| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
یهود

نگاهى به خداشناسى یهود در قرآن مجید

عبدالرحیم سلیمانی

اشاره

قرآن مجید خداشناسى یهود را در كنار دیگر تعالیم، متون مقدس و شخصیت‌هاى این دین، مطرح كرده و دربارة آن داورى كرده است. با اینكه قرآن اصل خداشناسى یهودى را مورد تأیید قرار داده است، اما در عین حال امورى را در این باره به یهودیان نسبت داده و آنان را مورد مؤاخذه قرار داده است. قرآن مجید به یهود نسبت می‌دهد که عزیر را پسر خدا خوانده‌اند، عالمانشان را رب خود گرفته‌اند، خود را فرزند خدا دانسته‌اند، خدا را فقیر و خود را غنی خوانده‌اند، و به خدا نسبت بُخل داده‌اند. برخی این پرسش را مطرح می‌کنند که یهودیان در كجا به چنین چیزى قائل بوده‌اند. آنان بر این باورند که این موارد، یا برخی از آنها را نمی‌توان در متون موجود یهودی یافت. این نوشتار در پى آن است كه با بررسی موارد مطرح‌شده در قرآن، به این پرسش پاسخ دهد، که آیا موارد فوق به گونه‌ای است که باید حتماً در متون یهودی ردپایی از آنها پیدا کرد و اگر این‌گونه است آیا در این متون وجود دارد؟

مقدمه

یهودیت و یهودیان بیش از هر دین و قوم دیگرى در قرآن مجید مورد توجه قرار گرفته‌اند. شخصیت‌هاى مهم، حوادث تاریخى، قوم اسرائیل، عقاید و اعمال یهودیان و نیز متون مقدس یهودى مكرر در قرآن مطرح شده، مورد داورى قرار گرفته و تأیید و تصدیق شده یا اینكه مورد نقد قرار گرفته‌اند. مسلماً یكى از بحث‌هاى محورى، كه اتفاقاً مواضع دو دین در آن بیش از هر چیز دیگرى به هم نزدیك است، بحث خداشناسى است. خداشناسى این دو دین به حدى به هم نزدیك است كه می‌توان آن را از مشتركات این دو به حساب آورد. قرآن مجید یهودیان را در کنار مؤمنان و حتی در صدر لیست اقوامى قرار داده است كه به خدا ایمان دارند.[1] همچنین قرآن كریم با اشاره به این وجه اشتراک، یعنی یگانه‌پرستى و پرهیز از شرك، از پیروان این دو دین خواسته است تا بر مبنای این كلمه مشترك، به همگرایى روی آورند.[2]

قرآن مجید در آیات متعددى متون مقدس یهودى را تصدیق كرده است. در بسیارى از این آیات آمده است كه قرآن یا پیامبر كتاب‌های موجود در نزد یهودیانِ زمان ظهور اسلام را تصدیق می‌کنند. همان‌طور كه برخى از مفسران قرآن نیز گفته‌اند كتابى كه آن زمان در دست یهودیان بوده همین كتابى است كه اكنون وجود دارد؛[3] چراكه اولاً نسخه‌هاى خطى متون یهودىِ مربوط به چند قرن قبل از اسلام که در موزه‌ها نگهدارى مى‌شوند تفاوتى با نسخه‌هاى فعلى ندارند[4] و ثانیاً منطقة حجاز در هیچ زمانى آن‌چنان مركزیتى در یهودیت نداشته است كه بتواند كتاب را تغییر دهد و این تغییر باعث شود كه كتاب در سایر مراكز علمى یهود ــ كه در دیگر نقاط جهان بودند ــ تغییر كند؛ پس قرآن همین كتاب موجود را تصدیق كرده است. اما كسى كه قرآن و تورات و دیگر قسمت‌هاى عهد قدیم را مى‌خواند به روشنى می‌یابد كه این دو كتاب از تمام جهات هماهنگ نیستند؛ مثلاً داستان زندگى شخصیت‌هاى مشترك (مانند موسی، هارون، سلیمان و...) در این دو متن، بسیار متفاوت و حتی در تضادند. برخى از مفسران برآن‌اند كه اگر قرآن این متون را تصدیق كرده است به سبب وجود اصول عقیدتى اساسى از قبیل خداشناسى و توحید در آنهاست.[5] مسلم است كه اصل اساسى و زیربنایى اسلام كه بیش از هر چیز دیگرى مورد تأكید قرار گرفته خداشناسى و توحید است؛ پس اگر كتابى مورد تصدیق قرآن قرار گرفته باشد، هرگز نمى‌تواند خداشناسى‌اى را ارائه كند كه با خداشناسى قرآن تفاوت اساسى داشته باشد. مطالعة عهد قدیمِ موجود نیز نشان مى‌دهد كه قرآن مجید در خطوط اساسىِ خداشناسى با این متون اختلاف زیادى ندارد. با این حال قرآن مجید دربارة خداشناسى یهود یا امورى كه به‌گونه‌اى با خداشناسى ارتباط پیدا مى‌كند، نكاتى را بیان کرده و امورى را به یهودیان نسبت داده و آنها را رد كرده است. یك یهودى مى‌تواند بپرسد كه ما در كجا چنین اعتقادى داشته‌ایم یا چنین سخنى را گفته‌ایم. در نتیجه این سؤال مطرح می‌شود كه آیا می‌توان سندى در تأیید امورى كه قرآن مجید به یهودیان نسبت داده است یافت؟ در این نوشتار برآنیم كه به این موضوع، یعنى نقدهاى قرآن بر خداشناسى یهود، بپردازیم و شبهات موجود در این باره را طرح و بررسى نماییم. بحث را در چند محور پى مى‌گیریم؛ ابتدا موارد را مطرح كرده، سپس به بحث‌هایى مقدماتى مى‌پردازیم و پس از آن با تفصیل بیشتر به بررسى موارد خواهیم پرداخت.

الف) آیاتى كه خداشناسى یهود را نقد كرده‌اند

آیات مورد بحث، گاهى مستقیماً دربارة خدا و صفات او هستند، گاهى دربارة انسان‌هایی که دربارة آنها غلوشده سخن می‌گویند و گاهی به رابطة كل یهودیان با خدا ــ که به صورتى متفاوت از دیگر انسان‌ها تصویر شده است ــ می‌پردازند. این آیات به قرار زیرند:

1. «و قالت الیهود عزیر ابن‌الله و قالت النصارى المسیح ابن‌الله ذلك قولهم بافواههم یضاهئون قول الذین كفروا من قبل...؛ یهود گفتند: "عزیر پسر خداست" و نصارى گفتند: "مسیح پسر خداست". این سخنى است ]باطل[ كه به زبان مى‌آورند و به گفتار كسانى كه پیش از این كافر شده‌اند شباهت دارد» (توبه: 30).

عزیر كیست؟ كسى به این نام در تاریخ یهود و متون مقدس آنان ناشناخته است. در كجا چنین شخصیتى پسر خدا خوانده شده است؟

2. «اتخذوا احبارهم و رهبانم ارباباً من دون الله و المسیح ابن‌مریم و ما امروا الا لیعبدوا الهاً واحدا...؛ اینان ]اهل كتاب[ دانشمندان و راهبان خود را و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند، با آنكه مأمور نبودند جز اینكه خدایى یگانه را بپرستند...» (توبه: 31)

جا دارد كه یهودیان بپرسند ما كجا به احبار یا دانشمندان خود نسبت الوهیت داده‌ایم؟ مجموعة عهد قدیم به صورت مفصل داستان زندگى پیامبران و شخصیت‌هاى قدیم را آورده است و شخصیت و زندگى عالمان یهودى نیز در كتاب تلمود به تفصیل بیان شده است. در كجاى این مجموعه، عالمان دین الوهیت یافته‌اند؟

3. «و قالت الیهود و النصارى نحن ابناء الله و احباؤه قل فلم یعذبكم بذنوبكم بل انتم بشر ممن خلق یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء و لله ملك السموات و الارض و ما بینهما و الیه المصیر؛ و یهودیان و مسیحیان گفتند: "ما پسران خدا و دوستان او هستیم". بگو: "پس چرا شما را به كیفر گناهانتان عذاب مى‌كند؟ ]نه[ بلكه شما بشرى از جمله كسانى هستید كه آفریده است. هر كه را بخواهد مى‌آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى‌كند و آنچه در آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو مى‌باشد از آنِ خداست و بازگشت همه به سوى اوست» (مائده: 18).

آیا یهودیان خود را پسر خدا خوانده‌اند؟ اگر خوانده‌اند به صورت تشریفى خود را پسر خدا خوانده‌اند یا به صورت واقعى؟ آیا قرآن پسربودن تشریفى براى خدا را نیز رد مى‌كند؟ اینها سؤالاتى هستند كه در ذیل این آیه باید به آنها پرداخت.

4. «لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء سنكتب ما قالوا و قتلهم الانبیاء بغیر حق؛ مسلماً خدا سخن كسانى را كه گفتند: "خدا نیازمند است و ما توانگریم" شنید. به زودى آنچه را گفتند و به ناحق‌كشتن آنان پیامبران را، خواهیم نوشت» (آل عمران: 181).

از اینكه قتل انبیا را نیز به قائلین این قول نسبت داده و نیز با توجه به آیات دیگر قرآن و شأن نزولی که برای این آیه گفته‌اند، معلوم مى‌شود كه منظور از کسانی که خدا را فقیر و خود را غنى دانسته‌اند یهودیان هستند. حال سخن این است كه آیا چنین چیزى در تاریخ یا در متون مقدس آنان نقل شده است؟ چرا قرآن چنین چیزى را به آنان نسبت مى‌دهد؟

5. «و قالت الیهود ید الله مغلوله غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق كیف یشاء؛ و یهود گفتند: "دست خدا بسته است." دست‌هاى خودشان بسته باد. و به ]سزاى[ آنچه گفتند از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است، هرگونه بخواهد مى‌بخشد» (مائده: 64).

آیا این ادعا با خداشناسى یهود مطابقت دارد كه خدا را فقیر بخوانند یا اینكه دست‌هاى خدا را بسته بدانند؟ در كجا مى‌توان شاهدى بر این یافت كه یهودیان چنین چیزى را گفته‌اند و اساساً مقصود قرآن مجید چیست؟

ب) چند نكته مقدماتى

قبل از ورود به بحث و بررسى یكایك آیات باید به چند نكتة مقدماتى اشاره كنیم:

1. در ذیل آیات فوق یك سؤال مكرر مطرح شد و آن اینكه آنچه قرآن مجید به یهود نسبت مى‌دهد در كدام یك از منابع آمده است؟ آیا در جایى از متون مقدس یهودى ‌به‌این مطالب اشاره شده است؟آیا شواهد تاریخى دیگرى براى ‌آنها وجود دارد؟

باید به یك نكتة مهم توجه داشت و آن اینكه پیروان ادیان مختلف عموماً متون مقدس خود را وحى و الهام مى‌دانند. معناى این سخن این است كه مطالب آن كتاب از منبعى آسمانى و فوق‌زمینى گرفته شده و در واقع خداوند كه فراتر از محدودیت‌هاى مكانى و زمانى است این مطالب را مستقیماً به پیامبر یا مؤسس آن دین الهام و وحى كرده است. پس نمی‌توان به پیروان یک دین گفت كه منبع مطالبى را كه در این متون آمده است نشان بدهید. قرآن مجید حوادث تاریخى‌ای را نقل کرده است که مربوط به چند هزار سال قبل از خودش هستند؛ در نظر فرد مؤمنْ مقدس‌بودن و وحیانى‌بودن قرآن به آن است كه این وقایع را از نفس واقعه ــ و نه از منبعى دیگر ــ نقل مى‌كند. آرى، گاهى نقادان جدیدِ كتاب مقدس و كسانى كه در عصر روشنگرى به نقد تاریخى اعتقاد داشتند و مى‌گفتند همة حوادث این جهان را مى‌توان و باید در خود این طبیعت و با استفاده از حوادث دیگر تبیین كرد، مدعی بودند که باید در پی کشف منبع مطالب نقل شده در متون مقدس بود؛ علت این ادعا و سخن آنان این بود که جهان‌بینى آنان وجود ماورای طبیعت و دخالت ماورا در طبیعت را بر نمى‌تابید و در واقع هر متن و هر نوشته‌اى را زمینى مى‌دانستند.[6] اما براى مؤمنِ به یک دین سؤال از منبع مطالب متن مقدسِ آن دین سؤالی درون‌متناقض است؛ این سؤال به این معناست كه متن مقدس تو زمینى است و الهامى و وحیانى نیست.

البته در دو صورت طرح سؤالاتى این‌گونه ممكن است. یكى اینكه خود متن به گونه‌اى باشد كه نشان دهد از منابعى استفاده كرده است؛ براى مثال نقادان جدید از خود تورات و حوادث نقل‌شده در آن به صورتى قابل دفاع كشف كرده‌اند كه نویسندة تورات از چهار منبع استفاده كرده است. آنان مى‌گویند تورات بارها ماجراهاى مختلف را دوبار و به دو صورت كاملاً متفاوت و ناسازگار نقل كرده است. كسى كه سه باب اول سفر پیدایش را مطالعه كند به روشنى درمى‌یابد كه دو روایت كاملاً متفاوت و ناسازگار از خلقت انسان در این كتاب آمده است. این دانشمندان با استفاده از نام‌هاى خدا، محتوا، زبان و... به صورت روشنى این ادعا را مستدل كرده‌اند كه تورات از منابعى استفاده كرده است.[7] بحثى مشابه دربارة منابع اناجیل هم‌نوا (متى، مرقس و لوقا) نیز مطرح است.[8] به هر حال در این موارد خود متن نشان مى‌دهد كه از منابعى استفاده كرده است و نقادانى كه چنین بحث‌هایى را مطرح مى‌كنند خطا نكرده‌اند. فرق است بین اینكه گفته شود از متن برمى‌آید كه از منابعى استفاده كرده است و اینكه گفته شود باید براى هر مطلبى كه در متن مقدس آمده است منبعى ارائه داد.

صورت دیگر آن است كه در متن مقدس حادثه‌اى تاریخى نقل شده باشد و این نقل با تاریخ مكتوب ناسازگارى آشكار داشته باشد. در اناجیل آمده است كه به هنگام صلیب عیسى، تاریكى مطلق ربع مسكون را فرا گرفت.[9] دانشمندان حق دارند بگویند كه از چند قرن قبل از میلاد مسیح در امپراتورى روم همة حوادث طبیعى و خسوف‌ها و كسوف‌ها ثبت شده‌اند. سه ساعت تاریكى مطلق در كل زمین یك حادثة بسیار عجیب است و از طرفی ماجرای صلیب در زمانى رخ داده كه در بسیارى از نقاط جهان حوادث ثبت مى‌شده است. چگونه است كه در هیچ اثرى به آن اشاره نشده است؟[10] البته این حادثة فراگیر جهانى با معجزات جزئى‌ای كه ادیان مدعى‌اند در گوشه‌اى رخ داده‌اند متفاوت است. و باز این سخن با این ادعا كه باید براى هر حادثه‌اى که در متون مقدس نقل شده است منبعی آورد متفاوت است.

سخن ما دربارة قرآن و حوادثى است كه این كتاب نقل كرده است. به اعتقاد مسلمانان قرآن مجید هرگز مطالب خود را از متون مقدس یهودىـ‌مسیحى یا هیچ منبع تاریخى دیگرى نقل نمى‌كند؛ حتی قرآن مدعى است كه روایت صحیحِ امور مورد اختلاف همین یهودیان را نیز نقل مى‌كند: «ان هذا القرآن یقص على بنى‌اسرائیل اكثر الذى هم فیه یختلفون؛ همانا این قرآن براى بنى‌اسرائیل بیشتر امورى را كه در آنها اختلاف كرده‌اند بازگویى مى‌كند» (النمل: 76). به اعتقاد مسلمانان، قرآن نفسِ واقعه را نقل مى‌كند نه اینكه مطالب خود را از منابعى دیگر گرفته باشد؛ بنابراین هیچ مسلمانى بر خود لازم و روا نمى‌داند كه براى حوادث نقل‌شده در قرآن مجید منبع ارائه كند.

البته در یك مورد لازم است كه برای ادعای قرآن منبع ارائه شود و آن جایى است كه قرآن مجید از تورات و انجیل زمان خود، كه همان تورات و انجیل فعلى است،[11] مطلبى را نقل می‌كند. نمونة آن این آیه است: «الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مكتوباً عندهم فى التوراة و الانجیل؛ كسانى كه تبعیت مى‌كنند از رسول نبى درس نخوانده‌اى كه او را در تورات و انجیلى كه نزدشان است مى‌یابند» (الاعراف: 157). از این آیه برمى‌آید كه بشارت به پیامبر اسلام در تورات و انجیل زمان پیامبر بوده است. پس مسلمانان موظف‌اند كه این بشارت را در این دو كتاب نشان دهند.[12]

در پایان باید به این نكته اشاره كنیم كه قرآن مجید حوادث متعددى را نقل كرده است كه در متون دیگر موجود نیست و نیز حوادث متعدد یا زندگى افراد متعددى را نقل كرده است كه با آنچه در متون دیگر نقل شده كاملاً متفاوت است. بنابراین قرآن مجید از متون یهودى یا مسیحى نقل نمى‌كند تا كسى بگوید که منبع آن چیست.

2. فرق است بین یهود و یهودیت. مقصود از یهود، كه قرآن مجید بارها آن را به كار مى‌برد، یك قوم و ملت است؛ اما یهودیت یك دین است. ممكن است چیزى به یهودیان نسبت داده شود اما همان چیز را نتوان به یهودیت نسبت داد. یهودیان در زمان موسى گوساله‌پرستى كردند و این واقعه را هم قرآن و هم تورات نقل کرده‌اند. تورات مى‌گوید بنى‌اسرائیل غیر از موسى و یوشع بن‌نون و قرآن مى‌گوید بنى‌اسرائیل غیر از موسى و یوشع و هارون گوساله‌پرستى كردند.[13] بنا بر هر دو كتاب، بنى‌اسرائیل گوساله را به جاى خدا پرستیدند؛ اما هرگز نمى‌توان گوساله‌پرستى را به یهودیت نسبت داد؛ چراكه در هر دو كتاب آمده است كه خدا و نیز موسى از این عمل ناراضى بوده و قوم را مجازات كردند؛ متن مقدس یهودى نیز این عمل را ناروا شمرده، محكوم مى‌كند. بنابراین نسبت‌دادن گوساله‌پرستى به یهود درست است: «یهود گوساله پرستیدند»؛ اما نسبت‌دادن این‌امر به‌یهودیت جایز نیست‌و در واقع «یهودیت گوساله‌پرستى‌را رد‌مى‌كند».

ممكن است عملى با اصول اساسى یهودیت و امورى كه در متون مقدس این دین مورد تأكید قرار گرفته است ناسازگار باشد، ولى بتوان همان عمل را به یهودیان (یهود) نسبت داد. پس این سخن كه چگونه قرآن مجید اعتقادات یا اقوالى را به یهودیان نسبت داده است كه با اصول مسلم این دین و متون مقدس آن ناسازگارند، ایراد بجایى نیست. متون مقدس یهودى نشان مى‌دهند كه اكثریت قاطع یهودیان بارها كارهایى را انجام ‌داده یا اعتقاداتى داشته‌اند كه انبیاى الاهى با آن اعمال و اعتقادات مخالف بوده و مبارزه مى‌كرده‌اند.

آرى، اگر عملى را بنى‌اسرائیل انجام داده‌اند و متون مقدس نشان دهند كه خدا و موسى، به‌عنوان مؤسس این آیین، و یا سایر انبیا به این عمل راضى بوده یا به آن فرمان داده‌اند، مى‌توان این عمل را هم به بنى‌اسرائیل (یهود) و هم به یهودیت نسبت داد. نمونة آن این ادعا است که «بنى‌اسرائیل مصریان را غارت كردند». این جمله حادثه‌اى را حكایت مى‌كند كه در شب مهاجرتِ بنى‌اسرائیل از مصر رخ داده است. پیش از فرار از مصر، خداوند از موسى مى‌خواهد كه به بنى‌اسرائیل نیز دستور دهد كه هرچه مى‌توانند زیورآلات و اشیاى قیمتى از همسایه‌هاى خود بگیرند و بنى‌اسرائیل نیز چنین مى‌كنند و به دستور موسى هنگام خروج از مصر، آنها را با خود مى‌برند.[14] بنابراین مى‌توان چنین برداشت كرد كه «یهودیت رد امانت به غیریهودیان را لازم نشمرده و یهودیان رد امانت نكرده‌اند». این در صورتی است که ــ همان‌طور که ظاهر عبارت گویای آن است ــ بنی‌اسرائیل این اشیا را از باب عاریه و امانت گرفته باشند؛ اما اگر بعد از نزول بلاها و ترسیدن قبطی‌ها، بنی‌اسرائیل از آنان خواسته باشند که هر چه می‌خواهیم به ما بدهید تا برویم، باز این مشکل را دارد که جمع‌آوری مال به هر وسیله را توجیه می‌کند. البته این عملى است كه قرآن مجید براى مسلمانان جایز نمى‌داند و انبیاى الاهى را از آن مبرا مى‌داند.

3. در نقل حوادث تاریخى یا نسبت‌هایى كه به یهود داده شده است گاهى نام اشخاصى مطرح مى‌شود. ممكن است گفته شود كه این نام خاصْ كیست و اساساً آیا در تاریخ یهودیت چنین شخصى وجود داشته است؟ گاه این نام خاص با یکی از شخصیت‌های یهودی كه تلفظ نام او شبیه یا نزدیك این نام است یكى گرفته می‌شود؛ آن موقع این بحث پیش مى‌آید كه آیا نسبتى كه قرآن مجید به این فرد ــ كه زندگى او در كتاب مقدس آمده ــ داده است درست است یا نه؟ نمونة آن، فردى است كه در یکی از آیات مورد بحث ما آمده است، یعنی «عزیر». برخى عزیر را همان عزراى معروف دانسته‌اند كه در عهد قدیم در دو كتاب عزرا و نَحمْیا به تفصیل دربارة او سخن رفته است و در این باره بحث كرده‌اند كه كجا و چگونه یهودیان او را پسر خدا خوانده‌اند و احیاناً یهودیان مى‌گویند ما عزرا را پسر خدا نخوانده‌ایم.[15]

سخن ما در اینجا این است كه وقتى اسامى به زبان‌هاى دیگر منتقل می‌شوند چنان متفاوت مى‌شوند كه تطبیق آنها بر همدیگر مشكل است؛ مثلاً شائول یك اسم یهودى معروف است. یكى از شخصیت‌هاى بسیار معروف و بسیار مؤثر صدر مسیحیت به همین نام بوده است. تلفظ یونانى شائول، «سولس» است كه در یونانى معناى «مرد خنثى» مى‌دهد و چون این معنا خوب نبود شائول نام خود را به «پولس» تغییر داد. در عهد قدیم نیز شخصیتی به همین نام وجود دارد. او در زمان سموئیل نبى مى‌زیسته و اولین پادشاه بنى‌اسرائیل بوده است. نام این شخصیت در قرآن مجید «طالوت» است. نام پدرزن موسى در تورات «رعوئیل» و «یترون» است؛[16] اما در سنت اسلامی معروف است كه نام پدرزن موسى «شعیب» بوده است. و نام پیامبر معاصرِ عیسی یحیی و نام یكى از حواریان عیسى یوحنا است؛ اما این دو نام در واقع یک نام هستند ــ جالب آنکه همین نام در انگلیسى «جان» و در فرانسه «ژان» تلفظ و کتابت مى‌شود. اما از آنجا كه این نام از دو طریق به زبان‌هاى عربى و فارسى وارد شده است به این دو صورت تلفظ و نوشته مى‌شود که البته هیچ‌كدام شباهتى با «جان» انگلیسى یا «ژان» فرانسوى ندارند. یوشع، یشوع، یهوشوع، یسوع، عیسى و جیزِس همه یك نام‌اند، پُل همان نام یونانىِ پولس است كه در عربى «بولس» تلفظ مى‌شود، جیكوب و جیمز همان یعقوب هستند، جوب همان ایوب است، الكساندر همان اسكندر است، پیتر و پِطْر همان پطرس هستند و... .

به هر حال سخن این است كه اگر در هر دو كتاب به پدرزن موسی اشاره نشده بود، هرگز كسى «رعوئیل» و «یترون» را با «شعیب» مطابقت نمی‌داد و اگر داستان حكومت «شائول» یا «طالوت» در هر دو كتاب نیامده بود هرگز كسى آنها را بر هم تطبیق نمى‌كرد؛ كما اینكه فارسى‌زبانان و عربى‌زبانانى كه در این زمینه مطالعه ندارند هرگز نمى‌توانند حدس بزنند كه یحیى و یوحنا یك نام است و یا «ژان» و «جان» همان نام است و... .

حال كه این‌گونه است، پى‌گیرى نام خاص كار چندان درستى نیست و چه بسا به نتیجه هم نمى‌رسد و اصولاً تطبیق دو اسمى كه لفظاً مشابه‌اند چندان كار صحیحى نیست. نمونة آن، نام «سامرى» است كه در قرآن مجید در ماجراى گوساله‌پرستى بنى‌اسرائیل آمده است. در روایتِ توراتی این ماجرا نه تنها نامى از شخصیتى به نام «سامرى» نیامده، بلکه جایى نیز براى چنین فردى باز نیست؛ چراكه در این كتاب، هارون است که گوساله را ساخته و مردم را دعوت به گوساله‌پرستی کرده است.[17] اما در قرآن مجید غیر از موسى و هارون سخن از فرد دیگرى به نام «سامرى» است؛ او گوسالة زرین را ساخته است و هارون نه تنها در این امر شرکت نداشته که با سامری مبارزه کرده است وحتى نزدیك بوده كه در این راه جان خود را از دست بدهد.[18] حال گاهى این پرسش مطرح مى‌شود كه «سامرى» كیست؟ و چرا نام او در تورات نیامده است؟ گاهى گفته مى‌شود «سامرى» به معناى اهل سامره است. سامره شهرى بوده كه (قرن‌ها پس از حضرت موسى) پس از حضرت سلیمان هنگامى كه كشور بنى‌اسرائیل به دو كشور شمالى و جنوبى تقسیم گردید، پایتخت كشور شمالى بود. پس از مدتی كشور شمالى، كه اسرائیل نام داشت، به دست آشوریان ویران شد و ده سبط از بنى‌اسرائیل كه ساكن در آن بودند از بین رفتند یا در اقوام دیگر حل شدند. بازماندگان آنان را سامریان مى‌گفتند. اینان چون عقاید خاصى داشتند، گاهى یك فرقة یهودى به حساب مى‌آیند. گفته مى‌شود سامرى كه در قرآن آمده یعنى اهل سامره یا از گروه سامریان؛ اما مشكل این است كه چنان‌که گفته شد این شهر و این فرقه مربوط به چند قرن پس از حضرت موسى است.[19]

باروخ اسپینوزا براى اثبات اینکه تورات به دست موسى نوشته نشده بلکه قرن‌ها پس از او نوشته شده است، شواهد و دلایلی را از خود تورات نقل می‌کند. یکی از این شواهد، استدلال به تغییر نام‌ها در خود عهد قدیم است. این دلیل اسپینوزا به روشن‌تر شدن بحث ما کمک می‌کند. او می‌گوید که در سفر پیدایش، باب 14، شماره 14 آمده است: «ابراهیم دشمنان خود را تا "دان" تعقیب كرد». اما در كتاب دیگرى كه در عهد قدیم بعد از اسفار پنج‌گانه آمده و سفر داوران نام دارد و حوادث مربوط به ده‌ها سال پس از موسى را نقل مى‌كند، آمده است كه سبط دان (از اسباط بنى‌اسرائیل) به شهرى حمله كرده، آن را فتح كردند، و نام آن را كه «لایش» بود تغییر دادند و نام «دان» را كه جد خودشان و پسر یعقوب بود بر آن گذاشتند.[20] سخن اسپینوزا این است كه در زمان موسى شهرى به نام «دان» در آن منطقه نبوده و نام آن شهر در آن زمان «لایش» بوده است؛ بنابراین تورات پس از تغییر یافتن نام شهر، یعنی مدت‌ها پس از مرگ موسی، نوشته شده است.[21]

آیا ماجرایى كه در قرآن مجید آمده است مانند شهر «دان» و «لایش» است؟ نام فردى [سامری] در قرآن مجید آمده كه در تورات نیامده و بعدها نام شهرى شبیه این نام در عهد قدیم آمده و نیز فرقه‌اى شبیه این نام در تاریخ پیدا شده است. آیا مى‌توان گفت كه ضرورتاً «سامرى» یعنى اهل سامره؟ از لحن قرآن مجید واضح است كه سامرى نام فرد بوده است. اینكه این نام در داستان تورات جایى ندارد و فردى به این نام یا هر نام دیگر در ساختن گوساله نقشى ندارد درست است. اما قبلاً گذشت كه به اعتقاد مسلمانان، قرآن مجید حوادث تاریخى را از تورات و كتاب دیگرى نقل نمى‌كند و بسیارى از ماجراهایى كه در هر دو كتاب نقل شده تفاوت بسیار جدى دارند؛ پس اینكه نام سامری در تورات نیامده یا داستان به‌گونة دیگرى نقل شده است هیچ اشكالى به قرآن وارد نمى‌كند. حتی اینكه در سراسر تورات نام «سامرى» دیده نمى‌شود و اساساً این نام در زبان عبری نامأنوس است نیز ضررى نمى‌زند، چون گفته شد نام‌ها در زبان‌هاى مختلف چنان تغییر مى‌كنند كه هیچ شباهتى با هم ندارند؛ البته در تورات فردى اسرائیلى به نام زمرى[22] وجود دارد كه به خاطر فساد كشته شده است.[23] برخى او را با سامرى تطبیق داده‌اند.[24]

اما در همین داستانِ گوساله‌سازى نكتة مهم دیگرى وجود دارد كه با بحث اصلى این نوشتار، یعنى «نگاه قرآن به خداشناسى یهود» مرتبط است. در روایت تورات از ماجراى گوساله‌پرستى، بدون تردید، مقصر اصلى شخص هارون است. موسى خودْ هارون را به رهبرى قوم گماشته و به مردم سفارش كرده است كه از او اطاعت كنند و سپس به بالاى كوه رفته است. هارون به جای هدایت مردم، به درخواست آنان گوساله‌ای ساخته، برای پرستش آن مذبح بنا می‌کند. حال مقصران این گناه چه كسانى هستند؟ موسى به مردم گفته است كه از هارون اطاعت كنند و هارون گوساله را ساخته و مردم را به گناه كشانیده است. خداى عادل مهربان چه كسى را باید مجازات كند؟ غیر از این است كه بیش از هر كس دیگری هارون باید مجازات شود؟ اما خداوند ظاهراً با هارون كارى ندارد و او مقام خود را به عنوان كاهن قوم حفظ مى‌كند و قرار است نام او به عنوان یك شخصیت برجسته در تاریخ بنى‌اسرائیل بماند؛ در عوض قوم باید سخت‌ترین مجازات را متحمل شود.[25] ماجرا آن‌گونه كه در تورات نقل شده درون‌ناسازگار است. اما روایت قرآنی این ماجرا این‌گونه نیست. مقصرانْ قوم و شخصى به نام سامرى هستند و آنان مجازات مى‌شوند و پیامبرى به نام هارون كه براى جلوگیرى از بت‌پرستى فداكارى كرده نزد خداوند اجر و پاداش خود را دارد. پس مهم‌تر از نام «سامرى» ــ كه همان‌طور كه گذشت چندان مشكلى ایجاد نمی‌کند ــ سازگارى درونى داستان در دو كتاب و حفظ عدالت خدا، به عنوان اساس دین، است.

حال با توجه به بحث‌هاى مقدماتى فوق به بحث دربارة هر یك از آیات مى‌پردازیم:

 

ج) عُزیر پسر خدا

«یهودیان گفتند عزیر پسر خداست» (توبه: 30). عزیر كیست و یهودیان در كجا گفته‌اند كه این شخص پسر خداست؟ نویسنده‌اى یهودى به این آیة قرآن مجید اشكال مى‌كند:

محمد]ص[ مدعى است (توبه: 30) كه در عقاید یهودیان عزیر (عزرا) پسر خداست. این كلمات یك لُغَز و معما هستند؛ چون چنین عقیده‌اى در میان یهودیان یافت نمى‌شود، هرچند از عزرا تقدیر ویژه‌اى شده است (رک: سنهدرین 21ب؛ یواموت 86ب).[26]

نویسندة فوق سپس داستان‌هایى را از نویسندگان مسلمان نقل مى‌كند كه چرا یهودیان عزرا را پسر خدا خوانده‌اند. اما قبل از هر چیز باید به یك نكته توجه كنیم و آن اینكه این نویسنده كمى آیه قرآن را تغییر داده است. او عبارت «قالت الیهود عزیر ابن‌الله» (یهودیان گفتند كه عزیر پسر خداست) را كه یك جملة مربوط به گذشته است به حال استمرارى (در عقاید یهودیان عزیر پسر خداست) تبدیل كرده است. بین این دو بیان تفاوت بسیار زیادى است. در بیان اول، یهودیان در مقطعى از تاریخ، عزیر را پسر خدا خوانده‌اند؛ اما امکان دارد که بعدها این سخن و عقیده فراموش شده باشد و چه بسا یهودیان زمان پیامبر از این ماجرا اطلاع هم نداشته‌اند. اما در بیان دوم كه حال استمرارى است وضع متفاوت است و گویا این عقیده بین یهودیان زمان پیامبر رواج داشته است.

اما نكتة دیگر این است كه این نویسنده به‌راحتى عزیر را همان عزرا گرفته است. هرگز از خود قرآن چنین چیزی به‌دست نمى‌آید؛ هرچند مفسران چنین تطبیقى انجام داده‌اند. در برخى از تفاسیر آمده است كه این قول برخى از یهود مدینه است. این تفاسیر از ابن‌عباس نقل كرده‌اند كه جماعتى از یهود مدینه نزد پیامبر آمده و چنین قولى را گفتند و همچنین گفته‌اند سبب اینكه یهودیان عزیر را پسر خدا خواندند این بود كه خداوند به سبب گناهان یهود تورات را از آنان گرفت و جبرئیل نزد جوانى به نام عزیر كه در پى علم بود آمده، تورات را به قلب او ریخت. یهود به این سبب او را پسر خدا خواندند.[27] فخر رازى سه قول در این باره نقل مى‌كند: یكى اینكه فرد خاصی از یهود نزد پیامبر آمده و این سخن را اظهار كرده است؛ قول دوم روایتى از ابن‌عباس است كه عده‌اى از یهود مدینه نزد پیامبر آمده، این قول را اظهار كردند و قول سوم آن است كه در گذشته‌ها این قول بین آنان شیوع داشته است و انكار یهودیان ضررى نمى‌زند، چون خدا مطلب را خودش نقل مى‌كند. سپس دلیل این اعتقاد یهود را همان مى‌آورد كه از ابن‌عباس نقل شد و آن اینكه جبرئیل تورات را به عزیر الهام كرد.[28]

به هر حال برخى از مفسران جدید عزیر را مصغر عزرا گرفته و مى‌گویند عزرا به این جهت كه بعد از اسارت بابلى تورات را گردآورى كرد و دیانت یهود را احیا نمود، مقام و منزلت بسیار والایی نزد یهود یافت و به این جهت او را «ابن‌الله» نامیدند. اینان مى‌گویند معلوم نیست كه یهود عزیر را به صورت تشریفى پسر خدا مى‌خوانده‌اند یا (مانند مسیحیان در مورد مسیح) قائل به پسربودنِ واقعى بوده‌اند.[29] البته برخى از مفسران قاطعانه تشریفى بودن را برگزیده‌اند.[30] صاحب تفسیر المیزان كه در تفسیر این آیه دربارة تشریفى یا واقعى بودن تردید كرده است، در تفسیر آیة بعد از این آیه قرینه‌اى بر این آورده كه مقصود تشریفى است.[31] صاحب تفسیر المنار بحث‌هاى مفصلى دربارة عزرا و جایگاه او نزد یهود و اینكه كتاب او به چه زبانى بوده و آیا باقى مانده یا نه آورده و سپس روایاتى را كه در این باب آمده از اسرائیلیات شمرده است.[32]

آنچه از خود آیه بر‌مى‌آید این است كه در زمانى یهودیان شخصیتى به نام عزیر را پسر خدا خوانده‌اند. اما دربارة اینكه دقیقاً این عزیر كیست و چرا پسر خدا خوانده شده است، مطلب روشنی از آیه به دست نمی‌آید. هرچند روایات گاهى قائلان این قول و نیز علت چنین اعتقادى را بیان مى‌كنند، اما نمى‌توان آنها را بر عزرا تطبیق کرد. هرچند عزرا پس از اسارت بابلى تورات موجود را گردآورى كرده، اما از خود عهد قدیم برمى‌آید كه قبل از اسارت بابلى نیز در زمان‌هایى تورات ناپدید شده و بعد از قرن‌ها دوباره پیدا شده است.[33] علاوه بر اینكه گاهی در خود روایات امورى عجیب دیده مى‌شود؛ براى نمونه در روایت ابن‌عباس آمده است كه برخى از یهودیان مدینه نزد پیامبر آمده و گفتند كه چگونه ما از تو تبعیت كنیم در حالى كه تو قبلة ما را قبول نمى‌كنى و عزیر را پسر خدا نمى‌دانى، سپس این آیه نازل شد. از این سخن برمى‌آید كه در یهودیت پسر خدابودنِ عزیر از اصول دین بوده و مانند پسر خدابودن عیسى براى مسیحیان است. در حالى‌كه این‌سخن بسیار عجیب است. روایاتِ موجود چندان كارساز نیستند و شاید حق با صاحب تفسیر المنار باشد كه آنها را از اسرائیلیات شمرده است.

اما اینكه صاحب تفسیر المنار و نیز صاحب تفسیر المیزان این فرد را همان عزراى كاتب دانسته‌اند ــ که همانند سخن نویسندة یهودى‌ای است كه نقل کردیم ــ به نظر مسلم و قطعى نمى‌رسد. درست است كه نقش عزراى كاهن و خدمات او در یهودیت چنان بزرگ است كه اگر كسى او را مؤسس دوم یهودیت بداند، چندان دور از واقعیت سخن نگفته است ــ چراكه او یهودیت را احیا كرد و متون مقدس آن را گردآورى كرد و... ــ و باز درست است كه یهودیان شأن و منزلت بسیار بالایى براى عزرا قائل شده‌اند ــ به گونه‌اى كه در تلمود آمده است كه اگر تورات به موسى داده نشده بود به عزرا داده مى‌شد،[34] و بدین‌سان شأنى برابر با موسى براى او قائل شده‌اند؛ اما از این مطالب نمى‌توان نتیجه گرفت كه یهودیان او را پسر خدا خوانده‌اند. آنان براى ابراهیم و موسى نیز شأن بسیار بالایى قائل شده‌اند. آیا مى‌توان گفت كه یهودیان این دو پیامبر را پسر خدا خوانده‌اند (در ادامه خواهیم گفت كه در عهد قدیم براى اینكه كسى پسر خدا خوانده شود شأن چندان بالایى نیاز نیست). به هر حال سخن یهودیان این است كه دو كتاب عزرا و نحمیا در مجموعة قانونى عهد قدیم و دو كتاب از كتاب‌هاى غیرقانونى و نیز كتاب تلمود به تفصیل دربارة زندگى، شخصیت، فعالیت‌ها و شأن و منزلت عزرا نزد یهودیان سخن گفته‌اند و در آنها سخنى از اینکه یهودیان او را پسر خدا خوانده باشند نیست. در چند محور به حل این مسئله مى‌پردازیم:

1. همان‌طور كه قبلاً از مفسران نقل شد آنان یا این پسربودن را تشریفى و براى احترام مى‌دانند یا اینكه در تشریفى یا واقعى‌بودن این عنوان تردید دارند. به هر حال قدر مسلم آن است که واقعی‌بودن این عنوان، به این معنا که مقصود یهودیان پسر بودنِ واقعی باشد، قطعی نیست. قبلاً گذشت كه اسم‌ها در انتقال از یک زبان به زبان دیگر تغییر مى‌كنند؛ به‌گونه‌اى كه اگر قرائنى نباشد تطبیق ممكن نیست. فرض می‌گیریم که نمى‌دانیم عزیر كیست؛ اما سخن این است كه آیا مطابق ادبیات عهد قدیم اینكه كسى به صورت تشریفى پسر خدا خوانده شود امرى عجیب و نایاب است؟ پاسخ این سؤال بسیار عجیب و غریب است. چراكه اولاً شخصیت‌هاى زیادى پسر خدا خوانده شده‌اند و ثانیاً خود عهد قدیم نشان مى‌دهد كه برخى از این افراد انسان‌هاى چندان برجسته‌اى نبوده‌اند.

حضرت داوود بارها پسر خدا خوانده شده است:

«من فرمان خداوند را اعلام خواهم كرد. او به من فرموده است: از امروز تو پسر من هستى و من پدر تو» (مزامیر، 2: 7)؛ «بندة خود داوود را یافتم... او مرا خواهد خواند كه تو پدر من هستى، خداى من و صخرة نجات من. من نیز او را نخست‌زادة خود خواهم ساخت» (مزامیر، 89: 26ـ27).

یادآورى این نكته بسیار مهم است كه شخصیت داوود در عهد قدیم با شخصیت او در قرآن مجید بسیار متفاوت است. او در عهد قدیم صرفاً یك پادشاه است كه گاهى از او گناهان بسیار بزرگی مانند زناى محصنه و قتل نفس زكیه سر مى‌زند؛[35] گناهانى كه مطابق شریعت یهود مجازاتى كمتر از اعدام ندارند. یادآورى این گناهان عجیب نه از این جهت است كه بخواهیم نقدى به عهد قدیم وارد كنیم، بلكه مى‌خواهیم این نكته را گوشزد كنیم كه پسر خدا خوانده شدن در عهد قدیم چندان سخت نیست.

شخصیت دیگرى كه در عهد قدیم مكرر پسر خدا خوانده شده حضرت سلیمان است. حضرت داوود مى‌خواهد خانة خدا را بنا كند اما خدا به او مى‌گوید: «پسر تو، سلیمان، اوست كه خانه مرا و صحن‌هاى مرا بنا خواهد نمود، زیرا كه او را برگزیده‌ام تا پسر من باشد و من پدر او خواهم بود» (اول تواریخ ایام، 28: 6). «و حال به بندة من داوود چنین بگو كه یهوه صبایوت چنین مى‌گوید... و ذریت تو را كه از صلب تو بیرون آید بعد از تو استوار خواهم ساخت... او براى اسم من خانه بنا خواهد نمود... من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود» (دوم سموئیل، 7: 8ـ14).

و باز یادآورى این نكته لازم است كه سلیمان عهد قدیم با سلیمان قرآن مجید بسیار متفاوت است. در عهد قدیم او صرفاً یك پادشاه است. پادشاهى كه بر خلاف فقه و شریعت یهود با تعداد زیادی از زنان مشرک ازدواج مى‌كند و براى هر كدام بتكده مى‌سازد و خود نیز به بت‌پرستى روى مى‌آورد و با اینكه خداوند دوبار بر او ظاهر مى‌شود و او را از بت‌پرستى منع مى‌كند، از این عمل دست برنمى‌دارد.[36] همچنین مسیحا كه عهد قدیم مژدة آمدنش را داده گاهى «پسر خدا» خوانده شده است.[37]

غیر از موارد فوق، واژة «پسران خدا» یا «فرزندان خدا» نیز در عهد قدیم بسیار به کار رفته است: «پسران خدا دختران آدمیان را دیدند كه نیكو منظرند و از هر كدام كه خواستند زنان براى خویش گرفتند» (پیدایش، 6: 2)؛ «و روزى واقع شد كه پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند» (ایوب، 1: 6 و 2: 1)؛ «اى فرزندان خدا، خداوند را توصیف كنید» (مزامیر، 29: 1)؛ «خدا در جماعت خدا ایستاده است، در میان خدایان داورى مى‌كند: تا به كى به بى‌انصافى داورى خواهید كرد و شریران را طرفدارى‌خواهید نمود؟... من گفتم‌كه شما خدایانید و جمیع شما فرزندان‌حضرت اعلى. لیكن مثل آدمیان خواهید مرد و چون یكى از سروران خواهید افتاد!» (مزامیر، 82: 1ـ8).

ما نمى‌دانیم عزیر كیست؟ و قبلاً هم گفتیم كه اصولاً نام‌ها در زبان‌هاى مختلف چنان تغییر مى‌كنند كه پی‌گیری یک نام در فرهنگ زبانِ دیگر چندان فایده‌ای ندارد؛ اما سخن این است که اصلاً براى ما فرقى نمى‌كند و هیچ اهمیتى ندارد كه عزیر كیست یا اصلاً به این نام در كل متون مقدس یهودى اشاره شده یا نه. آنچه مهم است این است كه افراد زیادى، كه به گفتة خود عهد قدیم پروندة زندگی‌شان چندان درخشان نیست، پسر خدا خوانده شده‌اند. وقتى فضاى عهد قدیم را نگاه مى‌كنیم مى‌بینیم كه پسر خدا خوانده شدن چندان اهمیتى ندارد و بنابراین ممكن است هر كسى پسر خدا خوانده شود و چه بسا این عنوان برای افراد دیگر نیز به کار رفته باشد اما نویسندگان عهد قدیم آن را ذكر نكرده باشند و...

2. تا اینجا فرض بر این بود که اصلاً نمى‌دانیم عزیر كیست؛ اما در اینجا از این سخن دست برمى‌داریم و همان‌طور كه برخى از مفسران گفته‌اند و از برخى از نویسندگان یهودى نیز نقل شد، ما هم فرض می‌کنیم که عزیر همان عزرا است. البته مفسران مسلمان باید یك نكته را روشن كنند و آن اینكه آیا عزیر قرآن یك شخصیت مثبت است یا منفى. گویا صاحب تفسیر المیزان در این باره تردید دارد كه آیا عزیر یكى از انبیاست یا اینكه یك عالم یهودى است.[38] به هر حال اگر مفسرانْ عزیر قرآن را یك شخصیت مثبت بدانند نمى‌توانند آن را بر عزرا منطبق كنند؛ چراكه آنان نمى‌توانند آنچه را در تورات و كتب تاریخى آمده ــ و شواهد زیادى وجود دارد كه نویسندة آنها عزرا است ــ بپذیرند؛ زیرا این مطالب به هیچ وجه با قرآن مجید قابل جمع نیستند و یك مسلمان نمى‌تواند الهامى بودن آنها را بپذیرد و الا باید قرآن را رد كند.

از این سخن مى‌گذریم و فرض را بر این مى‌گذاریم كه عزیر قرآن همان عزراى عهد قدیم است. ممکن است این سؤال مطرح شود كه چرا در دو كتاب عزرا و نحمیا و برخى از كتاب‌هاى غیرقانونى كه دربارة عزرا هستند و همچنین در كتاب تلمود سخنى از پسر خدا خوانده‌شدن عزرا به میان نیامده است؟ پاسخ ما همان‌طور كه اندكى قبل گذشت، این است كه پسر خدا خوانده‌شدن افراد در عهد قدیم بسیار متعارف بوده است و هیچ بعید نیست كه عزرا هم پسر خدا خوانده شده باشد. به‌ویژه مقام و جایگاه والاى عزرا نزد یهودیان پذیرش این امر را آسان‌تر مى‌كند. اما اینكه چرا با اینكه دربارة عزرا مطالب بسیاری در منابع یهودی وجود دارد، به این امر اشاره نشده، پاسخ همان است که در مباحث قبل هم بیان کردیم و آن اینکه قرآن مجید حوادث تاریخى را نه از متون مقدس یهودى بلکه از نفس واقعه نقل مى‌كند. اگر این‌گونه نباشد اشكال به قرآن خیلى جدى‌تر از پسر خدا خوانده‌شدن عزرا است؛ زیرا داستان انبیا آن‌گونه كه در قرآن روایت شده با آنچه در عهد قدیم دربارة شخصیت و زندگى آنان آمده است، تفاوت بسیار زیادى دارد. قرآن مجید زندگى ابراهیم را از كجا نقل مى‌كند؟ چرا حتى در یك ماجراى جزئى مانند ذبح فرزند كه در هر دو كتاب آمده است، تفاوت و اختلاف اساسى وجود دارد. یعقوب قرآن مجید چه شباهتى با یعقوب عهد قدیم دارد؟ هرچند برخى از بخش‌هاى زندگى موسی در دو كتاب یكسان است، اما در بخش‌هاى مهم، موسای قرآن و موسای تورات چنان با هم متفاوت‌اند كه هرگز قابل جمع نیستند. هارون قرآن چه شباهتى با هارون تورات دارد؟ قرآن مجید داوود و سلیمان را از كجاى متون مقدس یهودى نقل مى‌كند؟ امور بسیار زیادى در زندگى سلیمان قرآن وجود دارد كه در زندگى سلیمان عهد قدیم نیست؟ از جمله اینكه مهم‌ترین شأن او این است كه یكى از انبیاى الاهى است. امور مهمى در عهد قدیم دربارة سلیمان آمده است كه نه تنها در قرآن نیست، بلكه با آن ناسازگار است؛ مانند ساختن بتخانه و بت‌پرستى و مردن در حال شرك.

بنابراین قرآن از عهد قدیم نقل نمى‌كند تا گفته شود از كجاى عهد قدیم نقل مى‌كند. این سخن فقط دربارة عزیر یا عزرا نیست. عموم شخصیت‌هایى كه دربارة آنان در هر دو كتاب سخن رفته است همین مشكل را دارند. از قرآن مجید برمى‌آید كه بنى‌اسرائیل زمان داوود و سلیمان این دو شخصیت را قبل از هر چیز، از انبیاى بزرگ خداوند مى‌دانسته‌اند؛ اما با اینكه عهد قدیم به تفصیل دربارة این دو شخصیت سخن گفته است، سخنى از نبوت آنان، آن‌‌گونه كه قرآن مطرح مى‌كند، نیست. اگر داوود و سلیمان چنین شأنى داشته‌اند چرا نویسنده یا نویسندگان عهد قدیم از آن غفلت كرده‌اند؟ پاسخ ما ــ كه با سخن نقادان جدید همخوان است ــ این است كه این متونْ قرن‌ها پس از این شخصیت‌ها و با استفاده از منابعى كه هر یك براى هدفى خاص نوشته شده ‌بودند تدوین شده‌اند؛ بنابراین، مطالب مهمى از قلم افتاده و در عوض مطالب ناروا و نادرستى نقل شده است. به هر حال هر سخنى كه دربارة تاریخ زندگى شخصیت‌هاى دیگر و تفاوت نقل‌هاى دو كتاب گفته شود در اینجا هم به كار مى‌رود.

3. دو صورت فوق یك وجه مشترك داشت و آن اینكه در هر دو بنابراین بود كه قرآن مجید پسربودن تشریفى را مى‌گوید و نه واقعى. پسربودن تشریفى صرفاً براى احترام و نشان دادن مقام و جایگاه و میزان تقرب فرد نزد خداست؛ اما پسربودن واقعى، هم‌ذاتى را مى‌رساند؛ یعنی فردى كه واقعاً پسر خداست ــ آن‌گونه كه بخشى از عهد جدید و نیز از قرن چهارم به بعد همة مسیحیان دربارة مسیح مى‌گویند ــ هم‌ذات با خداست و الوهیت دارد. قبلاً گفتیم فرق است بین اینكه سخنى به یهودیت نسبت داده شود یا به یهودیان. پسربودن تشریفى براى خدا را هم مى‌توان به یهودیت نسبت داد و هم به یهودیان؛ چراكه در خود عهد قدیم عدة زیادى به صورت تشریفى پسر خدا خوانده شده‌اند.

حال فرض را بر این مى‌گذاریم كه مقصود قرآن مجید پسربودن واقعى است؛ یعنى مدعی است که یهودیان گفته‌اند كه عزیر واقعاً پسر خداست ــ مانند آنچه مسیحیان دربارة مسیح مى‌گویند. البته این مطلب از قرآن ضرورتاً برداشت نمى‌شود و همان‌طور كه گذشت مفسران یا قاطعانه تشریفى بودن را برداشت كرده‌اند و یا اینكه در واقعی یا تشریفی‌بودن این عنوان تردید داشته‌اند. به هر حال اگر عقب‌نشینى كنیم و فرض را بر نسبت «پسر واقعى بودن عزیر» بگذاریم، در این صورت باید بگوییم یهودیت چنین اجازه‌اى را نمى‌دهد؛ چراكه در هیچ جاى متون مقدس یهودى كسى به صورت واقعى پسر خدا خوانده نشده است و اصولاً خداشناسى یهودیت اجازة چنین چیزى را نمى‌دهد. اما قرآن مجید این نسبت را به یهودیت نمى‌دهد، بلكه به یهودیان نسبت مى‌دهد. در این صورت سخن قرآن به این معنا خواهد بود كه در مقطعى از تاریخ، یهودیان عزیر را برخلاف مسلمات دین خود، به صورت واقعى پسر خدا خوانده‌اند و البته این نكته در متون مقدس یهودى نیز نقل نشده است و حتى نمى‌توان گفت كه حتماً اسم‌ها عوض شده چون هیچ كس در این متون واقعاً پسر خدا خوانده نشده است. امکان دارد پرسیده شود چرا قرآن چنین مطلبی را که اصلاً در متون یهودی وجود ندارد، نقل کرده است؟ پاسخ این سؤال در فرض دوم كه عزیر همان عزرا باشد به طور مفصل بیان شد؛ گفتیم که مطالب زیادى در قرآن مجید نقل شده‌اند که در متون یهودى نیامده‌اند؛ پس نقل نشدن ضررى نمى‌زند. اما اشكال دوم این است كه بسیار عجیب است كه یهودیان در مقطعى از تاریخ به امرى خلاف خداشناسى دین خود تن داده باشند. در پاسخ این اشکال باید گفت خود عهد قدیم نشان مى‌دهد كه در مواقعی یهودیان تحت تأثیر شرایط و سخنان اقوام دیگر اعتقادات عجیبى دربارة خدا پیدا كرده‌اند و در موارد زیادى انبیای بنى‌اسرائیل قوم را از پرستش خدایان دیگران بر حذر داشته‌اند. در بسیارى از این موارد اكثریت قاطع مردم به انحراف كشیده شده بودند و تنها یك پیامبر در مسیر درست ایستاده و مردم را راهنمایى مى‌كرد و مردم نه تنها سخن او را نمی‌پذیرفتند، بلكه او را با مشكل روبه رو مى‌ساختند.

نمونه‌ای از این انحرافات، در زمان خود موسی اتفاق افتاده است. قوم اسرائیل كه موسى آنان را به صورتی معجزه‌آسا از چنگال فرعونیان نجات داده، پیش چشمانشان دریاى سرخ را شكافته، خداوند قدم به قدم در بیابان یاری‌شان كرده و برای‌شان معجزه‌آسا طعام فرستاده بود، تنها چند ماه پس از این نجات معجزه‌آسا گوساله‌اى زرین را كه پیش چشمان آنان ساخته شده بود خداى خود گرفتند و به عبادت او پرداختند و به گفتة تورات تنها موسى و یوشع ابن‌نون، كه بالاى كوه بودند، از این بت‌پرستى دور بودند. عهد قدیم نشان مى‌دهد كه این تنها موردى نبود كه قوم از خداى خود روى گردانیدند. پس پسر خدا خوانده شدن یك فرد حتى به صورت واقعى چندان امر عجیبى نیست. در میان اقوام و ادیان قدیم مانند مصر، بین‌النهرین و دیگر مناطقْ این اعتقاد امرى رایج بوده است و شاید یهودیان تحت تأثیر این اقوام ــ چنان‌كه عهد قدیم نشان مى‌دهد كه بنی‌اسرائیل بسیارى از عقاید و اعمال خطا را تحت تأثیر دیگران پذیرفته‌بودند ــ این عقیده را پذیرفته باشند، چنان‌كه در دنبالة آیه آمده است كه قول آنان شبیه قول كسانى است كه از قبل كافر شدند.

د) عالمان الوهیت‌یافته

یهودیان احبار [دانشمندان] خود را به جاى خدا به الوهیت گرفتند (توبه: 31). آنان در كجا براى دانشمندان خود چنین مقامى قائل شدند و معناى الوهیت‌دادن چیست؟ مفسران و روایات پیامبر و ائمه هم‌صدا این آیه را این‌گونه تفسیر مى‌كنند كه مقصود این است كه مردم در عصیان پروردگار از آنان اطاعت كردند[39] یا عالمان حلال را حرام و حرام را حلال كردند و مردم اطاعت كردند.[40] مفسران در این باره روایتى را از پیامبر نقل مى‌كنند كه عدى بن‌حاتم كه قبلاً نصرانى بود، به پیامبر عرض مى‌كند كه ما قبلاً عالمان خود را نمى‌پرستیدیم. پیامبر مى‌فرماید آیا این‌گونه نبود كه آنان حلال را حرام و حرام را حلال مى‌كردند و شما اطاعت مى‌كردید؟ عدى مى‌گوید آرى این‌گونه بود. پیامبر مى‌گوید همین پرستش آنان است.[41] و باز برخى نقل كرده‌اند كه عالمان احكامى خلاف كتاب خدا مى‌دادند و مردم اطاعت مى‌كردند.[42] صاحب تفسیر مجمع البیان پس از ارائه همین تفسیر و نقل روایت عدى بن‌حاتم، روایتى از امام صادق(ع) نقل مى‌كند به این مضمون كه به خدا قسم مردم براى احبار و راهبان نماز نخواندند و روزه نگرفتند، بلكه عالمان حلال را حرام و حرام را حلال كردند و مردم اطاعت كردند.[43]

ما حصل اقوال فوق، همان‌طور كه برخى از مفسران نیز گفته‌اند، این است كه مردم از عالمان اطاعت بى چون و چرا كردند و این نوع اطاعت مخصوص خداست.[44] بنابراین درست است كه یهودیان و مسیحیان عالمان خود را در ظاهر و لفظ الوهیت نداده‌اند، اما عملاً الوهیت داده‌اند. قرآن مجید گاهى از لازمة اعمال مردم نتیجه مى‌گیرد. در آیاتى از قرآن سخن از این است كه كسانى هواى نفس خود را اله خویش قرار داده‌اند.[45] هیچ كس نمى‌گوید كه هواى نفس من خداى من است، اما همین كه از هواى نفس خود اطاعت محض مى‌كند او را در جاى خدا قرار داده است.

برخلاف مسئلة قبل كه نمى‌توانستیم به جایى از متون مقدس یهودى، كه عزیر را پسر خدا دانسته‌باشد، اشاره كنیم، در اینجا كار آسان‌تر است. یهودیان از حدود پنج قرن قبل از میلاد به نظریه‌اى قائل شدند و آن اینكه حضرت موسى علاوه بر تورات مكتوب یك تورات شفاهى نیز بالاى كوه سینا دریافت كرده است؛ این تورات شفاهی سینه به سینه منتقل شده است تا اینكه به عالمانِ پس از دوره اسارت، یعنى همان زمان عزراى كاتب، رسیده است. این تورات یا سنت شفاهى در واقع مفسر تورات كتبى است، هرچند احكامى نیز در آن وجود دارد كه در تورات كتبى وجود ندارد. به هر حال عالمانِ یهودی با استفاده از این سنت شفاهى، رأى و نظر مى‌دادند و مردم باید اطاعت مى‌كردند. هرچند گروه‌هایى از یهودیان مانند صدوقیان با این رأى مخالف بودند، اما این گروه در سال 70م از بین رفتند و تنها فریسیان باقى ماندند كه طرفدار سنت شفاهى بودند. به هر حال رأى اكثریت عالمان یهود در یك مسئله، چه عقیدتى و چه فقهى حجیت داشت و همگان باید از آن اطاعت مى‌كردند. مهم‌تر اینکه تعیین محدودة متون مقدس و اینکه آیا یک نوشته جزو متون مقدس باشد یا نه نیز بر عهدة عالمان بود و با رأی اکثریت مشخص می‌شد.[46] آرا و نظریات این عالمان بعداً، یعنى از حدود 150م تا 500م به‌تدریج در مجموعه‌اى گردآورى شد كه تلمود خوانده مى‌شود.[47] اینك دو نمونه از آرای این عالمان را كه در كتاب تلمود آمده است، مى‌آوریم. نمونة نخست از اعتقادات:

مدت دو سال و نیم پیروان مكتب شماى با پیروان مكتب هیلل اختلاف نظر و بحث داشتند. پیروان مكتب هیلل مى‌گفتند: اگر انسان آفریده نمى‌شد، بهتر بود، و پیروان مكتب شماى مى‌گفتند: بهتر همان است كه انسان آفریده شد. دربارة این موضوع رأى گرفتند و عقیده اكثریت بر این بود كه اگر انسان آفریده نمى‌شد بهتر بود (عرووین، 13ب)[48]

 

و چون رأى اكثریت حجت است، عقیده بر این شد كه اگر انسان خلق نمى‌شد بهتر بود و این هرگز مهم نیست كه در تورات بعد از بیان اینكه خدا همه چیز را خلق كرد و در روز ششم انسان را آفرید و او را شبیه خود آفرید، مى‌گوید: «و خدا هر چه ساخته بود دید و همانا بسیار نیكو بود» (سفر پیدایش، 1: 31).

نمونة دیگر یك حكم فقهى است. بحث دربارة نوعى خاص از تنور است كه اكثریت عالمان معتقد بودند كه نجس مى‌شود ولى یكى از عالمان به نام ربى الیعازر معتقد بود كه نجس نمى‌شود. ربى الیعازر همة ادلة جهان را مى‌آورد ولى اكثریت قبول نمى‌كنند. سپس ربى الیعازر سراغ اعجاز و كرامت مى‌رود و مى‌گوید اگر حكم من درست است این درخت آن را اثبات كند. درخت از ریشه درمى‌آید و چند صد ذراع از جایش حركت مى‌كند. عالمان دیگر مى‌گویند درخت نمى‌تواند حكمى را ثابت كند. ربى الیعازر مى‌گوید اگر حكم من درست است این جوى آب آن را اثبات كند. حركت آب وارونه مى‌شود؛ اما عالمان مى‌گویند از جوى آب نمى‌توان چیزى اثبات كرد. الیعازر مى‌گوید اگر حكم من درست است دیوارهاى مدرسه آن را اثبات كنند. دیوارهاى مدرسه شروع به خمیده شدن مى‌كنند که ربى یشوع به دیوار مى‌گوید: هنگامى كه دانشمندان سرگرم بحث‌هاى فقهى هستند شما را چه مى‌شود؟ از این رو دیوارها به احترام ربى یشوع از افتادن خوددارى كردند و به احترام ربى الیعازر خمیده ماندند و تا امروز به همان صورت باقى هستند. ربى الیعازر مى‌گوید اگر حكم من درست است آسمان آن را اثبات كند. صدایى از آسمان آمد كه مى‌گفت «چرا با ربى الیعازر بحث مى‌كنید؟ احكام او همیشه درست است»؛ ولى آنان گفتند تورات در كوه سینا به موسى داده شده و دیگر در آسمان نیست. ما به هیچ صداى آسمانى اعتنا نمى‌كنیم چون تو [خدا] روى كوه سینا نوشتى كه باید از اكثریت پیروى كرد (خروج، 23: 2). بعداً یكى از این عالمان ایلیاى نبى را، که اعتقاد به غیب او بود، ملاقات مى‌كند و از او مى‌پرسد خداوند وقتى آن صحنه را را دید چه كرد؟ وى پاسخ داد: «خدا خندید و گفت: فرزندانم مرا محكوم كردند. فرزندانم مرا محكوم كردند».[49]

جالب است كه این عالمان یهود مى‌دانند كه این صداى آسمانى صداى خداست ولى‌ تبعیت نمى‌كنند و جالب این ‌است كه آنان این ‌قدرت را دارند كه خدا را محكوم كنند.

البته ممکن است گفته شود که این فقره می‌خواهد بگوید که عالمان دین باید اجتهاد کنند و با استفاده از متون موجود و با ادله به رأی برسند و معجزه و امور ماورایی نباید در رأی آنان تأثیر داشته باشد. اما سخن این است که اگر اعتقادات، اعمال دینی و حتی محدودة متون مقدس با رأی اکثریت عالمان معین و ثابت ‌شود، آیا ممکن نیست که دین از اصل و ریشه منحرف شود؟ اگر چنین امری رخ دهد و خدا بخواهد جلو انحراف دین را بگیرد یا دین منحرف‌شده را به مسیر اصلی بازگرداند، آیا غیر از این راهی دارد که فردی را بفرستد و به او معجزاتی بدهد. در این ماجرا [برفرض که واقعاً رخ داده باشد] خداوند به الیعاذر معجزاتی داده و صدایی از آسمان رسیده (که البته عالمان آن را صدای خدا دانسته‌اند) و گفته است که «همیشه احکام الیعاذر درست است». اگر قرار است که به معجزات و سخنی که می‌دانیم سخن خداست گوش فرا ندهیم، به سخن هیچ پیامبری نباید گوش فراداد. پس عالمان دین بر خدا مقدم می‌شوند.

آیه به مسیحیان نیز اشاره دارد و آنان را به همین علت سرزنش می‌کند؛ از این‌رو به مسیحیت نیز اشاره‌ای می‌کنیم. در مسیحیت از قرن دوم میلادى، اصلى شكل گرفت كه حجیت كلیسا خوانده مى‌شود. مطابق این اصل كلیساى رم باید كتاب مقدس را تفسیر كند و عقاید و اعمال را از آن استخراج نماید. همچنین عقاید و اعمال دیگرى وجود دارد كه در كتاب مقدس نیست ولى به دست كلیسا رسیده است. به هر حال همه عقاید و اعمال دینى را باید كلیسا بیان كند و اگر كسى نظرى خلاف كلیسا بدهد بدعتگذار و مرتد است. حتى اگر نظر كلیسا خلاف عقل باشد باز باید پذیرفته شود. جالب این است كه حتى تعیین اینكه كدام یك از كتاب‌هاى موجود جزو متون مقدس قرار گیرد باز بر عهدة همین كلیساست. پس مرجع اصلى و نهایى در همه امور كلیسا و ارباب آن هستند. حتى این كلیسا واسطة فیض بین خدا و انسان است و براى امورى مانند توبه این كلیسا باید واسطه قرار گیرد. به اعتقاد اینان روح القدس در این كلیسا حضور دارد و نمى‌گذارد در فتواى خود خطا كند.[50] بنابراین اطاعت بى چون و چرا از این كلیسا ضرورى است. این اندیشه در زمان ظهور اسلام اندیشة غالب بوده و اگر گروه‌هایى از مسیحیان مانند پروتستان‌ها با آن مخالفت ورزیده‌اند مربوط به‌قرن‌ها بعد از اسلام است.

 

ه‍‌) یهودیان و مسیحیان فرزندان خدایند

«یهود و نصارى گفتند كه ما پسران و دوستان خدا هستیم» (مائده: 18). با توجه به اینكه «پسران و دوستان» بر هم عطف شده‌اند، معلوم می‌شود که پسربودنْ تشریفى است و نه واقعى.[51] بنابراین سخن یهودیان به این معناست که ما موقعیت ویژه‌اى نزد خدا داریم. صاحب تفسیر مجمع البیان از ابن‌عباس نقل مى‌كند كه جماعتى از اهل كتاب نزد پیامبر آمده و او آنان را از غضب خدا ترسانید. آنان گفتند ما فرزندان و دوستان خدا هستیم ما را از غضب خدا مترسان؛ چون غضب پدر نسبت به فرزند زود فرو مى‌نشیند.[52]

هرچند مقصودِ یهودیان پسربودن تشریفى است و نه واقعى، اما آیه همین ادعا را نیز رد می‌کند و چند نكته را بیان مى‌كند: اولاً شما رابطه‌اى خاص و جایگاهى خاص نزد خدا ندارید. نشانة این امر آن است كه شما بارها گناه كرده‌‌اید و خدا شما را مجازات کرده است.[53] و ثانیاً شما نیز در زمرة انسان‌هایى هستید كه خدا خلق كرده است، پس رابطة خدا با شما رابطة خالق و مخلوق است نه پدر و فرزند و حتى به صورت تشریفى هم نباید خود را پسر خدا بخوانید.[54] ثالثاً خدا مالك همه چیز است پس رابطة خدا با شما رابطة مالك و مملوك است نه پدر و فرزندى.[55] و رابعاً شما و همة انسان‌ها برابر هستید و رابطة شما با رابطة دیگران فرقى ندارد و خدا هر كس را بخواهد مى‌بخشد و هر كس را بخواهد عذاب مى‌كند.

آیا واقعاً یهودیان و مسیحیان خود را به این معنا پسر خدا مى‌دانسته‌اند كه جایگاه ویژه‌اى براى خود نزد خداوند قائل باشند؟ پاسخ مثبت است. فقرات متعددى از عهد قدیم مدعی است كه قوم اسرائیل فرزندان خدا هستند و موقعیت ویژه‌اى نزد خدا دارند: «شما فرزندان خداوند خداى خود هستید» (سفر تثنیه، 14: 1). «من پدر اسرائیل هستم» (ارمیا، 31: 9). «به فرعون بگو خداوند چنین مى‌گوید: اسرائیل پسر من و نخست‌زادة من است و به تو مى‌گویم پسر مرا رها كن تا مرا عبادت نماید» (سفر خروج، 4: 1ـ2). «شما پسران یهوه خداى خود هستید... زیرا تو براى یهوه خدایت قوم مقدس هستى و خداوند تو را براى خود برگزیده است تا از جمیع امت‌هایى كه بر روى زمین‌اند به جهت او قوم خاص باشى» (سفر تثنیه، 4: 1ـ2).

نویسنده‌اى غربى مى‌گوید با اینكه در عهد قدیم خدا ده‌ها بار پدر خوانده شده است، اما در عمدة این موارد این قوم اسرائیل است كه فرزند خاص خداست و تنها تعداد اندكى از موارد ابهام دارند.[56] نویسنده‌اى یهودى تلاش مى‌كند كه نشان دهد بر اساس تلمود خدا تنها پدر قوم اسرائیل نیست و ابوت او عمومیت دارد؛ اما همین نویسنده معترف است كه كاربرد ابوت و بنوت در تلمود عمدتاً نسبت به قوم اسرائیل است و همچنین فرزندبودن قوم اسرائیل یك فرزندبودن ویژه است.[57]

به هر حال همان‌طور كه از فقرات نقل‌شده آشكار است، یهودیان مدعی‌اند که قوم اسرائیل فرزند خاص خداست و رابطه‌اى خاص و ویژه با خدا دارد. پسربودن این قوم به این معناست كه این قوم از میان اقوام دیگر برگزیده شده است و...

پس اینكه قرآن مجید به یهودیان نسبت مى‌دهد كه آنان خود را فرزند خدا مى‌دانند به این معنا كه رابطه‌اى خاص و ویژه بین آنان و خدا برقرار است، رابطه‌اى كه باعث مى‌شود خدا در مجازات گناهان نیز بین آنان و دیگران فرق بگذارد، در متون مقدس یهودى نیز یافت مى‌شود. در تلمود آمده است كه بنى‌اسرائیل حتى اگر گنهكار هم باشند باز هم فرزند خدا هستند.[58]

در آیه نام مسیحیان هم به‌عنوان كسانى كه خود را فرزندان خدا به حساب مى‌آوردند و براى خود موقعیت ویژه‌اى قائل بودند آمده است. از بخشى از عهد جدید ــ كه مسیحیان اعتقاداتشان را از آن گرفته‌اند ــ برمى‌آید انسانى كه به مسیح ایمان مى‌آورد به مقام فرزندى خدا، كه با گناه آدم آن را از دست داده بود، نایل مى‌آید. انسانْ با ایمان به مسیح عضو خانوادة خدا مى‌شود و دیگر نباید از روى ترس مانند غلامان فرمانبردارى كند، بلكه او فرزند خدا و وارث اوست. البته مسیح خود پسر واقعى و یگانة خداست و ایمان به او به این معناست که انسان بپذیرد مسیح فرزند یگانة خداست. پس كسانى كه ایمان مى‌آورند كه مسیح پسر یگانة خداست، به مقام فرزندى خدا نایل مى‌آیند.[59]

و) خداى فقیر دست‌بسته

همان‌طور كه گذشت در آیه‌اى از قرآن مجید آمده است كه خداوند سخن كسانى را كه گفتند خداوند فقیر است و ما غنى، شنید (آل‌عمران: 181). در آیه سخن صریحى دربارة گوینده این سخن نیست، اما از آنجا كه در ادامة آیه قتل انبیا را نیز به آنان نسبت مى‌دهد معلوم مى‌شود كه گوینده یهودیان بوده‌اند. بحث دربارة این آیه از دو جهت آسان‌تر است. یكى اینكه ابتداى آیه مى‌گوید «خدا شنید» و این نشان مى‌دهد كه این سخن در زمان خود پیامبر گفته شده است. دوم اینكه گویندة این سخن «كسانى» هستند و نه كل یهود؛ پس همین كه كسانى این قول را گفته باشند كافى است. مفسران مى‌گویند زمانی که آیة «من ذا الذى یقرض الله قرضاً حسناً» (بقره: 245؛ الحدید: 11) نازل شد برخى از یهودیان به استهزا گفتند معلوم مى‌شود كه خدا فقیر است كه قرض مى‌خواهد و نیز در قولى دیگر آمده است كه ابوبكر از طرف پیامبر نزد یهودیان رفته، آنان را تشویق به دادن زكات و مال در راه خدا كرد و گفت به خدا قرض بدهید. سران یهود گفتند معلوم مى‌شود كه خدا فقیر است و ما غنى هستیم كه از ما قرض مى‌خواهد و به این وسیله عوام را نیز فریب دادند.[60] از آیه برمى‌آید كه یهودیان زمان پیامبر، یا برخى از آنان، چنین سخنى را گفته‌اند. مسلماً قرآن این گفته را به یهودیت نسبت نداده است.

در آیه‌اى دیگر آمده است كه یهودیان گفتند دست خدا بسته است (مائده: 64). همان‌طور كه مفسران گفته‌اند و از دنبالة آیه هم روشن است، بسته‌بودن دست كنایه از بخل است و بازبودن آن كنایه از جود و سخاوت؛ چراكه در دنبالة آیه آمده است «هرگونه بخواهد مى‌بخشد». مفسران مى‌گویند كه یهودیان زمان پیامبر این سخن را گفتند. پس منظور از «الیهود» همان یهودیان مدینه است. یك قول این است كه چون مؤمنان به پیامبر بسیار فقیر بودند یهودیان به كنایه مى‌گفتند كه خدا بخیل است یعنى به مؤمنان نمى‌بخشد. قول دیگر این است كه یهودیان كه ابتدا وضع اقتصادى خوبى داشتند پس از اینكه ایمان نیاوردند به فقر مبتلا شده، این سخن را گفتند.[61] به هر حال بنابر هر دو قول یهودیان مدینه گویندة این سخن هستند. اینكه سخنى این‌گونه را مثلاً یكى گفته باشد و بعد بین یهودیان مدینه شیوع پیدا كرده باشد امرى است که وقوع آن بسیار محتمل است. به هر حال این انتساب به یهودیان و آن هم یهودیان یك منطقة خاص است و نه یهودیت؛ زیرا مقصود قرآن از «الیهود» همان یهودیان مدینه است نه عموم یهودیان.

ز) انحرافات یهودیان از خداشناسى در عهد قدیم

تمام مواردى كه قرآن مجید به خداشناسى یهود و مسائل مربوط به آن اشكال مى‌كند، در واقع اشكال به یهودیان است و نه یهودیت. عبارت قرآن این است كه «یهودیان گفتند...» و عبارت‌هایى شبیه این. اما سخن این بود كه آیا عجیب نیست كه یهودیان یا اكثریت آنان زمانى سخنى دربارة خدا گفته باشند كه با خداشناسى یهودیت ناسازگار باشد؟ پاسخ این است كه چنین چیزى هرگز عجیب نیست و عهد قدیم نشان مى‌دهد كه این قضیه بارها رخ داده است. در اینجا مواردى را تنها از دو كتاب اشعیاى نبى و ارمیاى نبى، كه با مرورى گذرا بر بخش‌هایى از آنها به چشم آمد، نقل مى‌كنیم:

اى آسمان و زمین، به آنچه خداوند مى‌فرماید گوش كنید: «فرزندانى كه بزرگ كرده‌ام بر ضد من برخاسته‌اند. گاو مالك خود را و الاغ صاحب خویش را مى‌شناسد، اما قوم اسرائیل شعور ندارد و خداى خود را نمى‌شناسد... واى بر شما مردم شرور و فاسد كه از خداوند مقدس بنى‌اسرائیل رو گردانده و او را ترك گفته‌اید... آیا به اندازة كافى مجازات نشده‌اید (اشعیا، 1: 2ـ5).

اسرائیل از... بت‌هایى كه به دست انسان ساخته شده، پر گشته است. مردم اسرائیل بت‌ها را پرستش مى‌كنند و كوچك و بزرگ جلوی آنها زانو مى‌زنند (اشعیا، 2: 7ـ8). چرا هنگامى كه به نجاتتان آمدم مرا نپذیرفتید؟ چرا هنگامى كه صدایتان كردم پاسخ ندادید؟ آیا فكر مى‌كنید من قدرت ندارم شما را آزاد كنم؟ با یك اشاره دریا را خشك مى‌سازم و... (اشعیا، 50: 2).

اى مردم فكر نكنید كه خداوند ضعیف شده و دیگر نمى‌تواند شما را نجات دهد. گوش او سنگین نیست؛ او دعاهاى شما را مى‌شنود. اما گناهان شما باعث شده او با شما قطع رابطه كند و دعاهاى شما را جواب ندهد (اشعیا، 59: 1ـ2).

قوم خاص خودم كه تمام مدت آغوشم براى پذیرفتن آنان باز بوده است، نسبت به من یاغى شده‌اند و به راه‌هاى كج خود مى‌روند... در قربانگاه‌هاى باغ‌هایشان به بت‌هاى خویش قربانى تقدیم مى‌كنند و براى آنها بخور مى‌سوزانند. شب‌ها به قبرستان‌هاى داخل غارها مى‌روند تا ارواح مردگان را پرستش كنند (اشعیا، 65: 2ـ4).

اى قوم اسرائیل، چرا پدران شما از من دل كندند؟ چه كوتاهى در حق ایشان كردم كه از من رو برگرداندند و دچار حماقت شده، به بت‌پرستى رو آوردند؟ گویا فراموش‌كردند این من بودم كه ایشان را از مصر نجات داد... (ارمیا، 2:‌4ـ6).

مى‌بینى اسرائیل خیانتكار چه مى‌كند؟ مثل یك زن هرزه كه در هر فرصتى خود را در اختیار مردان دیگر قرار مى‌دهد، اسرائیل هم روى هر تپه و زیر هر درخت سبز بت مى‌پرستد... یهودا... نیز مرا ترك كرده تن به روسپى‌گرى داده و به سوى بت‌هاى سنگى و چوبى رفته است... (ارمیا، 3: 6ـ8).

خداوند مى‌فرماید: «مردم اسرائیل و مردم یهودا به من خیانت بزرگى كرده‌اند؛ ایشان مرا انكار كرده و گفته‌اند: خدا با ما كارى ندارد! هیچ بلایى بر سر ما نخواهد آمد... انبیا همه طبل‌هاى تو خالى هستند و كلام خدا در دهان هیچ یك از ایشان نیست؛ بلایى كه ما را از آن مى‌ترسانند، بر سر خودشان خواهد آمد!» (ارمیا، 5: 11ـ13).

آیا قوم من از بت‌پرستى شرمنده‌اند؟ نه، ایشان هرگز احساس شرم و حیا نمى‌كنند! از این رو من ایشان را مجازات مى‌كنم و... (ارمیا، 6: 15)

پس تو اى ارمیا، دیگر براى این قوم دعاى خیر نكن... مگر نمى‌بینى در تمام شهرهاى یهودا و در كوچه‌های اورشلیم چه مى‌كنند؟ ببین چطور بچه‌ها هیزم جمع مى‌كنند، پدرها آتش مى‌افروزند، زن‌ها خمیر درست مى‌كنند تا براى بت «ملكه آسمان» گرده‌هاى نان بپزند و براى سایر خدایانشان هدایاى نوشیدنى تقدیم كنند... (ارمیا، 7: 16ـ18).

اینها صرفاً نمونه‌هایى بود كه مشابه آنها در عهد قدیم بسیار زیاد است. با مطالعة آنها فهم نسبت‌هایى که قرآن به یهودیان می‌دهد آسان‌تر مى‌شود. مفسران تلاش مى‌كنند كه بگویند چگونه قرآن مجید عمل یا سخنى را به كل یهودیان نسبت مى‌دهد؟ اما خود عهد قدیم امورى مشابه یا بدتر را به‌راحتى به كل قوم اسرائیل نسبت داده است.

كتاب‌نامه

قرآن مجید

كتاب مقدس، انتشارات ایلام

كتاب مقدس، ترجمه تفسیرى

ابن‌عباس، تفسیر ابن‌عباس، بی‌تا.

اسپینوزا، باروخ، «مصنف واقعى اسفار پنج‌گانه»، ترجمه علیرضا آل‌بویه، فصلنامه هفت آسمان، ش1، زمستان 1378.

اُ. گریدى، جوان، مسیحیت و بدعت‌ها، ترجمه عبدالرحیم سلیمانى، قم: مؤسسه فرهنگى طه، 1377.

الدر، جان، باستان‌شناسى كتاب مقدس، ترجمه سهیل آذرى، انتشارات نورجهان، 1335.

اُ. هیوم، رابرت، ادیان زنده جهان، ترجمه عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1369.

پیترز، اف. ئى.، یهودیت، مسیحیت و اسلام، ترجمه حسین توفیقى، قم: مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1384.

جنابدى ]گنابادى[، الحاج سلطان محمد، تفسیر بیان السعاده فى مقامات العبادة، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1408ق.

ا. كُهن راب، گنجینه‌اى از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانى، تهران: 1350.

رابرتستون، آرچیبالد، عیسی اسطوره یا تاریخ، ترجمة حسین توفیقی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1378

رشیدرضا، محمد، المنار، بیروت: دارالمعرفه، 1342ق.

زمخشرى، ابى‌القاسم جار الله محمود بن‌عمر، الكشاف عن حقایق التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التأویل، بیروت: دارالمعرفه للطباعة و النشر.

سالتز، آدین اشتاین، سیرى در تلمود، ترجمه باقر طالبى دارابى، قم: مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1383.

طباطبایى، محمدحسین، تفسیر المیزان، قم: جامعه مدرسین، بی‌تا.

طبرسى، ابى‌على الفضل بن‌الحسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت: دارالمعرفه للطباعة و النشر، 1988.

فخر رازى، محمد، تفسیر الفخر الرازى، المشتهر بالتفسیر الكبیر و مفاتیح الغیب، بیروت: دارالفكر، 1405ق.

كیوپیت، دان، دریاى ایمان، ترجمه حسن كامشاد، تهران: طرح نو، چاپ اول، 1376.

لاهیجى، بهاءالدین محمد بن‌شیخعلى الشریف، تفسیر شریف لاهیجى، تهران: شركت چاپ و انتشارات علمى، 1363.

لین، تونى، تاریخ تفكر مسیحى، ترجمه روبرت آسریان، تهران: نشر و پژوهش فرزان‌روز، 1380.

مجتهد شبسترى، محمد، هرمنوتیك، كتاب و سنت، تهران: طرح نو، چاپ دوم، 1375.

میلر، و. م، تاریخ كلیساى قدیم در امپراطورى روم و ایران، ترجمه على نخستین، انتشارات حیات ابدى، چاپ دوم، 1981.

Eliade, Mircea (ed.), The Ecyclopedia of Religion, New York: Macmilan Publishing Company, 1987.

Cohen, Arthur A. and... (ed.), Contemporary Jewish Religious Thought, London: Collier Macmilan Publishers, 1987.

Encyclopedia Judaica, Jerusalem, 1982-1987.

 

 

[1]. رك: بقره: 62؛ مائده: 69.

[2]. رك: آل عمران: 64.

[3]. رك: طباطبایى، المیزان، ج3، ص197ـ198 و ج5، ص342.

[4]. رك: و.م. میلر، تاریخ كلیساى قدیم، ص77؛ جان الدر، باستان‌شناسى كتاب مقدس، ص116.

[5]. رشید رضا، المنار، ج1، ص291 و 380.

[6]. رك: دان كیوپیت، دریاى ایمان، فصل‌هاى سوم و چهارم؛ محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتیك، كتاب و سنت، ص161ـ163.

[7]. الفغالى، بولس ، المدخل الى الكتاب المقدس، ج2، ص16ـ39؛ Arthaz Cohen, Contemporary Jewish Religious Thought, p. 36-39.

[8]. M. Eliade, The Encyclopedia of Religion, v. 2, p. 189.

[9]. رك: انجیل متى، 27: 45؛ مرقس، 15: 33؛ لوقا، 23: 44.

[10]. رك: آرچیبالد رابرتسون، عیسى اسطوره یا تاریخ، ص44.

[11]. رك: طباطبایى، المیزان، ج3، ص197ـ198 و ج5، ص342.

[12]. براى مطالعه دربارة این آیه و بشارت‌هاى در تورات و انجیل، رك: فصلنامه هفت آسمان، شماره 16، «قرآن كریم و بشارت‌هاى پیامبران»، از همین نویسنده.

[13]. رک: خروج، باب 32؛ طه: 85-97.

[14]. خروج، 12: 35ـ36.

[15]. Encyclopedia Judaica, v. 6, p. 1106-7.

[16]. رک: خروج، 2:8 و 3:1.

[17]. رك: خروج، باب 32.

[18]. رك: طه: 85ـ97.

[19]. Encyclopedia Judaica, v. 14, p. 757.

[20]. رك: داوران، 18: 29.

[21]. رك: اسپینوزا، باروخ، «مصنف واقعى اسفار پنج‌گانه» ترجمه علیرضا آل بویه، در فصلنامه هفت آسمان، ش1، ص106.

[22]. Zimri

[23]. رك: اعداد، 25: 14

[24]. ibid

[25]. رك: خروج، باب 32.

[26]. Encyclopedia Judaica, v. 6, p. 1106-7.

[27]. رك: زمخشرى، الكشاف، ج2، ص185.

[28]. فخر رازى، التفسیر الكبیر، ج16، ص35.

[29]. رشیدرضا، المنار، ج10، ص222ـ226؛ طباطبایى، المیزان، ج9، ص243ـ244.

[30]. جنابذى، بیان السعاده، ج2، ص252.

[31]. طباطبایى، پیشین، ص245.

[32]. رشیدرضا، پیشین، 324ـ328.

[33]. براى نمونه رك: دوم پادشاهان، باب‌هاى 22 و 23.

[34]. اُ. كهن، گنجینه‌اى از تلمود، ص5ـ6.

[35]. رك: دوم سموئیل، باب 11.

[36]. رك: اول پادشاهان، باب 11.

[37]. براى نمونه رك: مزامیر، 2: 7.

[38]. طباطبایى، پیشین، ج9، ص245.

[39]. رك: ابن‌عباس، تفسیر ابن‌عباس، ص156.

[40]. رك: زمخشرى، الكشاف، ج2، ص186؛ فخررازى، پیشین، ج16، ص38.

[41]. همان.

[42]. فخررازى، پیشین، ص39.

[43]. طبرسى، مجمع البیان، ج11، ص77.

[44]. طباطبایى، پیشین، ج9، ص245.

[45]. رك: فرقان: 43؛ جاثیه: 23.

[46]. رک: اُ. کهن، گنجینه‌ای از تلمود، ص160-161.

[47]. رك: آدین اشتاین سالتز، سیرى در تلمود، بخش اول.

[48]. رك: اُ. كهن، گنجینه‌اى از تلمود، ص113.

[49]. تلمود بابلى، باوا مصیا 59 ب، به نقل از اف. ئى. پیترز، یهودیت، مسیحیت و اسلام، ج2، ص256ـ258.

[50]. رك: تونی لین، تاریخ تفكر مسیحى، ص19؛ جوان أ گریدی، مسیحیت و بدعت‌ها، ص197ـ201.

[51]. طباطبایى، پیشین، ج5، ص249.

[52]. طبرسى، مجمع البیان، ج6، ص295.

[53]. طباطبایى، پیشین.

[54]. لاهیجى، تفسیر شریف لاهیجى، ج1، ص629.

[55]. طبرسی، پیشین، ج6، ص259.

[56]. رابرت اُ. هیوم، ادیان زنده جهان، ص353.

[57]. اُ. كهن، گنجینه‌اى از تلمود، ص45.

[58]. همان.

[59]. براى نمونه رك: رومیان، باب‌هاى 5ـ16؛ غلاطیان، باب 4.

[60]. رك: طبرسى، پیشین، ج2، ص93؛ طباطبایى، پیشین، ج4، ص83.

[61]. رك: طبرسى، پیشین، ج2، ص93؛ طباطبایى، پیشین، ج6، ص46.

کليه حقوق این مطلب متعلق به دانشگاه اديان و مذاهب می باشد.

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1891
 بازدید امروز : 60
 کل بازدید : 1403994
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/3437
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.