| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
خليفه الله باشيم يعني چه؟

خلیفةُ الله باشیم یعنی چی؟


خلیفةُ الله باشیم یعنی چی؟ یعنی این چشم و گوش مان را که می خواهیم به کار بگیریم، به میل خودمان نباشد، به دستور او باشد. یک خلیفه، یک جانشین، یک قائم مقام، یک نائب وقتی بهش گفتند که این کلید در اختیار شما؛ شما نائب مائی، قائم مقام مائی؛ این چند روز این خانه را اداره کن، یا این اداره را اداره کن، این مؤسسه را اداره کن. همین چند روز شما قائم مقامی، این حق امضاء با شماست،‌ این مهر پیش شماست، این را امضاء بکن. خُب این اگر امین باشد، خائن نباشد؛ باید که همین چند روزی که خلیفه است و قائم مقام است، برابر همان دستور و روش آن صاحبخانه و صاحب اداره و مدیر کارخانه کار بکند دیگر! چون خلیفة اوست.


ما خود را گسستة از عالم ندانیم! این چند روز، یعنی 80 سال، 90 سال، 100 سال؛ این 100 سال نسبت به اَبد، چند روزی بیش نیست. حالا ولو انسان بگوید: 100 سال؛‌ خُب 100 سال نسبت به هزاران میلیارد سال اصلاً قابل قیاس نیست! گفت: چو شبنمی است که بر بحر می کشد رَقمی.


ذات أقدس إله به ما فرمود: همین این 70 ـ 80 سالی که هستی، خلیفة منی. یعنی چشم مرا آنجوری که من می گویم به کار ببر، نه آنجوری که خودت مائلی. مغز را، قلب و دست و پا را آنجوری که من گفتم به کار ببر، نه آنجوری که خودت می خواهی! چرا؟ برای اینکه آنجوری که خودت می خواهی، نه مصلحت خودت را می دانی، نه مفسدة خودت را می دانی، نه قدرت داری اداره بکنی. امّا آنجوری که من می گویم، هم به مصلحت توست، دور از مفسدة توست؛ هم راهنمائی می کنم، هم کمکت هم می کنم.


بنابراین ما حتماً، [ حتما یعنی حتماً ] باید خلیفهُ الله باشیم، در حوزة هستی خودمان. این را هم می توانیم، هم به ما دستور دادند. حالا اگر کسی توانست در حوزة بیشتری، در آن مدرسه ای که کار می کند، در آن مسجدی که کار می کند، در آن اداره ای که کار می کند خلیفهُ الله باشد، چه بهتر! در آن جامعه ای که کار می کند، زندگی می کند، در آن شهر یا استان یا کشوری که زندگی می کند خلیفهُ الله باشد، طُوبی لَهُ وَ حُسنُ مَآب. نشد، لاأقل در حوزة هستی خود خلیفهُ الله باشد. این را حتماً‌ از ما می خواهند!


عدم قدرت و تسلّط انسان بر خود، حتّی به اندازة چشم بر هم گذاشتن


از وجود مبارک پیامبر گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) رسیده است که شما چرا اینقدر مضطرب و بی تابید؟ فرمود به اینکه: برای من روشن است که تمام اعضاء و جوارح مال اوست، و من اینقدر قدرت ندارم که این چشم بازم را ببندم و بمیرم! چون خیلی ها هستند،‌ با همان چشم باز می میرند. که اگر کسی در حالت گرمی بدن این چشم شان را نبندد، یک منظرة هولناکی دارند. پس اینچنین نیست که چشم مال ما باشد! مگر بستن مژه و پلک چقدر وقت می خواهد؟ شاید کمتر از 1 ثانیه. به آدم مهلت نمی دهند که آدم چشم را ببندد و بمیرد!! پس معلوم می شود مال ما نیست دیگر. فرمود: اَمَّنْ یَملِکُ السَّمعَ وَ الأبصارْ؛ آن کسی که مالک چشم است، مالک گوش است، او خداست.


پس مال ما نیست؛ خُب اگر مال ما نبود، به چه دلیل ما به دلخواه خودمان در مال غیر تصرّف می کنیم؟! این می شود غصب دیگر. اینکه می گویند‌: حرام است، حرام است؛ بازگشتش به این است که در ملک دیگران بدون اذن دیگران آدم تصرّف می کند. اگر این چشم و گوش مال خود ما بود؛‌ بله،‌ کسی می توانست بگوید که این اعضاء و جوارح من مال خود من است؛ من هر چه بخواهم، عمل می کنم. امّا فرمودند: مال شما نیست، ما به شما دادیم. وَ جَعَلناهُ سَمیعاً بَصیراً (11) است، یا وَ اللهُ اَخرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ اُمَّهاتِکُمْ لا تَعلَمُونَ شِیئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَ الأبصارَ وَ الاَفئِدَه لَعَلَّکُمْ تَشکُرُون (12)و مانند آن.


آن را او قرار داد، آن را او با ما عاریه داد. آن بزرگواری که می گوید: این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست، یعنی ملک ما نیست دیگر! لا یَملِکُ لِنَفسِهِ نَفعاً وَ لا ضَرّاً وَ لا مُوتاً وَ لا حَیاهً وَ لا نُشُوراً (13) هم همین است.


« ولایت »، آستانة علم و معرفت


در بعضی از امور عنوان سارق اطلاق شده است؛ اهل بیت (علیهم السَّلام)، مخصوصاً وجود مبارک حضرت امیر دَرِ مدینة علم است؛ که پیامبر (صلّ الله علیه و سلّم) فرمود: أنَا مَدینَهُ العِلمْ وَ عَلِیٌ بابُها (14). بعد هم فرمود: هر کس خواست وارد شهر علم بشود؛ باید از درِ ورودی،‌ از دروازه وارد بشود. خُب کسی که خواست وارد یک خانه ای بشود، باید از آن در حیاط وارد بشود؛ از دیوار که نمی تواند بیاید که!


حضرت فرمود به اینکه: اگر کسی منهای ولایت وارد این مسائل شد، چیزی عائد او شد؛ یَکُونُ سارِقاً. این در روایات ما هست. این شخص ( سارق ) است. ممکن است چیزی یاد بگیرد، مثل اینکه ممکن است یک کسی الآن مال دستش باشد، فرش دستش باشد؛ امّا این حلال نیست، و بالأخره او را به زندان می کشاند. فرمود: اگر کسی از راه ولایت وارد مدینة علم نشد، او سارق است؛ وَ یَکُونُ سارِقاً. اگر کسی از در وارد نشد،‌ این است. علم سرقتی مثل مال سرقتی گوارا نیست.


دربارة توحید هم همین طور است. حالا اگر کسی ولایت را نسبت به نبوّت اینچنین سنجید، نبوّت هم نسبت به ربوبیّت اینچنین است؛ که نبوّت دروازة آشنائی به حوزة ربوبیّت است. ما اگر بخواهیم بفهمیم ذات أقدس إله چی فرمود و چی دستور داد، باید از راه نبوّت وارد بشویم دیگر! حالا اگر کسی نه،‌ به میل خود در بدن خود تصرّف کرد؛ این می شود غاصب، این می شود سارق، این تصرّف او حلال نیست. هرگز نمی تواند بگوید که: من خودم به اینجا رسیدم!


اسناد علم به خداوند، وظیفة بندگان موحّد


مشکل قارون هم همین بود. مشکل قارون این بود که می گفت: إنَّمَا اُوتِیتُهُ عَلی عِلمٍ عِندِی (15). چون این علم مال خود من است، من خودم علم اقتصاد داشتم، خودم زحمت کشیدم، فراهم کردم؛ این مال، مال من است. در حالی که علم نوری است که خدای سبحان به انسان عطا می کند. این وَ نَفسٍ وَ مَا سَوّاها. فَألهَمَهَا فُجُورَها وَ تَقواها (16)؛ این جزء الهامات الهی است. هیچ کس نمی تواند بگوید‌: من خودم زحمت کشیدم و عالم شدم. مگر هیچ مبدأ قابلی بدون مبدأ فاعلی به جائی می رسد؟! حداکثر آن است که ما استعداد آن را داشته باشیم؛ امّا این نور را کی به ما عطا کرده است؟ بالأخره باید یک جائی باشد که این نور به ما برسد دیگر!


و اگر کسی خدای ناکرده چه در حوزه، چه در دانشگاه اینچنین بیاندیشد، بگوید: من خودم زحمت کشیدم، به اینجا رسیدم؛ این همان فکر قارونی است که در او پیدا شده متأسفانه! بلکه باید خدا را شکر بکنیم که این نعمت را به ما داد. مبادا کسی بگوید:‌ من خودم زحمت کشیدم، این را پیدا کردم!! قارون هم غیر از این نمی گفت. گفت: من خودم زحمت کشیدم. این معنایش ادّعای ربوبیّت است دیگر! اَ فَرَأیتَ مَنِ اِتَّخَذَ اِلهَهُ هَواه (17)همین است. کسی که خودش را مستقل ببیند، بازگشتش به یک همچنین فکری است.


.......................

(1) مؤمنون / 14

(2) حجر / 29

(3) آل عمران / 164

(4) فاطر / 22 ـ با تلخیص

(5) نجم / 8

(6) شعراء / آیات 193 و 194

(7) ق / 18

(8) مائده / 105

(9) بقره / 286

(10) بقره / 30

(11) انسان / 2

(12) نحل / 78

(13) وسائل الشیعه/ ج5 / ص121

(14) وسائل الشیعه / ج27 / ص34

(15) قصص / 78

(16) شمس / آیات 7 و 8

(17) فرقان / 43


بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی. جلسة درس اخلاق ـ قم. اسفند 1385

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 2200
 بازدید امروز : 131
 کل بازدید : 1404065
 بازدیدکنندگان آنلاين : 13
 زمان بازدید : 0/1719
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.