| سه شنبه ٠٣ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
تشرف یک خانواده نروژی به اسلام پس از شنیدن تلاوت قرآن

تشرف یک خانواده نروژی به اسلام پس از شنیدن تلاوت قرآن     


لیندا نایمن و فروده سیگوارستنبه گزارش ادیان نیوز به نقل از پایگاه خبری "Islam.ru"، تمامی اعضای یک خانواده نروژی پس از شنیدن تلاوت قرآن در مسجد جامع یکی از شهرهای ترکیه مسلمانان شدند.


این خانواده غیرمذهبی برای مسافرت در ایام تعطیلات به شهر مارماریس ترکیه مسافرت کرده بودند که در دیدار از مسجد جامع این شهر و شنیدن تلاوت بیست دقیقه ای قرآن در این مسجد تحت تاثیر قرار گرفتند.


زمانی که تلاوت قرآن به اتمام رسید تمامی اعضای این خانواده نروژی در حالی که گریه می کردند از قاری قرآن درخواست کردند که اطلاعات بیشتری در مورد اسلام داده و آنان را مسلمان کند.


"لیندا نایمن" و "فروده سیگوارستن" به همراه دو فرزند کودک خود همگی مسلمان شدند.

لیندا نایمن، با بیان خاطرات خود در این زمینه می گوید: ما به مسجد رفتیم و به مدت بیست دقیقه به تلاوت قرآن گوش کردیم، آن زمان بود که قطرات اشک از چشمان ما جاری شد.


وی افزود: زمانی که به قرآن گوش می کردم احساس سبکی داشته و واقعا احساس آزادی می کردم. واقعا خوشحال هستم که اسلام را به عنوان دین خود انتخاب کردم.



خلیفةُ الله باشیم یعنی چی؟


ادیان نیوز - وجود مبارک پیامبر گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) به منزلة جان عالم است. یعنی سماوات و أرضین از یک سو، انبیاء و اولیاء از سوی دیگر؛ همة اینها که خلق شدند، زمینه فراهم شد، وجود مبارک پیامبر أعظم آفریده شد. همانطوری که خدای سبحان مجاری ادراکی و تحریکی ما را آفرید، ابزار درک و کار ما را خلق کرد؛ بدن ما را، مغز ما را، قلب ما را، همة این شئون ظاهر و باطن را آفرید، بعد فرمود: ثُمَّ اَنشَأناهُ خَلْقاً آخَر(1)؛ یا فرمود: فَإذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینْ (2).


یعنی اوّل من ابزار بدنی انسان را فراهم کردم، بعد روح منصوب به خودم را به او اِفاضه کردم. در ساختار انسان اینطور بود که اوّل بدن خلق شد، بعد روح به او تعلّق پیدا کرد. در کلّ جهان هم همین طور است؛ کلّ جهان به منزلة بدن وجود مبارک رسول گرامی اند. کلّ این جهان خلق شد، سماوات و أرضین و همچنین انبیاء و اولیاء؛ بعد وجود مبارک پیامبر را ذات أقدس إله به جهان اعطاء کرد که لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمِنینَ إذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً (3).


آشنائی و عمل به آموزه های رسول اکرم (ص)

ما باید ببینیم عضو فلجیم یا عضو سالم. بالأخره این جهان که یک بدنی دارد و یک جانی، ما چه کاره ایم! ما اگر معاذ الله هیچ ارتباطی با پیامبر نداشته باشیم؛ نه معارف او را درک بکنیم، نه احکام او را بفهمیم و عمل بکنیم؛ معلوم می شود یک عضو فلجیم، یک عضو مرده ایم. خُب عضو فلج و عضو مرده؛ این نه درک می کند سخنان روح را، نه اطاعت می کند دستورهای روح را. یک فلج همین طور است دیگر!


اگر کسی عضوش، دستش فلج بود؛ این نه سرما و گرما را احساس می کند، نه رطوبت و یُبوست را احساس می کند، نه نرمی و درشتی را احساس می کند، نه سائر مَلموسات را درک می کند؛ و فرمان هم نمی برد. یعنی روح اگر فرمان داد، گفت: مثلاً این ظرف را بردار، این دست فلج نمی تواند اطاعت کند. نه می فهمد، نه کار می کند؛ چون فلج است. در حقیقت مرده است! آن اعضائی که سالمند؛‌ هم می فهمند که روح چه اراده کرده است، هم توان تدبیر را دارند و اطاعت می کنند. چشم می فهمد که روح دستور دیدن داد، این درک را دارد؛ بعد هم می بیند. سامعه می فهمد که روح دستور شنیدن داد، او هم شروع می کند به گوش دادن و استماع؛ و اعضاء و جوارح دیگر هم همین طورند. دست سالم می فهمد که روح دستور داد که این ظرف را باید بردارد، و همچنین بر می دارد. پس عضو مرده نه می فهمد، و نه اِمتثال دارد؛ عضو زنده و سالم هم می فهمد، هم اطاعت می کند. حالا این مربوط به درجات حیات و درجات قدرت اِمتثال است.


ما عضوی از این جهانیم. این پیکر یک روحی دارد به نام وجود مبارک پیامبر گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء). ما باید خودمان را با آن حضرت بسنجیم که چه اندازه احکام و حِکَم او را چه در بود و نبود، چه در باید و نباید؛ چه در حکمت نظری، چه در حکمت عملی؛ چه در جهان بینی، چه در فقه و اخلاق بفهمیم و عمل بکنیم. اگر خدای ناکرده نه فهمیدیم پیامبرمان چی فرمود؛ نه اگر فهمیدم، می توانیم عمل بکنیم، معلوم می شود یک عضو زنده ای از این جامعة جهان موجود نیستیم؛ ما عضو این جهان نیستیم!


حیات و ممات معنوی در قرآن کریم

تعبیر قرآن کریم هم دربارة بعضی ها این است که اینها مرده اند. اینکه فرمود: هَلْ یَستَوِی الأحیاءُ وَ الاَمواتْ (4)، آیا زنده و مرده یکسانند؛ خُب معلوم است که زنده و مرده یکسان نیستند، این دیگر احتیاج به وحی ندارد که! وحی از عرش أعلی، از دَنا فَتَدَلّی(5) نازل بشود، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمینْ. عَلی قَلبِکَ (6)؛ وحی نازل بشود که زنده و مرده یکسان نیستند. خُب این را همه می دانند زنده و مرده یکسان نیستند دیگر! منظور این نیست که این کسی که مُرد و اجازة دفنش را صادر کردند، این با دیگران فرق دارد! منظور این است که آن کسی که معارف را درک نمی کند، و دستورهای الهی را عمل نمی کند؛ این مرده است. و این است که محتاج به وحی است. به چه دلیل مرده است؟ برای اینکه با آن روحِ عالم ارتباط ندارد. نه می فهمد که پیامبر چی دستور داد، و نه دستورش را عمل می کند!


پس ما هر روز باید این ارزیابی را بکنیم که ما در کجای عالم قرار داریم، در این هندسة معرفتی جایمان کجاست. ذات أقدس إله هم أرحم الرّاحمین است؛ نفرمود هر کاری که کردید، هر لفظی که گفتید، فوراً ما دستور می دهیم که بنویسند! فرمودند: مواظب باشید؛ هر چه گفتید، یک عدّه ای می بینند شما چی گفتید. حالا کِی می نویسند، کِی نمی نویسند؛ آن تابع دستور ماست.


خدا أرحم الرّاحمین است، راه توبه را هم باز گذاشت. البتّه اگر کار خیر باشد، فوراً می نویسند؛ پاداش هم می دهند. امّا خدای ناکرده اگر غفلتی باشد، فقط مراقبند؛ یادداشت می کنند که ...، یعنی در ذهنشان هست که این کار را کرده. حالا اگر توبه کرد، جبران کرد که نمی نویسند؛ و اگر چنانچه توبه نکرد و جبران نکرد، ممکن است بنویسند. پس بنابراین ما باید خودمان را ارزیابی بکنیم، ببینیم زنده ایم یا نه؛ این اوّلین وظیفة ماست. و کاری به دیگران نداشته باشیم؛ خیلی ها هستند که از ما بهترند، خیلی ها هستند که مثل ما هستند، خیلی ها هم هستند که متأسفانه دورند. ما، یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلِیکُمْ اَنفُسَکُمْ (8).


مطلب بعدی آن است که ما اگر نتوانستیم یک بار سنگینی را برداریم، نتوانستیم مطالب عمیقی را حل بکنیم، از ما آن را نمی خواهند. چون خدای سبحان بر اساس لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إلا وُسعَها (9)، آن را که ما نه طاقت فهمش را داریم، نه راه تحصیلش برای ما مقدور است؛ از ما مؤاخذه نمی کنند و نمی خواهند. امّا آن مقداری که می توانیم بفهمیم، و می توانیم عمل بکنیم؛ کاملاً هم از ما می خواهند، و هم مورد مؤاخذه هم هستند.


ضرورت نیل انسان به مقام «خلیفةُ اللّهی»


بنا بر این اصل وجود مبارک پیامبر این مطلب را برای ما ارمغان آورد که انسان خلیفهُ الله است. این اصل است که إنّی جاعِلٌ فِی الأرضِ خَلیفِه (10). هیچ کسی نمی تواند بگوید که من لیاقت خلیفهُ اللّهی را ندارم! البتّه آن خلیفهُ اللّهی که مال انبیاء و اولیاء و معصومین است؛‌ آن بله، حق با شماست. امّا آن مرحلة نازله اش که هر مؤمنی می تواند خلیفة خدا باشد، این که ما می توانیم دیگر؛ آن مرحلة ضعیفش که می توانیم! که در زمین خلیفة خدا باشند که کار خدا را درک بکنند، و به دستور خدا عمل بکنند.


آنی که منظور ماست در این جلسه،‌ این است که: ما اگر نتوانستیم در جامعه خلیفهُ الله باشیم؛ کارهای سیاسی بکنیم، کارهای اجتماعی بکنیم، کارهای فرهنگی بکنیم که جامعه را اصلاح بکنیم، نتوانستیم؛ از ما متوقّع نیست. ولی در حوزة شخصی خودمان کاملاً می توانیم خلیفهُ الله باشیم. یعنی چشم مان را خوب اداره کنیم، گوش مان را اداره کنیم، مغزمان را خوب اداره کنیم، قلب مان را خوب اداره بکنیم، دست و پایمان را خوب اداره بکنیم؛ این را کاملاً می توانیم و باید هم اینطور باشد. ما در حیطة زندگی شخصی مان نه تنها می توانیم، بلکه باید خلیفهُ الله باشیم!




بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم

تربیت انسان، مقصد عالی اسلام و مکاتب توحیدی

اولاً از آقایانی که زحمت کشیدند و تشریف آوردند در این محل تنگ و زحمتزا، تشکر می‏کنم و توفیق و سعادت همه را از خدای تبارک و تعالی مسئلت دارم. وضع اسلام در همۀ ابعادی که دارد با وضع حکومتهای دیگر بلکه با وضع ادیان دیگر، آنچه که الآن در دست است مغایرت دارد. در تمام دوران بشریّت آنقدر که تاریخ به ما اطلاع می‏دهد، هیچ حکومتی و هیچ دیانتی مثل دیانت اسلام و حکومت اسلام نبوده است و بعدها هم نخواهد بود.

اسلام یک حقیقتی است که انسان را در تمام ابعادی که دارد، چه از بعدهای مادی و چه بعدهای معنوی تا برسد به آنجایی که «آنچه در وهم تو ناید آن شود» در همۀ این ابعاد نظر دارد و طرح تربیتی. شما به حکومتهای دنیا ـ غیر ادیان ـ وقتی که نظر بکنید، چه حکومتهای شرق و غرب و چه حکومتهایی که در بین شرق و غرب هستند، هیچ حکومتی را نمی‏بینید که با کیفیت بارداری زنها کار داشته باشد، با بچه‏های شیرخوار کار داشته باشد، با کیفیت ازدواج که چه وقت باشد، چه وقت نباشد کار داشته باشد، با بچه‏های کوچکی که در دامن مادرشان هست و تکلیف پدر و مادر، با آنها کار داشته باشد؛ بلکه هیچ حکومتی با اخلاق افراد هم کار ندارد، الاّ آن چیزی که به حکومت ضرر بزند. نظر حکومتهای دنیایی این است که یک کسی مخالفت با نظم نکند، مخالفت با حکومت آنها نکند، بیرون نیاید و عربده بکشد و بخواهد نظم رابه هم بزند. تا این حدود

کار دارند آنها. اما در باطن منزلها چه می‏گذرد غیر از توطئه‏ها، که این هم مربوط به نظام است، این آدم در خانۀ خودش چه می‏کند، ابداً کاری به این ندارد. هر کاری می‏خواهد بکند. آزادی که حکومتهای مادی به مردم می‏دهند غیر از آن آزادی است که حکومتهای معنوی و خصوصاً اسلام به جامعه می‏دهد. طرز حکومت اسلام با سایر حکومتها در تشکیلات، طرز نیروهای مسلح اسلامی با سایر نیروهایی که غیر اسلامی هستند، همۀ اینها فرق دارند. اسلام از قبل از اینکه شما ازدواج بکنید، با ازدواج شما سروکار دارد. می‏خواهد نتیجۀ این ازدواج یک انسان سالم باشد. مثل حیوانات نباشد که به‏طور هرج‏ومرج هر کاری می‏خواهند می‏کنند. از قبل از ازدواج قوانین اسلام هست که چه شخصی را زن قبول کند به ازدواج و چه زنی را مرد قبول کند برای ازدواج. اوصاف مرد، اوصاف زن، اینها مطرح هست در اسلام. در هیچ حکومتی این مطرح نیست که مرد اوصافش چه باشد، زن اوصافش چه باشد. در اسلام این مطرح است، وقت ازدواج چه وقت باشد، بعد از ازدواج چه روابطی بین زن و مرد باشد. وضع زندگی زن و مرد با هم چه جور باشد. وقتی که زن و مرد با هم خلوت می‏کنند وقت این خلوت چه وقت باشد. همۀ اینها برای این است که می‏خواهد مقصد عالی اسلام و همۀ مکتبهای توحیدی این است که انسان درست بشود. این انسان اگر سرخود باشد و مهار نداشته باشد، از همۀ حیوانات درنده‏تر و موذیتر است.

اشتباه انسان در رسیدن به کمال مطلق

شما می‏بینید که این جنایاتی که الآن بر بشر واقع می‏شود از طرف این قدرتهای بزرگ، که به خیال خودشان اینها تربیت شده هم هستند،[می‏باشد]. این جنایاتی که از طرف این دولتها بر بشر و بر همجنس خودشان وارد می‏شود در طول تاریخ از هیچ حیوانی، درنده‏ای واقع نشده است. حیوان درنده هم طعمه می‏خواهد، آن طعمه که دستش آمد و شکمش سیر شد دیگر نمی‏خواهد یک عده از حیوانات را استثمار کند و تحت سلطه در آورد.

این انسان است که سیر نمی‏شود؛ این انسانی است که هواهای نفسانیه‏اش آخر ندارد،

چنانچه یک مملکت را به او بدهند، دنبال یک مملکت دیگر است، آن مملکت را هم که گرفت دنبال یکی دیگر است. اینطور نیست که حدود داشته باشد آمال انسان. هرچه که یافت دنبال اینی است که آنی که نیافته او را هم بیابد. انسان اگر به حال خودش باشد در شهوت غیرمتناهی است آمالش و در غضب هم غیرمتناهی است و در حس سلطه‏جویی هم غیرمتناهی است. شما گمان نکنید که اگر منظومۀ شمسی را تمامش را یک انسانی به دست بیاورد باز بنشیند که خوب بس است، می‏گوید یک منظومۀ دیگری برویم ببینیم چه خبر است. شما می‏بینید که الآن دنبال این هستند که به مناطق دیگری که غیر زمین است؛ به سیارات دیگر هم دست بیابند. اینطور نیست که اگر دست یافتند به یک سیاره‏ای، دنبال سیارۀ دیگر نباشند. اینطوری انسان خلق شده است؛ غیرمتناهی در غضب، غیرمتناهی در شهوت، غیرمتناهی در خودخواهی.

هیچ چیز انسان را سیر نمی‏کند مگر اینکه تربیت بشود که با این تربیت به منتها سیری که در این سِیر آن منتها تمام چیزهایی است که انسان می‏خواهد، و آن رسیدن به کمال مطلق[است]. به کمال مطلق اگر رسید این طمأنینه برایش حاصل می‏شود.

همه در پی کمال مطلقند

اطمینان قلوب به رسیدن به خداست، به غیر او هیچ آرام نیست قلوب. خودشان هم ملتفت نیستند که این نفس توجه به کمال مطلق دارد، منتها کمال را گم می‏کنند. نفس انسان متوجه به این است که برسد به کمال مطلق. تشخیص اینکه این کمال است، آن کمال است، آن کمال است، این اشتباه در اینجاهاست. یک کسی علم را کمال می‏داند، دنبال علم می‏رود.

یک کسی قدرت را کمال می‏داند، دنبال قدرت می‏رود. همۀ اینهایی که دست و پا می‏زنند در دنیا، دنبال اینند که کمال مطلق را پیدا کنند؛ یعنی، همه دنبال اینند که خدا را پیدا کنند، متوجه نیستند خودشان.

اسلام هدایتگر انسان به سوی کمال مطلق

اسلام آمده است راه را نشان می‏دهد، سرگردانیها را از بین می‏برد و راه را نشان

می‏دهد که این راه باید رفت. اسلام نیامده است که سلطه پیدا کند بر این مملکت و آن مملکت و آن مملکت. اصلاً مطرح نیست پیش اسلام سلطه‏جویی. مطرح نیست پیش اسلام غلبه به یک قومی و زیر بار قرار دادن و به استعمار کشیدن آنها، هیچ مطرح نیست پیش اسلام.

اسلام اگر ارتش دارد برای این دارد که این ارتش مردم رابیاورد برای هدایت، نه ارتش برود یک جایی رابگیرد. ارتش می‏خواهد قلوب را جلب کند. اسلام آمده است که قلوب یک انسان را، قلبهای انسانها را که سرگردان هستند و کمال مطلق[را]دنبالش هستند و نمی‏دانند کجاست، این سرگردانها را می‏خواهد هدایت کند؛ راهنمایی کند به آن راهی که به آنجا می‏رسند. در قرآن و در نماز می‏خوانید:اِهْدِنَا الصِّراطَ المُسْتَقیم.[1]یک راه مستقیمی هست که این راهی است که انسان را به کمال مطلق می‏رساند و آن سرگردانی که از برای انسان است از بین می‏رود و بشر این راه مستقیم را اگر خودش بخواهد طی کند نمی‏تواند، اطلاع بر آن ندارد؛ خداست که اطلاع دارد بر این راه مستقیم؛ یعنی، آن راهی که انسان را از این آشفتگیها و از این حیرتها بیرون می‏آورد و می‏فرستش طرف یک راهی که منتهی‏الیهش خداست.

ما از خدا در نمازهایمان می‏خواهیم که خدا هدایت کند ما را به راه مستقیم، نه راه کج و نه راه از این طرف کج، راست و چپ؛غَیْرِالمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاالضّالّین.[2]اینها راههایشان علی‏حده است و هرچه جلو بروند دور می‏شوند از آن مقصد. ارتش اسلام، ارتش هدایت است. سردارهای صدر اسلام اساتید اخلاق بودند، کسانی بودند که مردم را در همان حالی هم که جنگ می‏کردند، هدایت می‏کردند، با اسم خدا شروع می‏کردند، دستور بود که تا آنها، تا آن مقابلهای ما شروع نکنند، شما بایستید؛ شروع هم اینطور نبود که همان طور که آنها می‏خواستند اینها را مغلوب کنند و یک غنیمتی به دست بیاورند و یک کشوری را بگیرند اینها هم آنطور باشند. خیر، اینها می‏خواستند قلوب را به دست

بیاورند. ارتش اسلام هر جا رفته است و سردارهای اسلام هر جا پا گذاشتند، همان جایی که پا گذاشتند اول مسجد درست کردند. وقتی به قاهره رسیدند اول خط کشیدند برای مسجد و همه جا اینطور بود؛ مسجد مطرح بود، معبد مطرح بود و ارتش اسلام برای آباد کردن مساجد و محرابها کوشش می‏کردند.

و پیغمبرها برای همین آمده بودند که مردم را هدایت کنند به آن راهی که می‏رسند، به آن کمال مطلق و ازاین حیرتها و از این سرگشتگیها نجات پیدا می‏کنند، برای نجات انسان است از این ظلمت طبیعت به نور، بلکه از حجابهای نور و ظلمت برای ماورای اینها. در دعای شعبانیه می‏خوانید:اِلهِی هَبْ لی کَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَیْکَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ اَبصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور؛[3]ما را هدایت کن به آنجایی که دیدگان قلوب ما، چشمهای قلب ما، حجابهای نورانی[را]هم از بین بردارد، به تو برسد. اسلام آمده است که انسان را از این ضلالتی که دارد، از این حجابهایی که دارد، حجابهایی که بالاتر از همه حجاب خودبینی است، خودگنده بینی،[خارج کند]. تا انسان یک چیزی دستش می‏آید یک غروری در او پیدا می‏شود، خودش را بزرگ می‏بیند، اسلام آمده است که سرکوب کند این غرور را. مادامی که انسان خودش را می‏بیند نمی‏تواند به آن راهی که راه هدایت است دست پیدا بکند، باید پا بگذارد روی این؛ اول امر این است که پا بگذارد روی این شهواتی که دارد، هواهای نفسانیه‏ای که دارد.

اسلام مصلحت‏خواه ملتها

و ارتش اسلام برای این آمده است که مردم را صید کند و قلوب آنها را به دست بگیرد، نه مردم را بخواهد[که]جهات مادی به دست بیاورد. هیچ جنگی در دنیا که بین انبیا بوده و غیرشان، نبوده است الاّ اینکه می‏خواستند این سرکشها را آرام کنند، اِنانیّتها را بکوبند. خدای تبارک و تعالی وقتی به حضرت موسی و هارون امر می‏فرمایند،

می‏فرمایند: بروید این فرعون را نصیحت کنید شاید به راه بیاید. مطرح این است که فرعونها، آنهایی که همه‏شان نفس فرعونی دارند، خیال نکنید که هم یک شخصی یا یک اشخاصی بودند، فرعون بودند. انسان تا تربیت اسلامی یا تربیت مکاتب توحیدی پیدا نکند، این فرعونیت در باطنش است، شیطنت هم در باطنش هست، خودخواه است و اسلام برای این آمده بود که این خودخواهیهایی که مانع از وصولند، مانع از رسیدن به آن هدایت مطلقند، از پیش پای مردم بردارند. در نقل است که پیغمبر اسلام دید یک عده‏ای را گرفته‏اند، اسیر کرده‏اند دارند می‏آورند، فرمود: که ما باید با زنجیر اینها رابه بهشت ببریم. آنقدر پیغمبر غصه می‏خورد به اینکه این مردم هدایت نمی‏شوند، که خدا به‏او تسلیت می‏فرماید کهفَلَعلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ‏یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ اَسَفاً.[4]قضیه، قضیۀ ایمان است نه قضیۀ گرفتن یک جایی و سلطه پیدا کردن به یک کشور است، قضیه این است که ایمان بیاورند.

جمهوری اسلامی باید مشی‏اش این باشد که هدایت کند مردم را. خدا ان‏شاءاللّه‏ این منحرفینی که الآن در کشور ما و سایر کشورهای اسلامی هستند هدایت کند که اینها به راه بیایند. اسلام می‏خواهد که مردم بیایند در تحت لوای او و آنها را از این گرفتاریهایی که دارند و سرگشته‏اند و حیرانند و این‏ور و آن‏ور می‏زند برای پیدا کردن کمال و خودشان هم ملتفت نیستند کمال مطلق چی هست، آمده است اینها را از این سرگردانیها بیرون بیاورد؛ همه را به یک راه مستقیم هدایت کند و تاآخر برساند. چرا از این اسلام فرار می‏کنند؟ در اسلام هر چه هست برای صلاح حال ملتهاست، برای صلاح حال بشر است. اسلام می‏خواهد اینهایی که منحرف هستند اینهارا برگرداند به یک راه راستی، به یک راه سلامتی، همه با هم برادر باشند، همه با هم دوست باشند، محبت داشته باشند، مثل اهل بهشت باشند کهاِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ؛[5]برادرند همه، هیچ حقد و حسدی آنجا دیگر

نیست، شستشو شده‏اند؛ اگر ـ خدای نخواسته ـ هم جهنمی باشیم در جهنم شستشو می‏شود، جهنم راه بهشت است. اسلام آمده است که همۀ این گرفتاریهایی که در بشر هست زایل کند و همه را به راه راست و با برادری، با برابری، با خوشی اینها را ببرد، راه ببرد همان طوری که چوپان گوسفندهای خودش را راه می‏برد، همان طور که چوپان علاقه دارد که این گوسفند در یک جای خوبی چَرا بکند. می‏گویند پیغمبرها غالباً یا همه چوپانی هم کرده‏اند.

چرا این گروههای منحرف از آغوش اسلام کنار می‏روند؟ بیایند ببینند که اسلام چه می‏گوید. و از اوّلی که بشر می‏خواهد ازدواج کند همراهش هست که این بچه‏ای که می‏خواهد از این بشر تولید بشود، یک بچۀ خوبی باشد، بعد هم در دامن مادرش اینطور، بعد هم در دبستانش اینطور، بالا و پایین تا آخر. اسلام می‏خواهد شما را هدایت کند به یک راه راستی. اسلام اینطور نیست که بخواهد به شما یک سلطه‏ای پیدا کند و یک آقایی بفروشد، خیر. پیغمبراکرم که شخص اول بود و بنیانگذار اسلام و بنیانگذار هدایت مردم، سیره‏اش را بروید ببینید چه جور بوده. آیا هیچ وقت سلطه‏جو بوده؟ وقتی با همین اشخاصی که رفقایش بودند، دوستانش بودند، دیگر سیاه و سفید و اینها مطرح نبود، نشسته بودند همه با هم، دور هم می‏نشستند؛ یکی آنجا بنشیند یکی پهلویش، بالا و پایین باشد، این هم نبوده. از اول بنا بوده است که یک اخلاق صحیح انسانی، آنکه برای انسان صالح است، آن را تربیت کنند به آن اخلاق، و تربیت کنند به آن عقاید و تمام اعمالی که دستور داده‏اند همه‏اش برای این است که، این را تربیت کنند که به آن مقصدی که به حسب فطرت دارد؛فِطْرَتَ اللّه‏ِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها.[6]این فطرت توحید است، فطرت خداجویی است که در همه هست؛ کافر هم که دارد می‏رود دنبال اینکه یک چیزی پیدا بکند، خودش ملتفت نیست، این دنبال کمال مطلق است، این را کمال خیال کرده است. هر کس هر عملی انجام می‏دهد برای این[است]که آن را یک چیز خوبی می‏داند،

کمالی می‏داند. این دزدهای سرِگردنه هم این را یک کمالی می‏دانند که بروند دزدی بکنند، به هم فخر می‏کنند. همه دنبال کمالند، همه دنبال خدایند، ملتفت نیستند. بشر خداخواه هست، لکن اعوجاجات نمی‏گذارد، فطرتها را خاموش می‏کند.

ارتش، نیروی اسلامی هدایتگر

شما برادران ارتشی، نیروهای دریایی که امروز اینجا تشریف آوردید، بعضیهایتان توجه داشته باشید که شما امروز لشکر پیغمبراسلام هستید. لشکر امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ هستید. الآن نظر دارد او به شماها، نامۀ اعمال شما به او عرضه می‏شود به حسب روایات، طوری باشد که نامه‏ها وقتی عرضه می‏شود ایشان را متأثر نکند. نیروهای ما نیروهایی باشند که مردم را بخواهند هدایت کنند به انسانیت. فرق مابین نیروی توحیدی و نیروی طاغوتی همین است؛ نیروی طاغوتی می‏خواست تو سر مردم بزند، از مردم فاصله می‏گرفت. توجه داشته باشید که هر چه قدرت پیدا کنید شما، به اندازۀ محمدرضا پیدا نمی‏کنید و حالا او در یک بستری خوابیده است که مرگ برای او عروسی است. دنیا این است! و آنهایی که اهل معرفت خدا هستند هر چه نزدیکتر به آن عالَم بشوند ابتهاجشان زیادتر می‏شود، کمالشان زیادتر می‏شود. کوشش کنید که ارتش اسلامی باشید، نیروی اسلامی باشید، نیرویی باشید که بخواهید با این نیروی خودتان اشخاصی هم که خلاف می‏کنند اینها را تربیت کنید، ضربه، ضربه تربیتی باشد؛ضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَیْن،[7]این روایتی است از رسول اکرم. ضربه، یک ضربه بود، یک دست بالا بردن و فرود آوردن و یک نفر آدم را در «یوم الخندق» کشتن. البته از جهت سیاسی این ضربه، ضربه‏ای بود که اسلام را از شرّ کفار نجات داد. ولی[مهمتر]از آن جهت، جهت معنوی‏اش است. این دست بالا می‏رود و پایین می‏آید. یکوقت آدم خیال می‏کند منم که این کار را می‏کنم، من بودم که این کردم، من بودم که این جور کردم، این شیطان است.

یکوقت این را قدرت خدا می‏داند، خودش را هیچ می‏داند، برای خودش چیزی قائل نیست، این دست را از خدا می‏داند، شمشیر را هم از خدا می‏داند.

نهراسیدن از دشمن با تمسک به خداوند

هیچی ما نداشتیم، ما قبل از چند سال پیش از این هیچ بودیم. آنی که ما را هست کرد و همه چیز به ما داد و همۀ قدرتها[را]داد و زمین را به این وسعت در اختیار ما گذاشت و آسمان و زمین را در اختیار ما و برای منافع ما گذاشت خدا بود. ما خودمان که چیزی نبودیم، چیزی نداشتیم، حالا هم هیچ هستیم. بفهمیم این را که ما چیزی نیستیم، هرچه هست اوست. هی نگویید که فلان این کار را کرد، خیر، اینها حرف است، مبدأ مطلب را پیدا بکنید. آنکه انجام داده کارها را، آنکه شما ملت ضعیف را غلبه داد بر یک همچو قدرتهای بزرگی، آن او بود. تا تمسک به او دارید از هیچ چیز، از هیچ آسیبی نترسید. کسی که به خدا متمسک است از هیچ چیز نمی‏ترسد؛ برای اینکه، آخرش این است که انسان را بکشند، آخرش شهادت است، از این ترسی ندارد.

جوانهای ما از باب اینکه از شهادت دیگر ترسی نداشتند، بلکه اقبال می‏کردند، استقبال می‏کردند از شهادت، این قدرت را پیدا کردند که همه به هم دست دادند و این مملکت را نجات دادند. می‏خواهیم مملکت نجات پیدا بکند از شرک، نجات پیدا کند از این الحادها، همه بیایند، همه با هم وارد بشوند در این مکتبی که برای خداست و شما را هدایت به روی خدا، به طرف خدا می‏کند. نروید این طرف و آن طرف، هیچ جا بهتر از قرآن نیست.

هیچ مکتبی بالاتر از قرآن نیست. این قرآن است که هدایت می‏کند ما را به مقاصد عالیه‏ای که در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمی‏دانیم. شما ارتش عزیز ایران، شما نیروهای انتظامی ایران، از هر طبقه‏ای که هستید شما امروز، تمام نیروهای شما امروز نیروی امام زمان ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ است. کوشش کنید که رضای او را به دست بیاورید. توجه کنید به اینکه شما الآن مستخدم او هستید و همه هستیم. کوشش کنیم همه که رضای

او به دست بیاید که رضای او رضای خداست و اگر آن به دست آمد ما آسیب دیگر نمی‏بینیم و خوفی از چیزی نداریم.

ان‏شاءاللّه‏ خداوند به همۀ شما سلامت، عزت، قدرت عنایت کند و شماها را غلبه بدهد بر شیاطینی که در باطن خودتان و خودمان هست. غلبه بدهد بر همۀ اشخاصی که بر ضد اسلام، برضد این هدایت که هدایت خودشان هم هست بر همه غلبه بدهد.

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1374
 بازدید امروز : 486
 کل بازدید : 1403829
 بازدیدکنندگان آنلاين : 7
 زمان بازدید : 0/2813
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.