلاح بپوشد و در مقابل دشمن بایستد، این ما هستیم که باید شمشیر دست بگیریم و از خودمان و این زنها دفاع کنیم، پس ثروت هم باید متعلق به مردان باشد. ولی رسول اکرم (ص) حکم خدا رابه آنها ابلاغ کرد.[17]

زن جزء سهم الارث

اعراب گاهی زن میت را جزو اموال و دارایی او به حساب می آوردند و به صورت سهم الارث او را تصاحب می کردند. اگر میت پسری از زن دیگری داشت، آن پسر می توانست به علامت تصاحب، جبّه ای بر روی آن زن بیندازد و او را از آن خودش بشمارد. بسته به میل او بود که آن زن را به عقد نکاح خود در آورد و یا او را به زنی به شخص دیگری بدهد و از مهر او استفاده کند. این رسم نیز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ کرد. [18]

علل محرومیت زن از ارث

الف. جلوگیری از انتقال ثروت

علت اصلی محرومیت زنان از ارث، جلوگیری از انتقال ثروت خانواده ای به خانواده دیگر بوده است. طبق عقاید قدیمی نقش مادر در تولید فرزند ضعیف است؛ مادران فقط ظروفی هستندکه در آن ظرفها نطفه مردان پرورش می یابد، و فرزند به وجود می آید؛ از این رو معتقد بودند که فرزندزادگان پسری مرد، فرزندان او و جزء خانواده او هستند اما فرزند زادگان دختری او فرزندان او و جزء خانواده او نیستند، بلکه جزء خانواده پدر شوهر دختر محسوب می شوند. روی این حساب اگر دختر ارث ببرد و بعد ارث او به فرزندان او منتقل شود، سبب می شود که ثروت یک خانواده به یک خانواده بیگانه منتقل گردد.

ب. ضعف جسمانی

محرومیت زن از ارث علل دیگری نیز داشته است، از آن جمله ضعف قدرت سربازی زن است. آنجا که ارزشها بر اساس قهرمانیها و پهلوانی ها بود و یکی مرد جنگی را به از صد هزار آدم ناتوان می دانستند، زن را به خاطر عدم توانایی بر انجام عملیات دفاعی و سربازی از ارث محروم می کردند. [19]

ارث پسر خوانده

اعراب جاهلی گاهی کسی را پسر خوانده قرار می دادند و در نتیجه آن پسر خوانده مانند یک پسر حقیقی وارث میت شمرده می شد. رسم پسر خواندگی در میان ملتهای دیگر و از آن جمله ایران و روم قدیم موجود بوده است. طبق این رسم پسر خوانده به دلیل اینکه پسر است از مزایایی برخوردار بود که دختران نسلی برخوردار نبودند. از جمله مزایای پسر خوانده ارث بردن بود، همچنان که ممنوعیت ازدواج شخص با زن پسر خوانده یکی دیگر از این مزایا و آثار بود. قرآن کریم این رسم را نیز منسوخ کرد. [20]

ارث هم پیمان

اعراب رسم دیگری نیز در ارث داشتند که آن را نیز قرآن کریم منسوخ کرد و آن رسم «هم پیمانی» بود. دو نفر بیگانه با یکدیگر پیمان می بستند که «خون من، خون تو و تعرض به من، تعرض به تو و من از تو ارث ببرم و تو از من ارث ببری». به موجب این پیمان این دو نفر بیگانه در زمان حیات از یکدیگر دفاع می کردند و هر کدام زودتر می مرد دیگری مال او را به ارث می برد. [21]

ارث از منظر زنادقه

ابن ابی العوجاء مردی است که در قرن دوم می زیسته و به خدا و مذهب اعتقاد نداشته است. این مرد از آزادی آن عصر استفاده می کرد وعقاید الحادی خود را همه جا ابراز می داشت. حتی گاهی در مسجدالحرام یا مسجد النبی می آ مدو با علمای عصر راجع به توحید و معاد و اصول اسلام به بحث می پرداخت. یکی از اعتراضات او به اسلام همین بود، می گفت: چرا زن بیچاره که از مرد ناتوانتر است باید یک سهم ببرد و مرد که تواناتر است دو سهم؟ این خلاف عدالت و انصاف است. امام صادق(ع) فرمود: این برای این است که اسلام سربازی را از عهده زن برداشته به علاوه مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضی جنایات اشتباهی که خویشاوندان جانی باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است. از این رو سهم زن در ارث از مرد کمتر شده است. امام صادق (ع) صریحاً وضع خاص ارثی زن را معلول مهر و نفقه و معافیت از سربازی و دیه شمرد.[22]

ارث از منظر ساسانیان

در زمینه تشکیل خانواده که در تمدن ساسانی دیده می شود این است که چون پسری به سن رشد و بلوغ می رسید، پدر یکی از زنان متعدد خود را به عقد زناشویی وی در می آورده است. نکته دیگراین است که زن در تمدن ساسانی شخصیت حقوقی نداشته است و پدر و شوهر اختیارات بسیار وسیعی در دارایی وی داشته اند. هنگامی که دختری به پانزده سالگی می رسید و رشد کامل کرده بود، پدر یا رئیس خانواده مکلف بود او را به شوی بدهد. اما سن زناشویی پسر را بیست سالگی دانسته اند و در زناشویی رضایت پدر شرط بود. دختری که به شوی می رفت دیگر از پدر یا کفیل خود ارث نمی برد و در انتخاب شوهر هیچ گونه حقی برای او قائل نبودند. اما اگر در سن بلوغ، پدر در زناشویی وی کوتاهی می کرد حق داشت به ازدواج نامشروع اقدام بکند و در این صورت از پدر ارث نمی برد.

شماره زنانی که مرد می توانست بگیرد نامحدود بود و گاهی در اسناد یونانی دیده شده است که هر مردی چند صد زن در خانه داشته است. اصول زناشویی در دوره ساسانی چنان که در کتابهای دینی زردشتی آمده بسیار پیچیده و در هم بوده و پنج قسم زناشویی رواج داشته است: 1. زنی که به رضای پدر و مادر، شوهر می کرد، فرزندانی می زاد که در این جهان و آن جهان از او بودند و او را پادشاه زن می گفتند. 2. زنی که یگانه فرزند پدر و مادرش بود، او را «اوگ زن» یعنی زن یگانه می گفتند و نخستین فرزندی که می زاد به پدر و مادرش داده می شد تا جانشین فرزندی بشود که از خانه آنها رفته است و شوهر کرده و پس از آن این زن را هم پادشاه زن می گفتند. 3. اگر مردی در سن بلوغ بی زن می مرد، خانواده اش زن بیگانه را جهیزیه می داد و او را به کابین مرد بیگانه ای در می آورد و آن زن را «سذر زن» یعنی زن خوانده می گفتند و هر چه فرزند او می زاد، نیمی به آن مرد مرده تعلق می گرفت و در آن جهان فرزند او می شد و نیمی دیگر از آن شوهر زنده بود. 4. زن بیوه ای که دوبار شوهر کرده بود «چغر زن» می گفتندکه به معنی چاکر زن یعنی زن خادمه باشد، و اگر زن خادمه باشد، و اگر از شوی اول خود فرزند نداشت او را «سذر زن» می دانستند... 5. زنی که بدون رضایت پدر و مادرش به شوهر می رفت، در میان زنان پست ترین پایه را داشت و او را «خودسرای زن» یعنی زن خودسر می گفتند و از پدر و مادر خود ارث نمی برد مگر پس از آن که پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان «اوگ زن» به عقد در می آورد. [23]

ارث از منظر مستشرقان

یکی از اشکالات مستشرقان بر قرآن کریم موضوع نصف بودن ارث زن در برابر ارث مرد است. برخی از مستشرقان وقتی که در این مساله داد سخن می دهند و نقص سهم الارث زن را وسیله تبلیغ و هیاهو علیه اسلام قرا ر می دهند، موضوع مهر و نفقه را پیش می کشند. می گویند چه لزومی دارد که ما سهم زن را در ارث از سهم مرد کمتر قرار دهیم و آنگاه این کمبود را به وسیله مهر و نفقه جبران کنیم؟ چرا لقمه را از پشت سر به دهان ببریم؟ از اول سهم الارث زن را معادل سهم الارث مرد قرار می دهیم تا مجبور نشویم با مهر و نفقه آن را جبران کنیم.

پاسخ به مستشرقان

اولاً این دایگان مهربانتر از مادر، علت را به جای معلول و معلول را به جای علت گرفته اند. اینها خیال کرده اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارث زن است، غافل از اینکه وضع خاص ارثی زن معلول مهر و نفقه است. ثانیاً گمان کرده اند آنچه در اینجا وجود دارد صرفاً جنبه مالی و اقتصادی است. بدیهی است اگرتنها جنبه مالی و اقتصادی مطرح بود دلیلی نداشت که مهر و نفقه ای در کار باشد و یا سهم الارث زن و مرد تفاوت داشته باشد.و از یک طرف احتیاجات و گرفتاریهای زیاد زن از لحاظ تولید نسل در صورتی که مرد طبعاً از همه آنها آزاد است، از طرف دیگر قدرت کمتر او از مرد در تولید و تحصیل ثروت و از جانب سوم استهلاک ثروت بیشتر او از مرد، به علاوه ملاحظات روانی و روحی خاص زن و مرد و به عبارت دیگر روانشناسی زن و مرد و اینکه مرد همواره باید به صورت خرج کننده برای زن باشد و بالاخره ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی که سبب استحکام علقه خانوادگی می شود، اسلام همه اینها را در نظر گرفته و مهر و نفقه را از این جهات لازم دانسته است.و این امور ضروری و لازم، به طور غیر مستقیم سبب شده که بر بودجه مرد تحمیل وارد شود. از این رو اسلام دستور داده که به خاطر جبران تحمیلی که بر مرد شده است، مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد. پس تنها جنبه مالی و اقتصادی در میان نیست که گفته شود چه لزومی دارد در یک جا سهم زن کسر شود و در جای دیگر جبران گردد.

پاسخ دکتر شحرور

دکتر محمد شحرور در کتاب خویش الکتاب و القران در صدد پاسخ برآمده، به جای آن که به تبیین حقانیت قانون قرآن بپردازد، خود سرباز استشراق شده و در واقع اشکال را پذیرفته و به تحریف آیات قرآن و تطبیق آن با نظر مستشرقان پرداخته و نوشته است: «قانون ارث زن در آیه:«یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَیَیْنِ»[24] بیان شده است که نیازمند تحلیل است. این آیه حداقل و حداکثر ارث را برای مرد و زن بیان کرده است. یعنی حداقل ارثی که دختر باید ببرد نصف پسر و حداکثر ارثی که پسر می تواند ببرد دو برابر دختر است. خداوند برای ارث دو حد و مرز قرار داده است: حداقل و حداکثر نه آن که یک حد لایتغیر گذاشته باشد، لذا فرموده است:«وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا....»[25].

لازمه تعیین این دو حد آن است که مسلمانان آزادند طبق شرایط خاص هر خانواده و جامعه زنان یکی از درجات بین دو حد واقع بینانه برگزینند یعنی: اگر در خانواده و جامعه ای تمام مسئولیت اقتصادی به عهده مرد است، ارث پدر به دختر نصف پسر داده شود، و اگر مسئولیت اقتصادی بین پسر و دختر تقسیم شده است باید ارث مساوی بین آنها تقسیم شود، این تفاوت داخل حدود الهی است نه خارج از آن.

دلیل برحمل حدود ارث این آیه بر حدود اقل و اکثر آن است که احکام قرآن و اسلام مطابق فطرت است و خداوند در تشریع احکام اسلامی تغییری در مسائل فطری نمی دهد زیرا دین کاملاً بر مبنای فطرت استوار است و ما وقتی به آرای عموم بشر مراجعه می کنیم همه اقوام بشری همین دیدگاه را دارند که عمومیت این دیدگاه نشانه فطری بودن آن است.[26]

با توجه به این که اسلام قانون ارث مزبور را برای یک جامعه اسلامی با همان قوانین دیگر تشریح کرده است، دیگر جایی برای سخن شحرور باقی نخواهد ماند که نظر اسلام را درباره ارث زن در یک جامعه اسلامی جویا شویم، زیرا آن نظام ظالمانه اصلاً مورد قبول قرآن نیست. چنان که تئوری وی مبنی بر «حداقل و حداکثر میراث زن» نیز جایی نخواهد داشت، چرا که وظایف اقتصادی مرد در این باره همبستگی و فراگیر است و علی القاعده این سهم الارث را باید همیشه داشته باشد. [27]

ارث از منظر اسلام

در نظام حقوقی اسلام، سهم الارث مرد دو برابر زن است؛ البته در پاره ای از فروع و مشتقات موارد میراث، سهم مرد و زن متفاوت می شود؛ به گونه ای که گاهی مساوی و حتی در موارد نادری، سهم زن بیش از مرد می شود و به هر حال، سهم مرد همواره دو برابر سهم زن نیست. مزیتی اقتصادی که در این جا به مرد تعلق گرفته است، با توجه به مزایای اقتصادی که در اسلام نصیب زن شده، قابل توجیه است. در واقع، مال الارث سرمایه ای است که می تواند در زمینه های گوناگون اقتصادی به کار افتد و سبب گردش سریع تر چرخ های اقتصادی جامعه شود و برای صاحب خود نیز سودآور باشد؛ پس اگر سهم زن و مرد از آن مساوی باشد، همیشه (یا دست کم در موارد بسیاری) نیمی از سرمایه اقتصادی و مالی جامعه راکد خواهد ماند؛ چون زنان به طور معمول نمی توانند در امور اقتصادی همانند مردان فعال باشند.

از این گذشته، مرد مخارج فراوانی بر عهده دارد: مهریه همسر، هزینه زندگی اعضای خانواده، پرداخت مزد کارهای زن مانند شیردهی، پرستاری فرزند، خانه داری (در صورتی که مطالبه کند) و موارد دیگر؛ در حالی که بر عهده زنان هیچ خرجی نیست. مرد برای تحصیل درآمدی که بتواند پاسخگوی این همه مخارج باشد، باید سرمایه بیشتری در اختیار داشته باشد تا با به کار انداختن آن سود کافی به دست آورد. پیداست که سهم الارث بیشتر، مرد را در رسیدن به این مقصود کمک می کند.

در اینجا تذکر یک نکته خالی از فایده نیست که در بسیاری از جوامع بشری (چه گذشته چه حال) زنان از ارث بی نصیب بوده و هستند. در پاره ای از جوامع، حتی زنان، خود نیز مانند اموال به ارث می رسیده اند؛ اما در اسلام تصریح شده که زن افزون بر این که مال الارث نیست، مانند مرد ارث می برد؛ البته در سهم آن ها به سبب مصالحی فرق گذاشته شده است.

«لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَفْرُوضًا؛[28]برای مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جای می نهند سهمی است و برای زنان نیز سهمی؛ خواه آن مال کم باشد یا زیاد. این سهمی تعیین شده و پرداختنی است». در ادامه این سوره صورت هایی چند از موارد ارث و تقسیم آن ها ذکر شده و سهم فرزندان پسر و دختر، خواهر و برادر، مادر و پدر و زن و شوهر تعیین شده است.

علت اینکه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داده وضع خاصی است که زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازی و برخی قوانین جزایی دارد؛ یعنی وضع خاص ارثی زن معلول وضع خاصی است که زن از لحاظ مهر و نفقه و غیره دارد.

نکته قابل توجه اینکه گرچه خداوند تمام قوانین حقوقی را برابر حقوق فطری تنظیم و تدوین فرموده است تا زمینه آثار و دفائن فطری و شکوفایی گنجینه های درونی جامعه بشری فراهم گردد، لیکن در پایان آیه ارث، دو اسم از اسمای حسنای الهی یادآوری می شود که هماهنگی نظام تشریع و تکوین را در خاطره ها احیا نماید و آن این است که در پایان آیه ای که عهده دار برخی از ارث های متفاوت می باشد، فرموده است:«إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا»[29] یعنی شما از علم و حکمت کافی برخوردار نیستید تا راز تفاوتی که در هسته مرکزی عدل نهفته در آن جستجو کنید، لیکن خداوند آگاه و حکیم است همه علل تساوی و عوامل تفاوت را جمع بندی نموده و آنها را بر مدار حکمت به صورت مواد معتدل حقوقی روانه می فرماید تا مسائل در سنت و مانند آن از تفریط جاهلیت کهن و افراط جاهلیت جدید و مردن مصون بماند.

قرآن کریم برای اهتمام به حق زن، هنگام تعیین سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلم دانسته و معیار ارث معرفی می نماید، آنگاه می فرماید:«لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَیَیْنِ»[30] ولی در موقع بیان سهم برادر، نمی فرماید که خواهر نصف سهم برادر می برد که پایین تر از سهم برادر باشد، بلکه معیار و اصل مفروض و مسلم را ارث خواهر (که دخترمیت است) قرار می دهد و سهم برادر (که پسر متوفا می باشد) را دو برابر سهم خواهر می داند تا اصل ارث زن قطعی و مفروغ عنه باشد.

دین مبین اسلام قوانین ارث را بر مبنا و پایه های ارزشی بنیاد نهاده است مانند:

1. انطباق قانون ارث با علاقه فطری به مال و فرزندان و بستگان. خدایی که آفریننده گرایش های ذاتی و فطری انسان هاست وقتی قانونی را برای زندگی انسان تشریع می کند، بالطبع منطبق ترین قانون با گرایش های فطری اوست. و این گونه دین و قانون می تواند قوام و ثبات داشته باشد: «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ...»[31]

خداوند حکیم محبت به مال و ثروت و دست رنج و امکانات مادی و اقتصادی برای تامین نیازمندی های زندگی را در قلب انسان قرا رداده تا به این انگیزه دست از عافیت طلبی و تنبلی و بیکاری شسته و به کار و تلاش و کشت محصولات زراعی و تولید دام و اختراع صنایع و ابزار رفاه و پوشاک و مسکن خویش بپردازد و امکانات بالقوه ای را که خداوند در دل زمین و آب و هوا قرار داده استخراج گشته و در خدمت بشر قرار داده شود تا بتواند حرکت تکاملی و ارتقای علمی و معنوی و اخلاقی را آغاز کرده و توان مندانه مراحل تکامل و تقرب را طی کند:

«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»[32]

خداوند همین محبت ها را به عنوان متاع و کالایی برای امکان زندگی در این دنیا معرفی کرده است که البته باید به گونه ای بهره برداری شود که مرجع و نتیجه آن تکامل معنوی و تقرب الی الله و خشنودی خدا باشد.

دین اسلام بر همین اساس نه تنها مالکیت شخصی را تشریع فرمود بلکه به میل فطری انسان ها نسبت به حفاظت دست رنج هایشان پس از مرگ و رفاه فرزندان و بستگانشان پاسخ مثبت داده و قانون ارث به بستگان بازمانده را تشریح فرمود.

2. توزیع ثروت وعدم تمرکز

مال و ثروت از نظر اسلام امکاناتی است که باید تک تک افراد بشری آن را ابزار رفاه و تکامل خویش قرار دهند، لذا با تمرکز ثروت و انباشتن در اختیار افراد معدود مخالفت کرده و طرح ها و قوانینی را برای توزیع ثروت و عدم تداول و انحصار آن نزد چند ثروتمند تشریع فرموده است؛ مانند دستور توزیع فی ء و غنایم جنگی بین طبقات مختلف مردم: «مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الأغْنِیَاءِ مِنْکُمْ...»[33]

راجع به مسئله ارث اموال میت هم به جای انتقال آن به یک نفر (اکبر اولاد ذکور) یا یک گروه (مردان) قانون تقسیم آن را بین بستگان میت طبق اولویت طبقات نزدیک تر به میت تشریع فرمود: «وَأُولُوا الأرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ»[34]

3. عدالت در توزیع بر اساس احتیاج[35]

در نظام میراث اسلامی که نظامی کامل و منسجم و دقیق و پیچیده است، معیارهای متعددی لحاظ شده که یکی از مهم ترین آنها «میزان نیاز» است، شاید به همین جهت است که یک سوم میراث بین والدین میت و دو سوم بین فرزندانش تقسیم می گردد و حال این که هر دو گروه در طبقه اول ارتباط اند.

از جایی که در نظام کامل آیین اسلام مسئولیت سنگین تامین نیازهای اقتصادی خانواده به عهده مرد نهاده شده، تا مرد بتواند با توانایی بیشتر بدنی اش درآمد بیشتری کسب نموده و زن از این فراغت جهت تربیت فرزندان و اداره شئون داخل منزل بهره گیرد،[36] بالطبع در قانون ارث هم سهم مرد دو برابر سهم زن قرار داده شده است، یعنی پسر میت دو برابر دختر و نیز شوهر دو برابر زن از همسرش ارث می برد.

ارث زن و مرد برابر است

مواردی که زن همتای مرد ارث می برد نه کمتر عبارت است از:

1. پدر و مادر میت: در صورتی که میت فرزند داشته باشد که هر کدام از ابوین یک ششم می برند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بیشتر از سهم مادر نیست.

2. کلاله مادری یعنی برادر و خواهر مادری میت که به اندازه مساوی ارث می برند نه با تفاوت، به طوری که خواهر مادری میت معادل سهم برادر او ارث می برد نه کمتر از آن و آیه 12 و 11 سوره نساء دلیل این دو حکم است چنانکه صاحب وسائل الشیعه در باب 3 و 8 ابواب میراث الاخوه و الاجداد حکم کلاله را متعرض شده است. [37]

ارث زن کمتر از مرد است

مواردی که زن کمتر از مرد ارث می برد، مانند: دختر که کمتر از پسر و کلاله پدری و مادری (یعنی برادر و خواهر پدری و مادری میت) که در این صورت نیز زن (یعنی خواهر میت) نصف سهم مرد (یعنی برادر میت) ارث می برد. آیه 11 سوره نساء عهده دار بیان تفاوت ارث پدر و مادرمیت که دارای فرزند نباشند و نیز تفاوت ارث دختر و پسر و آیه 176 آن عهده دار بیان تفاوت ارث کلاله پدر و مادری یا پدری میت می باشد. [38] البته گاهی نقص ارث متوجه سهم کلاله پدری می شود و در این مورد سهم زن همچنان محفوظ است و سهم مرد محذوف و محجوب می باشد. لیکن هیچگاه نقص سهم متوجه کلاله امی نمی شود. [39]

ارث زن بیشتر است

اما مواردی که سهم زن بیش از سهم مرد می باشد، مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر وارث دیگر نداشته باشد که در اینجا پدر یک ششم و دختر بیش از آن می برد و مانند: موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندهای او در زمان حیات وی مرده باشد که در اینجا نوه پسری سهم بیشتری و نوه دختری سهم کمتری می برد (نصیب من یتقرب بالمیت) یعنی اگر نوه پسری دختر و نوه دختری پسر باشد در این حال آن دختر دو برابر این پسر می برد، گرچه منشأ این تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر می باشد، لیکن آنچه فعلاً در تقسیم خارجی صورت می پذیرد این است که زن دو برابر مرد ارث برده است و در برخی احادیث معصومین(ع) چنین آمده است:«بنت الابن اقرب من ابن البنت»[40] یعنی دختر پسر از پسر دختر به میت و مورث خود نزدیک تر است.

مهریه و نقش آن در تنزل ارث

چرا در ازدواج، برای زن مهریه قرار داده شده است؟ آیا پرداخت مهریه و اجر در ازدواج، به معنای خرید و فروش زن و تحقیر وی نیست؟

از آنجا که اسلام برای تشکل و استمرار نظام خانواده، پاره ای حقوق اقتصادی را برای زن قرار داده است: [41]

الف) لزوم مهریه در ازدواج؛ ب) وجوب هزینه زندگی زن بر عهده مرد؛ ج)جواز در خواست مزد و اجرت در ازای شیردهی، پرستاری و امور خانه؛ د)لزوم تأمین هزینه زندگی زن در ایام عده طلاق.

به رغم توهم بعضی مخالفان که پرداخت مهر را به معنای خرید و فروش دختر و زن می گیرند و آن را زشت می انگارند، قرآن کریم بر این امر پای می فشرد که مرد باید مهریه ای (اگر چه اندک) به همسر خود بپردازد و این مساله از قطعیات فقه ماست.

اگر در ازدواج، مهریه ذکر نشود، در صورتی که نکاح دائم باشد، مهر المثل[42] بر عهده مرد می آید و در صورتی که نکاح، موقت باشد، اساساً باطل می شود. [43] در فقه اهل سنت نیز تعیین و ذکر مهریه در نکاح لازم است؛ البته زن می تواند پس از انجام عقد نکاح، مهریه خود را به شوهر ببخشد؛ چنان که ممکن است از ابتدا، زن مالی را به مرد ببخشد تا مرد از آن مال، مهریه ای برای نکا ح با آن زن قرار دهد. قرآن کریم در این باره می فرماید: «و مهر زنان را به طور کامل به صورت بدهی یا هدیه به آن بپردازید؛ ولی اگر آن ها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف کنید.

این که مرد با نیرنگ یا با زور، کابین و صداق همسر خود را از وی باز ستاند، عملی است که قرآن به شدت از آن منع می کند: [44]

و اگر تصمیم گرفتید که همسر دیگری به جای همسر خود برگزینید و مال فراوانی به صورت مهر به او پرداخته اید، چیزی از آن را پس نگیرید. آیا برای پس گرفتن مهر زنان، به تهمت و گناه آشکار متوسل می شوید؟! و چگونه آن را بازپس می گیرید؛ در حالی که شما با یک دیگر تماس و آمیزش کامل داشته اید و آنان هنگام ازدواج از شما پیمان محکمی گرفته اند؟![45]

در تبیین و توجیه این حق اقتصادی برای زن می توان گفت که این امتیاز مالی از آن رو به زن تعلق می گیرد که اولاً وی برای انجام تکالیف و وظایف واجب و مستحب خانوادگی، متحمل زحمت ها و مشقت هایی می شود، و ثانیاً اموری از قبیل بارداری، وضع حمل، شیردهی، پرستاری و مراقبت فرزندان مانع از آن می شود که بتواند به فعالیت های اقتصادی بپردازد؛ از این رو برای آن که زن هم پاداش تلاش های خود را تا حدی دریافت کند و کارهایش یکسره بدون فایده اقتصادی نباشد، برایش مهریه ای مقرر داشته اند.

اسلام مهر و نفقه را اموری لازم و موثر در استحکام زناشویی و تامین آسایش خانوادگی و ایجاد وحدت میان زن و شوهر می شناسد. از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه خصوصاً نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگی و کشیده شدن زن به سوی فحشاء است. و چون مهر و نفقه را لازم می داند و به این سبب قهراً از بودجه زندگی زن کاسته شده و تحمیلی از این نظر بر مرد شده است، اسلام می خواهد این تحمیل از طریق ارث جبران بشود. لهذا برای مرد دو برابر زن سهم الارث قرا رداده است. پس مهر و نفقه سهم الارث زن را تنزل داده است.

اسلام و عادلانه ترین نظام میراث برای زنان

با نگاه جزئی نگرانه در خصوص تقسیم ارث بین زن و مرد، زن سهم کمتری از مرد می برد، اما این نگاه «اَحول» است و در یک نگاه جامع به قوانین اقتصادی اسلام به مرد و زن ممکن است احساس شود که شاید در مجموع محبت بیشتری به زن شده است، زیرا مرد در برابر همین یک امتیاز ارثی همه مسئولیت های اقتصادی به شانه اش نهاده شده است. او باید اولاً نیازمندی های شخصی خود و نفقه همسرش را تأمین کند و نیز هزینه های فرزندان و حتی والدین ناتوانش به عهده او می باشد، علاوه بر همه اینها مهریه ای هم به همسرش هدیه کند در حالی که هر دو در بهره وری جنسی از یکدیگر شریکند.

قطعاً آن مقدار میراث افزوده اصلاً برای این همه هزینه ها کافی نبوده و باید معمولاً مرد چند برابر آن سهم الارث اضافه کار کند، در حالیکه زن نه تنها هیچ وظیفه ای در تامین نیازهای دیگران (شوهر، فرزندان، والدین، مهریه) به عهده اش نیست. بلکه حتی مخارج شخص خودش را هم به عهده ندارد، در واقع همان سهم الارث یک دوم هم که به او می رسد کاملاً اضافه بر نیازهای رایج زندگی اوست و برای تأمین نیازهای فوق العاده زن به او داده می شود و حال آن که سهم الارث مرد کمتر از نیازها و وظایف اقتصادی اوست.

مدعیان تساوی مرد و زن در ارث و همه حقوق دیگر از این نکته غافلند که اگر سهم الارث زن با اندکی افزایش مساوی مرد گردد و متقابلاً زن موظف شود که وظایف اقتصادی هم چون مرد داشته باشد، در این صورت، نه تنها تمام هزینه زندگی خودش را باید با همین افزایش اندک تأمین نماید، بلکه از زندگی راحت به صحنه پرهزینه و پر درد سر منتقل خواهد شد. [46]

با توضیحات فوق روشن شد که اگر تمام قوانین اقتصادی نظام اسلامی در مورد زن و مرد اعم از میراث و نفقه و مهر و... با هم به صورت یک مجموعه در نظر گرفته شود، احساس خواهد شد که نه تنها عادلانه ترین بلکه مهربانانه ترین جهت گیری به زن در قانون اسلام انجام گرفته است.

در نتیجه باید گفت: سرنوشت ارث برای زن در طول تاریخ همیشه دچار افت و خیز و افراط و تفریط ها بوده و هیچ گاه ضوابط حکیمانه ای برای این موضوع در بین حکومت ها و آیین ها تدوین نشد. امّا حقوق زنان وجایگاه شخصیتی آنان در اسلام مورد توجه قرار گرفته است و یکی از موضوعات حقوقی که ارث می باشد در دین مقدس اسلا م مزیت های اقتصادی خوبی را برای زن فراهم کرده ولی متأسفانه این بحث یکی از ابزار هایی است که در میان پست خرده گیران منجر به جنبش اجتماعی حقوقی زنان شده است و افزایش سهم ارث مردان بر زنان دلایلی دارد از جمله: اولاً: ثروت جامعه باقی بماند و روز به روز افزایش یابد، نه این که به سبب رکود، هم بی بهره بماند و هم به تدریج از بین برود و ثانیاً: مردان بتوانند از عهده مخارج اعضای خانواده خود برآیند، باید سهم آنان بیش از سهم زنان باشد؛ البته چه بسا حکمت های دیگری هم در این حکم وجود دارد که ما از آن ها بی خبریم؛ پس در امر میراث بر زن، ستمی نشد ه است؛ بلکه برعکس، سودی که از سرمایه بیشتر مرد حاصل می آید، به طور عمده عاید زن می شود؛ افزون بر این که زن می تواند از سرمایه مرد بهره مند شود و همچنین می تواند سرمایه خود را نیز به کار اندازد و از آن سود به دست آورد.

در پایان پیشنهاد می شود که معلمان و اساتید دروس معارف اسلامی این دستور فقهی اسلام را به طور دقیق در آموزشگاه ها و دانشگاه ها تبیین نموده و از طریق صدا و سیما فیلم ها و داستانهای آموزنده ساخته شود و جزوات آموزشی در اختیار نسل نو قرار دهند و از طریق سایت های اسلامی اطلاعات لازم را پیرامون معارف اسلامی و حقوق زنان در اسلام خصوصاً از نگاه مکتب تشیع در اختیار جهانیان و مستشرقان بگذارند تا انشاء الله مفید واقع گردد.

سوتیترها

مکتب کمونیسم که بر اساس اشتراکی بودن و تعلق همه ثروت ها به عموم ملت و لغو مالکیت فردی بنا شده است، بالطبع انسان کارگر را در زمان حیات خویش مالکِ دست رنج خودش نمی داند تا فکری برای تعیین وارث و مالک بعدی شود، البته چون این اصل «لغو مالکیت فردی» مخالف فطرت انسان ها بود، هیچ گاه در کشورهای کمونیستی جامه عمل به خود نپوشید.

در تورات نوشته شده: و بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو: اگر کسی بمیرد و پسری نداشته باشد، ملک او را به دخترش منتقل کنید. انجیل شریعت و قانون و فقه مستقل و مشخصی را ارائه نکرده و لذا ارباب کلیسا مسیحیان را به شریعت یهود ارجاع دادند.

اعراب رسم دیگری نیز در ارث داشتند که آن را نیز قرآن کریم منسوخ کرد و آن رسم «هم پیمانی» بود. به موجب این پیمان این دو نفر بیگانه در زمان حیات از یکدیگر دفاع می کردند و هر کدام زودتر می مرد دیگری مال او را به ارث می برد.

یکی از اشکالات مستشرقان بر قرآن کریم موضوع نصف بودن ارث زن در برابر ارث مرد است. اولاً مستشرقان، علت را به جای معلول و معلول را به جای علت گرفته اند. اینها خیال کرده اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارث زن است، غافل از اینکه وضع خاص ارثی زن معلول مهر و نفقه است.

در نظام حقوقی اسلام، سهم الارث مرد دو برابر زن است؛ البته در پاره ای از فروع و مشتقات موارد میراث، سهم مرد و زن متفاوت می شود؛ به گونه ای که گاهی مساوی و حتی در موارد نادری، سهم زن بیش از مرد می شود و به هر حال، سهم مرد همواره دو برابر سهم زن نیست.

سرنوشت ارث برای زن در طول تاریخ همیشه دچار افت و خیز و افراط و تفریط ها بوده و هیچ گاه ضوابط حکیمانه ای برای این موضوع در بین حکومت ها و آیین ها تدوین نشد. امّا حقوق زنان وجایگاه شخصیتی آنان در اسلام مورد توجه قرار گرفته است و یکی از موضوعات حقوقی که ارث می باشد در دین مقدس اسلا م مزیت های اقتصادی خوبی را برای زن فراهم کرده است.

پی نوشت ها:

[1] . عبدالله جوادی آملی، زن در آ ینه جلال و جمال، ص 159.

[2] . تحریم/ 11.

[3] . همان، آیه 12.

[4] . طه/ 120.

[5] . نساء/ 1.

[6] . نساء/ 124.

[7] . احزاب/ 35.

[8] . احقاف/ 4.

[9] . بقره/ 228.

[10] . نساء/32.

[11] . علامه مجلسی، بحارالانوار،ج 1، ص 177، کتاب العلم، ابواب العلم، باب 1، ج 54.

[12] . محمد حسن زمانی، مستشرقان و قرآن، ص 464.

[13] . همان.

[14] . همان.

[15] . همان.

[16] . نساء/ 7.

[17] . مرتضی مطهری نظام حقوق زن در اسلام، ص 221

[18] . همان، ص 222.

[19] . همان، ص 219.

[20] . همان، ص1 22.

[21] . همان.

[22] . همان، ص 22.

[23] . سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان، ص 42.

[24] . نساء/ 11.

[25] . نساء/14.

[26] . دکتر محمد شحرور، الکتاب و القرآن، قرائه معاصره، ص 457.

[27] . محمد حسن زمانی، مستشرقان و قرآن، ص 470.

[28] . نساء/ 7.

[29] . نساء / 11.

[30] . نساء/ 10.

[31] . روم/ 30.

[32] . آل عمران/ 14.

[33] . حشر/ 7.

[34] . احزاب/6.

[35] . جعفر سبحانی، نظام الارث فی التشریع الاسلامی، ص 14.

[36] . حسین نوری همدانی، جایگاه بانوان در اسلام، ص 350.

[37] . عبدالله جوادی آملی، زن در اینه جلال و جمال، ص 346.

[38] . محمدحسین طباطبایی بروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج 20، ص 255 با ترجمه آزاد.

[39] . محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، کتاب ارث، باب 2 از ابواب میراث الاخوه و الاجداد.

.[40] همان، باب 7 از ابواب میراث الابوین و الاولاد.

[41] . محمد تقی مصباح یزدی،جزوه حقوق و سیاست در قرآن، درس 211.

[42] . مهرالمثل، یعنی مهریه ای که در عرف برای مثل این ازدواج از نظر وضع و شوون خانوادگی، در نظر گرفته می شود.

[43] . مراجع عظام تقلید، رساله های توضیح المسائل، احکام نکاح.

[44] . نساء/ 4.

[45] . نساء/ 2 و 21.

[46] . محمد علی صابونی، المواریث فی الشریعه الاسلامیه، ص 18.

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3237
 بازدید امروز : 439
 کل بازدید : 1404373
 بازدیدکنندگان آنلاين : 8
 زمان بازدید : 0/1875
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.