| پنج شنبه ٢٩ تير ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
منجی در ادیان

ویژگی منجی در ادیان مختلف سوشیانت ،ماشیح ،مسیحا و مهدی(عج)

    چکیده

اصولاً اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار منجی (فتوریسم) عقیده­ای است که در کیشهای آسمانی؛ یهود، زرتشت، مسیحیت و مدعیان نبوت عموماً و دین مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه یک اصل مسلّم، مورد قبول واقع شده است. شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب این ادیان موج می­زند.

    یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان در سراسر تاریخ محنت­بار خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده­اند که روزی مسیحا و یا سوشیانت خواهد آمد. در این مقاله سعی بر این است تا ضمن بررسی سیر اندیشه و اعتقاد به ظهور منجی در هر یک از ادیان فوق، به مشترکات آن اشاره نموده تا گامی هرچند کوچک در تقریب ادیان برداریم.

       پیشینه بحث منجی گرایی


    در باب پیشینه تاریخی مهدویت بیان شده که علی­رغم تاریخ بسیار طولانی آیین مزدیسنا، اگر تاریخ تولد زرتشت را قرن هفتم پیش از میلاد بدانیم، باید گفت که دین یهود پیش­تر موضوع موعود آخرالزمان را وعده داده و اخبار زرتشت پیرامون این مطلب تازه نیست. اما در باب تاریخ و چگونگی تولد زرتشت اختلافات بسیاری وجود دارد و برخی حتی دوران حیات وی را تا یازده هزار سال قبل از میلاد ذکر کرده­اند. به این لحاظ، آیین مزدیسنا در طرح مسئله موعود آخرالزمان می­تواند بر دین یهود و البته اسلام پیشی گیرد. به هر صورت می­توان زرتشت را، حداقل در ایران، پیشگام اندیشه موعود آخرالزمان دانست و این را از موهبات آیین وی قلمداد نمود. در برابر، آیین اسلام که از پیشینه کم­تری برخوردار است، در این زمینه وارث سایر ادیان مطرح­کننده بحث مهدویت قرار می­گیرد. البته اسلام در موضع خودش، هم وام­گیرنده این تفکر، هم مصلح و هم تکامل­بخش آن بوده؛ اما این واقعیت انکارناپذیر است که اندیشه منجی آخرالزمان، زمانی توسط اسلام مطرح گردید که حداقل سه آیین عمده مزدیسنا، یهود و مسیحیت به تفصیل در مورد آن آگاهی داده بودند. از این رو، اسلام به نوعی در این مورد تصدیق کننده محسوب می­شود نه مبدع.


    در یک جمع­بندی باید عنوان کنیم که آیین زرتشت، اندیشه موعود آخرالزمان را در محیطی عرضه نمود که هیچ­گونه ذهنیت قبلی در این باره وجود نداشت. اما دین اسلام در فضایی این نظریه را مطرح کرد که به واسطه وجود پیروان سایر ادیان، تا حدودی دورنمای فهم و پذیرش آن موجود بود و چه بسا همین امر اسباب حسن توجه غیرمسلمانان به این آیین را فراهم آورد. چرا که اخبار متواتر اسلامی در ادوار بعد، نه تنها منجیان آخرالزمان را تأیید و تصدیق کرد، بلکه اصولاً بر لزوم روشمند کردن این نظریه انگشت تأکید نهاد.[1]

    پیش از هر چیز لازم است بدانیم که مهدویت در اصل امامت که از اصول دین اسلام است ریشه دارد

    در اهمیت اصل امامت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و دیگر ائمه (علیهم السلام) احادیث فراوانی ذکر گشته که در این مختصر مجال بیان تمامی آنها نیست.

    به اجمال می‌توان گفت که در تمامی این احادیث شریفه اعتقاد به ولایت علی (علیه‌السلام) و امامت اهل بیت (علیهم‌السلام) پایه‌ی اصلی دین اسلام، شرط ایمان یک مؤمن مسلمان و نشانه‌ی توحید عملی است به گونه‌ای که بندگی خداوند متعال از غیر طریق اطاعت ائمه (علیهم‌السلام) امکان پذیر نمی‌باشد.

    با استناد به احادیث معتبری که در این زمینه فراوانند می‌توان گفت که ولایت تنها راه نجات آدمی است.

    اعتقاد به ولایت و پیشوائی ائمه (علیهم السلام) شرط قبول اعمال آدمی است و برای آنان که خواستار نزدیک شدن به خداوند هستند برترین راه تقرب به پروردگار می‌باشد. آنگونه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: در هر کاری رتبه برتری وجود دارد و محبت من و محبت علی (علیه‌السلام) برترین طاعتی است که افراد می‌توانند از طریق آن به خدا تقرب جویند. ( ۱)


    ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه راه نجات آدمیان

    درمنطق قرآن، زندگی به معنای ایمان و شناخت خداست. به همین دلیل مومنی که از خانواده ای کافر متولد شده مصداق یخرج الحی من المیت است. (۲) بنابراین منطق اهل بیت (علیهم السلام) حیات حقیقی زمین را در ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) و گسترش حکومت ایشان بر سراسر جهان قلمداد می‌کنند. "بدانید که خداوند زمین را بعد از مرگش زنده خواهد گردانید."(۳)

    امام باقر (علیه السلام) درمورد این آیه فرموده‌اند: یحییها الله عز و جل بالقائم علیه السلام بعد موت‌ها، بموتها: کفر اهل‌ها و الکافر میت. خدای بزرگ، زمین را بعد از مرگش به حضرت مهدی (علیه‌السلام) زنده می‌دارد. مرگ زمین، کفر ساکنان آن بوده و کافر مرده است. (۴)

    همانطور که مسلمانی بدون ایمان به ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و برائت از غاصبین حق خلافت ارزشی ندارد و پشیزی نمی‌ارزد، همه اعتقادات و عبادات اگر کامل باشد و انسان به ولایت اهل بیت نیز ایمان داشته ولی امام زمان خود را نشناسد، از هیچ کدام بهره مند نخواهد گردید.

    بهترین سند برای این ادعا، روایت مشهوری است که اهل سنت و شیعه آن را نقل کرده‌اند و آن اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه. (۵)

    همچنین روایت است فردی از امام صادق (علیه السلام) می‌پرسد: کسی که به ائمه قبل معرفت داشته، فقط امام زمان خویش را نمی‌شناسد، آیا چنین کسی مؤمن است؟ فرمودند: خیر. (۶)

    امام صادق (علیه السلام) فرمودند: من اقر بالائمه من آبائی و ولدی و جحد المهدی من ولدی کان کمن اقر به جمیع الانبیاء و جحد محمدا صلی الله علیه و آله وسلم. (۷) کسی که به امامت پدران من اقرار نموده، امامت فرزندان (معصوم) مرا نیز بپذیرد، ولی مهدی را که از فرزندان من خواهد بود انکار کند، مانند کسی است که نبوت جمیع انبیاء را پذیرفته، نبوت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ و‌ سلم) را انکار نماید. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز فرمودند: من انکر القائم من ولدی فی زمان غیبته، فمات. فقد مات میته جاهلیه. کسی که در ایام غیبت مهدی از فرزندان من، او را انکار نماید و بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. (۸)

    پس در زمان ما شناخت امام زمان حضرت مهدی (علیه السلام) از الزامات ایمان و سعادت اخروی انسان و قبول اعمال اوست. این شناخت او را از معرفت دیگر ائمه و دیگر مبانی دینی، بهره مند می‌سازد.


نجاتبخشی در ادیان (زرتشت، یهود، مسیحیت)

همه ادیان جهان به گونه­ای معتقدند که هرگاه بشر به لحاظ معنوی و اخلاقی پا در انحطاط و ورطه هلاک گذارد و از مبدأ هستی فاصله گیرد‍ و جهان را تاریکی جهل، غفلت و ستم در بر گیرد، شخصیتی نجات­دهنده ظهور خواهد کرد. در هر آیین به صورت رمز به حقایقی اشاره شده که با معتقدات آیینهای دیگری توافق و هماهنگی دارد. در آیین مزدیسنا هم اعتقاد به موعود نهایی و منجی آخرالزمان از عقاید رایج و استوار است و در متون مقدس زرتشتی (اوستا و کتاب روایی پهلوی) افزون بر بشارت و اشارت به ظهور رهاننده عدالت گستر، از تولد، ظهور، یاران و... او سخن گفته شده است. نجات­بخشی در آیین زرتشتی، به عنوان موعود مزدیسنا مطالعه می­شود. بیشتر زرتشتیان بر این عقیده­اند که مطابق متون مقدس اوستا‍، فرد یا افرادی در آخرالزمان ظهور می­کند و آیین گرفتار در رنج و محنت فراوان مزدیسنا را دوباره احیا خواهد کرد.[2]

    نجات­دهنده پایانی، بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیح) است که جهان درخشان و باشکوه آینده را می­سازد و اعتقاد بیش­تر دانشمندان یهود بر این است که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و تأمین خواستها و نیازهای مردمان بخشی از نقشه­های خداوند در آغاز آفرینش بوده است و لزوم وجود نجات­بخشی که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کائنات به ذهن خداوند خطور کرده است.[3] مسیح نیز به اعتقاد مسیحیان آخرین نجات­بخش است و در مورد آفرینش او به چنین اندیشه­ای برخورد میکنیم. آنجا که عیسی(ع) با یهودیان گفت وگو می­کند، ظاهراً به وجود خویش در آغاز آفرینش اشاره میکند. یهودیان بدو (عیسی) گفتند: هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده­ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین آمین به شما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.[4]


    به اعتقاد همه یهودیان نجات­دهنده انسانی است همانند دیگران.[5] اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی است و جهان را با نور خودش، که جلوه­ای از نور خداست، روشن خواهد کرد: بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا که یهود نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود.[6]

    برخی این ماشیح، یعنی نجات­دهنده آخرین را همان داوود و یا از خانوادة داوود و یا داوود دیگری میشمارند.[7] به اعتقاد مسیحیان و به اشارههای آشکار مطالب عهد جدید، نجات­بخش پایانی همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهان را از نابسامانی خواهد رهانید: ... و به شما میگویم که مرا دیگر نخواهید دید، تا وقتی آید که گویید مبارک است که به نام خداوندی آید.[8] دربارة قیامت مسیح پیش دیده گفت: که نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند‍‍‍، پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم[9]همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می­باشند، به جهت نجات ظاهر خواهد شد.[10]

    در اینکه منجی موعود چه کسی است اختلاف نظر وجود دارد. برخی منجی آخرین را داوود میشمارند و گروهی او را از خانواده داوود و گروهی میگویند که خداوند در پایان جهان داوود دیگری را برای نجات مردم میفرستد. هرچند در این مورد اختلاف نظر وجود دارد، ولی نکته حایز اهمیت این است که هر دو گروه مسیحیت و یهود در انتظار نجاتبخشی جهان توسط انسانی که از قدرت الهی بهرهمند شده باشد به سر میبرند. در حبقوق نبی میگوید: اگرچه تأخیر نماید‍، برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود.[11] در اشعیاء نبی میگوید:اما آنانی که منتظر خداوند میباشند قوّت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد.[12] در جای دیگر میگوید: خوشا به حال کسانی که منتظر او باشند.[13]


    با یک جمعبندی به این نتیجه میرسیم که: 1. نجات بشریت به یاری خداوند به دست انسانی الهی صورت میگیرد؛ 2. همه انسانها باید در انتظار منجی بشریت باشند؛ 3. منتظران نزد خداوند مقامی بالا دارند. بنابراین، مذهب انتظار که در تمام ادیان آسمانی مشاهده میشود، خاص مسلمانان نیست و یک فلسفه مثبت است و این به خوبی نشاندهنده هدفداری افعال الهی است. اما تفاوت ادیان گذشته با اسلام در این است که انتظار مسلمانان یک عامل روحی و فکری و حرکت آفرین است. از منظر اسلام، هدف از خلقت که شناخت و بندگی خدای متعال است در مقام عمل و تحقق در یک کلمه خلاصه میشود و آن معرفت امام عصر میباشد؛ و تنها کسی به هدف از آفرینش خود رسیده است که به این مرتبه نائل شده باشد.


    منجی در آیین زرتشت


    از نگاه زرتشتیان، موعود مزدیسنا سوشیانس نامیده می­شود. اینان منتظر سه موعود هستند و میان هر یک از آنها هزار سال فاصله قرار داده شده است. آنان طول جهان را دوازده هزار سال تقسیم کرده­اند، که مجموعاً به چهار مقطع سه هزار ساله تقسیم میگردد. در چهارمین دوره سه هزار ساله، دهمین هزاره عهد سلطنت روحانی پیغمبر ایران، زردتشت، شمرده می شود. در آغاز هر یک از هزاره یازدهمین و دوازدهمین، دو تن از پسران زردتشت ظهور خواهند نمود. در انجام دوازدهمین هزاره، پسر سوم یعنی سوشیانس پدیدار گشته، جهان را نو خواهد نمود، مردگان را برمی­انگیزد و قیامت و جهان معنوی خواهد آراست[14] و[15] (به سه پسر زردتشت که در آخرالزمان تولد یابند، سوشیانس نام دادهاند، گرچه به صورت خاص این اسم برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته است).


    سوشیانت

    منجی (های) موعود اوستا، که سوشیانس نام دارد، اغلب به معنای رهاننده تعریف شده است.[16] این واژه در زبان پهلوی به صورت سوشیانت، وسیوسوش آمده و از ریشه سود به معنای بهره و منفعت گرفته شده است.


    واژه فارسی سود نیز از همین ریشه است.[17] سوشیانت، صفت به معنای سودمند و سوددان است. این واژه در گاتها به دو صورت مفرد و جمع آمده است. زرتشت در گاتها[18] چندین بار خود را در صیغه مفرد، سوشیانت یعنی رهاننده یا نجات­دهنده نامیده است. از جمله می­توان به موارد ذیل اشاره کرد:

    کی خواهیم دریافت (فهمید) ای مزدا و ای اشاکه شما نسبت به کسی که در پی تباه کردن من است، توانا و زبردستید؛ آنچه پاداش نیک نهاد است، باید به خوبی از آن اطلاع یابم؛ از این روی رهاننده (سوشیانت) را آرزوی آن است که از قسمت خویش باخبر باشد.[19]

    این واژه در سه مورد نیز به صورت جمع آمده است، یکی از آنها اینکه: ای اهورا مزدا! آن راه منش نیک که به من نمودی، همان راه آموزش رهانندگان (سوشیانتها) است.[20]

    از این قطعات به خوبی دریافت میشود که عقیده به موعود آخرالزمان و اینکه کسی خواهد آمد، و جهان را از چنگال اهریمن خواهد رهانید و آدمیان را از یک زندگی بی­گزند بهره­مند خواهد ساخت، نزد ایرانیان بسیار قدیم و شاید منسوب به خود مؤسس دین مزدیسناست.[21]

    آنجا که در قسمتهای دیگر اوستا همانند گاتها، سوشیانت به صیغه جمع آمده، از آنان یاوران دین اراده شده است. به عبارت دیگر، پیشوایان کیش و جانشینان زردتشت و نیکان و پارسایانی که از آنان سودی آید و مردم را به راه راست راهنمایی کنند و مایه رستگاری باشند و دین مزدیسنا را بیارایند، سوشیانتها نامیده شده­اند.[22]

    در مواردی هم سوشیانت به صیغه جمع آمده و مقصود از آن سه موعود مزدیسنا یا سه پسران آینده زرتشت است که سرانجام هر یک ظهور خواهند کرد و بار دیگر آیین زرتشت را تازه می­کنند و جهان فرسوده و ویران را آباد، تازه و خرم خواهد ساخت.[23]

    در کتاب زند که از کتب مقدس زرتشتیان است، پس از آنکه مقداری پیرامون شیوع فساد در آخرالزمان گفت­وگو می­نماید و گوشزد می­کند که غالباً قوّت و شکوه با اهریمنان خواهد بود، می­گوید:

    آن­گاه از طرف اهورا مزدا به ایزدان یاری می­رسد، پیروزی بزرگ از آن ایزدان می­شود و اهریمنان را منقرض می­سازند... بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، نبی آدم بر تخت نیکبختی خواهد نشست... .[24]

    جاماسب در کتاب معروف خود جاماسبنامه از زرتشت نقل میکند که از فرزندان دختر پیغمبر که خورشید جهان و شاه زمان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد. [25]

    همچنین در جای دیگر این کتاب میخوانیم که: مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم مردی بزرگ­رو، بزرگتن و بزرگساق، و بر دین جد خویش باشد، با سپاه بسیار، روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پرداد کند. [26]

    وی در تعالیم خود می­افزاید:

    پیامبر عرب آخرین فرستاده است که از میان کوههای مکه ظاهر شود... از فرزندان پیامبر شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود می­باشد... از عدل او گرگ با میش آب می­خورد و همه جهان را به آیین مهرآزمای خواهند گروید.[27]

    البته قسمتی از پیش گوییهای دیگر زردتشت درباره ظهور و علائم آن در بهمن یشت آمده است. [28] در آخرین بخش از کتاب زندبهمن ی‍َسن که شرح و تفسیر اوستا می­باشد، از ظهور مصلح جهانی و منتهی شدن حکومت آن حضرت به رستاخیز سخن گفته است: پس سوشیانس آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز و تن پسین باشد. [29] و می­گوید منظور از سوشیانس در اینجا آخرین نجاتبخش دین زرتشتی است. [30]


    هنگامی که گشتاسب در مورد کیفیت ظهور سوشیانس و چگونگی اداره جهان میپرسد، جاماسب حکیم، شاگرد زرتشت توضیح می­دهد که: سوشیانس دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه­کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند. [31]


    از جمله مواردی که در اوستا، واژة سوشیانت مفرد آمده و از آن به ویژه واپسین موعود مزدیسنا اراده شده، از این قرار است: یسنا 26 قطعه 10؛ یسنا 59 قطعه 28؛ ویسبرد، کرده 2، قطعه 5؛ فروردین یشت، قطعه­های 129 و 145؛ زامیادیشت، قطعه 89؛ گشتاسب،یشت، قطعه 30؛ وندیداد، فرگرد 19، قطعه 5.

    به هرحال تفسیر دقیق­تر سوشیانس را باید از بخشهای دیگر اوستا به دست آورد. در اوستای فعلی، رهانندگان در سه نفر خلاصه شده­اند: 1. اوخشیت ارته، کسی که قانون مقدس را می­پروراند؛ 2. اوخشیت نمنگه، کسی که نماز را برپای میدارد؛ 3. استوت ارته، کسی که همه از پرتو او به زندگی فناناپذیر میرسند. [32] البته در کتب روایی پهلوی برای نخستین موعود و دومین و سومین نامهای دیگری ثبت کرده­اند. [33]

    به تصریح اوستا[34] زرتشت تجسم نیکی و خیر و کمال، بزرگ­ترین سوشیانس است و واپسین نجات­بخش نیست، بلکه به تصریح همین بخش، واپسین نجات بخشان، کسانی هستند که جهان را نو کنند و خلایق را پیرنشدنی و نامیرا، جاویدان و بالنده سازند. در آن هنگام مردگان دگربار برخیزند و بی­مرگی به زندگان روی آورد؛ سوشیانت پدیدار شود و جهان را به خواست خویش نو کند. [35]

    ابراهیم پورداود از آنچه در این باره گذشت، نتیجه می­گیرد که واژه سوشیانس در کاربردهای جمع خود در اوستای نو، شامل زرتشت و حامیان و یاوران و مبلغان و نوسازان و آرایندگان جهان پایانی است. بر اساس این مطلب به این نکته می­رسد که: ویژگی عمده آنان عبارت است از خردمندی، نیکوکاری، سودرسانی به همه موجودات، غلبه بر خصومت دیوها و مردم، و پاک کردن جهان از دروغ، ستایش پروردگار و آراستن معنوی. [36]

    از توضیحات کتابهای روایی پهلوی پیرامون منجیان سه­گانه آیین مزدیسنا به دست می­آید که نبرد خیر و شر، نیکی و بدی به نوعی تقدیر خود اهورا مزداست و در این میان سه موعود آخرالزمان، سه نقطه اوج و در عین حال سه نقطه عطف دین زرتشتی شمرده میشوند. آنها طبق خیر و نیکی رفتار می­کنند و در عمل آن را آموزش میدهند. آنها هستند که نماز و تحیات به آستان اهورا مزدا را به جای میآوردند. آنان از دریاچه کیانسیه پا به عرصه زندگی نهاده و ضد اهریمن قیام می­کنند، آفرینش او را در هم میشکنند و مردم را به راه راست می­آورند و دین را گسترش می­دهند؛ چنان که به آدمیان نیز راستی میبخشند.[37]


    اشتیاق به مسیح موعود

    تعالیم انبیا در برافروختن آتش شوق و قیام مسیح در دلهای قوم عهد عتیق تأثیر بسزایی داشت: خدا قوم خود را در حالت نکبت و ذلت باقی نخواهد گذاشت؛ بلکه خود او کسی را مسح کرده، برای نجات مردم خواهد فرستاد. از کتابهای نبوت معلوم می­شود که آرزوی آمدن مسیح بر گرد سه محور اساسی میچرخید که البته این محورهای سه­گانه به گونهای مشخص از یکدیگر جدا نشده­اند.


مسیح پسر داوود

    برخی از انبیا مانند حِزقیال و ملاکی، اعلام داشتند که خدا به زودی یک مسیح را از نسل داود برای بازگرداندن شکوه بنیاسرائیل خواهد فرستاد. انتظار میرود که مسیح یادشده قوم را از دست حاکمان مشرک رهایی بخشد و قدرت شریعت خدا را برای گروه کوچکی که در زمان تنگی، وفادار و مطیع فرمان خدا باقی خواهد ماند، بسط و اعتلا ارزانی کند. در این سلطنت (یا ملکوت) جدید، عدالت، نیکی به مستمندان و پرستش درست و خالصانه خدا حکمفرما خواهد بود. خدا نیز از طریق مسیح خویش، بر قوم خود حکومت خواهد کرد. برخی از انبیا مژده دادند که این سلطنت تنها برای یهود نیست، بلکه همه ملتهای جهان از آن برخوردار خواهند شد. یک نویسنده یهودی درباره آمدن داوود میگوید:

یک عقیده همگانی وجودداشت که حالت رفاه و آسایشی که به دست داود پدید آمده، تا ابد پایدار خواهد ماند و ناتان نبی در پیشگویی خود مبنی بر جاودانگی تخت داوود این نظر را تأیید کرد.[38] این باور بدان اندازه قطعی بود که گفته میشود خود داوود نیز آن را به پسرش سلیمان مژده داده است. [39]


بنده خدا

    اشعیای نبی از بنده خدا که خواهد آمد، سخن گفته است: وی به دور از قدرت نظامی و اقتصادی و هر شکوه ظاهری و نفوذ کلمه خواهد آمد. همچنین او از روی ایمان و تسلیم به اراده خدا، مخالف هرگونه شدت عمل، دارای صبر و بردباری برای تحمل دردها و ستمها خواهد بود و تحمل بار گناهان قوم خود، همچون وسیله­ای برای نجات عمل خواهد کرد.

پسر انسان

    این شخصیت پیچیده در کتاب دانیال آمده است. این کتاب به شیوه ادبی مکاشفات نوشته شده و فهم شیوه مذکور بسیار دشوار است؛ زیرا اَشکال و رموز پیچیده و ناآشنایی در آن وجود دارد. ادبیات مکاشفه به دوره­ای از تاریخ یهود تعلق دارد که قوم زیر ستم بود و به همین دلیل، آمال و آرزوهای خود را در قالب اشارات و رموز بیان می­کرد. نوشته­های مکاشفه از روز خدا سخن میگوید و اینکه خدا برای اصلاح مفاسد و محکوم کردن اشرار و رهایی بخشیدن به کسانی که بر ایمان خود استوار مانده­اند در جهان وارد عمل می­شود. به گفته ادبیات مکاشفه، به نشانه فرارسیدن روز خداوند پسر انسان از آسمان فرود خواهد آمد و ملکوت الهی را برپا خواهد ساخت.[40]و[41] در سفر پیرایش چنین آمده است:

    خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته و گفت: به ذریه تو این زمین را می بخشم، تمام این زمین را که می­بینی به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید... به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه توانی آنها را شمرد... ذریت تو نیز چنین خواهد بود من یهوه هستم که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیت تو بخشم.[42]

    و نام تو بعد از این اَبرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم تو را بسیار بارور نمایم، و امتها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند و عهد خویش را در میان خود و تو، و ذریه بعد از تو استوار گردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاودانی باشد... اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم، دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم... از ابراهیم امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد و جمیع امتهای جهان از او برکت خواهند یافت.[43]

    در کتاب اشعیاء نبی می خوانیم:

    ... و نهالی از تنه یسی[44] بیرون آمده، شاخه­ای از ریشههایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت... مسکینان را به عدالت، داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد... در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد بود، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.[45] بلکه نسلی از یعقوب و وارثی برای کوههای خویش از یهود به ظهور خواهم رسانید. و برگزیدگانم ورثه آن و بندگانم ساکن آن خواهند شد. و اما شما (خطاب به یهود) که خداوند را ترک کرده و کوه مقدس را فراموش نمودهاید. و مائده به جهت بخت مهیا ساخته و شراب خروج به جهت اتفاق ریخته­اید، پس شما را به جهت شمشیر مقدر ساختم. و جمیع شما برای قتل خم خواهید شد... و اورشلیم را محل وجد خواهم و از قوم خود شادی خواهم کرد و آواز گریه و ناله بار دیگر در او شنیده نخواهد شد.[46]

    در کتاب دانیال نبی می خوانیم:

    در آن زمان سرورِ بزرگِ میکائیلی که از جانب پسرانِ قومت (خطاب به حضرت دانیال) قائم است خواهد ایستاد... و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیدهاند، بیدار خواهند شد... و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری می نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو ای دانیال کلام را مخفی دار و کتاب را تا آن زمان مهر کن بسیاری به سرعت تردد خواهند نمود... خوشا به حال آنان که انتظار کشند.[47]

    و در کتاب حبقوق نبی آمده است: گرچه تأخیر نماید، برایش منتظر باش، زیراکه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد... بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع میکند و تمامی قومها را برای خویشتن فراهم میآورد. [48] و[49]


    در زبور داودa که تحت عنوان مزامیر در لابهلای عهد عتیق آمده، نویدهایی درباره ظهور منجی موعود داده شده است. و می­توان گفت: در هر بخشی از زبور اشاره­ای به ظهور آن حضرت و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و... موجود است. جالب توجه اینکه مطالبی که قرآن کریم، پیرامون ظهور منجی از زبور نقل کرده، در زبور فعلی عیناً موجود است و از تحریف مصون مانده است. قرآن کریم چنین می­فرماید:

    ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر اَنّ الارضَ یرئُها عبادی الصّالحونَ[50]؛

    علاوه بر ذکر (تورات) در زبور نیز نوشتیم، بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.

    طبق روایت متواتر اسلامی، از طریق شیعه و سنی[51]، این آیه مربوط به ظهور حضرت مهدی(عج) میباشد. قرآن کریم این مطلب را از زبور نقل میکند و عین همین عبارت در زبور موجود است. در متن زبور آمده است:

    زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تامل خواهی کرد و نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد... زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تأیید میکند. خداوند روزهای کاملان را می­داند و میراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد.[52]

    در جای دیگری می­فرماید:

    ... قومها را به انصاف داوری خواهد کرد. آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد. دریا و پری آن غرش نمایند. صحرا و هرچه در آن است به وجد آید. آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود به حضور خداوند. زیرا که میآید، زیرا که برای داوری جهان میآید. ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد، قومها را به امانتِ خود.[53] و[54]


منجی گرایی در آیین مسیحیت

    نویدهای موجود در اناجیل معتبر بدین صورت آمده است:

    همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر میشود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال میآید... آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس. لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید.[55]

    اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خود آید، آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا میکنند، به قسمتی که شبان میشها را از بزها جدا می­کند.[56]

    آنگاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر اَبرها میآید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد... ولی از آن روز و ساعت، غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود.[57]

    کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند، که چه وقت مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بیدرنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد... پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می­آید.[58]

    در انجیل یوحنّا (بندهای 12ـ17) نویدهای جالب و جامعی درباره منجی و موعود آخرالزمان دارد.[59] توضیح اینکه کلمه پسر انسان مطابق نوشته مسترهاکس آمریکایی در کتاب خود به نام قاموس کتاب مقدس، هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط سی مورد آن بر حضرت عیسی(ع) قابل تطبیق میباشد[60] و پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده­ای سخن میگوید که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد، عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد کرد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.

    از کتب مقدس این چنین برداشت میشود که: شخصی برای اصلاح جامعه بشری و تشکیل حکومت جهانی به عنوان نجاتبخش و منجی خواهد آمد که همه انتظار او را دارند، چنانکه از تمامی عبارات کتب مقدس استفاده میگردد. دیگر اینکه همه ملتهای جهان و تمامی مردم دنیا از او پیروی میکنند و زیر نفوذ او خواهند رفت و او بر جهان حکومت خواهد کرد و رئیس جهان خواهد بود و سلطنت او در ربع مسکون مستقر خواهد شد. [61]

    او از خود تکلم نمی­کند و روی هوای نفس خود حرف نمیزند و بلکه طبق آنچه از خدای تعالی و پیامبران شنیده است سخن خواهد گفت.[62] او وقتی بیاید مردم را به جمیع راستیها هدایت خواهد نمود.[63] او مردم را به عدالت ملزم میکند و خودش به عدالت داوری میکند.[64] قبل از آمدن او دنیا پر از ظلم و جور می­شود و سراسر جهان را ظالمین و ستمگران احاطه می­کنند.[65]

    وقتی او بیاید همه اضداد در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی میکنند و حتی درندگان و حیوانات موذی کوچکترین آسیبی به حیوانات اهلی نمیزنند.[66] او قدرتمندترین ابرقدرتها را سرکوب می­کند و به­طور کلی اشرار را از بین می­برد و اثری از آنها باقی نمیگذارد.[67] بعد از ظهور او صالحان و صدیقان و حلیمان وارث زمین میشوند و جهان و آنچه در اوست به آنان تعلق خواهد گرفت.[68]

    همه باید منتظر او باشند، زیرا وقت ظهورش مشخص نیست و حتی ملائکه آسمان هم نمیدانند و بالاخره جز خدای تعالی کسی از آمدنش اطلاع ندارد. بنابراین باید همه بیدار باشند و آمدنش را انتظار داشته باشند.[69] همه چیز در اختیار او قرار خواهد گرفت و او بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال خواهد آمد.[70] او جهان را از معرفت خدای تعالی پر خواهد کرد و مردم دنیا همه خداشناس خواهند شد.[71] و خلاصه وظیفه مردم در زمان غیبت او این است که برای ظهورش دعا کنند و همیشه منتظر او باشند، زیر او ناگهانی خواهد آمد.[72]

    از آنجا که یاوران این موعود جهانی در حکومت ایشان را همراهی میکنند، بررسی کوتاهی از ویژگیهای این یاران خالی از لطف نیست.


    ویژگی یاران سوشیانت


    در متون مزدیسنایی از دو نوع یار برای موعود (های) آخرالزمان نام برده شده است: یارانی که در عصر ظهور زندگی میکنند و یاورانی که در زمانهای سابق رحلت کردهاند، و هنگام ظهور منجی زنده شده، او را یاری خواهند کرد. در متون پهلوی، دسته دوم را جاودانیها خوانده و از شماری افراد، یلان و پهلوانان تاریخی در جایگاه یاوران سوشیانس یاد کردهاند. شمار این افراد را پانزده مرد و پانزده زن دانسته و با احتساب زرتشت، از چهارده مرد یاد کردهاند. در حالی که یک مرد و پانزده زن به نام خوانده نشدهاند.[73] این جاودانیها در هزاره سوشیانس پدید آیند و رستاخیز برانگیزانند و جهان جاودانی را بیارایند. به تصریح اوستای نو و متون پهلوی، ابدان گنهکاران و مجرمان همچون منافقان دوباره زنده نخواهد شد؛ اما پرهیزگاران به زمین باز آیند، نه به آن چهره که در گذشته­اند و نه از آن آمیزه که پیش ساخته شدند؛ بلکه موجودات مادی از گل روشن و بدون تاریکی، آب بدون زهر، آتش بدون دود، و باد خوشبوی ساخته شده باشند.[74]

    خصوصیات یاران منجی موعود چنین است:

    نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار، هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند؛ قول خود را نمیشکنند و عفریت خشم از آنان میگریزد.[75] افزون بر این فرشتگان مقرب الهی، هفت امشاسپند نیز در جایگاه یاوران سوشیانس مطرح شده­اند.[76]


خصوصیات یاوران منجی در آیین یهود و مسیحیت

    در عهدین برای یاران حضرت ویژگی خاصی بیان شده است:

    در اشعیای نبی میگوید:

    علمی به جهت امتهای بعد برپا خواهد کرد و از اقصای زمین برای ایشان صفیر خواهد زد و ایشان تعجیل نموده، به زودی خواهند آمد و در میان ایشان احدی خسته و لغزش خورنده نخواهد بود و احدی نه پلکی خواهد زد و نه خواهد خوابید و کمربند احدی از ایشان باز نشده، دوال نعلین احدی گسیخته نخواهد شد که تیرهای ایشان تیز و کمانهای ایشان زده شده است، ایشان مثل شیر ماده و مانند شیران ژیان غرش خواهند کرد.[77]

    در دانیال نبی میگوید:در ایام این پادشاهان خدای آسمانها سلطنتی را که تا به ابد زایل نشود برپا خواهد نمود.[78] در مزمور میگوید: چشمان خداوند به سوی صالحان است. چون صالحان فریاد برآورند، خداوند آنها را شنیده و ایشان را از تنگیهای ایشان رهایی بخشد.[79] در اشعیای نبی آمده است: ای رسولان تیزرو بروید نزد امت بلند قامت و براق، نزد قومی که از ابتدایش تاکنون مهیب بودهاند، یعنی امت زورآورنده و پایمالکننده.[80] در جای دیگر میگوید: دروازه را بگشایید تا امت عادل که امانت را نگه میدارند داخل شوند، طریق راستان استقامت است.[81] همچنین در بخشی دیگر بیان شده است: اینک بعضی از جای دور خواهند آمد و بعضی از شمال و از مغرب؛ ای آسمانها ترنم کنید و ای زمین وجد نما و ای کوهها آواز شادمانی دهید؛ زیرا خداوند قوم خود را تسلی میدهد.[82]


    جمعبندی و نتیجهگیری

    هدف از مقایسه سیر اندیشه و اعتقاد نجات­بخشی و تطور آن در هر یک از ادیان و همچنین برابری ادیان در اعتقاد به ظهور منجی، بیان این نکته نیست که دینی از دین دیگر در این مسئله خاص متأثر گردیده و یا بر آن تأثیر گذاشته است. آنچه در این پژوهش مورد نظر میباشد این است که موارد همانند یا مشترک ادیان کنار هم قرار گیرند و این نتیجه کلی به دست آید که اندیشه نجاتبخشی و اشاره به موعودی که در پایان جهان خواهد آمد و نظامی همسان با دستورهای خداوند خواهد ساخت، در همه ادیان وجود دارد. اما اینکه این موعود کیست، چه موقع و کجا ظهور خواهد کرد، از جمله مسائل مورد اختلاف میباشد. آنچه مشترک است این است که نجاتدهنده آخرالزمان از خاندان نبوت و دارای همه صفات پسندیده است. در همه ادیان نوعی اعجاز در مسائل مربوط به موعود دیده میشود. وصف جهان انتظار در ادیان گوناگون الگوی واحدی دارد؛ جامعهای است که در زمینههای فردی، اجتماعی، سیاسی اقتصادی، علمی و فرهنگی به ابتذال کشیده شده، فساد و تباهی به اوج خود رسیده؛ آنگاه است که فرج نزدیک است.

    همه ادیان با عبارات و شیوههای واحدی از ویژگیهای عصر انتظار یاد کردهاند. سبب این همسانی این است که در همه دورانها و برای همه مردم، ستم، کینه و جنایت ناپسند بوده است. از این رو، انتظار جامعهای بدون ظلم و تصور جامعه آرمانی از گذشته­های دور تاکنون اندیشه بسیاری از دانشمندان و محققان بوده است. به گونهای که هر یک از آنان طرحی جداگانه برای ایجاد جامعه آرمانی تدوین نموده است. طرح این گونه مسائل از سوی دانشمندان گوناگون و ریشهیابی آن در ادیان مختلف مانند یهود، مسیحیت و زرتشت و حتی مسلکهایی همچون برهما و بودا نشانه این است که زندگی در یک جامعه آرمانی خالی از ظلم و ستم ریشه در نهاد بشریت دارد. اما آنچه تمام این طرحها را غیرعملی نموده، این است که آنها واقع بینانه و همراه با ارائه روشن نیستند، بلکه فقط یک جامعه آرمانی را به تصویر کشیده­اند نه راه و روش رسیدن به آن را. همچنین هدفهایی برای این طرحها تعیین نشده است تا بدان وسیله اراده و شور و خواست مردم را برانگیزد و آنان را به تغییر اوضاع و احوال موجود مایل گرداند. تنها طرحی که دارای این خصایص می­باشد، اسلام است.

    تحقق این جامعه آرمانی در متون دینی ما پیشگویی شده و هدف نهایی جامعه آرمانی این است که انسانها به کمال حقیقی برسند؛ کمالی که جز بر اثر خداشناسی، خداپرستی، اطاعت کامل و دقیق از اوامر و نواهی الهی و کسب رضای خداوند و تقرب به درگاه او حاصل شدنی نیست. جامعهای که خداوند وعده فرموده است، جامعه­ای است که افرادش عقاید، اخلاق و اعمال موافق با تعالیم و احکام اسلامی دارند. البته همان گونه که در متن مقاله ذکر شد، اندیشه مهدویت و وجود موعود برای اصلاح جهان تنها در آیین اسلام طرح نشده، بلکه بشارتی است که خدای متعال به همه انبیا داده است و تمامی ادیان توحیدی منادی این اندیشه بودهاند و آینده جهان را از آنِ صالحان خواندهاند و حاکمیت عدالت را بر سراسر گیتی حتمی قلمداد کردهاند. این اندیشه آن­قدر در ادیان توحیدی پررونق و آشکار بوده است که به ادیان غیرتوحیدی نیز رنگ داده و ادیانی که به ظاهر منشأ الهی نداشته­اند نیز اعتراف به وجود مصلح جهانی کردهاند.

    گفتنی است که همه بشارتها، وعدهها و اشارهها که در همه آیینها و دیانتها آمده است، نظر به قیام الهی آخرالزمان و حرکت بشری  الهی مصلحی دارد که در پایان ادوار نبوت و در امتداد جریان دین اسلام، از داخل اسلام ظهور خواهد کرد. این است که هرگاه موعود گفته میشود، منظور موعود و منجی نهایی و منتظَر آخرین است. به بیان دیگر منظور از نجاتبخشی در ادیان، همان منجیگرایی در آیینهای مختلف است که منطبق با نظریه مهدویت میباشد. و چه باشکوه است تصور ایامی که تنها حاکم عالم، دادگستری چون قائم آلمحمد باشد و چه زیباست زندگی در ایامی که پرچمی جز پرچم توحید در اهتزار نباشد و ندایی جز ندای حق به گوش جهانیان نرسد؛ دورانی سرشار از عطوفت و مهربانی که عدالت، آزادگی و کرامت انسانی سرتاسر گیتی را پر کند.


    پی نوشتها:

    * تاریخ دریافت: 01/06/85 تاریخ تأیید: 03/03/86

    ** دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه قم.

    1.علیرضا ابراهیم، مهدویت در اسلام و زرتشت، تهران، انتشارات باز، چاپ اول، 1381، صص21ـ22.

    2. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، تهران، انتشارات فروهر، چاپ دوم، 1374، ص2 ؛ علی­اصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیراندیشه ایرانیان درباره موعود آخرالزمان، تهران، 1361، صص9ـ10.

    3. پیش از آنکه عالم هستی به وجود آید هفت چیز آفریده شد: تورات، توبه، باغ عدن (بهشت)، جهنم، اورنگ طلایی، بیتالمقدس، و نام (ماشیح). همچنین اظهارنظر شده است:در آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد زیرا (لزوم وجود او) حتی پیش از آنکه جهان آفریده شود، به ذهن خداوند خطور کرد. ابراهام کهن، گنجینه­ای از تلمود، ترجمه امیرفریدون گرگانی، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1382، ص352.

    4.انجیل یوحنا، باب8، بندهای56ـ57.

    5. جملگی دانشمندان یهود درباره یک نکته متفق الرأی بودهاند و آن این است که ماشیح یک انسان خواهد بود که از طرف خداوند مأمور انجام وظیفه خاصی خواهد شد. تلمود در هیچ جا به این اعتقاد که ماشیح ممکن است یک ناجی و موجود فوق انسانی باشد اشاره نمیکند. گنجینه­ای از تلمود‍، ص352.

    6. اشعیاء نبی، فصل60، بند19.

    7. کتاب هوشیع، فصل3، بند5؛ کتاب مزامیر، مزمور 18، بندهای 49ـ50؛ ارمیا، فصل30، بند9.

    8. انجیل لوقا، باب13، بند35.

    9. اعمال رسولان، باب2، بند31.

    10. رساله به عبرانیان، باب9، بند28.

    11. حبقوق نبی، فصل2، بند2.

    12. اشعیاء نبی، فصل40، بند31.

    13. همان، فصل30، بند18.

    14. مینویخرد، ترجمه احمد تفضلی، تهران، توس، چاپ سوم، 1380، پرسش 1، بند95.

    15. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، صص7ـ21.

    16. ابراهیم پورداوود، گاتها، تفسیر و توضیح انجمن زرتشتیان ایران، بمبئی، 1938، ص109.

    17. علیاصغر مصطفوی، ص53.

    18. سروده های زرتشت که به وسیله خود او املا شده است. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، سخن، 1376، ص35.

    19. سپنتمدگات، یسنا 48، قطعه 9؛ و نیز رک: وهشیتواشت گات، یسنا 53، قطعه 2؛ سپنتمدگات، یسنا 48، قطعه 6 ؛ اشتودگات، یسنا 45، قطعه 11.

    20. گاتها: یسنا 34، قطعه 13؛ ر.ک. یسنا 46، قطعه 3؛ یسنا 48، قطعه 12.

 21. علیاصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیر اندیشه ایران...، ص55؛ ابراهیم پورداوود، سوشیانس، ص10.

    22. همان، ص55.

    23. فروردین یشت، قطعه 17؛ زامیادیشت، قطعه 22. اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، تهران، مروارید، چاپ چهارم، 1377، دوجلدی.

    24. زند بهمن سین، زند، تحقیق محمدتقی راشد محصل، تهران، معاصر، 1370، ص19.

    25. جاماسب­بن لهراسب، جاماسب­نامه، بمبئی، 1313ق، صص121ـ122.

    26. همان.

    27. همان.

    28. بهمن یشت که زند و هومن یسن نیز نامیده میشود، شامل یک رشته رویدادهایی است که راجع به آینده ملت و آیین ایران است، که اهورا مزدا وقوع آنها را به زرتشت پیشگویی میکند. این کتاب توسط صادق هدایت از متن پهلوی به فارسی کنونی ترجمه شده است. صادق هدایت، زند و هومن یسن و کارنامه اردشیر بابکان، تهران، امیرکبیر، چاپ سوم، 1342.

    29. زند بهمن یسن، ص19.

    30. همان، ص150.

    31. جاماسب­نامه، صص121ـ122.

    32. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، ص15.

    33. ر.ک. علی­اصغر مصطفوی، سوشیانت یا سیر اندیشه...، صص63 ـ64.

    34. یسنا 46، قطعه 31.

    35. زامیادیشت، قطعه­های 9ـ11.

    36. ابراهیم پورداوود، سوشیانس، صص10ـ18.

    37. ر.ک. دینکرد، کتاب هفتم، (درس­نامة دین مزدایی)، ترجمه فریدون فضیلت، تهران، فرهنگِ دهخدا، چاپ اول، 1381، فصل7، قطعات 45ـ47.

    38. کتاب دوم سموئیل، باب7، بندهای 12ـ16.

    39. کتاب اول پادشاهان، باب2، بند4؛ جولیوس کرینستون؛ انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1377، ص20.

    40. رساله به عبرانیان، باب2، بندهای 6ـ8.

  • 41. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1377، صص37ـ38.

    42. سفر پیدایش، فصل12، بند7؛ فصل13، بند15؛ فصل15، بندهای 5ـ8.

    43. همان، فصل17، بندهای 5ـ8 و20؛ فصل18، بند19.

    44. یسی به معنی قوی، نام پدر داوود است. مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، چاپ اول، 1377، ص951.

    45. کتاب اشعیاء نبی، فصل11، بندهای 1ـ10.

    46. همان، فصل65، بندهای 9ـ13 و 18ـ20.

    47. کتاب دانیال نبی، فصل12، بندهای 1ـ5 و 10ـ13.

    48. کتاب حبقوق نبی، فصل2، بندهای 3ـ5.

    49. برای اطلاعات بیش­تر ر.ک. کتاب اشعیاء نبی فصل1 و 55؛ زکریا نبی، فصل14؛ سلیمان نبی، فصل2؛ حجی نبی، اصل2؛ حزقیال نبی، فصل21.

    50. انبیاء: 105.

    51. ر.ک. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1385ق، ج 51، ص47؛ علی­بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ذیل آیه انبیاء: 105؛ فخررازی، تفسیرالکبیر، ذیل آیه. آیات متعددی در قرآن مجید وارد شده است که پیشوایان دینی به مهدی موعود تفسیر کردهاند و در ضمن صدها حدیث، مشخصات آن حضرت را بیان نموده­اند که از حوصلة این نوشتار بیرون است. طالبین میتوانند به کتاب ارزشمند الشواهد التنزیل عبیدالله­بن عبدالله حسکانی و یا المهدی فی القرآن سیدصادق شیرازی مراجعه کنند.

    52. کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9ـ12 و 17ـ18.

    53. کتاب مزامیر، مزمور 96، بندهای 10ـ13.

    54. نویدهای منجی در زبور بسیار فراوان است و در بیش از 35 بخش از مزامیر 150 گانه، نوید ظهور او است. برای اطلاعات بیش­تر به متن مزامیر در عهد عتیق مراجعه کنید.

    55. انجیل متّی، باب24، بندهای 27، 30، 35، 37، 44.

    56. انجیل متّی، باب25، بندهای 31، 32.

    57. انجیل مرقس، باب13، بندهای 26، 27، 31، 32.

    58. انجیل لوقا، باب12، بندهای 35، 36 و با همین مضمون انجیل لوقا، باب21، بندهای 27، 33ـ36.

    59. مکاشفه یوحنا، باب19؛ رسالة دوم پطرس، باب3.

    60. مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، مادة پسر خواهر، ص219.

    61. چنانکه از فصل49، بند10 سفر پیدایش و باب16 انجیل یوحنا و باب24 انجیل متی و مزمور 96 زبور، بند9ـ13 استفاده میشود.

    62. چنانکه از انجیل یوحنا باب16 استفاده میشود.

    63. چنانکه از زبور داوود مزمور 37 و کتاب دانیال باب12 استفاده میشود.

    64. چنانکه از کتاب اشعیاء نبی و باب16 انجیل یوحنا و زبور داوود مزمور 96 بندهای 10ـ13 استفاده میشود.

    65. چنانکه از کتاب دانیال 12 استفاده میشود.

    66. چنانکه از کتاب اشعیاء نبی باب11 استفاده میشود.

    67. چنانکه از زبود داوود مزمور 37 استفاده میشود.

    68. همان.

    69. چنانکه از انجیل یوحنا باب15ـ16 بند26 استفاده میشود.

    70. چنانکه از انجیل متی باب24 بند27 استفاده میشود.

    71. چنانکه از انجیل یوحنا باب16 استفاده میشود.

    72. چنانکه از انجیل مرقس باب13 استفاده میشود.

    73. ر.ک. بندهش ایرانی، ترجمه مهرداد بهار، تهران، توس، 1369 ش، ص128؛ اوستا، فروردین­یشت، بندهای 120ـ143.

    74. ر.ک. دینکرد، کتاب هفتم، ص214.

    75. اوستا، زامیادیشت، قطعه 95.

    76. اوستا، هفتن یشت کوچک، قطعه 12.

    77. کتاب اشعیاء نبی، فصل5، بندهای 2 و 27ـ29.

    78. دانیال نبی، فصل2، بند44.

    79. کتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 18 و 39ـ40.

    80. اشعیاء نبی، فصل18، بند2.

    81. همان، فصل49، بندهای 12ـ13.

    82. همان، فصل49، بند13.

    منابع:

    ۱. بحار ج۲۷، ص۱۲۹، حدیث۲۷.

    ۲. سوره روم، آیه۱۹.

    ۳. سوره حدید، آیه۱۷.

    ۴. کمال الدین، ص۶۶۸، حدیث۱۳.

    ۵. این روایت را احمد حنبل در سه موضع از کتاب مسند ج۴، ص۹۶؛ ج۳، ص۴۴۶؛ ج۲، ص۸۳؛ و بخاری در صحیح ج۵، ص۱۳؛ مسلم در صحیح رقم ۱۸۴۹، ابوداود در مسند ص۲۵۹ نقل نموده، بیش از بیست کتاب دیگر از کتب اهل سنت آن را نقل کرده‌اند. در کتب شیعه مرحوم علامه مجلسی این روایات را در بحار الانوار، جلد ۲۳ باب ۴ طی چهل حدیث گوناگون جمع کرده است.

    ۶. کمال الدین باب۳۹، ص۴۱۰، حدیث۳.

    ۷. الغیبه نعمانی ص۱۳۳-۱۳۵، ح۱۶ و ۱۷ و ۱۹.

    ۸. کمال الدین ص۴۱۳، حدیث۱۲.

    برگرفته از متن:مریم محمدی ارانی

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1639
 بازدید امروز : 575
 کل بازدید : 1399585
 بازدیدکنندگان آنلاين : 7
 زمان بازدید : 0/1719
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.