| پنج شنبه ٢٩ تير ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
ازدواج و طلاق و احکام آنها در سایر ادیان

ازدواج و طلاق و احکام آنها در دین زرتشت

                                                           
 
تعدد زوجات در دین زرتشت

در دین زرتشتی تعدد زوجات روا نیست و گفته شده همانگونه که یک زن نمی تواند در یک زوان بیش از یک شوهر داشته باشد مرد نیز نمی تواند در آن واحد دو یا چند زن داشته باشد اختیار زن دوم در شرایطی خاص و سخت که در آیین نامه زرتشتیان آمده جایز است نظیر اینکه زن اول فوت شده باشد در ایران باستان تنها در صورتی فرد زرتشتی می توانست با وجود زن اول زن دیگر اختیار کند که زن اول به تشخیص پزشک عقیم بوده و خود موافقت خویش را برای این کار اعلام کند و رضایت داشته باشد هدف از این عمل نیز بقا نسل و پرورش فرزندانی نیک برای دین و دنیاست.

ازدواج با محارم در آئین زرتشت

به نظر اکثر دانشمندان و محققان تاریخ شناس و با وجود اسناد و مدارک غیرقابل انکار از گذشته‎های خیلی دور تا زمان ظهور اسلام، ازدواج با محارم و نزدیکان در آئین زرتشتیان وجود داشته است. نفیسی در این باره می‎نویسد: چیزی که از اسناد آن زمان حتما به دست می‎آید و با همه هیاهوی جاهلانه که اخیرا کرده‎اند، از بدیهیات مسلم تمدن آن زمان است، این که نکاح نزدیکان و محارم و زناشویی در مقابل اقارب درجه اول حتما معمول بوده است. آنگاه نفیسی نصوصی که در کتب زرتشتیان آمده است و تصریحاتی که نویسندگان اسلامی از قبیل مسعودی، ابوحیان توحیدی و ابوعلی مسکویه کرده‎اند می‎آورد و سپس به داستان ازدواج قباد با دختر یا خواهر زادة خود و ازدواج بهرام چوبین با خواهر خویش و... اشاره کرده است. شهید مطهری می‎نویسد: «ازدواج با محارم که سنتی رایج بوده در آن عهد و از دوران پیشین سابقه داشته است ... در صدر اسلام، این ازدواج (بین زرتشتیان) امر رایجی بوده است، لهذا این مسئله پیش آمده است که گاهی بعضی از مسلمین بعضی از زرتشتیان را به علت این کار مورد ملامت و دشنام قرار می‎دادند و آنها را بدین سبب زنازاده می‎خواندند، اما ائمه اطهار مسلمانان را از این بدگوئی منع می‎کردند تحت این عنوان که این عمل در قانون آنها مجاز است و هر قومی نکاحی دارند و اگر مطابق شریعت خود ازدواج کنند فرزندانشان زنازاده محسوب نمی‎شوند. ابوریحان بیرونى مى گوید: درباره نکاح مادر که به زرتشتى ها نسبت مى دهند، از سپهبد مرزبان بن رستم شنیدم که: زرتشت این عمل را تشریع نکرده و چون گشتاسب، خردمندان و سالخوردگان کشور خود را براى گفتگو با زرتشت در مجلسى گردآورد، یکى از پرسشها این بود که: اگر مردى با مادر خود در حال اضطرار و جهالت و ترس از انقطاع نسل، بسر برد، باید چه بکند؟ زرتشت بگفت که باید با او هم بستر شود تا انسان و نسل او باقى باشد. مسئله ازدواج با محارم یک سنت بدوى بوده و از دیرباز در میان جوامع قبایلى رواج داشته است. اصالت نژاد و طهارت خون و خویشاوندى و منافع اقتصادى عامل مهم و تعیین کننده این سنت کهن بوده است. از آنجا که ازدواج با محارم با طبع فطرى انسان سازگار نبوده، مذهب عامل توجیه این سنت گردیده است.
منابع تاریخى نشان مى دهند که سنت ازدواج با محارم در برخى سلسله هاى سلطنتى ایران باستان رواج داشته است. در دینکرت یکى از بخشهاى اوستا اصطلاح نزد پیوند به معناى پیوند با نزدیکان گرفته شده است و به پیوند پدر با دختر و برادر با خواهر اشاره کرده اند. در متون مذهبى پهلوى آمده است که ازدواج با هفت خواهر لازمه معراج بوده است. یک محقق آلمانى مى گوید اهتمام در پاکى اصل و نسب و خون و نژاد یکى از صفات بارز جامعه ایرانى بشمار مى رفت؛ تا آنجا که ازدواج با محارم را جایز مى شمردند. این گونه پیوند را خویدوگدس یا خوایت ودث مى خواندند. این رسم از قدیم معمول بود. حتى در دوره هخامنشیان نیز انجام مى شد. کمبوجیه با دو خواهر خود ازدواج کرد داریوش نیز خواهرش را به زنى گرفت. اردشیر با دو دختر خود و داریوش ‍ سوم نیز با دختر خود ازدواج کرد. هر چند که معناى لفظ خوادت ودث در اوستا نیامده و موجود نیست، ولى در نسکهاى مفقوده، مراد از آن ازدواج با محارم بوده است. در بغ نسک 6 و 7 اشاره به این معنى شده است. ازدواج برادر با خواهر به وسیله فره ایزدى روشن مى شود و دیوان را به دور مى راند. نرسى بزرگمهر مفسر ادعا کرده است که خویدوگدس معاصى کبیره را محو مى کند. این مطلب در شایشت نى و شایشت 8 و 18 آمده است. در کتب دوره ساسانى و ادوار بعد به این موضوع اعتراف شده است. این دیصان نیز اعتراف کرده که او خود با خواهرش ازدواج کرده است. بهرام چوبین با خواهرش گردیک ازدواج کرد. مهران گنشسب خواهرش را به زنى گرفت. او مدعى بود که خویدوگدس معاصى کبیره را محو مى کند.مترجم کتاب کریستن سن مى ویدگ یا اصلا در شریعت زرتشتى چنین رسمى نبوده؛ و اگر بوده، اختصاص به فرقه خاصى داشته؛ و در غیر این صورت که اصل مطلب را در دین زرتشت ثابت بدانیم، این از فروع مباحث فقهاء به شمار مى آمده که اگر هم به آن عمل شده، بسیار نادر الوقوع بوده است. او در رد سخنان کریستن سن مى گوید که مؤلف با اسناد به نسکهاى مفقوده از روى خلاصه دینکرت که دو قرن بعد از اسلام نوشته شده، چنین ادعاهائى کرده است. آنچه را مورخان مسیحى در این باب نوشته اند، ممکن است، در مورد یکى از فرقه هاى زرتشتى باشد وعیسویان از روى تعصب این مطلب را به همه ایرانیان نسبت داده اند. چنان که در کتب فقهى اسلام نام مجوسى آمده که یکى از طوایف زرتشتى است و در شرح لمعه و کتاب ریاض در باب میراث مجوس آمده که امام على بن ابیطالب (علیه السلام): «کان یورث المجوس اذا تزوج بامه و ابنته؛ من جهة انها امه و انها زوجه» و نیز شیخ مفید و شیخ طوسى روایتى نقل کرده اند که شخصى نزد حضرت صادق (علیه السلام) زبان به دشنام مجوسى گشود که آنان با محارم خود ازدواج مى کنند. حضرت فرمود: «اما علمت ان ذالک عندهم هو النکاح، و کل قوم یعرفون النکاح عن السفاح، فنکاحهم جایز و ان کان قوم دانوا بشیئى یلزمهم حکمه» اگر چه در نزد مسلمانان، همه زرتشتیان، به اعتبار تسمیه کل بر جزء، مجوس خوانده مى شوند، ولى ممکن است که در اینجا اشاره بر همان طایفه خاص از زرتشتیان باشد که در قدیم مجوس گفته مى شده اند. از طرفى هر کجا که نص در کار نبادش، فقها به تجزیه و تحلیل آن مى پردازند، و این مسئله در عصر ساسانى از مسائل فقهى بوده است. از دیگر طرف، بر فرض عملى شدن این مسئله، آن چنان نادر الوقوع بوده که جز چند مورد، بیشتر در تاریخ دیده نمى شود. کریستن سن مستشرق آلمانى مى گوید: با وجود اسناد معتبرى که در منابع زرتشتى و کتب بیگانگان معاصر دوره ساسانى دیده مى شود، کوششى که بعضى از پارسیان جدید براى انکار این عمل (ازدواج با محارم) مى کنند، بى اساس و سبکسرانه است.
یک محقق مشهور ایرانى مى گوید: چیزى که از اسناد آن زمان به دست مى آید و با همه هیاهوى جاهلانه اى که اخیرا بپا کرده اند از بدیهیات تمدن آن دوران است، نکاح با محارم درجه اول است که معمول و متعارف بوده است. مورخان یونانى تصریح کرده اند که در دوره هخامنشى، مغ ها با مادرانشان ازدواج مى کرده اند. در دوره اشکانى نیز این رسم معمول بوده است. برخى از شاهان اشکانى با محارم خویش ازدواج مى کرده اند. علت روانى این رسم این بوده که ازدواج با محارم تنها راه حفظ اصالت نژاد و طهارت خون شناخته مى شده است. مورخان اسلامى نیز بر این سنت تصریح کرده اند.یعقوبى مورخ ایرانى مسلمان از ازدواج ایرانیان باستان با مادران و خواهران و دختران شان یاد مى کند که این کار را نوعى صله رحم و عبادت مى دانسته اند. گویا عیسویان ایرانى نیز تحت تأثیر زرتشتیان علیرغم مخالفت با دین شان با اقارب خود ازدواج مى کرده اند. در صدر اسلام، ازدواج با محارم در میان زرتشتیان امر رایجى بوده است، به همین جهت مورد سرزنش مسلمانان قرار مى گرفته اند. در این زمینه روایاتى در منابع شیعى دیده مى شود که حکایت از برخورد مسلمانان با زرتشتیان و رهنمودهاى امامان شیعه را در خود دارد. فقهاء شیعه و سنى (عرب و عجم) در ابواب گوناگون فقه این بحث را به عنوان مسئله اى که در خارج مصداق دارد، مورد بحث قرار داده اند.شیخ طوسى در کتاب مشهور الخلاف به این مسئله پرداخته است. اخیرا یک مقام مذهبى زرتشتى کلیه اتهامات از این قبیل را که نسبت به دین زرتشت و زرتشتیان روا داشته اند، پاسخ گفته است و ریشه چنین اتهاماتى را متوجه مورخ مشهور یونانى هرودوت کرده است.

موانع زناشویی و ازدواج در دین زرتشت

زناشویی در میان خویشاوندان در موارد زیر ممنوع است:
1. نسبت به زن- نزدیکتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دایی و همچنین پدر خوانده، برادر خوانده و پسر شوهر جایز نیست.
2. نسبت به مرد- نزدیکتر از دختر عمو و دختر عمه و دختر دایی و نیز مادر خوانده، و دختر خوانده را به زنی گرفتن جایز نیست.
3. نسبت به زن و مرد- در مورد برادران یا خواهران رضاعی به طور کلی موانع مزبور جاری است.
در مورد مهریه، در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست، به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمیشود.

طلاق و علل آن در دین زرتشت

طلاق در آیین زرتشتی مطرود و امری منفور است و تحت شرایطی ویژه و در مواردی نادر و خاص طبق آیین نامه زرتشتیان مجوز داده می شود. به هر حال در این آئین طلاق اختیارى نیست.

علل امکان فسخ زناشویی یا طلاق

1- یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد، بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است.
2- هر گاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن میتواند تقاضای طلاق کند.
3- هر گاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده، شوهر میتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است، زن هم میتواند تقاضای طلاق کند.
4- هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد، زن میتواند تقاضای طلاق دهد.
5- هر گاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد میتواند تقاضای رهایی کند.
6- هر گاه زن ناشزه (زنی که به شوهر خود تمکین نکرده، نافرمانی کند) باشد و رفتارش باعث خطر گردد، شوهر میتواند تقاضای طلاق کند.
7- هر گاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.
8- وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.

عوامل طلاق در بند هشن

در بندهشن 34 چهار چیز عامل طلاق دانسته شده و آمده است که:
1- آنگاه که بستره شوهر خویش ببرد و بى رسمى کند و ناشایستى از او پدیدار آید.
2 - آنگاه که دشمنان پنهان کند و شوهر نداند.
3- آنگاه که جادوئى کند و یا آموزد.
4- آنگاه که فرزند نزاید و عقیم باشد.
موارد دیگر نیز منجربه طلاق مى شود: هر گاه در هنگام عقد، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اخلاق مشاعره داشته باشند. یا پس از مزاوجت معلوم شود که شوهر عقیم است. هر گاه در حق زن ستم شود. هر گاه زن زنا کند و یا مرد با زن دیگرى زنا کرده باشد. اگر زن نافرمانى کند. اگر زنى شوهر دیگر یا نامرد دیگر داشته و آن را پوشیده باشد، ازدواج بعدى باطل مى شود. هر گاه شوهر پنج سال غیبت دائم داشته باشد.

احکام حقوقى زن و مرد در آئین زرتشت

در این آئین، مردان بر اموال زنان ولایت داشتند. زن بدون اجازه همسر خود حق دخالت و تصرف در اموال خود را نداشت. به موجب قانون زناشوئى، شوهر فقط شخصیت حقوقى داشت و با سند قانونى مى توانست همسر خود را شریک در اموال نماید. در این صورت، زن حق هر گونه تصرف در اموال همسر را داشت. هر گاه شوهرى به زن خود مى گفت: از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خودت هستى، این زن از نزد شوهر رانده نمى شد و اجازه داشت که به عنوان زن خدمتکار یا چاکرزن شوهر دیگرى اختیار کند و فرزندانى که از ازدواج جدید در حیات شوهر اولش بوجود مى آورد، از آن شوهر اولش بود. شوهر حق داشت یگانه زن یا یکى از زنانش و حتى زن ممتازش را به مرد دیگرى عاریه بدهد تا این مرد از خدمات آن زن استفاده کند. در این عاریه دادن، رضایت زن شرط نبود. فرزندانى که در این ازدواج متولد مى شدند، متعلق به خانواده شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب مى شدند. این اعمال را از کارهاى خیر مى دانستند و آن را کمک به یک هم دین تنگدست مى خواندند.


مقایسه قانون طلاق در اسلام و مسیحیت

در دنیای مسیحیت این نظریه حاکم است که ازدواج یک پیمان مقدس است، وحدت دلها و روحهاست و باید برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و طلاق از قاموس اجتماع بشری باید حذف شود، زن و شوهری که با یکدیگر ازدواج میکنند، باید بدانند که جز مرگ چیزی آنها را از یکدیگر جدا نمیکند. این فرضیه همان است که کلیسای کاتولیک قرنهاست طرفدار آن است و به هیچ قیمتی حاضر نیست از آن دست بردارد. البته طرفداران این فرضیه در جهان رو به کاهشند، امروز جز در ایتالیا و در اسپانیای کاتولیک به این قانون عمل نمیشود. مکرر در روزنامه ها میخوانیم که فریاد زن و مرد ایتالیائی از این قانون بلند است و کوششها میشود که قانون طلاق به رسمیت شناخته شود و بیش از این ازدواجهای ناموفق به وضع ملالت بار خود ادامه ندهند. کلیسا در نظر خود پافشاری میکند و به تقدس ازدواج و لزوم استحکام هر چه بیشتر آن استدلال میکند. تقدس ازدواج و لزوم استحکام و خلل ناپذیر بودن آن مورد قبول است. اما به شرطی که عملا این پیوند میان زوجین محفوظ باقی مانده باشد. مواردی پیش می آید که سازش میان زن و شوهر امکان پذیر نیست، در اینگونه موارد نمی توان به زور قانون آنها را به هم چسباند و نام آن را پیوند زناشوئی گذاشت، شکست نظریه کلیسا قطعی است، بعید نیست کلیسا اجبارا در عقیده خود تجدید نظر کند.

در اسلام ازدواج مقدس و کانون خانوادگی محترم و طلاق امر منفور و مبغوضی است ، اجتماع موظف است که علل وقوع طلاق را از بین ببرد . در عین حال قانون نباید راه طلاق را برای ازدواجهای ناموفق ببندد . راه خروج از قید و بند ازدواج هم برای مرد باید باز باشد و هم برای زن ، اما راهی که برای خروج مرد از این بن بست تعیین می شود با راهی که برای خروج زن تعیین میشود دو تاست و از جمله مواردی که زن و مرد حقوق نامشابهی دارند طلاق است . این نظریه همان است که اسلام ابداع کرده و کشورهای اسلامی بطور ناقص ) نه بطور کامل ) از آن پیروی می کنند . بسیار اتفاق میافتد که اختلافات زناشوئی به علل خاصی بجائی میکشد که امید رفع آنها از میان میرود ، تمام اقدامات برای اصلاح بی نتیجه میماند ، تنفر شدید میان زن و شوهر حکمفرما میشود و آن دو عملا یکدیگر را ترک میکنند و جدا از هم بسر میبرند . در هم چنین وضعی هر عاقلی میفهمد راه منحصر بفرد اینست که این پیوند که عملا بریده شده قانونا نیز بریده شود و هر کدام از اینها همسر دیگری برای خود اختیار کند . اما بعضی از مردان برای اینکه طرف را زجر بدهند و او را در همه عمر از برخورداری از زندگی زناشوئی محروم کنند از طلاق خودداری میکنند و زن بدبخت را در حال بلاتکلیفی ( و به تعبیر قرآن کریم : کالمعلقه ) نگه میدارند .

چون اینگونه افراد که قطعا از اسلام و مسلمانی جز نامی ندارند بنام اسلام و به اتکاء قوانین اسلامی این کارها را میکنند ، این شبهه برای بعضی که با عمق و روح تعلیمات اسلامی آشنا نیستند پیدا شده که آیا اسلام خواسته است کار طلاق بهمین نحو باشد ! ؟ اینها با لحن اعتراض میگویند : آیا واقعا اسلام به مردان اجازه داده که گاهی بوسیله طلاق دادن و گاهی بوسیله طلاق ندادن هر نوع زجری که دلشان میخواهد به زن بدهند و خیالشان هم راحت باشد که از حق مشروع و قانونی خود استفاده کرده و میکنند . میگویند : مگر این کار ظلم نیست ؟ اگر این کار ظلم نیست ؟ پس ظلم چیست ؟ مگر شما نمیگوئید اسلام با ظلم بهر شکل و بهر صورت مخالف است و قوانین اسلامی بر اساس عدل و حق تنظیم شده است ؟ اگر این کار ظلم است و قوانین اسلامی نیز بر اساس حق و عدالت تنظیم شده است پس بگوئید ببینیم اسلام برای جلوگیری از اینگونه ظلمها چه تدبیری اندیشیده است ؟

در ظلم بودن اینگونه کارها بحثی نیست و بعدا خواهیم گفت اسلام برای این جریانها تدابیری اندیشیده و به حال خود نگذاشته است ، اما یک مطلب دیگر هست که نمیتوان از آن غافل بود و آن اینست که راه جلوگیری از این ظلم و ستمها چیست ؟ آیا آن چیزی که سبب شده اینگونه ظلمها صورت بگیرد تنها قانون طلاق است و تنها با تغییر دادن قانون میتوان جلو آنرا گرفت ؟ یا ریشه این ظلمها را در جای دیگر باید جست و جو کرد و تغییر قانون نیز نمیتواند جلو آنها را بگیرد ؟ فرقی که میان نظر اسلام و برخی نظریات دیگر در حل مشکلات اجتماعی هست اینست که بعضی تصور میکنند همه مشکلات را با وضع و تغییر قانون می توان حل کرد .

اسلام به این نکته توجه دارد که قانون فقط در دائره روابط خشک و قراردادی افراد بشر میتواند مؤثر باشد . اما آنجا که پای روابط عاطفی و قلبی در میان است تنها از قانون کار ساخته نیست، از علل و عوامل دیگر و از تدبیر دیگر نیز باید استفاده کرد . اسلام در این مسائل در حدودی که قانون میتوانسته مؤثر باشد از قانون استفاده کرده است و از این جهت کوتاهی نکرده است . اسلام با طلاق سخت مخالف است، اسلام میخواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد، اسلام طلاق را بعنوان یک چاره جوئی در مواردی که چاره منحصر به جدائی است تجویز کرده است . اسلام مردانی را که مرتب زن میگیرند و طلاق میدهند و به اصطلاح " مطلاق " می باشند دشمن خدا میداند. امام صادق (ع) فرمود هیچ چیز حلالی مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهی نیست. خداوند مردمان بسیار طلاق دهنده را دشمن میدارد. اختصاص به روایات شیعه ندارد. اهل تسنن نیز نظیر اینها را روایت کرده اند. در سنن ابو داود از پیغمبر اکرم نقل میکند " « ما احل الله شیئا ابغض الیه من الطلاق»" یعنی خداوند چیزی را حلال نکرده که در عین حال آن را دشمن داشته باشد مانند طلاق .

 

طبیعت صلح خانوادگی با سایر صلحها جدا است

بطور قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش برقرار باشد. اما صلح و سازشی که در زندگی زناشوئی باید حکمفرما باشد با صلح و سازشی که میان دو همکار ، دو شریک ، دو همسایه، دو دولت مجاور و هم مرز باید برقرار باشد تفاوت بسیار دارد . صلح و سازش در زندگی زناشوئی نظیر صلح و سازشی است که میان پدران و مادران با فرزندان باید برقرار باشد که مساوی است با گذشت و فداکاری وعلاقمندی به سرنوشت یکدیگر و شکستن حصار دو گانگی ، و سعادت او را سعادت خود دانستن و بدبختی او را بدبختی خود دانستن . بر خلاف صلح و سازش میان دو همکار یا دو شریک یا دو همسایه یا دو دولت مجاور . در صلح خانوادگی عدم تجاوز به حقوق یکدیگر کافی نیست ، از صلح مسلح کاری ساخته نیست . چیزی بالاتر و اساسی تر ضرورت دارد ، اتحاد و یگانگی و آمیخته شدن روحها باید تحقق پذیرد ، همچنانکه در صلح و سازش میان پدران و فرزندان نیز چیزی بالاتر از عدم تعرض ضروری است . متأسفانه مغرب زمین به علل تاریخی و احیانا منطقه ای ، با عواطف ( حتی در محیط خانوادگی ) بیگانه است ، صلح خانوادگی از نظر غربی با صلح سیاسی یا اجتماعی تفاوتی ندارد . غربی همانطوریکه با تمرکز نیرو در مرز دو کشور صلح برقرار می کند ، می خواهد با تمرکز قوه دادگستری در مرز حیات زن و مرد صلح برقرار کند ، غافل از اینکه اساس زندگی خانوادگی برچیده شدن مرز است ، وحدت است ، بیگانه شمردن هر نیروی دیگر است . غرب پرستان بجای اینکه مغرب زمین را به اشتباهاتش در مسائل خانوادگی واقف کنند و به افتخارات خود بنازند ، چنان در همرنگ شدن با آنها سر از پا نمی شناسند که خودشان را هم فراموش کرده اند.


اسلام ، از هر عامل انصراف از طلاق استقبال می کند

اسلام از هر چیزی که مرد را از طلاق منصرف کند استقبال می کند ، اسلام عمدا برای طلاق شرائط و مقرراتی قرار داده که طبعا موجب تأخیر افتادن طلاق و غالبا موجب انصراف از طلاق می گردد. اسلام علاوه بر اینکه مجریان صیغه و شهود و دیگران را توصیه کرده که با کوششهای خود مرد را از طلاق منصرف کنند، طلاق را جز در حضور دو شاهد عادل صحیح نمیداند، یعنی همان دو نفری که اگر بنا باشد طلاق در حضور آنها صورت بگیرد بواسطه خاصیت عدالت و تقوی خود منتهای سعی و کوشش را برای ایجاد صلح و صفا میان زن و مرد بکار میبرند . به هر حال یکی از اموری که موجب انصراف مردان از طلاق میگردد لزوم حضور عدلین است ، اگر به صورت صحیحی عمل بشود . اسلام برای ازدواج که آغاز پیمان است حضور عدلین را شرط ندانسته است، زیرا نمیخواسته است عملا موجبات تأخیر افتادن کار خیری را فراهم کند . ولی برای طلاق با اینکه پایان کار است حضور عدلین را شرط دانسته است. هم چنین اسلام در مورد ازدواج، عادت ماهانه زن را مانع وقوع عقد قرار نداده است، اما آنرا مانع وقوع طلاق قرار داده است، با اینکه عادت ماهانه زن چون مانع آمیزش زناشوئی زن و مرد است با ازدواج مربوط میشود نه با طلاق که فصل جدائی است و زن و مرد از آن به بعد با هم کاری ندارند. قاعدتا می بایست اسلام اجراء صیغه ازدواج را در حال عادت ماهانه زن جایز نشمارد. زیرا ممکن است زن و مردی که تازه به هم میرسند رعایت لزوم پرهیز در وقت عادت را نکنند ، بر خلاف طلاق که فصل جدائی است و عادت ماهانه در آن تأثیر ندارد .

ولی اسلام از آنجا که طرفدار " وصل " و مخالف " فصل " است ، زمان عادت را مانع صحت طلاق قرار داده ، ولی مانع صحت عقد ازدواج قرار نداده است . در بعضی از مواقع سه ماه " تربص "انتظار لازم است تا اجازه صیغه طلاق داده شود . بدیهی است این همه عائق و مانع ایجاد کردن به منظور اینست که در این مدت ناراحتی ها و عصبانیت هایی که موجب تصمیم به طلاق شده است از میان برود و زن و مرد به زندگی عادی خود برگردند . به علاوه ، آنجا که کراهت از طرف مرد باشد و طلاق من اهلها ، ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما بصورت رجعی صورت گیرد ، مدتی را بنام " عده " برای مرد مهلت قرار داده که می تواند در آن مدت رجوع کند . اسلام به ملاحظه اینکه هزینه ازدواج و هزینه عده و نگهداری فرزندان را به عهده مرد گذاشته است یک مانع عملی برای مرد تراشیده است .

مردی که بخواهد زن خود را طلاق دهد و زن دیگر بگیرد ، باید نفقه عده زن اول را بدهد ، هزینه فرزندانی که از او دارد بر عهده بگیرد ، برای زن نو مهر قرار دهد ، و از نو زیر بار هزینه زندگی او و فرزندانی که بعدا از او متولد می شود برود .این امور به علاوه مسؤولیت سرپرستی کودکان بی مادر ، دورنمای وحشتناکی از طلاق برای مرد می سازد و خود به خود جلو تصمیم او را به طلاق می گیرد . گذشته از همه اینها ، اسلام آنجا که بیم انحلال و از هم پاشیدگی کانون خانوادگی در میان باشد لازم دانسته است که دادگاه خانوادگی تشکیل و حکمیت برقرار گردد . به این ترتیب که یکنفر داور به نمایندگی از طرف مرد و یکنفر داور دیگر به نمایندگی از طرف زن برای رسیدگی و اصلاح معین می شوند . داوران منتهای کوشش خود را درباره اصلاح آنها به عمل می آورند و اختلافات آنها را حل میکنند و احیانا با مشورت قبلی با خود زن و مرد اگر جدائی میان آنها را اصلح تشخیص دادند آنها را از یکدیگر جدا میکنند . البته اگر در میان خاندان زوجین افرادی باشند که صلاحیت حکمیت داشته باشند آنها نسبت به دیگران اولویت دارند .

این نص قرآن کریم است که در آیه 35 از سوره النساء میفرماید : « و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما ان الله کان علیما خبیرا»: یعنی اگر بیم آن داشته باشید که میان زن و شوهر شکاف و جدائی بیفتد ، یک نفر داور از خاندان مرد و یک نفر داور از خاندان زن برانگیزید ، اگر داوران نیت اصلاح داشته باشند خداوند میان آنها توافق ایجاد میکند ، خداوند دانا و مطلع است . غرض اینست که هر اقدامی که سبب تأخیر اقدام زوج در تصمیم به طلاق بشود ، از نظر اسلام عمل صحیح و مطلوبی است . همه تصمیم هائی که به طلاق گرفته میشود نشانه مرگ واقعی ازدواج نیست ، به عبارت دیگر همه تصمیم هائی که درباره طلاق گرفته میشود دلیل خاموش شدن کامل شعله محبت مرد و سقوط زن از مقام و موقع طبیعی خود و عدم قابلیت مرد برای نگهداری از زن نیست . غالب تصمیمها در اثر یک عصبانیت و یا غفلت و اشتباه پیدا میشود . جامعه هر اندازه و به هر وسیله اقداماتی به عمل آورد که تصمیمات ناشی از عصبانیت و غفلت عملی نشود بجاست و مورد استقبال اسلام است .

محاکم بعنوان نمایندگی از اجتماع ، میتوانند متصدیان دفاتر طلاق را از اقدام به طلاق ، تا وقتی محکمه عدم موفقیت خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین باطلاع آنها نرسانده است منع کنند ، محاکم کوشش خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به عمل می آورند و فقط هنگامی که بر محکمه ثابت شد که امکان صلح و سازش میان زوجین نیست گواهی عدم امکان سازش صادر و به اطلاع صاحبان دفاتر میرساند . بنابراین اسلام از هر وسیله ای که مانع طلاقهای ناجوانمردانه بشود استقبال میکند و خود با تدابیر خاصی سعی کرده که اینگونه طلاقها صورت نگیرد ، اسلام فقط با استعمال زور و استفاده از قوه قهریه برای برقراری روابط خانوادگی مخالف است . خانواده از نظر اسلام یک واحد زنده است و اسلام کوشش میکند این موجود زنده به حیات خود ادامه دهد . اما وقتی که این موجود زنده مرد ، اسلام با نظرتأسف به آن مینگرد و اجازه دفن آنرا صادر میکند ولی حاضر نیست پیکره او را با مومیای قانون مومیائی کند و با جسد مومیائی شده او خود را سر گرم نماید.

 


ازدواج یا پیوند زناشویی

ازدواج یا پیوند زناشویی پیوندی آیینی‌است که طی احکام یا رسومی خاص بین زن و مرد درازدواج در ایران و ادیان مختلف مذاهب و کشورهای مختلف برقرار می‌شود تا به تشکیل خانواده منجر گردد و می‌تواند منجر به زایش فرزند شود. در برخی از کشورهای جهان، ازدواج همجنس‌گرایان، یعنی ازدواج دو مرد یا دو زن با یکدیگر و تشکیل خانواده نیز وجود دارد.ازدواج در ایران و ادیان مختلف

سیر تاریخی ازدواج

ایران باستان

در زمان ساسانی نوع اصلی ازدواج ایرانی «زنیِ پادِخشای» خوانده می‌شد که در واقع انتقال قیمومیت دختر از پدر به شوهر بود. انواع دیگری هم از ازدواج بود از جمله «چَگَر» که هنگامی بود که شوهر توانایی فرزندآوری نداشت و زن خود را به عنوان همسر موقت به یکی از نزدیکان می‌داد تا فرزند آورد. چگر را به صورت چَکَر هم نوشته‌اند . نوع دیگر که باعث بحث و جدل‌های زیادی میان امروزیان شده‌است خویدوده بود که ازدواج با محارم است.

ازدواج در دیدگاه‌های جامعه‌شناختی

در جامعه‌شناسیِ خانواده علت‌های دگرگونی‌ها و بررسی واقعیت‌های موجود مفهوم «خانواده» بررسی می‌شود. به طور کلی، ازدواج موجب تغییر نقش‌های اجتماعی و جابه‌جایی پایگاه اجتماعی افراد می‌شود.

موضوع مکان‌گزینی زوج پس از ازدواج یکی از موضوعات مورد پژوهش در جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی است:

ازدواج از دیدگاه حقوقی

ایران

در ایران با توجه به شیعه جعفری در اسلام ازدواج به دو نحو دائم و موقت می‌تواند صورت پذیرد. در مذهب جعفری آیین اسلام این دو ازدواج در پاره‌ای از آثار با هم یکی هستند و در برخی دگر اختلاف دارند، تفاوت اصلی و جوهری ازدواج موقت با ازدواج دائم در اینست که ازدواج موقت از لحاظ حدود و قیود آزاد است، یعنی وابسته باراده و قرارداد طرفین است، حتی بودن آن نیز در حقیقت نوعی آزادی به‌طرفین میبخشد و زمان را در اختیار آنها قرار می‌دهد.

آنچه در درجه اول این دو را از هم متمایز می‌کند یکی این است که در ازدواج موقت زن و مرد تصمیم می‌گیرند بطور موقت باهم ازدواج کنند و پس از پایان مدت، اگر مایل بودند تمدید می‌کنند و اگر مایل نبودند از هم جدا می‌شوند.

دیگر اینکه از لحاظ شرایط، آزادی بیشتری دارند که بطور دلخواه بهر نحو که بخواهند پیمان می‌بندند مثلاً در ازدواج دائم مرد باید عهده دار مخارج روزانه و لباس و مسکن و احتیاجات دیگر زن از قبیل دارو و طبیب بشود، ولی در ازدواج موقت بستگی دارد بقرارداد آزادی که میان طرفین منعقد می‌گردد، ممکن است مرد نخواهد یا نتواند متحمل این مخارج بشود، یا زن نخواهد از پول مرد استفاده کند.

در ازدواج دائم، زن باید امر مرد را در حدود مصالح خانواده اطاعت کند، اما در ازدواج موقت بسته به قراردادی است که میان آنها منعقد می‌گردد.

در ازدواج دائم زن و شوهر از یکدیگر ارث می‌برند، اما در ازدواج موقت چنین نیست.

زن و مرد می‌توانند در ازدواج موقت شرط کنند که بهره برداری جنسی آنها محدود باشد و مثلاً آمیزشی صورت نگیرد.

در ازدواج دائم فقط با توافق یا رضایت طرفین می‌توان از بچه دار شدن جلوگیری نمود ولی در ازدواج موقت هریک از طرفین می‌تواند از تشکیل نطفه کودک و پیدایش فرزندی جلوگیری کند تا ایجاد مسئولیتی جدید و احیانا دست و پاگیر برای آنها نشود، در حقیقت این نوعی آزادی دیگر است که بزوجین داده شده‌است.

اگر در اثر آمیزش زن و مردی که همسر موقت یکدیگرند کودکی متولد شود با فرزند ناشی از ازدواج دائم هیچگونه تفاوتی ندارد و مانند ازدواج دائم مرد مسئول اداره و تأمین وسایل کافی برای رشد و تربیت آن کودک است.

مهر هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت، با این تفاوت که در ازدواج موقت عدم ذکر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نیست، مهرالمثل تعیین می‌شود.

همانطوریکه در عقد دائم، مادر و دختر زوجه بر زوج، و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم می‌گردند در عقد منقطع نیز چنین است.

همانطوریکه رابطه جنسی زن دائم با دیگران حرام است، در ازدواج موقت نیز چنین است.

در ازدواج دائم جمع میان دو خواهر جایز نیست در ازدواج موقت نیز روا نیست و ازدواج با خواهر زن تا وقتی حرام است که خواهر دیگر همسر انسان باشد.

در ازدواج موقت پس از تمام شدن مدت، زن و شوهر خود به خود از هم جدا می‌شوند و نیازی به طلاق نیست.

همانطور که زوجه دائم بعد از طلاق باید مدتی عده نگهدارد، زوجه موقت نیز بعد از تمام شدن مدت یا بخشیدن آن باید عده نگهدارد. با این تفاوت که عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه‌است و عده زن موقت دو نوبت یا چهل و پنج روز (در رساله احکام فقها عده برای بانوان از سن نه سالگی تا سن یائسگی است ولی اگر بین زن و شوهر آمیزش جنسی انجام نپذبرفته باشد، عده لازم نیست و زن می‌تواند بلافاصله ازدواج نماید).

قوانین ازدواج در ایران

ازدواج در ادیان و مذاهب

اسلام

از دیدگاه اسلام، ماهیت ازدواج یک قرارداد و پیمان با شرایطی ویژه‌است. و بسیار پسندیده و مطلوب است و از منظر فقه اسلامی، عملی مستحب و چه بسا مستحب موکد و در برخی موارد واجب شمرده می‌شود  عفت و حیا از جملهٔ این صفات می‌باشند که یکی از راه‌های تأمین این صفات و سجایا، ازدواج است. اسلام با تشریع ازدواج، مسیر رسیدن به عفت و حیا را هموار می‌سازد بدین صورت که ازدواج را بهترین و طبیعی‌ترین راه تأمین نیازهای جنسی معرفی می‌کند. طبق قوانین اسلامی تنها خواندن صیغه عقد توسط زن و تایید توسط مرد صحیح است و الزامی به وجود شاهد یا نماینده دینی نیستالبته می‌توان برای خواندن این جمله کسی را وکیل کرد که لازم هم نیست که نماینده دینی باشد

شیعیان نوع دیگری از ازدواج (معروف به ازدواج موقت) را دارند که در آن عقد ازدواج برای مدت معین و محدودی بین دو طرف بسته می‌شود.در این نوع از ازدواج که به صیغه یا متعه یا ازدواج موقت معروف است زن و مرد پس از شناخت یکدیگر و صحبتهای اولیه در صورتی که هر دو طرف به این امر راضی باشند مدت زمان صیغه و همچنین مبلغ صیغه ( مقدار مهریه ) را خودشان به صورت توافقی تعیین می‌کنند ( مثلاً با هم قرار میگذارند برای مدت سه ماه و هر ماه یکصد هزار تومان به عقد ازدواج موقت هم در آیند ) . در ازدواج موقت زن ومرد باید به صورت عربی یا فارسی متن صیغه رابخوانند متن صیغه : زن می‌گوید : ( به زبان عربی ) : زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی مهر المعلوم و مرد نیز جواب می‌دهد : قبلت ( ترجمه فارسی ) :زن می‌گوید ): من خودم را به عقد ازدواج تو درمی اورم برای مدت زمان مشخصی و با مهریه مشخصی وسپس مرد بلافاصله می‌گوید : قبول دارم مدت زمان و مبلغ مهریه باید قبل از خواندن متن صیغه مشخص شود . در این نوع ازدواج اگر دختر باکره باشد باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد ولی اگر باکره نباشد نیازی به اجازه ندارد . ازدواج موقت در مذهب شیعه (پیروان علی که امام اول شیعیان و جانشین پیامبر اسلام می‌باشد)امری مستحب موکد می‌باشد وبر آن تاکید شده است و ائمه اطهار نیز از آن به نیکی یاد می‌کنند و آن را یادگار رسول الله می‌دانندوغالبا به آن عمل می‌کردند . همچنین مرد مسلمان می‌تواند با زنان اهل کتاب مانند مسیحیان و یهودیان نیز ازدواج موقت داشته باشد . ولی زن مسلمان ( شیعه )فقط با مرد مسلمان شیعه می‌تواند ازدواج موقت بکند. بنابر نظر بعضی از مراجع شیعه «برای دختر رشیده اذن پدر در ازدواج موقت ضرورتی ندارد . پس از تعیین مدت زمان عقد و مهریه با خواندن صیغه عقد زن و مرد به یکدیگر محرم می‌شوند.

دین بهائی

ازدواج در بین بهائیان، اتحاد بین زن و مرد است و بهائیان به امر ازدواج تشویق شده‌اند. اما این ازدواج علاوه بر ارتباط جسمانی باید روحانی نیز باشد. هدف اصلی ازدواج، پرورش روح و ایجاد هماهنگی و وحدت بین دو شریک زندگی تعریف شده‌است. حداقل سن ازدواج پانزده سال تمام است. از بیان رضایت طرفین و پرداخت مهریه بهائی و خواندن آیه‌ای توسط زن و مرد که متن آن در کتاب اقدس ام‌الکتاب دین بهائی امده‌است و ثبت واقعه، امضای والدین و همچنین ۹ شاهد رسما آغاز می‌شود. باید توجه داشت که رضایت والدین دو طرف ازدواج نیز در امر بهائی از عناصر تحقق اقتران است.

آبه مخصوص که به آن اشاره شد «انا کل لله راضون» برای مردان و «انا کل لله راضیات» برای زنان است. در احکام بهائی ازدواج موقت (که به متعه و صیغه معروف است)، داشتن چند همسر در یک زمان و ازدواج هم‌جنسان حرام است.

دین مسیح

مسیحیان هنگام ازدواج متعهد می‌شوند که یکی شدن مرد و زن را نشانهٔ آشکاری برای محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. به همین علت، مسیحیان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگی می‌شمارند و با طلاق و ازدواج مجدد در زمان حیات همسر مخالفند. اگرچه ازدواج در مسیحیت پدیده‌ای مقدس محسوب شده و سرّ عظیم نامیده می‌شود، اما در برابر آن دوری گزیدن از ازدواج امری پسندیده‌تر است. شخص مجرد، با تمام توان به خدمت خداوند می‌رسد و با کم‌کردن مشغله‌های دنیوی و زندگی، خود را شبیه عیسی می‌سازد.

دین یهود

در یهودیت، ازدواج به معنای کامل شدن و اوج رشد انسانی است. برپایه تعالیم یهود، یک زن بدون همسر و یک مرد بدون زن انسان‌هایی کامل نیستند و با ازدواج و پیوند زناشویی از شکل ناقص به وجودی کامل تبدیل می‌شوند.ازدواج در میان کلیمیان دارای مراسمی مخصوص با آداب مربوط به آن است که از آن‌جمله می‌توان به مهریه زن که کتوباه گفته می‌شود تا چاپاه، پارچه‌ای سفید و نماد روشنایی که بر روی چهار چوب از هر طرف و بر روی سر عروس و داماد قرار می‌گیرد و نماد خانه و زندگی جدید زوج جوان است یاد کرد.

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 7104
 بازدید امروز : 550
 کل بازدید : 1399560
 بازدیدکنندگان آنلاين : 6
 زمان بازدید : 0/1563
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.