| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
لفظ دین

پژوهشی در مورد لفظ دین

 

سير تاريخي لفظ دين در جوامع گوناگون

مقصود از لفظ «دين» آن واژه‌اي است كه ما امروزه لفظ «دين» مي‌ناميم و در نزد ما مسلمانان عبارت است از قوانين الاهي و اعتقادات قلبي؛ قوانين و اعتقاداتي كه انسان را به مبدأ آفرينش متصل مي‌كند و سرچشمه‌آن وحي الاهي است. سؤال اين است كه در طي سير تاريخي اديان و زندگاني بشر و در نزد اقوام و ملل گوناگون لفظ «دين» چه صورتي داشته و چگونه بوده است. بر اساس سير تاريخي اديان واژه "دين" در اين مقاله به گونه زير توصيف گرديده:

۱.جوامع ابتدايي و بدوي.

۲.در بين مصريان باستان؛

۳.در نزداقوام كلده، آشور، سومر و بابل؛

۴.اقوام آريايي، شامل اقوام هند و يونان و ايران؛

۵.و در بين اديان توحيدي و سامي، شامل يهود، مسيحيت و اسلام.

به طور كلي در تمام جوامع، فرهنگ‌ها و اديان و مذاهب جهان، مفاهيم و اصطلاحاتي كه بيان‌كننده حس دين‌داري، پارسايي، زهد و ايمان باشد وجود داشته است؛ مثلاً در مصر باستان لفظ hfy،hry در عبري كلاسيک لفظ hasidh در دين هندو لفظ vratin-bhakta و در چين اصطلاح cheng , chien به كار مي‌رفته1. در يوناني و لاتين، مفهوم دين به معناي آن‌چه امروزه religion (يا به اصطلاح لاتين آن religio) ناميده مي‌شود، وجود نداشته است؛ بلكه اصطلاح pietas و eusebes (به معناي تقوا و دين‌داري) به كار مي‌رفته است.

در هر يک از اين اصطلاحات، معاني ديني و فرهنگي مخصوص آن قوم نهفته است و حتي اين مفاهيم در نزد افراد مختلف يک فرهنگ و جامعه هم به صورت‌هاي متفاوت ادراک مي‌شده است.


۱. لفظ «دين» در جوامع ابتدايي

اصولاً غير از مفهوم كلي دين، مفاهيمي چون قوانين اجتماعي، ايمان، تقوا و پارسايي، حرمت گزاردن به مقدسات و ترس از خداوند، در تمام فرهنگ‌ها وجود داشته است؛ يعني بشر هميشه با اين مفاهيم به‌نوعي آشنايي داشته است. ولي ظاهراً اسم و عنواني براي سيستم مذهبي خود نداشته است. اين جوامع وظايف و آداب و رسوم ديني خود را نيز انجام مي‌داده‌اند، ولي مفهوم ابژكتيو2 (عيني) دين را در ذهن نداشته‌اند. به عنوان مثال، ابتدا از مردماني كه داراي تمدن، به مفهوم امروزيِ آن، نبودند شروع مي‌كنيم؛ اجتماعاتي كه مردم‌شناسان آن‌ها را «اقوام ابتدايي» ناميده‌اند. جامعه ابتدايي، سيستم مذهبي خاص خود را داشته است، ولي ظاهراً عنوان و اسمي براي سيستم ديني خود نداشته است و با بيان اسطوره يا ساختن اسطوره‌ها، حس ديني خود را به نوعي ابراز مي‌داشته زيرا رابطه اعمال و مراسم ديني با احساس ديني مثل رابطه لفظ و معني است؛ معني بايستي خود را در قالب الفاظ نشان دهد و همان‌طور كه يک لفظ در فرهنگ‌هاي گوناگون اشكال مختلف به خود مي‌گيرد، آداب و مراسم مذهبي هم به صورت‌هاي مختلف ظاهر مي‌شود، در حالي كه همه آن‌ها بياني از احساس ديني انسان هستند.


۲. لفظ و مفهوم «دين» در مصر باستان

در مصر باستان كلمه «دين» يا «مذهب» با مفهومي كه امروزه از آن برداشت مي‌شود يا از آن استنباط مي‌شود، وجود نداشته است. اصطلاح Hfy Hry به معناي تقوا، هيبت و ترس بوده است و دانشمندان و محققان علم اديان، اصولاً از دين مصريان باستان مفهوم «دين» به معناي جامع آن را برداشت نمي‌كنند؛ زيرا دين مصريان باستان به صورت يک واحد نبوده است. نزد مصريان باستان، مفهوم «دين» به عنوان ماهيتي مشخص كه در ساير اديان يا در ذهن امروزه بشر وجود دارد، نبوده است و به همين دليل، بعضي از محققان اديان و مصرشناسان از مذهب و دين ناميدنِ آيين‌هاي مصريان امتناع ورزيده‌اند3.


۳. لفظ «دين» در تمدن آكاد و سومر و بابل

در تمدن آكاد4 و سومر، لفظ دين به صورت dinu و denu، (به معناي قانون) به كار رفته است. اين لفظ در فارسي باستان به صورت data و datan (باز هم به معناي قانون و به خصوص قانون مادها) ديده مي‌شود5. در عبري كلاسيک و در عهد قديم اصولاً لفظي كه مشخص‌كننده مفهوم دين باشد، نيامده است و در اين كتاب فقط yirath Yahweh of (به معناي پارسايي و ترس از يهوه) آمده است. البته در عهد قديم، كتاب استر، لفظ data و datam (به معناي قانون) ديده مي‌شود كه اين لفظ، هنگام مهاجرت گروهي از اقوام يهود به ايران، از فارسي باستان به زبان عبري وارد شده است. بعدها اين لفظ به عهد جديد و عالم مسيحيت هم راه يافت. و نيز همين لفظ بوده است كه به وسيله ماني در آيين مانويت به صورت din به كار رفته است.6

لفظ «دين» (din) در زبان عربي و زبان‌هاي سامي نيز وجود داشته و به معناي «قانون» بوده است. به طور كلي مي‌توان گفت كه لفظ den يا din به علت اخلاط و آميزش ملل و نژادها، به‌خصوص در ناحيه بين‌النهرين و خاورميانه، به همه زبان‌هاي سامي و هندواروپايي وارد شده و به صورت يک لفظ و اصطلاح بين‌المللي درآمده است.


۴. اصطلاح و لفظ «دين»

در نزد اقوام آريايي هند، يونان و ايران باستان جامعه هندو به دليل عدم شناخت ازتمدن‌هاي ديگر و اديانِ ديگر جوامع و بدون ‌ارتباط بودن با آن‌ها، براي آن‌چه ما امروزه «دين» مي‌ناميم، مي‌بايست كلمه‌اي پيدا كند و در نتيجه اصطلاح «دارما»7 را قرار ‌مي‌دهد. در مقابلِ تمدن‌هاي ناحيه بين‌النهرين و خاورميانه كه قلمرو مسيحيت و يهود و اسلام بوده است، اديان بيشماري، از جمله اديان بابليان، روميان و ايرانيان بوده است. در نتيجه مردمان اين ناحيه، كلمه «دين» را كه در كلده و آشور به معناي قانون به كار مي‌رفت، توسعه دادند و با مفهوم گسترده‌تري به كار بردند.

«دارما» به معناي قوانين مقدس، عدالت، مفاهيم طبقات اجتماعي، شايستگي و لياقت مذهبي و يكي از مهم‌ترين اصطلاحات ادبي و مذهبي در زبان سانسكريت است. مفسران هند توضيح داده‌اند كه «دارما» دلالت بر عملي دارد كه خاصيتي براي روح ايجاد مي‌كند كه aparva ناميده مي شود و در نهايت سبب رستگاري و رهايي روح مي‌شود.8

مفهوم ديگر «دارما» دلالت بر اعمال و عادات (كاست‌ها9) يا طبقات اجتماعي دارد و يكي از شش سيستم فلسفي هندو به نام Purvamimamsa فلسفه «دارما» را تعليم مي‌دهد. و نيز يک قسمت از قوانين مقدس مانو كه قسمتي از آن به نام dharmasatra يا Smrti كتاب سنن و قوانين است. لفظ «دارما» به مفهوم خداي عدالت و قضاوت است كه قامتي سفيد دارد و در مقابل آن، adharma خداوند ظلم و جور است، با قامتي سياه.

در دين هندو اصطلاح سانسكريتي «دارما» به مفهوم دين است. اگر ما در هند كلاسيک مفهوم دين‌داري يا دين شخصي را حذف كنيم، اصطلاحي كه مفهوم دين را برساند نداريم. در دين هندوئيسم سه جنبه يا Trivarga در زندگي دنيوي عبارت است از:

ـ Karma (رفتار و اعمال انسان)؛

ـ Artha (غايت و نهايت و پايان)؛

ـ Dharma (طبقه، شامل قوانين عام از مراسم و وظايف كاست‌ها تا قوانين مالكيت و غيره است.10)

هرچند در هند باستان لفظي براي دين وجود نداشته است، اين امر بدين معني نيست كه اين زمان خالي از خودآگاهي و بينش مذهبي بوده است؛ بلكه در اين دوره افكار مذهبي و ديني همراه با تجزيه و تحليل‌هاي بسيار عميق، حتي روشنفكرانه‌تر از ملل ديگر وجود داشته است و مطمئناً از نظر اصطلاحات تكنيكي و كاربرد آن‌ها جهت بيان مفاهيم و اصول ديني خود كمبودي نداشته‌اند. زبان سانسكريتِ كلاسيک بي‌شک مملو از لغات مذهبي بوده است؛ به‌طوري‌كه اصطلاح Rita در سانسكريت معادل asa در اوستايي و نيز arta در فارسي باستان (به معناي قانون و نظام كلي عالم) بوده است.11

اين نظام به‌قدري محكم و زوال‌ناپذير است كه از آن نمي‌شود عدول كرد. اين نظام در طبيعت، يعني در قلمرو طبيعت جاري است؛ در گردش منظم فصول، شب و روز و اجرام سماوي. نظمي كه در رويش گياهان و ريزش باران يا نظمي كه در وجود و زندگي انسان است. همچنين اين نظام در قوانيني كه در جامعه حكم‌فرماست و اشخاص بايستي براي زندگي در جامعه اين نظامات را رعايت كنند نيز، جاري است.

يكي از الفاظي كه بيان‌گر مفهوم دين ميان هندوان است، مفهوم marga به معناي «راه و روش» است. دين هندو اصولاً راه‌هاي مذهبي بسياري را براي رهايي و نجات روح آدمي از محدوديت‌ها و پديده‌هاي دنيوي و حصول به moksha يا mukta كه رهائي و رستگاري است، پيشنهاد مي‌كند. مقصود از marga همان راه و روش ديني است كه سه طريق آن12 عبارت است از:

۱. bhaktiyoga (راه قلب)؛

۲. karmayoga (راه عمل)؛

۳. jnanayoga (راه معرفت).

براي هر كدام از اين راه‌ها، قوانين و روش‌هايي وجود دارد كه بايستي از آن‌ها پيروي شود.13

در فرهنگ ديني يونان باستان، به جاي آن‌چه امروزه از لفظ «دين» اراده مي‌شود، اصطلاح Themis به كار مي‌رفت. اين لفظ، بيشتر داراي مفهوم اخلاقي است و به معناي قوانين اخلاقي و راه درست و صحيح است. در يونان باستان اخلاقيات و قوانين اخلاقي بيش از مسائل مذهبي مطرح بوده است؛ زيرا در ادبيات و آثار آن دوره Themis، به معناي «حد» و «اندازه» يعني محدوديت انسان در اعمالش. دو جنبه مثبت و منفي در وجود انسان عبارت است از Aidos و Nemis و انسان خوب، هميشه ترس از Aidos را احساس مي‌كند و از نفرين خدايان مي‌ترسد. 14

اين دو قوه تقريباً در مورد تمامي روابط انسان‌ها وجود دارد. به‌خصوص آن روابطي كه مربوط به مشكلات اخلاقي در اجتماع است. روابطي چون ارتباط قوي با ضعيف و اين‌كه انسان غالباً از قدرت خود استفاده كرده، از حدود و محدوديت‌هاي تعيين‌شده به وسيله Themis خارج و گناهكار مي‌شود.

در اجتماع آن روز يونان باستان، Themis داراي اهميت موضوعي بسيار است؛ زيرا در غياب هيئت حاكمه و اجراي قوانين و عدالت، تنها راه توسل اشخاصِ ضعيف است. شخص بي‌دفاع و بي‌حامي به اين وسيله مي‌تواند حق خود را بگيرد و در نتيجه، تخطي از Aidos و Themis باعث خطر و حتي مرگ است. همچنين اين تخطي سبب برانگيخته شدن خشم زئوس15، رب‌النوع محافظ و انتقام‌گيرنده مي‌شود. بنابراين Aidos و Nemis و نيز Themis در تمام اخلاقيات يونان باستان جريان دارد و تا حدودي مثل ايمان داشتن يا نگاه داشتن قسم (كه خود سمبل قراردادهاي اجتماعي بوده) است.

به طور خلاصه آن مفهومي كه ما از آن با لفظ «دين» نام مي‌بريم، در يونان قديم Themis است، كه عبارت است از آن‌چه حدود و ثغور اعمال انساني را حفظ مي‌كند اين اعمال بايستي بر طبق قانون عام و نظام كلي كه Aidos نام داشته، حركت كند. Aidos طرحي بوده است كه اعمال انسان بايستي بر آن منطبق باشد و حدودي داشته باشد كه آن حدود را Themis حفظ مي‌كرده و نگهبان اين نظام كلي، يک منبع فوق طبيعي يعني زئوس است كه نگهبان حفظ اين قوانين و نظامات بوده است.


لفظ «دين» در فرهنگ ايران باستان

مبدأ مهم تشكيل لفظ «دين» در فارسي، اصطلاح daena است كه در دين زرتشت و اوستا آمده است و سپس در نواحي خاورميانه به صورت لفظ den يا din به كار رفته است و بعد از آن، حتي به خانواده زبان‌هاي سامي هم وارد شده. يعني اين كلمه در دو خانواده از زبان‌ها يكي هندواروپايي و ديگري سامي وارد شده است.

daena از واژه day (به معناي ديدن) مشتق شده است و بعضي از محققان نيز آن را هم‌ريشه ‌لغت سانسكريت dhena (به معناي بينش، ترس از خداوند و مايه تقويتِ وجود) مي‌دانند.16

در "فرهنگ مسيحيِت بارتلمي" براي daena دو معني در نظر گرفته شده است؛ يكي به مفهوم امري دروني كه در وجود هر انساني وجود دارد و ديگري بروني. اصطلاح «دين مزديسنا»17كه دردين مزدا مفهوم دروني و شخصي و بخشي از روان‌شناسي انسان مي‌باشد. آنچه كه انسان از حقايق مذهبي درک كرده به مفهوم ايمان ديني، اطاعت از دستورات و قوانين اهورا مزدا است. 18

daena به مفهوم يكي از اعضاي بدن انسان، همان وجدان، حس روحاني و ايزديي انسان است. اين قوه ايزدي مستقل از جسم فناپذير است و آن را آغاز و انجامي نيست. اين قوه را آفريدگار در باطن انسان به وديعه گذاشته است تا همواره او را از نيكي و بدي عملش آگاه سازد و آن‌چه را كه نيک است مي‌نمايد و آن‌چه را كه زشت است، مذمت مي‌كند. اثر عمل اين قوه منوط به اين است كه انسان به اين آواز باطني، يعنيdin، گوش فرا دهد.

درباره daena اسطوره و تمثيلي وجود دارد كه هر انساني daenaي خود را پس از مرگ ملاقات مي‌كند daena، يا به صورت دختري زيبا يا به صورت عجوزه‌اي و يا موجودي بين اين دو است. و اين بسته به نوع زندگي دنيوي و ديني‌اي است كه فرد در طي زندگاني‌اش داشته است.

اين‌ها مفاهيم مادي لفظ daena بود ولي مفاهيم آسماني آن، «ايمان» و «الوهيت» هم بوده است. اين لفظ، پس از قرن‌ها به صورت لفظ din درآمده است؛ يعني براي بيان اجتماع و سيستم مذهبي با خصوصيات خاص خود و نيز براي بيان ايمان دروني به كار مي‌رفته است.


لفظ Religion در لاتين

از نظر اشتقاقي و ريشه‌شناسي بحث لغت religion از ريشه relgere به معناي موظف بودن، بستن19، مقيد كردن است.

در لاتين يا يوناني لفظي كه با كلمه religion در زبان‌هاي لاتين امروزي عيناً برابري كند وجود نداشته. در لاتين اصطلاح pietas بوده كه تا حدودي شبيه اصطلاح piety است و در يوناني كلاسيک ريشه seb به كار مي‌رفته است. در زبان فلاسفه‌اي چون سقراط و افلاطون و اپيكور نيز، مفهومي كه دقيقاً با كلمه Religion تطبيق كند، وجود نداشته. نزديک‌ترين كلمه به religion در لاتين، اصطلاح euse beia يا theose beia است، كه به معناي تقوا و پارسايي "piet" است.

اصولاً در كتاب مقدس، چه در عهد قديم، چه در عهد جديد و چه در عبري كلاسيک، لغتي كه مشخص‌كننده لفظ «دين» باشد وجود نداشته و از نظر منابع غربي در كتاب مقدس عهد قديم اصطلاح data و datam به معناي قانون به كار رفته است و در كتاب عهد جديد لغت مهم pistis به معناي faith يا ايمان و انواع مشتقات آن، حدوداً 602 مرتبه به كار رفته است. و اصطلاحات ديگري نيز براي تقدس و پارسايي piety به كار رفته است و اصولاً مفهوم دين در دو آيين يهود و مسيحيت از لاتين و زبان فارسي باستان وارد شده است.

اصطلاح ديگري كه سنت‌پل st.paul به كار برده threskeia به معناي مراسم آداب و رسوم است كه اين لفظ نشان‌دهنده اجتماع مذهبي با مشخصه‌ها و طرح‌هاي اصولي است.

تا بدين‌جا ديديم كه در پس واژه «دين» (Din) از نظر مفاهيم، هرج و مرج بسياري وجود داشته و همچنين سير تاريخي اين لفظ را در فرهنگ اقوام و ملل مختلف بررسيديم و بيان كرديم كه اصولا هر يک از ملل ناحيه خاورميانه با سيستم مذهبي مستقل خود، لفظ دين را با مفاهيم و كاربردهاي محلي آن جهت بيان احساس ديني خود به كار برده‌اند.

لغت‌شناسان و فرهنگ‌نويسان عرب سه تعريف جداگانه از لفظ دين كرده‌اند:

۱.در لغت عبري آرامي: به معناي قضاوت؛

۲.در لغت عربي: به معناي عادت؛

۳.در لغت فارسي: به معناي دين و مذهب.

لفظ دين در قرآن 92 بار آمده است و براي درک مفهوم آن بايستي به تفاسير و نظرات علما مراجعه كرد؛ مثلا مفسراني چون طبري و ابوالفتوح رازي، از لفظ دين مفهوم جزا، محاسبه و پاداش را در نظر گرفته‌اند.


لفظ و مفهوم «دين» در اسلام

پس از مطالعه اديان ديگر، درمي‌يابيم كه اسلام تنها ديني است كه نامش در خودش است. اسلام از ريشه «اَسلَمُ» به معناي تسليم شدن است. اين چنين تسليم و اطاعتي، همانا در ديني است كه خداوند از بندگانش خواسته است و براي آنان بيان داشته كه دين يكي بيش نيست و آن هر آينه اسلام و تسليم است.

«ان الدّين عندالله الاسلام» (آل عمران س/19) و در دين اسلام، برعكس ساير اديان، «اسلام» نامي است كه خداوند در قرآن براي دين بندگانش انتخاب فرموده است.

لفظ «اسلام» تنها به يک سيستم ديني گفته نمي‌شود؛ بلكه يک سيستم مذهبي است كه چه به طور الاهي و چه تاريخي و بنيادي، ارتباط شخصِ با ايمان با خداوند متعال است و اين‌كه به وسيله ايمان وحدت بين شخص مسلمان با خالق متعال بوجود مي‌آيد. به همين علت هم در متون ديني اسلامي و ادبيات اسلامي و قرآن لفظ ايمان به مراتب بيشتر از الفاظ ديگر به كار رفته است. در قرآن، نام خداوند2692 بار و لفظ دين 92 بار و لفظ ايمان 45 بار و مشتقات لفظ ايمان 230 بار آمده است.

جمع لفظ «دين» اديان است ولي اين كلمه به صورت جمع در قرآن نيامده است. لفظ «دين» در قرآن در مفهوم ساير اديان نيز به كار رفته است؛ مثل «لكم دينكم ولي دين» (کافرون 6/109) يا: «في دين الملک» يعني دين به مفهوم عامش در قرآن به كار رفته است ولي اختصاصاً دين نزد خداوند متعال، اسلام است و اختلاف امت‌ها مربوط به تفاوت نژادي بشر يا زبان تكلم و محل و ناحيه سكونت نيست بلكه اين تفاوت مربوط به گذشت زمان و مراحل ترقي بشر با توجه به استعداد و آمادگي اوست.

تا بدين‌جا سير تاريخي لفظ «دين» را در فرهنگ‌هاي مختلف مشاهده كرديم و دانستيم تنها ديني كه نامش در خودش است اسلام است و در قرآن هم انواع اشتقاقات اين كلمه تكرار شده است. در حالي كه در ساير اديان عنوان اين اديان بعدها توسط كساني‌كه با آن دين سروكار داشته‌اند، داده شده است. يعني روش نام‌گذاري اديان اصلي و مهم عالم، از اوايل قرن نوزدهم در غرب است. شواهد نشان مي‌دهد هندوها يا بودايي‌هاي اوليه يا مسيحيان و يهوديان دقيقا متوجه نبودند كه در حال بنياد‌گذاري مذهب جديدي شده‌اند تا قايل به اسامي و عنوان‌هايي براي اديان خود شوند.

عنوان دين هندو يا اصطلاح هندوئيسم در نزد هندوان دوران كلاسيک مجهول بوده است. اين عنوان را محققان قرون اخير جهت ترسيم زندگي مذهبي مردم هند در طي آن قرون به كار بردند تا خوانندگان خود را آگاه نمايند كه اين توصيفات شرح دين هندوست نه مثلا آيين سومريان باستان. اين امر سبب نمي‌شود كه مدعي شويم هندوان دوران باستان از دين خود اطلاعي نداشتند، بلكه آن‌ها با ديد و افكار كاملاً فلسفي به كليت‌ها فكر مي‌كردند و به هرچه فكر مي‌كردند عمل مي‌كردند؛ يعني بيان‌گر سيستم و روش و طرح كلي بودند.

از زماني‌كه مسلمانان به هند حمله كردند، بوميان هند با توجه به موقعيت جغرافيايي اصطلاح هندو20 را به عنوان «دين» به كار بردند و سپس پس از انشعابات در دين هند و نيز پيدايش اديان جين21 و بودا، نامِ هندو مستحكم‌تر شد.

پيدايش دين بودا مرحله ديگر پيشرفت اجتماع هند بوده است. محققان انشعاب از اصول «دارما» و پرداختن به جنبه دنيوي اين مفهوم و نيز اصول و قوانين اخلاقي و تبديل «دارما» به يک طرح كلي و غايي رفتار و قوانين اخلاقي و خلاصه آن‌چه را كه بودا اشاره كرده است، بوديسم22 ناميده‌اند. و در حقيقت آيين بودايي، اصول و احكام و افكاري است كه در اطراف اسم بودا به وجود آمده است.

آيين بودا با برداشت متعالي از آئين «دارما» و رسيدن بودا به مرحله روشن‌گري و بيداري و آگاهي (Enlightment) است. محققان را عقيده بر آن است كه خودِ بودا نامي براي اين مرحله فلسفي كه به آن رسيده بود، نگذاشته است. پيروان او راهش را دنبال كرده و به مرحله تنوير رسيدند و روي اين اصل نظريات و عقايد روي هم جمع شد كه به نام راه و روش بودا ناميده شده است.23

در سانسكريت نام ديگري كه به آيين بودا داده شده است barhma cariya است كه «رسيدن به زندگي مطلوب» ترجمه شده است؛ يعني پيروي از يک سري اعتقادات راجع به سرنوشت و طبيعت انسان در عالم هستي.

چه هندوها و چه بودايي‌ها، اصطلاحات بسيار دقيق و عادلانه جهت بيان و تفسير آيين‌هاي ديني خود دارند كه اعتقادات اين گروه از مردمان، آنها را از مراحل بي‌ديني ديگران جدا مي‌كند. اعتقادات، آن‌ها را از حالت انتزاعي بودن به در مي‌آورد و حتي اين سؤال را پيش مي‌كشد كه آيا دين بودا دين است يا خير.

خود بودايي‌هاي ابتدايي و اوليه هم فكر نمي‌كردند بنيان‌گذار آيينِ به‌خصوصي باشند؛ بلكه يک سري عقايد فلسفي جهت روشن‌گري راه و روش انسان‌ها در زندگي را بيان مي‌كردند كه سرانجام باعث پيدايش يک‌سري تحركات معنوي و فلسفي و اخلاقي و روان‌شناسي در هند بوده است و بعدها محققان غربي آن را به نام اديان هندو و بودايي ناميده‌اند.

حال ببينيم عنوان دو دين يهود و مسيحيت چگونه براي اين اديان پيدا شده است.

اصطلاح Judaism در پايان دوره يهوديت و قبل از شروع مسيحيت در زبان يوناني، نه در زبان عبري، پيدا شده است. كلمه يونانيJudaism در قرن اول پيش از ميلاد، به يهودياني كه عليه حكومت هلنيسم24 مي‌جنگيدند، اطلاق مي‌شده است. يعني آن دسته از يهودياني كه سعي داشتند آداب و سنن و اعتقادات ديني خود را در مقابل يونانيان حفظ كنند. شايد در تاريخ نخستين بار بود كه ديني صاحب نام مي‌شد؛ يعني مجدداً از برخورد فرهنگ خاورميانه و يونان Judaism (يهوديت) كه توسط يوناني‌هاي يهودي به كار رفت، به وجود آمد.25

عنوان مسيحيت و مسيحيان هنگامي كه در انطايكه26 اجتماع مذهبي مسيحيان تشكيل شد، به پيروان حضرت مسيح داده شد. اعضاي اين اجتماع خود را مسيحي خواندند و طبق معمول اين نام توسط ديگران به پيروان دين مسيح داده شد. در همان شهر، پس از شهادت اسقف شهر Ignatius، كه يک مسيحي مؤمن بود و هميشه سعي در تقليد و پيروي از حضرت مسيح را داشت و طبق نامه اي که قبل از مرگش نوشت که من مسيحي هستم و اميدوارم مانند حضرت مسيح يک مسيحي واقعي بوده باشم يعنيimitatio, Christi تقليد و پيروي از حضرت مسيح و از اينجا اصطلاحchristianismos پيدا شد. اصطلاح يوناني كه بصورت لاتينchristianitas معرفي شد و بعدها بصورتle christianism وla chretiente در اكثر زبانها بكار رفت.

پي نوشت:

1. W.C Smith, The Meaning and End of Religion, 1978, page 246.

2. Objective

3. H. Frankfort, Ancient Egyptain Religion, page3.

4. Akkadian

5. Encyclopaedia of judaicya

6. W.C.Smith, the Meaning and of religions, page 59

7. Dharma.

8. J. Hastings Encylipaedia of Ethics and end Religions. Vol.10, page 662.

9. Casts

10. L. Renou, Religions of Ancient India, 1953 , p48.

11. شهر زيباي افلاطون و ظاهر آرماني در ايران باستان، دكتر فتحاله مجتبائي، چاپ 1352، صفحه 93

12. trimarga.

13. The Bhagavad Gita, Trans;ated from the Sanskrit , 1962,page 28. 14. J. Hasting, Encyclopaedia of Ethics and Religions, Vol.6 Page 767 15. zeus

16. Bartholomae chirstian Dictionary

17. den-i-mazdayasna.

18. ادبيات مزديسنا، جلد اول، صفحه 589

19. دائرةالمعارف بريتانيكا، جلد 19، ص 9

20. hindu

21. Jain

22. Buddhism

23. The wisdom of Buddhism, 1960, page 7.

24. Hellenism

25. B.C Smith The Meaning and end of Religion, 1962. page 93.

26. Antioch

 منبع انجمن علمی ادیان و عرفان تطبیقی  دانشگاه فردوسی مشهد

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1700
 بازدید امروز : 446
 کل بازدید : 1404380
 بازدیدکنندگان آنلاين : 8
 زمان بازدید : 0/2031
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.