| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
تورات

تورات

تورات، یا تورای عبری به معنای تعلیم و نیز شریعت و قانون که مقصود از آن در متداولترین کاربرد، پنج سفر اول کتاب مقدّس یهودیان است .

مرور کلی . واژة تورات گاه بر کل عهد عتیق نیز اطلاق می شود. با آنکه معنای «قانون » برای واژة تورات از زمان ترجمه های آرامی و یونانی آن (6ـ3 ق م رجوع کنید به ادامة مقاله ) مرسوم و مقبول بوده ، برخی محققان متأخر یهودی اصرار دارند که این معنایی نادرست است و باید تورات را در درجة اول به معنای آموزش و تعلیم دانست ( رجوع کنید به د. جودائیکا ، ج 15، ستون 1235ـ 1236؛ > دانشنامه معیار کتاب مقدّس < ، ذیل "Torah" ). در نظام عقیدتی و نیز دین شناسی یهودی ، این واژه کاربردهای معنایی وسیعتری نیز یافته است (برای حداقل هفت معنای عمدة تورات در متون دینی یهودی رجوع کنید به > دایرة المعارف یهودیت < ، ج 3، ص 1447ـ 1448).

مجموعة کتابهای دینی یهودیان ــ که به اختصار تنخ نامیده می شوند ــ عبارت اند از: تورا یا اسفارخمسه / پنج گانه به اضافة اسفار انبیا (نویئیم ) و مکتوبات (کتوبیم ) که از این میان ، تورات ، مهمترین بخش محسوب می شود. نامی که در زبان عبری به هریک از این پنج بخش داده شده بر اساس نخستین عبارت آنهاست که به ترتیب چنین اند: 1) برشیت به معنای «در آغاز»، عنوان سفر پیدایش یا تکوین که دربردارندة داستان آفرینش ، سرگذشت آدم و حوا، نوح ، ابراهیم ، لوط ، اسماعیل ، اسحاق ، یعقوب و فرزندان وی است و با مرگ یوسف به پایان می رسد. 2) شیموت به معنای «نامها»، که عنوان سفر خروج و دربردارندة مطالبی چون ماجرای بردگی بنی اسرائیل در مصر، تولد و پیامبری موسی علیه السلام ، خروج بنی اسرائیل از مصر، سرگردانی آنها در بیابان و اعطای ده فرمان به حضرت موسی است . 3) وئیقرا به معنای «و او خوانده شد»، که عنوان سفر لاویان و شامل احکام شرعی و آداب و شعائری است که در واقع به منزلة کتاب راهنمای کاهنان بنی اسرائیل از سبط لاوی محسوب می شود. 4) بمیدبار به معنای «در بیابان »، که عنوان سفر اعداد و شامل گزارش دو سرشماری قوم بنی اسرائیل و حوادثی است که بین راه مصر و سرزمین موعود بر این قوم گذشت . 5) دباریم به معنای «کلمات »، عنوان سفر تثنیه است که حاوی بازگویی مقررات و فرمانهای اسفار قبلی از زبان موسی خطاب به بنی اسرائیل و تعیین یوشع به عنوان رهبر بنی اسرائیل و درنهایت درگذشت موسی علیه السلام است . در ترجمة یونانی و به پیرو آن ترجمة لاتینی ، این اسفار را بر اساس محتوای اصلی هریک چنین نامیده اند: گنسیس (پیدایش )، اکسودوس (خروج )، لویتیکوس (لاویان )، نومری (اعداد) و دویترونومیوم (ناموس یا قانون دوم ) که گفته می شود ترجمة نادرستی از عبارت «این نسخة تورات » در فقرة هجده از باب هفده همین سفر است ( رجوع کنید به > دایرة المعارف یهودیت < ، ج 3، ص 1447؛ > دایرة المعارف دین < ، ج 2، ص 153).


به عقیدة یهودیان ، خداوند، تورات را از طریق موسی علیه السلام (مُشِه رَبَنو) در پنج کتاب (سِفِر) به بنی اسرائیل ابلاغ کرده است و ازینرو اعتقاد به آسمانی بودن تورات از ضروریات دین یهود به شمار می رود ( رجوع کنید به ادامة مقاله ، تورات در زندگی عقیدتی و عبادی یهودیان ). در واقع بیشتر یهودیان ( رجوع کنید بهیهود * ، قوم ) معتقدند که تورات به هر دو صورت کتبی و شفاهی طی چهل سال اقامت بنی اسرائیل در بیابان از 2448 تا 2488 عبری بر موسی نازل شد و او آن را به قوم خود آموخت . صورت کتبی عبارت از همین اسفار خمسه و بخش شفاهی شامل همة تعالیمی است که از موسی به یوشع، سپس به پیران قوم منتقل شده و سرانجام پس از قرنها نقل سینه به سینه ، به مجمع کبیر (کِنِسِت هگدولا) و آنگاه به معلمان دینی (تنائیم ) رسید که آنها بخشی از این تعالیم را به کتابت در آوردند که در نهایت از آنها، میشناه ، تلمود، تألیفات میدراشی و نظایر اینها پدید آمد ( رجوع کنید به تلمود * ). در این دیدگاه ، دو مجموعة کتبی و شفاهی تورات تنها در کنار هم قابل استفاده و اجرا هستند و نادیده گرفتن تفصیل شفاهی بر اجمال کتبی موجب بروز مشکلات و گاه انحرافاتی خواهد شد، زیرا در بسیاری از موارد، خداوند نحوة انجام دادن دستورها و احکام را به طور دقیق و صریح در تورات کتبی بیان نکرده است . البته اعتقاد یهودیان به متن مکتوب در برابر تورات شفاهی مبنایی درون دینی دارد و به بیان دقیقتر محدود به خود متن مقدّس یهودی است . آنچه به گزارش عهد عتیق ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) بر موسی نازل شد شامل مطالبی بود که بر سطح دو لوح سنگی جا می گرفت و عبارت از انبوهی از قوانین و داده های وحیانی نبود. همچنین در خود تورات ، تصریحی وجود ندارد که همة اسفار خمسه را موسی نوشته یا حتی آورده است و به نظر هم نمی رسد که واژة تورات در اینجا بر کل اسفار خمسه اطلاق شده باشد ( > رجوع کنید بهدایرة المعارف دین < ، ج 2، ص 158). به این ترتیب اگر تورات شفاهی به معنای تفصیل اجمال وحیانی است ، قسمت عمدة پنج سفر فعلی تورات را نیز می توان به این اعتبار، جزو تورات شفاهی دانست چرا که به اعتقاد یهودیان ، اینها تعالیمی است که موسی طی چهل سال به قوم خود «آموخته » است . گزارش عهد عتیق از سیر تاریخی تورات گزارشی بسامان و روشن نیست . درحقیقت ، مسئلة سیر تاریخی تورات به مثابه یک کتاب در کلیت عهدعتیق، موضوع پربسامدی نیست و در کشاکش روایت جنگها، مسائل قومی ، رقابتهای پادشاهان و اختلافات انبیای صادق و کاذب کوچک و بزرگ، چندان مورد التفات نویسندگان آن قرار نگرفته و به نسبت در مجموعة عظیم داده های شبه تاریخی عهدعتیق، این مطالب حجم چندانی ندارد.

گزارش عهد عتیق از سیر تاریخی تورات

گزارش عهد عتیق در این باره از سفر خروج (24: 1ـ4) آغاز شده است که بنا بر آن ، موسی و هارون و تعدادی از بزرگان بنی اسرائیل ، سه ماه پس از خروج از مصر در کوه سینا حضور یافتند، آنگاه موسی به تنهایی به حضور خداوند رفت و قوانین الاهی را دریافت کرد و تمام فرمانهای او را نوشت . این روایت ، با اختلافاتی ، از فقرة 9 تا 13 همین سفر تکرار شده که بر اساس آن ، خداوند از موسی خواست که در نزد وی در کوه حاضر شود تا خداوند الواح سنگی را که شریعت را بر آن نوشته به وی بدهد. در همین سفر (25:21) خداوند از موسی خواست که الواح سنگی را در صندوق عهد بگذارد. در سفر خروج (31:18؛ 32: 15ـ16) تصریح شده است که الواح سنگی ، مکتوب به انگشت خداوند بود. موسی پس از دریافت تعالیم شریعت و بازگشت به میان قوم ، با دیدن گوسالة طلایی و انحراف بنی اسرائیل ، خشمگینانه الواح را به پایین کوه پرت کرد که این الواح از میان رفتند (سفر خروج ، 32:19). بعد از ملاقات مجدد موسی با خداوند در خیمة عبادت (سفر خروج ، 33:7ـ23)، خداوند به موسی فرمود تا دوباره ، دو لوح مثل الواح اولی تهیه کند (سفر خروج ، 34:1). موسی چهل شبانه روز بالای کوه سینا ماند و خداوند مجدداً ده فرمان را بر آن دو لوح سنگی نوشت (سفر خروج ، 34:28؛ برای همین مطالب با تفاوتهایی در روایت رجوع کنید به سفر تثنیه ، 4:44؛ 5:22؛ 9:9ـ 18؛ 10:1ـ5). در ادامة روایت عهد عتیق ، در سفر تثنیه (31:7ـ11) آمده که موسی به هنگام فرا رسیدن مرگش ، تورات را نوشت و به کاهنان لاوی که صندوق عهد را حمل می کردند و به مشایخ بنی اسرائیل سپرد و از آنان خواست ــ به صورت امری جمله توجه شود ــ که این قوانین و تعالیم را در پایان هر دورة هفت ساله به هنگام عید سایبانها برای تمام قوم بنی اسرائیل بخوانند، ولی بنابر عهد عتیق فعلی ، جانشینان موسی فقط یک بار به این وصیت عمل کردند و تنها در کتاب یوشع (8:32ـ34) ــ که بلافاصله پس از تثنیه قرار دارد ــ آمده است که او تورات (در واقع ده فرمان ) را بر سنگهای قربانگاه کوه عیبال نوشت و تمام مطالب مندرج در تورات ، هم برکتها و هم لعنتها، را برای تمام بنی اسرائیل خواند. در توضیح اینگونه تناقضهای متنی پیشنهاد روش نقد تاریخی معمولاً این است که جملة امری موسی احتمالاً پس از تدوین اسفار دیگر عهدعتیق به متن افزوده شده است ، در غیر این صورت تکرار هر هفت سالة این قرائت عمومی آن قدر اهمیت داشت که در کنار هزاران رویداد کم اهمیتی که در سراسر عهدعتیق مندرج است ، مورد غفلت نویسندگان آن قرار نگیرد و از سویی وصیت امری موسی نیز اساساً در سنّتِ شدیداً شریعت محور یهود تا این حد قابل بی توجهی نیست .

از سوی دیگر به نظر می رسد که نحوة روایت عهدعتیق از سیر انتقالی تورات از نسلی به نسل دیگر چنان است که زمینه ساز و توجیه کنندة نظریة تورات شفاهی باشد. علاوه بر اینکه در روایت قرائت یوشع از تورات برای بنی اسرائیل (همانجا) کاملاً محسوس است که او متنی مفصّلتر از تورات موسی را به مردم ابلاغ کرده ، در همین سفر (24: 25ـ26) تصریح شده است که یوشع برای قوم احکام و مقرراتی وضع کرد و سپس آنها را در تورات نوشت . شاید اشارة سفر تثنیه (31:9)، که موسی تورات را نوشت و به کاهنان و مشایخ قوم سپرد، نیز ناظر به همین زمینه سازی قبلی یا توجیه بعدی نظریة تورات شفاهی بوده باشد. پس از سفر یوشع ، خبری از تورات نداریم تا آنکه در کتاب اول پادشاهان (8:9، و تکرار آن در کتاب دوم تواریخ ایام ، 5:10) آمده که به دستور سلیمان ، صندوق عهد را به داخل معبد تازه ساز اورشلیم آوردند و در آن را گشودند و دو لوح سنگی را که موسی در حُورِیْبْ دریافت کرده بود دیدند.

در عهد عتیق فعلی، به هیچ روی تصریح و تأکیدی بر گم شدن تورات وجود ندارد (قس فخرالاسلام ، ج 2، ص 22ـ23، که مضمون فقرة فوق را در تورات ، حاکی از فقدان تورات پیش از عصر سلیمان دانسته است )، اما ماجرای پیداشدن آن در دورة حکومت یوشیا ، از پادشاهان بنی اسرائیل در یهودا (حک : 641ـ609 ق م )، به نحو بسیار هیجان انگیزی روایت شده است ( رجوع کنید به کتاب دوم پادشاهان ، باب 22؛ کتاب دوم تواریخ ایام ، باب 34). بنا بر این روایت ، به هنگام تعمیر معبد اورشلیم در سال هجدهم سلطنت یوشیا، حلقیا کاهن اعظم ، تورات را تصادفاً پیدا می کند ( رجوع کنید به کتاب دوم پادشاهان ، 22:3ـ10؛ کتاب دوم تواریخ ایام ، 34:8 ـ 18). یوشیا با شنیدن این خبر و دیدن تورات ، جامه بر تن می درد و دستور می دهد تمام بنی اسرائیل را جمع کنند و آنگاه تورات را برای آنان می خواند و متعاقب آن دست به اصلاحات دینی وسیعی می زند (کتاب دوم پادشاهان 22:11ـ20؛ 23:1ـ27؛ کتاب دوم تواریخ ایام ، باب 34ـ 35) که در واقع ، تجدید و احیای دیانت یهود محسوب می شود. همین واکنش بسیار شدید یوشیا، تردیدهایی را دالّ بر ساختگی بودن ماجرا برانگیخته است ، مثلاً ویل دورانت (ج 1، ص 374) بر آن است که یافته شدن تورات در آن مقطع با هماهنگی و برنامه ریزی قبلی صورت گرفته است (برای دیدگاهی مشابه رجوع کنید بههندی ، ج 1، ص 301). به هر روی ، این روایت عهد عتیق حاکی از آن است که تورات موسی برای مدتی طولانی از دسترس خارج و ناپدید شده بود. این روایت نمی گوید که آیا در این مدت بنی اسرائیل هرگز به این موضوع اندیشیده بودند یا نه و آیا اصلاً در این باره نگرانی ای وجود داشته است یا خیر. همچنین در این روایت اصولاً مشخص نمی شود که یوشیا و همدستانش چگونه پی بردند که نسخة یافت شده واقعاً همان تورات موسی است . روشن است که روایت حاضر با این پیش فرض اساسی بیان شده که فقط یک نسخة مکتوب از تورات وجود داشته که ممکن بوده مفقود و قرنها بعد پیدا شود. از سوی دیگر با فرض صحت روایت عهد عتیق در این باره که کتاب یافته شده در دورة یوشیا چه بخشی از تورات بوده ، گمانه زنیهایی شده است . برخی ( رجوع کنید به دورانت ، همانجا) آن را عبارت از بابهای 20 تا 23 سفر خروج ، و برخی دیگر ( رجوع کنید بهکوک ، ص 35، 50؛ > دایرة المعارف دین < ، ج 2، ص 158؛ د. جودائیکا ، ج 13، ستون 232، با قطعیت ) آن را سفر تثنیه دانسته اند.

اعتماد به روایت بر مبنای نظام تبیینی عهدعتیق ایجاب می کرد که نسخة منحصر به فرد از کتابی با این اهمیت خطیر، همچنان که در جایی مفقود تواند شد، در جریان جنگها و حوادث مختلف ، از بین رفتنی هم باشد، گو اینکه عهد عتیق هرگز نمی گوید که اساساً چرا کتابی که همة ابعاد زندگی و هویت فردی و اجتماعی و دینی و دنیوی بنی اسرائیل به آن وابستگی تام دارد باید فقط به یک نسخة آسیب پذیر محدود شود. اگر این امر به علت غلبة روش نقل شفاهی بوده ، با وجود حافظان و حاملان و راویان شفاهی ، گم شدن یا از بین رفتن تورات دقیقاً به چه معناست ؟ و اگر بنا بر سنّت تلمودی ، تورات موسی سینه به سینه انتقال می یافته ، آنگاه دیگر چرا قصة عَزرای کاهن در عهد عتیق ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) اهمیت می یابد و حتی رنگی از حماسه به خود می گیرد؟ در واقع مدتی پس از کشف تورات در عصر یوشیا (قرن هفتم پیش از میلاد)، پادشاهی بابل ، به حکومت بنی اسرائیل پایان داد و معبد اورشلیم ویران گردید و بنی اسرائیل به بین النهرین تبعید شدند. ظاهراً امر معقول از بین رفتن نسخة واحد تورات در این جریان ، برای نویسندگان عهدعتیق چنان عادی و طبیعی بود که نیازی ندیدند برای این مطلب که عزرای کاهن پس از دورة تبعید، توراتی رسمی عرضه کرد تمهیدی بیندیشند. در این بخش از گزارش عهدعتیق (کتاب نحمیا، 8:1ـ 8) آمده است که وقتی سالها پس از آزادی از اسارت ، اکثر بنی اسرائیل به اورشلیم آمدند، از عزرای کاهن خواستند کتاب تورات موسی را بیاورد و برایشان بخواند که عزرا و دستیارانش آن را در مدت هفت روز برای مردم خواندند و برایشان تفسیر کردند. در اینکه منظور از تورات در این روایت چیست ، به طور کلی دو نظر عمده را می توان مطرح کرد: یکی اینکه عزرا مثل حلقیا نسخة مفقودة تورات را مجدداً پیدا کرد، و دیگر اینکه چون عزرا در میان علمای عصر تبعید بنی اسرائیل حائز اعتبار و مرجعیت بود و عصر تبعید نیز دورة شکوفایی مطالعات مربوط به شریعت و رونق فعالیتهای تفسیری منتهی به تولید اثر عظیم تلمود تلقی می شود، باید گفت عزرا نیز به عنوان یک تورات شناس وابسته به زنجیرة راویان شفاهی ، متن و تفسیر آن را پس از تبعید برای مردم بیان کرده و مورد پذیرش آنان واقع شده بود. حتی به این پرسش مقدر که اگر چنین است چرا در برخی قسمتهای این روایت ( رجوع کنید به کتاب نحمیا، 8:14؛ 13:1ـ2) این طور به نظر می رسد که بنی اسرائیل و حتی علمایشان از احکام تورات در بارة عید سایبانها و نیز مقررات مربوط به عَمّونیها و موآبیها بی خبر بودند و با یافته شدن این نسخه به حکم خدا پی بردند، می توان چنین پاسخ داد که عزرا در این موارد نیز عملاً در مقام مفسر احکام اجمالی تورات عمل کرده ( رجوع کنید به > دایرة المعارف دین < ، ج 2، ص 158) چنان که در مورد دوم آنچه مطرح شده تکرار و تأکیدی است بر حکم سفر تثنیه (23:3، 6). در واقع پیش فرض کسانی که معتقدند عزرا چیز تازه ای عرضه کرده که نمایندة قابل اعتمادی برای تورات نیست و حتی او را به جعل تورات متهم کرده اند (برای برخی از این آرا رجوع کنید به سقا، ص 73ـ94)، مشابه پیش فرض دستة دیگر از یهودیان و بیشتر مسیحیان سنّت گرا و جزم اندیشی است که گمان می کنند عزرا پس از نابودی تورات، دوباره آن را با الهام الاهی بازنویسی کرد (برای نمونه رجوع کنید به هندی ، ج 1، ص 212)؛ یعنی ، به زعم هر دو گروه، تورات نسخة منحصر به فردی بوده که در جریان حملة بُخْتُنَصَّر نابود شده و دیگر هیچ کس از محتوای آن اطلاعی نداشته، در حالی که باتوجه به آغاز عصر تفسیر و توضیح تورات در دورة اسارت بابلی و رونق بحثهای پیشاتلمودی و روند کتابت تورات شفاهی در آن زمان، اتکا به چنین پیش فرضی از خردمندی بدور است . این ادعا که گردآورده های عزرا از تورات بعداً در جریان حمله های یونانیان و رومیان بکلی از بین رفت ( رجوع کنید به هندی ، ج 1، ص 212، 302؛ فخرالاسلام ، ج 2، ص 30ـ 31)، با وجود حجم عظیم به جامانده از تورات شفاهیِ به کتابت در آمده ، معقول نیست . به بیان دیگر، این ادعاها به همان اندازه ناپذیرفتنی است که ادعای برخی یهودیان مبنی بر اینکه تورات حاضر عیناً همان تورات موسی است . به هر روی ، پس از عزرا ــ که در بارة او غیر از این اخبار، اطلاع قابل اعتماد دیگری در دست نیست ( رجوع کنید بهبریتانیکا ، ج 4، ص 644؛ نیز رجوع کنید به عُزَیر * ) ــ تاریخچة تورات با کلیت عهد عتیق پیوندی یکپارچه تر می یابد. مهمترین رویداد متأخرتر در سیر تاریخی تورات ، ترجمة آن به زبان یونانی است که این کار به منظور استفادة یهودیان یونانی مآب اسکندریه در قرن سوم پیش از میلاد آغاز و در نهایت در حدود 132 ق م تکمیل شد ( > دایرة المعارف دین < ، ج 2، ص 155). در بارة این ترجمه که هفتادین / سبعینی نام دارد، در روایت سنّتی یهودی و مسیحی گفته می شود که در زمان فرمانروایی بطلمیوس دوم فیلادلفوس (حک : 285ـ 246 ق م ) بر مصر، به پیشنهاد دیمتریوس کتابدار سلطنتی ، پادشاه از ایلعازر (رئیس کاهنان یهود) خواست تا از هر سبط یهود، شش تن را تعیین کند و درنتیجه 72 تن به طور جداگانه طی 72 روز، 72 ترجمة یکسان به پادشاه دادند. هر چند جزئیات این روایت پذیرفتنی نیست ، در اصل ترجمه در آن دوره تردیدی وجود ندارد. ظاهراً منبع این روایت ، نامة اریستیاس (یکی از اسناد مهم متعلق به یهودیان یونانی مآب ) است که به اشتباه به اریستیاس ، از عاملان بطلمیوس دوم ، نسبت داده شده است . در این نامه ، اریستیاس گزارش این ترجمه را به برادرش نگاشته اما در واقع ، نامه را یکی از یهودیان اسکندریه در حدود سال صدم پیش از میلاد نوشته است ( بریتانیکا ، ج 14، ص 809؛ تنی ، ج 1، ص 30). این ترجمه در زمان عیسی مسیح ، در میان یهودیان پراکندة نواحی مدیترانه رواج کامل داشت و کتاب مقدّس کلیسای اولیه نیز محسوب می شد (تنی ، همانجا).

همچنین به سبب اهمیت زبان آرامی در خاورمیانة باستان ، بویژه بین قرنهای ششم تاچهارم پیش از میلاد، ترجمه هایی از متون دینی عبری به این زبان صورت گرفت که به ترگومیم (ترجمه ها) معروف اند. در منابع ربّانی یهود، تاریخ شروع این ترجمه ها به عصر عزرا و نحمیا (قرن پنجم پیش از میلاد) باز می گردد. سه نمونه از مهمترین ترگومهایی که اسفار خمسه را هم در بر می گیرند، عبارت اند از: 1) ترگوم انکلوس / انقلوس که به دست یک جدیدالیهودی (گِر) انجام شده و بیش از ترگومهای دیگر پذیرفته شده است ؛ 2) ترگوم جوناتان ؛ 3) ترگوم سامَریان که بر اساس ویرایش خاص خودشان از تورات فراهم کرده اند ( رجوع کنید به > دایرة المعارف دین < ، ج 2، ص 163ـ164؛ برای ترجمة تورات به همراه سایر اسفار به دیگر زبانها رجوع کنید به همان ، ج 2، ص 168ـ172؛ برای برخی اختلافات میان این نسخه های عبری ، یونانی و سامری تورات رجوع کنید به همان ، ج 2، ص 154ـ155؛ د. جودائیکا ، ج 13، ستون 264ـ 268؛ سقا، ص 127ـ 138).

ظاهراً مجموعة اسفار خمسه در حدود سال 400 ق م بسته شده ، به این معنی که دیگر متن جدیدی را برای افزودن به آن نمی پذیرفتند و در نهایت در حدود سال 100 میلادی ، اسفار خمسه تثبیت گردید (کوک ، ص 35؛ ییتس ، ص 607) و از این تاریخ به بعد نمی توان برای آن ، سیری تاریخی مستقل از عهد عتیق در نظر گرفت . تورات به همراه تفسیری از شَلُمو اسحقی راشی (متوفی 1105) در حاشیه ، برای نخستین بار در 1475 میلادی به چاپ رسید که این اولین کتاب چاپی عبری نیز به شمار می رود ( د. جودائیکا ، ج 13، ستون 1096).

نقد تاریخی تورات در دوران جدید. با آنکه ابراهیم بن عزرا (متوفی 1164 میلادی )، از علمای بزرگ یهود، به زبان رمز و اشاره در تفسیرش بر سفر تثنیه ، با استناد به مطالبی از خود تورات ، اعلام کرده بود که ممکن نیست موسی نویسندة اسفار خمسه باشد و حدود پانصد سال بعد باروخ اسپینوزا (متوفی 1677) با رمزگشایی و شرح این بیانیه و استدلالهای دیگر ثابت کرد که انتساب نگارش تورات به موسی درست نیست ( رجوع کنید بهص 101ـ 110، 113ـ116) و به این ترتیب ، او نیزدر کنار ژان آستروک (متوفی 1766)، پیشگام نقد جدید تورات محسوب می شود، روند نقادی تورات در قرنهای هجدهم و نوزدهم میلادی رونق یافت ، بویژه با فعالیت ویلهلم دواته (متوفی 1849)، ویلهلم فاتکه ، هاینریخ اوالت و تعداد دیگری از محققان اروپایی . با این حال به نظر می رسد که نقطة عطف این بررسیهای انتقادی ، فراگیر ساختن نظریة تحلیل اسنادی تورات به دست یولیوس ولهاوزن باشد که در آستانة قرن نوزدهم میلادی ، انتقادات محققان سلف خود را در این زمینه با نگارش سه رسالة > تدوین اسفار ستّه < (برلین 1876)، > تاریخ بنی اسرائیل < (برلین 1878)، و > مقدمه بر تاریخ بنی اسرائیل < (برلین 1883) پیشرفت و توسعه داد ( > رجوع کنید بهدایرة المعارف دین < ، ج 2، ص 158ـ 159؛ د. جودائیکا ، ج 13، ستون 239). بر اساس نظریة تحلیل اسنادی تورات ، چهار مجموعه یا منبع روایی جداگانه برای مطالب مندرج در اسفار خمسه در نظر گرفته می شود (ظاهراً ژان آستروک نخستین کسی بود که وجود چند جریان متفاوت را در روایتهای تورات تشخیص داد رجوع کنید به دورانت ، ج 1، ص 383، پانویس 1). در واقع ، بنا بر تحقیقات انتقادی مشخص شد که در متن تورات ، تفاوتهای شایان توجهی در سبک ، واژگان و محتوای عبارات ملاحظه می شود که نشان می دهد متون اسفار خمسه بر اساس منابع متفاوتی نگاشته و با یکدیگر تلفیق شده اند ( بریتانیکا ، ج 14، ص 773). کسانی که در تدوین و تکمیل تورات سهیم بودند نیز گاه حواشی و توضیحات خود را که از منابع مختلف اخذ می کردند در متن اصلی مندرج می ساختند و این افزوده های ناهماهنگ ، اغتشاشهایی در روایتهای موازی تورات ایجاد کرده است ( رجوع کنید بههینسون ، ج 2، ص 29). بسیاری از محققان سعی کرده اند به طور موشکافانه ، فصلها، بابها و حتی جمله های تورات را به منابع مختلفی حواله دهند که در چهار دسته طبقه بندی می شوند. دو جریان روایی موازی و در عین حال قابل تمایز در سفر پیدایش ، یکی از آفریدگاری به نام یهوه و دیگری از آفریدگاری به نام اِلوهیم حکایت می کنند که به ترتیب با علائم اختصاری J و E نشان داده می شوند. دو منبع روایی دیگر نیز با علائم اختصاری P و D به ترتیب مربوط به اطلاعات کاهنی و تثنیه ای (شریعتی )اند. تفکیک میان روایتهای دو منبع P و D که سبک ، محتوا و دیدگاههای آشکارا متفاوتی دارند، به دشواری و پیچیدگی تمایز نهادن میان اجزای روایتهای J و E نیست . عقیده بر این است که منبع J اصولاً مُقَوّم پیوستار روایی سفر پیدایش است و به دوران استقرار پادشاهی اسرائیلی داوود و سلیمان در قرن دهم پیش از میلاد تعلق دارد. این منبع در یهودا پدید آمده است ( رجوع کنید به> دایرة المعارف دین < ، همانجا؛ د. جودائیکا ، ج 13، ستون 233ـ239؛ بریتانیکا ، همانجا) و در آن راوی یا راویان ، تاریخ عالم و تاریخ عبرانیان را تا زمان داوود و سلیمان تدوین کرده اند. منبع E در اسرائیل شمالی (افرائیم ) و بین قرنهای نهم و هشتم پیش از میلاد پدید آمده که احتمالاً پس از فروپاشی پادشاهی شمالی بنی اسرائیل ، با منبع J ترکیب و تلفیق شده و JE را تشکیل داده است ( رجوع کنید به هینسون ؛ > دایرة المعارف دین < ، همانجاها). منبع یهوه ای ( J ) بیشتر روایتی داستانی را با ایجاز و پرداخت قوی عبارات دنبال می کند و چون در برخی قسمتها چنین نیست احتمال داده اند که خود این منبع نیز از تلفیق دو جریان روایی فرضی 1 J و 2 J پدید آمده باشد. منبع الوهیمی ( E ) نیز حاوی روایتی داستانی است که البته قدری از روایت صرف فراتر می رود و در عین حال شخصیت پردازی خدای آن (الوهیم ) با شخصیت پردازی ای که برای یهوه در J صورت گرفته تفاوتهایی دارد، یعنی هر چه خدای یهوه ای انسانوارتر است ، به نسبت ، خدای الوهیمی از ساحت بشری ، تعالی بیشتری نشان می دهد ( رجوع کنید به صلیبی ، ص 10ـ11)، گواینکه در آمیختگی صفات و منش دو خدا، خود بیانگر تلفیق J و E است ( رجوع کنید به همانجا). تدوین کنندگانی که تحت تأثیر منبع تثنیه ای ( D ، احتمالاً متعلق به عصر یوشیا در قرن هفتم پیش از میلاد رجوع کنید به کوک ، ص 50؛ ییتس ، ص 604) بوده اند، قوانین شریعت را از این منبع در متن تلفیقی JE مندرج ساختند که این امر احتمالاً در دورة تبعید در بابل صورت گرفته است ( رجوع کنید به هینسون ، همانجا). منبع کاهنی ( P ) را به تاریخی میان 587 تا 560 پنجم ق م یا قدری این سوتر (قرن پنجم پیش از میلاد) متعلق دانسته اند ( رجوع کنید به > دایرة المعارف دین < ؛ کوک ؛ بریتانیکا ؛ ییتس ، همانجاها). به این ترتیب توراتی که عزرا برای مردم در اورشلیم خواند، تقریباً صورت کاملی از تلفیق چهار منبع مذکور بوده است ( > دایرة المعارف دین < ؛ هینسون ، همانجاها) و ازینرو، تورات به صورت فعلی ، قدیمتر از 400 ق م نمی تواندباشد. به عقیدة برخی محققان ، اسفار خمسه از افزوده شدن تثنیه به اسفار اربعه پدید آمده است . این عقیده هم که کتاب یوشع در اصل جزو تورات بوده و ازینرو باید آن را اسفار ستّه نامید، هر چند مدتها طرفداران زیادی داشت ، امروزه اساساً محلّ تردید است ( رجوع کنید به بریتانیکا ، همانجا؛ د. جودائیکا ، ج 13، ستون 233). بدین وصف همچنان که پیدایش ، خروج و اعداد به منابع J ، E و P مربوط می شوند، لاویان را به P و تثنیه را به D وابسته دانسته اند. در واقع ، چون منبع P ، بر خلاف J و E ، روایتی تعلیمی است نه داستانی و در پی تشریع و تبیین مناسک و شعائر است و به انساب اهتمامی ویژه دارد، تصور بر آن است که سفر لاویان نیز که همین شیوه را دنبال می کند، صرفاً بر اساس روایت کاهنی P تدوین شده باشد (صلیبی ، ص 11). گفته می شود که پس از تدوین سه سفر اول ، جرح و تعدیلی در آنها صورت گرفته است که تورات پژوهان این فرآیند را به ویراستاری فرضی (با علامت اختصاصی R ) نسبت می دهند، گواینکه منظور، شخص واحدی در زمانی خاص نیست . استقلال سند سفر تثنیه نیز مورد مناقشه نیست ( رجوع کنید به همان ، ص 12؛ برای مطالعة بیشتر رجوع کنید به د. جودائیکا ، ج 13، ستون 234ـ260).

تورات در زندگی عقیدتی و عبادی یهودیان

بر اساس بندهای 8 و 9 اعتقادنامة 13 مادّه ای یهودیان ، که ابن میمون (متوفی 601) تنظیم کرده ، هر یهودی راست اعتقادی باید گواهی دهد که «همة تورای مقدّس از جانب خداوند وحی شده و در هیچ زمانی تغییر نیافته و نخواهد یافت » ( رجوع کنید بهد. جودائیکا ، ج 3، ص 655؛ ییتس ، ص 623ـ624). در یهودیت سنّتی ، همة کلمات عهد عتیق وحی و مقدّس پنداشته می شود و هر عبارتی در آن ، از این نظر با عبارت دیگر در یک سطح از تقدس قرار می گیرد (پرایس ، ص 18). البته باید توجه داشت که از میان فرق عمدة یهودی ، فریسیان (پروشیم ) برآن اند که اسفار خمسه ازلی و بر الواح مقدّس آسمانی نگاشته شده بودند و وحی آنها به موسی و تدوین آنها در واقع اعادة تورات بوده است نه خلق و ابداع آن (شلبی ، ج 1، ص 227). با این حال ، اعتقادی با سابقه در یهودیت هست که بر اساس آن ، تورات نه تنها قبل از اعطا شدن به موسی بلکه پیش از خلقت عالم وجود داشته است . در نوشته های ربانی چنین تعلیم داده می شود که تورات یکی از شش یا هفت امر قدیم است . در حکمت یَسوع بن سیرا، تورات با حکمت متشخص ازلی یکی دانسته شده است (برای تفصیل رجوع کنید بهد. جودائیکا ، ج 15، ستون 1236). صادوقیان ، بر خلاف فریسیان ، فقط اسفار خمسه را مقدّس می دانستند و اسفار دیگر و تورات شفاهی را رد می کردند ( رجوع کنید به هاکس ، ذیل «صدوقی / صدوقیان »؛ شلبی ، ج 1، ص 230). قاریان (قرائیم ) از فرق متأخر یهود (در قرن هشتم ) نیز صرفاً متن مکتوب تورات را می پذیرفتند و اعتقادی به تورات شفاهی نداشتند (برای مطالعة بیشتر رجوع کنید به د. جودائیکا ، ج 10، ستون 777ـ781). یهودیان ملتی به معنای واقعی کلمه «اهل کتاب »اند. در واقع ، یکی از نتایج جنبش تدوین تورات شفاهی و فعالیت کاتبان (سوفریم ) و معلمان (تنائیم ) یهود و نگاشتن تفاسیر مختلف بر اسفار مختلف عهد عتیق و بویژه بر تورات ، این بود که تورات در زندگی دینی و اجتماعی و قومی یهودیان نقشی محوری یافت و تمام هویت و شخصیت بنی اسرائیل را شدیداً متأثر ساخت . در تعالیم دینی به مردم تلقین می شد که همه چیز در «کتاب » است ( رجوع کنید بهناس ، ص 541) و ازینرو فراگیری تورات در حد امکان برای هر یهودی ، فریضه ای بسیار مهم تلقی گردید، به طوری که در ادبیات دینی متأخر یهود از کسانی که تورات نیاموخته باشند با عنوان تحقیرآمیز عام هاآرِتْصْ (عامی و جاهل ) یاد می شود ( رجوع کنید بهد. جودائیکا ، ج 2، ستون 836). تورات ، مرجع اصلی قوانین و مقررات زندگی روزمرة یهودیان است که با 613 فرمان و فریضه (میصْوا) که شامل 248 میصوای امر و 365 میصوای نهی است ، هیچ بخشی از حیاتِ مؤمن یهودی را فارغ نگذاشته است . با وجود قوانین عرفی در دورة جدید، بسیاری از یهودیان متدین وسنّت گرا حتی در اختلافات خود در امور غیردینی نیز ترجیح می دهند به دادگاه شرع (بیت دین ) مراجعه کنند که بر اساس حکم تورات (دین تورا) و هلاخا (شرع ) داوری می کند.

قرائت تورات یکی از مهمترین وظایف مؤمنان یهودی است . این قرائت عمدتاً یا به صورت روزانه است که در آن هر یهودی موظف است روزی دوبار (صبح و شام ) سه پاراشا (بخش ) از تورات را که با کلمات «بشنو ای اسرائیل » (شِمَع ییسرائل ) آغاز می شود بخواند که این عمل قَریئَت شِمَع نامیده می شود؛ یا به صورت هفتگی در کنیسه (برای سابقة قرائت عمومی تورات در کنیسه رجوع کنید به > دایرة المعارف دین < ، ج 14، ص 563 ـ 565؛ د. جودائیکا ، ج 15، ستون 1246ـ1247). هر هفته در روز شنبه (شَباط ) به طور معمول یک پاراشای کامل از روی توراتی که با دست بر طوماری از پوست حیوانی حلال گوشت نوشته شده ،خوانده می شود که به این ترتیب هر 54 پاراشای تورات (شامل 5845 پاسوق / آیه ) در مدت یک سال ، یک دور قرائت خواهد شد. در ساختمان هر کنیسه ، در دیواری که به سمت بیت المقدّس (بیت هَمِقْدَش ) قرار دارد، گنجه ای مخصوص (به نام اَرون هَقُودِش )، برای نگهداری طومار تورات (سِفِرتورا) تعبیه می کنند که با پرده ای (پاروخْتْ) پوشانده می شود. در مقابل این گنجه ، سکوی ویژه (دوُخان )ای برای قرائت تورات ساخته می شود. قبل از قرائت ، یکی از نمازگزاران انتخاب می شود تا طومار تورات را با رعایت آدابی از گنجة مخصوص بیرون بیاورد. برای قرائت تعدادی از نمازگزاران به مِنبَر/ سکو دعوت می شوند (عَلیا لِتورا). این افراد باید قبل و بعد از قرائت ، دعای ویژة قرائت (بَراخای تورات ) را بر زبان آورند. قاریان ماهر (بِعَل قورا) تورات را با آهنگی ویژه قرائت می کنندو برای پرهیز از تماس دست با متن تورات ، دَستکی معمولاً نقره ای (یاد) را برای نشان دادن محل قرائت ، به کار می برند ( رجوع کنید بهد.جودائیکا ، ج 16، ستون 692ـ693). قرائت تورات در کنیسه علاوه بر روزهای شنبه ، روزهای دوشنبه ،پنج شنبه ، در اول هر ماه (روُشْ حودِش )، ایام عید و در روزه های عمومی (تَعنیتْ صیبُور) و نیز مراسم تکلیف نوبالغان پسر و دختر (به ترتیب بَرمیصوا و بت میصوا) نیز مرسوم است . پس از قرائت ، دوتن از نمازگزاران وظیفة پیچاندن مجدد طومار تورات و بازگرداندن آن را به گنجه بر عهده می گیرند. معمولاً در کنار کنیسه ها، مکانی برای آموزش تورات (تلمود تورا) نیز فراهم می کنند. کاربردهای تعویذی متن تورات مشهور است و برای نمونه می توان اشاره کرد که یهودیان ، تکه پوستی را که دو بخش معیّن از تورات بر روی آن نوشته شده (مِزوزا) در اتاق یا بر در خانه نصب می کنند و گاه به هنگام ورود و خروج آن را می بوسند تا از شرور و بلاها در امان بمانند ( رجوع کنید بههمان ، ج 15، ستون 1246ـ1254).

تورات ، موضوع دو جشن یهودی نیز هست : با آنکه تاریخ دقیق اعطای تورات به موسی در عهد عتیق نیامده و عید هفته ها (شاووعوت رجوع کنید به یهودیان * ، آداب و رسوم و جشنها) در سفر خروج (23:16) عید درو و در سفر اعداد (28:26) روز نوبرانه ها نامیده شده است ، در دوران پَساتلمودی ، علمای یهود، مناسبت این عید را گسترش داده و اعطای تورات را نیز جزو مضامین آن به شمار آورده اند به طوری که اینک بسیاری از یهودیان ، روز ششم سیوان (سومین ماه تقویم عبری ) را روز نزول تورات بر موسی می دانند ( د. جودائیکا ، ج 14، ستون 1319ـ 1322). به علاوه ، هر بار که قرائت سالانة تورات در کنیسه پایان می یابد (در دومین روز شمینی عصرِت در ماه تشری )، جشنی به نام سیمحاتورا (شادمانی تورات ) برگزار می شود که در آن ، تمام طومارهای تورات را از گنجة کنیسه بیرون می آورند و با آنها در جایگاه مخصوص ، به سرودخوانی و پایکوبی می پردازند. کسی که آخرین پاراشای سفر تثنیه (آخرین قسمت تورات در قرائت سالانه ) را قرائت می کند، با لقب حاتان تورا (داماد تورات ) خوانده می شود. بلافاصله پس از پایان قرائت ، کسی که او را با لقب حاتان بِرِشیتْ (داماد پیدایش ) می خوانند، دورة جدید قرائت را با خواندن پاراشای اول سفر پیدایش آغازمی کند ( رجوع کنید به د.جودائیکا ، ج 14، ستون 1571ـ1573).

منابع: علاوه بر کتاب مقدّس . عهد عتیق ؛ باروخ اسپینوزا، «مصنف واقعی اسفار پنجگانه »، ترجمة علیرضا آل بویه ، هفت آسمان ، سال 1، ش 1 (بهار 1378)؛ مریل چاپین تنی ، معرفی عهد جدید ، ج 1، ترجمة ط . میکائلیان ، تهران 1362 ش ؛ ویلیام جیمز دورانت ، تاریخ تمدن ، ج 1: مشرق زمین گاهوارة تمدن ، ترجمة احمد آرام ، تهران 1365 ش ؛ احمد حجازی احمد سقا، نقد التوراة : اسفار موسی الخمسة ، السامریة ، العبرانیة ، الیونانیة ، قاهره 1976؛ احمد شلبی ، مقارنة الادیان ، ج 1، قاهره 1997؛ کمال سلیمان صلیبی ، خفایاالتوراة و اسرار شعب اسرائیل ، بیروت 1998؛ محمدصادق فخرالاسلام ، انیس الاعلام فی نصرة الاسلام ، چاپ عبدالرحیم خلخالی ، تهران 1351ـ 1355 ش ؛ جان بویرناس ، تاریخ جامع ادیان ، ترجمة علی اصغر حکمت ، تهران 1370 ش ؛ جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، بیروت 1928، چاپ افست تهران 1349 ش ؛ رحمة اللّه بن خلیل الرحمان هندی ، اظهار الحق ، ] قاهره 1991 [ ؛ کایل ییتس ، «دین یهود»، در جهان مذهبی : ادیان در جوامع امروز ، چاپ رابرت ویر، ترجمة عبدالرحیم گواهی ، ج 2، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1374 ش ؛

Stanley Cook, An in troduction to the Bible , Middlesex, Engl. 1952; Encyclopaedia Judaica , Jerusalem 1978-1982;

svv. "Articles of faith" (by Alexander Altmann), "Karaites. Karaite doctrine" (by Joseph Elijah Heller and Leon Nemoy), "Pentateuch" (by Moshe Weinfeld), "ibid. the traditional view" (by Louis Isaac Rabinowitz), "Shavuot" (by Louis Jacobs), "Simh ¤at Torah" (by

Aaron Rothkoff), "Torah. the term" (by Louis Isaac Rabinowitz), "ibid. Origin and preexistence" (by Warren Harvey), "Torah, reading of" (by Louis Jacobs), "yad" (by Louis Isaac Rabinowitz), "Am ha-arez ¤. in later times", "Pentateuch, Samaritan", "Printing, Hebrew"; The Encyclopaedia of Judaism , ed. Jacob Neusner, Alanj. Avery-Peck, and William Scott Green, Leiden: Brill, 2000, s.v. "Torah in Judaism, the Classical statement" (by Jacob Neusner); The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.vv. "Biblical literature. Hebrew scriptures" (by Nahum M.Sarna), "Torah" (by E. E. Urbach); David F. Hinson, Old Testamet introduction , 2: The books of the Old Testament , London 1977; The International standard Bible encyclopedia , ed. Geoffrey W. Bromiley, Michigan: William B. Eerdmans, 1979- 1988, s.v. "Torah" (by S. Westerholm); The New Encyclopaedia Britannica , Chicago 1985, s.vv. "Biblical literture and its critical interpretation. Old Testament literature" (by Seymour Cain), "ibid. intertestamental literature" (by David Flusser), "Ezra" (by John Bright); A. C. Price, Biblical studies: a guide to what the Bible actually says as to the nature and meaning of Christianity , London 1939.


ويژگي هاي دين يهوديت چيست؟

Naghsh چگونگی و ویژگیهای موعود باوری یهود

دعا برای ظهور ماشیح (منجی جهان) در نمازهای سه گانه یهود جای دارد.

مهندس آرش آبایی، محقق و دین پژوه کلیمی، در گفتگو با خبرگزاری آینده روشن، چگونگی و ویژگیهای موعود باوری یهود را تبیین کرد.

آرش آبایی، متولد 1350، فوق لیسانس مهندسی عمران از دانشگاه‌های خواجه نصیر و امیر کبیر، حدود 20 سال است که فعالیت مذهبی دارد، وی هم اکنون پیشنماز کنیسه و قاری تورات و سخنران دینی در مناسبتهای مذهبی کلیمیان است. آبایی همچنین معلم تعلیمات دینی یهود در دبیرستانهای کلیمی. و تدوینگر نهایی سری جدید کتابهای تعلیم دینی یهود در دبیرستان، نیز بوده است و عضو گروه بازنگری و آماده‌سازی فرهنگ فارسی به عبری سلیمان حییم می‌باشد. وی حدود 7 سال مسوول امور فرهنگی انجمن کلیمیان تهران و سر دبیر نشریه افق بینا ( ارگان انجمن کلیمیان تهران) بوده است. آبایی اگرچه اکنون مسوولیتی در انجمن کلیمیان ندارد اما همچنان از فعالان مذهبی و اجتماعی کلیمیان ایران است و در اکثر همایشهای گفتگوی ادیان، ارائه کننده مقاله و سخنرانی و یا عضو شرکت کننده است. وی در همایشهایی هم در خارج از کشور مثل کشورهای سوئد، روسیه و آلمان به عنوان نماینده ایران شرکت داشته است. همچنین از درون جامعه کلیمی با برخی نشریات نیز به صورت ارائه مقاله و یا مصاحبه و نیز در ویراستاری برخی کتابها که در زمینه یهود است، همکاری داشته است. آنچه می خوانید بخش اول گفتگویی است که خبرگزاری آینده روشن با این دین پژوه کلیمی انجام داده است.

آینده روشن: به نظر میرسد میان موعود باوری در یهود و ایده برگزیدگی قوم بنی اسرائیل پیوندی خاص وجود دارد. دیدگاه شما در خصوص آموزه برگزیدگی این قوم و ارتباط آن با موعود باوری در یهود چیست؟

وقتی از یهود سوال می شود باید روشن کنیم که از کدام یهود سوال میکنیم؟ از یهود کلاسیک توراتی و تلمودی (سابقه تورات 3300 سال است و سابقه تلمود نهایی 1500 سال پیش است که در آن زمان یهود در مقابل جهان کفر بوده است) یا یهود امروزی یعنی یهود پانصد سال یا هزار سال پیش تا کنون؟ هر سوالی که می شود باید این مساله روشن شود که از کدام یک از این دو مرحله سوال می شود. در مورد برگزیدگی هم همانند دیگر سوالات همین قضیه وجود دارد. طبق متن صریح تورات و کتب انبیای یهود و تلمود، قوم یهود برگزیده است زیرا که در آن زمان تنها قوم خدا پرست و یا حداقل تنها قوم دارای شریعت مدون خدایی بوده است. ( با توجه به این نکته که دین زرتشت برای یهود کلاسیک شناخته شده نیست و حتی اگر بگوییم زرتشت از نظر تاریخی مقدم بوده است، ذکری از آنها به میان نیامده است یا به زعم یهود آن زمان موحد شمرده نشده اند.) بنابر این در آن وقت یهود بوده و جهانی از کفر لذا اعتقاد به برگزیدگی کاملا منطقی بوده است. اما مسلم است که بعد از پدید آمدن اسلام و مسیحیت، (هرچند که یهود شاید موضع دیگری نسبت به آنها داشت) چون اینها موحد بودند، این برگزیدگی کم رنگ شد و آن شکل خود را از دست داد ولی معنای دیگری از برگزیدگی که در خود تورات به صراحت ذکر شده و امروز هم کسانی که همچنان ادعای برگزیدگی یهود را دارند می توانند به آن استناد کنند ، این است: خداوند در تورات (خطاب به بنی اسرائیل) می گوید : شما «مملخت کهنیم » هستید . مملخت کهنیم یعنی مملکت کاهنان. در یهود یک تیره ای داریم مانند سادات در اسلام که اینها سبط لاوی هستند و گروهی از آنها که از نسل حضرت هارون هستند ، کاهن یا کهن خوانده می شوند و در زمان آبادی بیت المقدس این گروه تنها عهده داران مراسم رسمی عبادت و تقدیم قربانی بودند، یعنی واسطه ای بودند میان بنی اسراییل و خدا. کاهنها گروهی هستند ( البته در زمان کنونی کاهنها هستند اما وظایفشان دیگر مانند آن زمان وجود ندارد) که یهودی هستند اما یهودیانی برگزیده از میان بهودیهای دیگر که به خاطر اصل و نسبشان انتخاب شدند که مراسم عبادی و قربانی ها را انجام بدهند. به طور مثال صحن بیت المقدس از نظر قداست درجه بندی شده بود مکانی وجود داشت که همه می توانستند به آن وارد شوند و در یک مکانی زنها نمی توانستند وارد شوند و در مکانی دیگر فقط سبط لاوی می توانستند وارد شوند و یک قدس الاقداسی داشتند که همان نقطه مرکزی بیت المقدس بود و فقط کاهن اعظم یهود سالی یکبار می توانست در آنجا ساعاتی را وارد شود و مراسم را اجرا کند. وقتی در تورات می گوید شما مملکت کاهنان هستید ، این موضع را نسبت به جهان اعلام می کند یعنی میگوید نسبت شما به جهان همانند نسبت کاهن است به سایر یهودیان. پس برگزیدگی شما نسبت به جهانیان به این صورت است که قرار بوده شما مراسم عبادی را به نیابت از سایر اقوام جهان انجام بدهید یعنی شما نسلی از انسانها هستید که به دلیل سابقه یا هر چیز دیگری برای انجام مراسم عبادی برگزیده شده اید. در مناسک یهود نیز سمبلی از این جریان وجود دارد در یکی از اعیاد یهود که جشن سکوت یا عید سایبان ها نام دارد و هشت روز است، در روز آخر هفتاد گاو یا گوسفند به نشانه هفتاد قوم جهان قربانی میشود نه فقط برای یهودیها ، بلکه یهودیها قربانی می بردند برای کل مردم جهان، جهانیانی که شاید اصلا اطلاعی نداشتند که یهودیان چه کسانی هستند و یا چه می کنند. این تعبیر دیگری است از برگزیدگی قوم یهود هر چند که نظر نهایی نیست و چه بسا کسانی سر سختانه به همان معانی اولیه برگزیدگی معتقد باشند و گروهی دیگر این مساله را تمام شده و متعلق به زمان گذشته بدانند.

آینده روشن: برخی بر این باورند که یهودیان چون از طرفی خود را برگزیده می دانستند و از طرفی در طول تاریخ وعده های الهی در مورد این قوم برگزیده تحقق نیافت، کم کم بر اندیشه موعود و ماشیح متمرکز شدند. آیا تبیین اینچنینی از موعود باوری یهود به نظر شما صحیح است؟

این مساله هم به تفاسیر مختلف برمی گردد. آن چیزی که در متن مقدس صراحتی در مورد آن نباشد، تفسیر بردار است و تفسیر هم بر اساس عقاید و احساسات انسانها انجام می شود. عده ای بر این باورند که لفظ ماشیح و اشاره به او از ابتدای آفرینش جهان بوده است. هر چند در خود تورات کلمه ماشیح ذکر نشده ولی به استناد آیات اولیه تورات، در هفت روز آفرینش جهان، در یکی از این روزها و مراحل آفرینش گفته شده است که روح خداوند بر سطح آبها پرواز می کرد واین روح خداوند را اولین اشاره دانسته اند بر روح ماشیح و منجی که از ابتدا قرار بوده است بیاید . استناد دیگر به تورات سخنی است از حضرت یعقوب که در هنگام فوت فرزندان را جمع می کند و می گوید ترکه تادیب از یهودا (یعنی نسل یهودا یا همان یهودیان) دور نخواهد شد تا اینکه منجی از او ظهور کند و ملتها از او اطاعت کنند . یعنی حضرت یعقوب در شرایطی که هنوز توراتی نیامده است و بدان صورت قوم یهودی تشکیل نشده پیشبینی میکند که کسی می آید که همه از او اطاعت می کنند. می بینیم که ریشه ها را می شود در اینجا پیدا کرد . حضرت یوسف همیشه بشارت می داده است ( اسارت بنی اسراییل در مصر شاید در پایان دوران یوسف بوده و یا اینکه ایشان پیش بینی می کرده) و می گوید کسی خواهد آمد که نشان می دهد خداوند شما را مورد تفقد قرار می دهد . یعنی همانطور که شما اشاره کردید ، همیشه به دنبال این بوده اند که بگویند رنج با ظهور مجی پایان می یابد و تمام می شود.

اما به طور صریحتر کلمه مسیح یا ماشیح (لفظ مسیح، همان معرب لفظ ماشیح عبری است) را در کتب انبیای یهود اشعیا، ارمیا، میخا و زکریا می بینیم که در آنجا اشاره به موعود کرده اند که می آید و صلح را برقرار می کند. این آیات معروف است که گرگ با بره خواهد خوابید و نیزه ها و شمشیرها به قیچی باغبانی و گاو آهن تبدیل می شوند و اینها به صراحت در کتاب مقدس یعنی کتب انبیای یهود و بعد از تورات آمده است. در برخی قسمتهای این کتابها هم نسبت فردی به او داده اند و مثلا کوروش را در کتاب اشعیای نبی، مسیح خداوند ذکر می کند . چون کورش کسی بود که اولین تبعید بنی اسراییل را پایان داد و بعد از اینکه آنها به ایران باستان پناهنده شدند، کورش، آشوریها را شکست داده و سرزمین اسرائیل را تسخیر کرده و به یهودیها اجازه می دهد برگزدند و برای دومین بار معبد بیت المقدس را بنا کنند . و همین کار او باعث شده که او در یهود یک نجات دهنده تلقی شود و به او لقب مسیح یا ماشیح داده شده است. بنابر این ایده ها از ابتدا وجود داشته است و در جاهایی هم به صراحت گفته شده ولی بعد از تبعید نهایی یهود است که در تلمود به صورت مفصل در مورد ماشیح صحبت شده است. شرایط ظهور او، اینکه او که هست و چه خواهد کرد ، همه اینها در تلمود که 1500 سال پیش تدوین شده آمده است. بعد از تلمود بر حسب نوساناتی که در تاریخ یهود بوده است گرایش به این باور گاهی زیادتر و گاهی کمتر شده است و تقریبا می شود گفت با رفاه و امنیت یهودیان نسبت عکس داشته است. هر جا رفاه و امنیت کم شده است آنها بیشتر به دنبال منجی بوده اند و هر جا رفاهشان بیشتر شده است این مساله کم رنگ شده است. به طور مشخص در حدود سال 132 میلادی یکی از یهودیان شجاع به نام برکوخبا که یک سردار نظامی بوده است، گروهی را جمع می کند و برابر رومی ها شورش می کند ( رومی هایی که اسرائیل را تسخیر کرده بودند و یهودیان را از آنجا تبعید کرده بودند). این فرد با ایده بازگشت به دوران کتاب مقدس و شکست دادن دشمنان خدا قیام می کند و برابر رومی ها شورش می کند و اتفاقا یکی از بزرگترین عالمان تلمودی به نام ربی عقیوا تمام شاگردانش را به عنوان سپاهیان او می فرستد و باور داشته است که او همان مسیح موعود است. البته برکوخبا شکست می خورد و اکثر شاگردان و طلاب مذهبی مکتب او کشته می شوند. این جریان یک مثال است و در تاریخ یهود بارها تکرار شده است.

آینده روشن: هم اکنون در میان کلیمیان چه اعتقاداتی در مورد برگزیدگی و موعود باوری وجود دارد؟

وضعیت فعلی را باید بر حسب میزان پایبندی گروههای یهودی به باورهای یهودی دسته بندی کنیم. در جوامع سنتی (یا اکثرا سفارادی ) همه چیز سنتی است و عقاید دسته بندی نمی شود. در اینچنین جوامعی مثل جامعه ایرانی اگر سوال کنید که شما چه جور یهودی هستید؟ جواب این است که ما یهودی هستیم و همه خودشان را از نظر گروهبندی یکی می دانند. اما در جوامع غربی که گرایش خاصی به دسته بندی و قراردادن هر چیزی در جای خود هست، همین یهودیها وارد طبقه بندی می شوند. از یهودیان ارتودوکس و بسیار پایبند به احکام و قوانین دینی گرفته تا یهودیان میانه رو تر و محافظه کار و تا گروههای نو گرای امروزی یعنی یهودیان رفرمیست (یهودیانی که حتی حاضر شدند ساختارهای کهنه عقاید یهود را بشکنند و چیز جدیدی از آن در آورند). به همین نسبت نگاهشان به ماشیح و موعود در یهود تفاوت دارد. اگر بخواهم تقسیم کنم باید بگویم سنتی ترین و معمولی ترین اعتقاد همین است که موعود به صورتی معجزه وار ظهور خواهد کرد و یک دنیای کاملا تخیلی و یک اتوپیا را به بار خواهد آورد و مشخصا هدف اصلی او یهودیان خواهد بود که از این اسارت و پراکندگی جهانی به زعم خود رها می شوند و به بیت المقدس بر خواهند گشت و در آنجا حکومتی تشکیل خواهند داد و آداب و رسوم اولیه عبادت که در تلمود ذکر شده دوباره احیا خواهد شد. در مرحله بعد و در درجه دوم تمام جهانیان خداوند را خواهند شناخت و اختلاف عقیده در مورد خدا در میان آنها از بین می رود. البته عده ای عقیده دارند جهانیان به یهودیت گرایش پیدا می کنند حال از این گرایش یا تغییر دین، یا احترام گذاشتن و علاقمندی به آن و یا حداقل عدم مخالفت با آن تعبیر می شود.

اکثر عقاید سنتی بر این است که وقتی ماشیح بیاید ما دنیای بهشتی خواهیم داشت، تابلویی تخیلی و بسیار زیبا و در افراطی ترین نگاه. در آن زمان توبه هم معنایی نخواهد داشت چون گناهی نیست که توبه ای باشد و حتی مردم نیازی به کار هم نخواهند داشت چون کار مجازاتی است که خدا برای آدم اول قرار داده و با آمدن ماشیح انسان به همان باغ عدن اولیه بر می گردد. این سنتی ترین اعتقاد است به طوری که در نمازهای سه گانه یهود هم بندی به طور مشخص به دعا برای ظهور ماشیح اختصاص پیدا کرده است. در سایر گروهها ی یهودی شاهدیم که هر قدر گروههای یهودی از این سنتهای تلمودی دور شده اند وبه عقل گرایی روی آورند، این اعتقادات نیز تغییر کرده است. مثلا "هارمبام" یا "موسی بن میمون" که از فلاسفه بزرگ یهودی است و فردی عقل گرا بوده است و اتفاقا همین فرد بوده است که اعتقاد به ماشیح را وارد سیزده اصل ایمان یهود کرده است(اصل دوازدهم از اصول سیزده گانه یهود اعتقاد به ظهور ماشیح است) او اعتقاد دارد وقتی ماشیح بیاید دنیا روال عادی خو د را دارد و از یک نگاه معجزه وار به یک باور روز مره می رسد. ماشیح فردی است کاملا عادی از نظر جسمانی و شخصیتی( نه از لحاظ علمی و معنوی که او را بسیار والا می دانند) او ظهور خواهد کرد و مصلح دنیا خواهد بود و جهان به آرمانهایش نزدیکتر می شود و این فرد مثل تمام انسانهای دیگر می میرد و فرزندان او جانشینش می شوند و هیچ اتفاق معجزه واری نمی افتد. می بینیم که این نگاه بسیار عقل گرا ست. گروهای دیگری نیز هستند مثل عارفان یهود که اعتقادشان بیشتر به این سمت معطوف می شود که ما باید سعی کنیم خودمان، ماشیح شویم . یعنی ما باید از نظر شخصیتی خود را به ماشیح نزدیک کنیم و این سعی ماست که ماشیح را خواهد آورد دیدگاه یهود در مورد شخص منجی و ویژگیهای او چیست؟ اعتقاد کلی یهود بر این است که ماشیح فردی است که در هر دوره ای وجود دارد و قابلیت مسیح شدن را دارد و اگر شرایط که عموما از آن به توبه جامعه یهودی تعبیر می شود، محقق شود او اعلام موجودیت میکند و خداوند ماشیح بودن را به او اعلام می کند و اگر شرایط آماده نباشد کس دیگری که او هم در زمان خود لایقترین فرد است مستعد این مساله است و بالطبع نظرها بیشتر به سوی مراجع مذهبی یا عالمترین فرد است. این معمول بوده که وقتی یکی از عالمان یهود فوت می کرده است چه بسا مردم با تاسف می گفتند که اگر شرایط مهیا میشد، او ماشیح می بود و این قضیه تا آنجا پیش رفت که گروهی فکری از یهود به نام حسیدیم ها که به تعبیر خودشان پارسایان و زهاد یهود هستند و به اجرای احکام توجه بیشتری دارند، در این دوران اخیر رسما اعلام کردند که رهبر دینی شان همان ماشیح است. آن رهبر اعلام کرده بود که دوران تبعید دارد تمام می شود و ما وارد دوران مسیحایی می شویم و این تعبیر شد که پس خود او مسیح است و علی رغم این که او چند سال پیش فوت کرد هم چنان پیروانش عقیده دارند که این مرگ ظاهری است و روزی او دوباره قیام می کند و بنی اسرائیل را نجات می دهد. برخی دیگر نیز مثل یهودیت مدرن و رفرم ها و برخی از صهیمونیست ها، ساختار را شکسته و اصلا عقیده شخص ماشیح را کنار گذاشتند و بر این باورند که نیازی به انتظار او نیست. جایگزین این باور در اعتقاد آنها دوران مسیحایی است یعنی ما به جای منتظر بودن شخص مسیح منتظر دوران هستیم و این دورا ن هم از طریق اعمال خودمان به دست می آید یعنی وقتی گروهی تلاش کنند و فضای بهتری را درست کنند ما به آن هدف که دوران مسیحایی است نه شخص مسیح نزدیک می شویم. حتی یهودیت سکولار یعنی یهودیت کاملا غیر مذهبی هم مثل کارل مارکس که اصلا کمونیست شدند و احکام و شرایع یهود را به طور کامل کنار گذاشتند، این ها هم حتی معتقد بودند که می شود رسوم و سنتهای دینی را به طور کامل از یهود گرفت اما اعتقاد و امید به مسیح و ماشیح و منجی هم چنان در یهود باقی خواهد ماند. یعنی حتی آنها هم به مسیح اعتقاد داشتند ولی راههای رسیدن فرق دارد. یهودیان سنتی معتقد به لزوم پایبندی اجرای دقیق تر احکام و اخلاقیات یهود هستند برای ظهور ماشیح. اما یهودیان سکولار و مدرن از تلاش مذهبی بیرون می آیند و به سوی تلاش اجتماعی می روند. با این تفاوت که این تلاش اجتماعی را یهودیان رفرم به صورت نیکوکاری و کارهای خیریه و نظم بخشیدن به جامعه و جهان می دانند و یهودیان سیاسی یا صهیونیستهای سیاسی آن را به جو سیاسی می برند یعنی می گویند ما با اقدامات خود برای تصرف سرزمینی موعود و پابرجا کردن دولت سیاسی به همان دوران طلایی خواهیم رسید. اینها تقریبا طیفی از عقاید و باورهای یهودیان بود در مورد منجی.

اندیشه موعود باوری به لحاظ حساسیت موضوع همواره درگیر آسیبهایی بوده است. همچنان که شما هم اشاره فرمودید در تاریخ یهود و به طور خاص با تلقی سنتی از این آموزه ، این آسیبها وجود داشته است. در این باره بیشتر توضیح دهید.

بزرگترین موردی که البته نمی توان آن را به عنوان آسیب یاد کرد ولی نکته ای است که یهود را در برابر اندیشه ماشیح محافظه کارتر کرد، ظهور حضرت عیسی بود. این قضیه نقطه اختلاف میان یهودیت و مسیحیت است. یعنی وعده هایی که در کتابهای پیامبران بنی اسرائیل در مورد ظهور منجی آمده بود باعث شد به هنگام ظهور عیسی مسیح، خیلی ها به این باور رسیدند که این همان منجی موعود یهود است و از همین جا نقطه اختلاف یهودیت و مسیحیت آغاز شد و اتفاقا همین افتراق و اینکه یهودیان آن انتظاراتی که از مسیح موعود داشتند را در مسیحیت ندیدند، باعث شد که یهودیان بیشتر مراقب اوضاع باشند. قبلا گفتیم که در قضیه برکوخبا در سال 130 میلادی، یهودیان فریب خوردند و از احساسات آنها سوءاستفاده شد و بعد از این هم برخی مدعیان دروغین مسیح بودن وجود داشته اند که با باور مردم مواجه شدند ولی معمولا آنقدر ها فراگیر نبوده است. یعنی بعد از آن اتفاقات اولیه حضرت عیسی و برکوخبا اگر هم کسی این ادعا را کرده است، آنقدرها موفق نبوده است. ولی بر اساس اطلاعی که من دارم امروزه برخی گروههای افراطی یهودی که معتقد به دوران بهشتی زمان ماشیح هستند، یعنی می گویند در آن دوران انسان به دوران قبل از حضرت آدم برمی گردد و نیازی به کار ندارد و بهشتی می شود، سوء استفاده هایی کرده اند. بخش عظیمی از طلاب یشیواهای یهودی چه در اسرائیل و چه در اروپا و آمریکا معتقد هستند که ماشیح تا چند روز دیگر ظهور می کند و ما اصلا نه نیاز به ساخت و ساز داریم و نه اصلا به کار نیازی هست. این افکار گروهی از جمعه را تحت اثیر رار داده و اینگونه فکر می کنند و هر واقعه ای را به نشانه نزدیکی دوران ظهور نسبت می دهند. من یادم هست که در دوران جنگ خلیج فارس می گفتند این همان نشانه هایی است که در تورات ذکر شده است. این گونه سوء استفاده ها جزء آسیبهای این باور است.

ویژگیهای اندیشه موعود در دین یهود و تفاوت آن با سایر ادیان چیست؟ این مسلم است که اصل اندیشه منجی و موعود باوری در اکثر ادیان وجود دارد. اما تفاوت عمده ای در یهود نسبت به سایر ادیان وجود دارد. آن تفاوت این است که تقریبا هیچ دینی وابستگی تاریخی و مکانی به نقطه خاصی ندارد . ادیان دیگر مثل اسلام ، مسیحیت و زرتشت و.....آزادانه در فضای زمانی و مکانی جهان پیش می روند ولی دین یهود یک خصوصیتی دارد که تقریبا در هیچ دین دیگری نیست و آن وابستگی زمانی و مکانی است. این دین از لحاظ مکانی به شدت به سرزمین اسرائیل و بیت المقدس وابسته است و از لحاظ زمانی هم به همان دوران حضور در اسرائیل و حکومت در آن وابسته است. در سایر ادیان اینگونه نیست که آنها چیزی را از دست داده باشند که نیاز به بازگشت به آن داشته باشند، شما به عنوان یک فرد مسلمان در هر نقطه ای از جهان که باشید پیش می روید ولی یهود خودش را در تبعید می داند. تبعیدی دو هزارساله که در این دو هزارسال هر روز سه بار دعا می کند که به آن دوران طلایی برگردد. این مساله نقطه اصلی اعتقادات یهود است . یهود اگر همه شرعیات را هم کنار بگذارد این باور را نمی تواند کنار بگذارد. ریشه امید به آمدن یک منجی که آن دوران را بازسازی کند، با اصل یهودیت عجین شده است و یهودی که به این اصل معتقد نباشد یهودی نیست. از این روست که ایمان به ماشیح یا حداقل در نظر داشتن ماشیح یک عنصر یهودیست.

مطابق آموزه‌های یهود ماشیح به هنگام ظهور چه برخوردی با پیروان سایر ادیان خواهد داشت؟ دوران ظهور ماشیح با آزادی های مذهبی همراه است یا یا مبارزه وجنگ؟

در این باره عقاید مختلف است چون همانطور که قبلا گفتم در هر جایی که متن دین صریح نباشد تفاوت در تفسیر هست . برخی بر اساس متنی که در تلمود هم هست که "خوشا به حال چشمی که آن دوران را می بیند و بدا به حال آن کسی که آن دوران را می بیند" معتقدند که آن زمان هم آنقدر قضایا فجیع است که شاهد آن زنج می کشد و هم آنقدر بعدش خوب می شود که برای کسی که آن دوران را میبیند چنین تعبیری شده است. اینها معتقدند که ظهور ماشیح با بروز جنگهای سخت جهانی همراه خواهد بود و سپس ماشیح خواهد آمد و خون و خونریزی را لازمه آمدن آن دوران می دانند. و برخی لازمه ظهور را ظلم فراگیر می دانند و حتی می گویند چون قرار است ظهور ماشیح از طریق توبه یهود صورت بگیرد ، اگر مردم یهود خودشان توبه نکنند، خداوند آنها را مجبور به توبه خواهد کرد و این امر با گماردن یک حاکم ستمگر بر آنها خواهد بود. این یک نوع از دیدگاههاست و در مقابل برخی این نوع باورها را خلاف عقل میدانند و می گویند اگر ما قرار است به یک نقطه روشنی برسیم چه لزومی دارد که برای این رسیدن حتما فضا را تاریک کنیم. آنچه عقلانی است، این است که ما ذره ذره و کم کم روشن و روشن تر شویم تا به آن نقطه نهایی نور برسیم. در مورد شخص ماشیح هم اشاره شد که نظر افراطی بر این است که شخص ماشیح یهودی است و برای قوم یهود می آید و هدف اولیه او بنی اسرائیل و قوم یهود و اورشلیم است و بقیه مردم هم وقتی این واقعیت را می بینند ایمان می آورند حال این ایمان از نوع ایمان یهودی است یا از نوع ایمان موحدانه است. ولی آنچه که بیشتر مورد قبول است این است که در آن روز همه مردم خداوند را یکسان می پرستند و حتی طبق کتاب مقدس، حتی در پرستش خدا اختلاف اسمی هم ندارند و همه خدا را با یک نام می پرستند.

با توضیحاتی که در مورد پیوند اندیشه منجی و سرزمین موعود فرمودید، بالطبع این سوال پیش می آید که حکومت فعلی اسرائیل و رویکرد صهیونیست ها چه ارتباطی با موعود گرایی در یهود دارد؟ در این خصوص توضیح بفرمایید.

یهود هر زمان که حکومت داشته حکومت دینی بوده است. و در بسیاری موارد سیاست و دین در تاریخ یهود یکی بوده است. اما مشکل اصلی که همواره در تاریخ یهود وجو د داشته است دو چیز بوده است: یکی عامل مکانی که همان سرزمین اسرائیل است که هم از نظر مساحتی کوچک بوده و هم در موقعیتی بوده است که همواره زیر نفوذ حکومتها قرار می گرفته و در همان زمان یهود هم دوران استقلال حکومتیش خیلی کم بوده است و معمولا تحت الحمایه قدرتهای بزرگتر بوده است. عامل دوم هم کمی جمعیت یهود و اینکه این یهودیان هرگز جنگجو نبوده اند، بوده است. شاید تنها جنگهایی که در تاریخ یهود صورت گرفته است در زمان حضرت داوود بوده است و هرگز ایده جهانگیری در یهود آنچنان که در مسیحیت و اسلام وجود داشته دیده نمی شده است . دکترین یهودیت هیچگاه این نبوده است که جهان یهودی شود . ممکن است بگوییم این مساله مورد علاقه آنها بوده است اما کوچکترین تلاشی در این باره نشده است. حتی در جایی ثبت نشده است که ما مبلغ یهودی برای اقوام غیر یهودی داشته باشیم . افرادی بودند که یهودی شده اند اما همه آنها بر حسب اتفاقات خاصی بوده است نه تبلیغ فرد یا افراد یهودی. اصلا تعلق یهود به این سرزمین خاص و انگیزه نداشتن برای رفتن به جایی دیگر، باعث شد که این قوم و حکومت ضعیف نگه داشته شود. یهودیان صواب مذهبی خود را ماندن در سرزمین مقدس می دانستند و اصلا از نظر دینی رفتن به جای دیگر مطلوب نبود و همین عوامل باعث ضعف حکومت یهودی میشد. بنابر این؛ بررسی ارتباط دین و سیاست در یهود تقریبا غیر ممکن است چون از 2000 سال پیش تا حالا حکومتی نبوده است که قابل بررسی باشد و بدتر از آن این است که در سنت یهودی به دلیل اینکه حکومتها حکومت غیر یهودی بوده اند وحکومت یهودی وجود نداشته است، اصلا سیاسی کاری تحریم شده است، و کسی که دنبال سیاست می رفته میگفتند حتما در اعتقاد دینی سست شده که سراغ سیاست رفته است.. و در مواردی از تاریخ یهود اگر حتی بزرگی از عالمان یهودی به نحوی با حکومت مرتبط می شدند آنها را طرد می کردند. اما در دوران معاصر که اسرائیل به وجود آمده است دو نکته جدا از هم دارد. یکی این که یک آرزوی 2000 ساله بوده که به تحقق پیوسته است و تقریبا میتوان گفت هیچ یهودی در دنیا پیدا نمی شود که بگوید من با بودن در اسرائیل یا داشتن حکومت مخالفم. پس با کل قضیه کسی مخالف نیست اما اینکه چه کسانی آنجا را گرفته اند و به چه بهانه ای آن را گرفته اند به دیدگاههای مدرنیسم بر می گردد چون اصلا خیلی از یهودیها معتقد هستند که ما یهودیان اینقدر ضعیف و گنهکاریم که باید این بدبختی ها را بکشیم و خدا باید مارا نجات دهد . و اگر هم آنجا می رویم توفیقی است که به ما داده شده ولی باید برگردیم. اما برخی این ساختار را شکستند و گفتند ما نه به ماشیح و نه به اعتقادات سنتی یهودی کاری نداریم ما به عنوان یک انسان ( انسان مدار شدند به جای خدامدار بودن که حاصل مدرنیته است) تلاش میکنیم و این سرزمین را می گیریم . دولت فعلی اسرائیل دولت مذهبی نیست و حتی در خیلی موارد ضد مذهبی بوده است. البته در سالهای اخیر قدرت مذهبی در اسرائیل بیشتر شده است . البته جریانات مذهبی با حکومت به نحوی مخالفند مثلا تا جایی که اطلاع داریم اسرائیل هنوز مثل کشورهای دیگر قانون اساسی ندارد چون میان کسانی که می خواهند قانون بر اساس تورات نوشته شود و کسانی که می خواهند مطابق سوئیس نوشته شود اختلاف وجود دارد. یا تا آنجایی که به صورت غیر رسمی اطلاع داریم دو نوع دادگاه در اسرائیل وجود دارد دادگاههای مدنی و دادگاههای شرعی و هر دو هم به نحوی رسمیت دارند و حاخام ها مردم را از رفتن به دادگههای مدنی بر حذر میدارند و دولت هم مراجعه به دادگاهها ی مدنی را توصیه می کند .

شما در میان سخنانتان به دکترین یهودیت اشاره کردید. آیا می توان گفت دکترین یهودیت (به معنای عنصر اصلی یا راهبردی ترین عنصر) اعتقاد به منجی است؟ می توان گفت در یهودیت، دکترین بر بازگشت و احیاء هست و این باز گشت و احیاء در دوران ماشیح و با حضور او اتفاق می افتد . و کلی تر از این آنچنان که دیدگاههای عرفانی یهود می گویند این که دکترین یهود باز گشت به آن فضای قبل از دوره آدم هست وتمام اساس کار این است که دنیایی که آدم آن را با گناه خود به هم ریخت دوباره به جای اول برگردانیم و آنجوری شود که خدا می خواسته است. به قول استاد ملکیان تفاوت علم یا مدرنیته با دین سنتی یا همان سنت این است که در دین پیشرفت نیست و همیشه گذشته ای دارد که انسان با برگشت به گذشته کامل تر می شود و هر چه پیش می رود انسان گناه کارتر می شود و تنها امید هست که انسان را به جلو می برد و این امید همان امید به بازگشت به گذشته است. ولی در علم و مدرنیته قضیه بر عکس تبیین می شود. گذشته تاریک است و هرچه جلوتر می رویم انسان پیشرفت می کند و فربه تر می شود. بنابر این در شکل سنتی یهود، دکترین بر بازگشت به گذشته است و این بازگشت سر راهش از اسرائیل و بیت المقدس و اعمال اولیه یهود می گذرد و در نهایت همین ها انسان را به همان عدن اولیه بر می گرداند.


امام پنجم در تورات به چه نامی خوانده شده است؟

قدس آنلاین-نامنی:حضرت محمد بن علی(ع) ، شکافندۀ علوم انبیاء ، راهنمای راه حق، پنجمین حجّت خدا، در اوّل ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری قمری درمدینه منور دیده به جهان گشود.

ولادت
 پدر بزرگوارایشان امام سجاد(ع) ومادر گرامی آن حضرت، فاطمه با کنیه ام عبدالله دخترامام حسن مجتبی(ع) است.بنابراین امام باقر(ع) ازناحیه والدین به شجرۀ طیبۀ نبوت متصل می گردد. مادر آن حضرت از زنان با فضیلت می باشد تا آنجا که امام صادق (ع) نسبت به ایشان می فرماید: کانَتْ صَدّیقَةً لَمْ تُدْرَکْ فى آلِ الْحَسَنِ(ع )اِمْرَاءَةٌ مِثْلُها. او صدیقه بود و در خاندان امام حسن (ع )زنى به پایه فضیلت او نمى رسید.

 نسبت به امام باقر(ع) دربخشی علماء اهل سنّت فرموده اند: وی درزهد وعلم وتقوی وسخاوت و سایر صفات عالیه وارث پدر بزرگوار خویش و پنجمین امام است از ائمه اهل بیت علیهم السلام ولادت با سعادتش در مدینه طیّبه بود در سوم صفر سال پنجاه و هفت قبل از شهادت جد امجدش به سه سال. القابش باقر وشاکر و هادی و کنیتش ابوجعفر بود.تلقب آن حضرت بباقر، از بقرالارض گرفته شده یعنی زمین را شکافت و نهانیها و پوشیدگی های آن را بیرون داد، بنابراین او نهانی های گنج های معارف و حقائق احکام و حکم و لطائف را ظاهر ساخت که چیزی پوشیده نماند جز بر اشخاص تیره بصیرت فاسد نهاد.
امامت همچون نبوت منصبی الهی امامت، تداوم خط رسالت و رهبری امت، در تمام مراحله زندگی دینی و دنیائی است ، شخصی لیاقت این مقام را دارد که از شرائطی من جمله علم ، عصمت، اخلاق ،امانت، توان و قدرت لازم و..... برخوردار باشد. گزینش و تأیید آن هم فقط از سوی مبدأ وحی امکان پذیراست، نسبت به امامت ائمه من جمله امام باقر(ع) روایات زیادی ازرسول خدا(ص) صادر شده است که به نمونه ای اشاره می شود.

جابر بن یزید جعفىّ گوید از جابر بن عبد اللَّه انصارى شنیدم که مى‏گفت: وقتى که خداى تعالى بر پیامبرش این آیه را فرو فرستاد که «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏» گفتم: یا رسول اللَّه! خدا و رسولش را شناخته‏ ایم، پس اولو الأمرى که خداوند طاعت آنها را مقرون به طاعت خود کرده چه کسانى هستند؟

فرمود: اى جابر آنها جانشینان من و ائمّه مسلمین پس از من هستند، اوّل ایشان علیّ بن أبى طالب است و بعد از او حسن و حسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن‏ علیّ‏- که‏ در تورات‏ به باقر معروف است و تو اى جابر او را مى‏بینى و آنگاه که او را دیدار کردى سلام مرا به او برسان- و پس از او جعفر بن محمّد صادق و موسى بن جعفر و علیّ بن موسى و محمّد بن علیّ و علیّ ابن محمّد و حسن بن علیّ و پس از او همنام و هم کنیه من حجّة اللَّه در زمینش و بقیّة اللَّه در بین عبادش، فرزند حسن بن علیّ ائمّه مسلمین خواهند بود، او کسى است که خداى تعالى مشرق و مغرب زمین را به دست او بگشاید، او کسى است که از شیعیان و اولیائش غایب شود، غیبتى که بر عقیده به امامت او باقى نماند مگر کسى که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده است.

جابر گوید: گفتم: یا رسول اللَّه! آیا در غیبت او براى شیعیانش انتفاعى هست؟ فرمود: آرى، قسم به خدایى که مرا به نبوّت مبعوث فرمود به نور او استضائه مى‏ کنند و به ولایت او دردوران غیبتش منتفع مى‏ شوند مانند انتفاع مردم از خورشیدى که در پس ابر است، اى جابر! این سرّ مکنون خداوند و علم مخزون اوست، آن را از غیر اهلش بپوشان.

جابر بن یزید گوید: جابر بن عبد اللَّه انصارىّ بر امام سجّاد علیه السّلام وارد شد و هنگامى که با او مشغول گفتگو بود ناگهان حضرت باقر با گیسوان آراسته از نزد نساء آن حضرت بیرون آمد در حالى که پسر بچّه ‏اى بیش نبود، چون جابر او را شناخت لرزه بر اندامش افتاد و مو بر تنش راست شد و اندکى بدو نگریست، سپس گفت: اى پسر پیش بیا، و او پیش آمد، سپس گفت: برو و او رفت، جابر گفت: به خداى کعبه سوگند که شمائل رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را داراست، سپس برخاست و نزدیک وى رفت و گفت: اى پسر! نامت چیست! و او گفت محمّد، پرسید: فرزند که هستى؟ گفت: فرزند علیّ بن الحسین، گفت: فدایت شوم، پس تو همان باقرى؟ گفت: آرى، سپس آن حضرت گفت: آنچه را که رسول خدا به تو سپرده است به من برسان، جابر گفت: اى مولاى من! رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به من بشارت دادند که زنده مى‏مانم تا شما را ملاقات کنم و به من فرمودند آنگاه که او را ملاقات کردى سلام مرا بدو برسان، پس اى مولاى من!

رسول خدا به شما سلام رسانیدند، امام باقر علیه السّلام فرمود: تا آسمان و زمین برپاست بر رسول خدا سلام باد و بر تو اى جابر که آن سلام را رسانیدى سلام باد! و بعد از آن جابر به نزد او رفت و آمد مى‏ کرد و از او مى ‏آموخت، یک روز امام باقر از وى چیزى پرسید،

جابر گفت: به خدا سوگند که من خود را در نهى رسول اللَّه داخل نمى‏کنم که او به من خبر داده است که شما ائمّه هدى از اهل بیت او بعد از او مى ‏باشید در کوچکى حکیم‏ترین مردم و در بزرگى علیم‏ترین آنهائید و فرمود: به ایشان چیزى تعلیم ندهید که آنها اعلم از شما هستند، امام باقر علیه السّلام فرمود: جدّم رسول خدا راست گفته است و من در آنچه که پرسیدم از تو داناترم، حکمت را در کودکى به ما داده ‏اند و همه آنها از فضل و رحمت خداوند بر ما اهل البیت است. 
عدم ظلم و منع همکاری با ظالمان یکی ازصفات امام و رهبر جامعه اسلامی مبرّا بودن از ظلم و عدم همکاری با ظالمان و ستمگران است، لذا ائمه اطهارصلوات الله علیهم اجمعین هیچگاه به احدی ظلم نکرده وتحت هیچ شرائطی اجازه نمی دادند شیعیان و دوستان آنها با ظالمان همکاری نمایند مثلا از عبدالغفاربن قاسم نقل شده که می گوید: بر مولایم حضرت باقر علیه السّلام وارد شدم و نزد آن حضرت جمعى از اصحاب بودند، صحبت از اسلام پیش آمد من عرض کردم: اى آقاى من! چه اسلامى بهتر (و فضیلت او زیادتر) است؟ فرمود: (اسلام) کسى که مؤمنان از دست و زبان او سالم (و آسوده) باشند؛ عرض کردم: چه ایمانى بهتر است؟ فرمود: صبر و سخاوت وجود. عرض کردم: کدام یک از مؤمنین ایمانشان کامل‏تر است؟ فرمود:آنان که خلق و خوى آنها نیکوتر است. عرض کردم: چه جهادى (در راه خدا) بهتر است؟ فرمود:جهاد کسى که اسبش را پى کند و خون خود بریزد. عرض کردم: بهترین نمازها کدام است؟ فرمود: آنکه قنوتش طولانى باشد، عرض کردم: چه صدقه ‏اى بهتر است؟ فرمود: آنکه دورى کنى از آنچه خداوند بر تو حرام فرموده، عرض کردم: اى آقاى من چه مى‏فرمایى در وارد شدن بر سلطان و رفتن نزد آنها؟ فرمود: (خیرى) در آن نمى‏بینم، عرض کردم: من گاهى به شام سفر مى‏کنم و بر ابراهیم بن ولید (یکى از خلفاى بنى امیه) وارد مى‏شوم؟

فرمود: اى عبد الغفار واردشدنت بر سلطان تو را به سه چیز دعوت مى‏کند: محبت دنیا؛ و فراموش کردن مرگ، و کمى رضایت به آنچه خداوند روزى و قسمت فرموده، عرض کردم: من مردى هستم عیالمند، و براى جلب نفع از روى ناچارى به آنجا مى‏روم، نظر مبارکتان در این باره چیست؟ فرمود: اى بنده خدا من تو را به ترک دنیا دستور نمى‏دهم، ولى به ترک گناهان دستور مى‏دهم، و ترک‏ دنیا فضیلت‏است، ولى ترک گناهان فریضه (و واجب) است، و تو به اقامه فریضه محتاج‏ترى از اکتساب فضیلت. ابو مریم گوید: دست و پاى حضرت را بوسیدم و عرض کردم: علم صحیح را جز نزد شما نیافتیم .....

بنابراین مکتب اسلام تحت هیج شرائطی اجازه نمی دهد مسلمانان به کسی ظلم نمایند بلکه باید همیشه مدافع مظلومان باشند.دراین برهه از زمان که ظالمان و ستمگران هر روز با روش های گوناگون به بشریت ظلم وستم می نمایند یکی از وظایف خطیر ومهم همه مسلمانان من جمله حاکمان جامعه اسلامی در سراسر جهان ابراز انزجار از مستکبران و دفاع از ستمدیدگان است. چون اگر کسی سکوت اختیار نماید یا با ظالمان همکاری کند قطعا به دین خود ضربه وارد نموده که در این باره ابـو بـصـیـر مـى گوید: از امام باقر(ع )درباره کارهاى حکومتى و همکارى با دولتمردان سؤ ال کردم امام (ع )فرمود:هـرگـز به خدمت آنان در نیایید، حتّى به اندازه یک مرتبه فرو بردن قلم در مرکّب ! زیرا هیچ کس به خدمت ایشان درنمى آید و از دنیاى آنان بهره اى نمى گیرد مگر آنکه به همان اندازه به دین او لطمه مى زند.


سعادت در سایه دوستی اهل بیت (ع)
حـکم بن عتیبه مى گوید: در محضر امام باقر(ع )بودم و خانه پر از جمعیّت بود که پیرمردى در حـالى کـه عـصـایـى بـر دسـت داشـت وارد شد. پس از عرض سلام به حاضران و امام (ع ) از حضرت خواست او را در کنار خود بنشاند و افزود:(سوگند به خدا، من شما و دوستان شما را دوست دارم و این دوستى از روى طمع به دنیا نیست ؛ و دشـمن شما را دشمن دارم و از او تبرّى مى جویم و این کینه و عداوت به خاطر خونى نیست که در مـیـان مـا ریـخـتـه شـده بـاشـد. بـه خـدا سـوگـنـد مـن حـلال شـمـا را حـلال و حـرام شـمـا را حـرام مـى شمارم و در انتظار دولت و حکومت شما بسر مى برم ؛ اکنون آیا براى من امیدى دارى ، خدا مرا فداى تو کند!؟) امـام (ع ) فـرمـود: (اِلَىَّ، اِلَىَّ) بـه سـوى مـن بیا، به سوى من بیا! سپس پیرمرد را در کنار خود نشاند و فرمود:اى پیرمرد! مردى نزد پدرم على بن حسین (ع )آمد و آنچه تو از من پرسیدى از او پرسید. پدرم بـه وى فـرمـود: اگـر در ایـن انـتـظـار بـمـیـرى بـا قلبى مطمئن و دلى خنک و چشمى روشن بر رسـول خـدا(ص )و على و حسن و حسین و على بن حسین علیهم السّلام وارد خواهى شد و همراه (کرام الکاتبین ) به آسایش و گشایش دست خواهى یافت. واگـر زنـده بـمـانـى روزگارى را خواهى دید که چشم تو روشن شود و در آن هنگام با ما و در کنار ما در برترین جایگاه خواهى بود.) پـیـرمـرد که از بیانات امام (ع )به وجد آمده بود سخنان آن حضرت را تکرار کرد و منقلب شد و فـغـان بـرآورد و بـلنـد بلند گریه کرد و بر زمین افتاد. جمعیت نیز با مشاهده این صحنه به گریه و فغان افتادند. امـام بـاقـر(ع )با دست مبارک ، اشک از چشمان پیرمرد پاک کرد. وى سرش را بلند کرد و گفت : اى پـسـر رسـول خـدا! خدا مرا فداى تو کند، دستت را به من بده ! امام (ع )دست خود را در دست او نـهـاد. پـیـرمـرد دسـت امـام (ع )را بـوسـیـد و بـر دیـدگان و گونه و سینه و شکمش نهاد؛ سپس خداحافظى کرد و رفت . امـام بـاقـر(ع )رو بـه حـاضـران کـرد و فـرمـود: هـر کـس مـى خـواهـد بـه مـردى از اهل بهشت بنگرد به این مرد نگاه کند
.


پی نوشتها
1- تحفه آثار تلخیص وترجمه بحار الانوار 5/477 2- الکافی 1/ 469 بحار الانوار 46 / 215 3- مناقب اهل بیت ازدیدگاه اهل سنّت استاد سیّد محمد طاهر هاشمی شافعی به نقل از تذکرة الخواص ص 302 - کشف الغمة 2/ 318 - البدایة والنهایة 9/ 309 - الصواعق المحرقة ص 210 4- همان به نقل از الصواعق المحرقة ص 201 5- کمال الدین / ترجمه پهلوان 1/ 474 6- الإنصاف فی النص على الأئمة الإثنی عشرعلیهم السلام / ترجمه رسولى محلاتى ص128 7- الکافی 8/ 76 الوافی 5/799 بحار46/ 361

 

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3317
 بازدید امروز : 376
 کل بازدید : 1404310
 بازدیدکنندگان آنلاين : 7
 زمان بازدید : 0/2249
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.