| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
عرفان و رهبانيت در مسيحيت

عرفان و رهبانيت در مسيحيت

 

عباس رسول‌زاده*

 

چكيده

 

عرفان براي درك حقايق اديان در برابر ظواهر ديني و تفكر عقلي طراحي شده و در حيات معنوي پيروان آنها تأثير فراواني داشته است. موضوع عرفان وجود، غايت آن اتصال به وجود نامحدود و زبان آن رمزي است. در مسيحيت الوهيت عيسي بر پايه مفهوم اتحاد و حلول توجيه مي‌شود و آگوستين به عرفان مسيحي رنگ فلسفي مي‌دهد. در تاريخ كليسا عرفان با رهبانيت به هم آميخته ‌است. مسيحيت نيز در آغاز گونه‌اي عرفان يهودي بود و در مسير خود از حكمت نوافلاطوني و عرفان هرمسي و غنوصي تأثير‌ پذيرفت. نظام‌هاي رهباني در تاريخ مسيحيت همواره بر عرفان عملي تأكيد داشته‌اند و با انحرافاتى نيز همراه بوده‌اند.

 

كليدواژه‌ها: عرفان، رهبانيت، مسيحيت.

مقدمه

 

عرفان براي درك حقايق اديان در برابر ظواهر ديني و تفكر عقلي طراحي شده است و همواره در حيات معنوي پيروان اديان تأثير فراوان داشته است. عرفان از ذوق بر‌مي‌خيزد و رابطه‌اي تنگاتنگ با هنر دارد و در هر سرزميني مي‌رويد و خود را با دين رايج هر زمان و مكان هماهنگ مي‌سازد. عرفان شناخت مستقيم خدا از راه تجربه ديني فردي و پرستش او بر پايه محبت است. علّامه طباطبائي در اين‌باره مي‌نويسد:

 

عارف كسي است كه خدا را از راه مهر و محبت پرستش مي‌كند، نه به اميد ثواب و نه از ترس عقاب. از اينجا روشن است كه عرفان را نبايد در برابر مذاهب ديگر مذهبي شمرد،‌ بلكه عرفان راهي است از راه‌هاي پرستش (پرستش از راه محبت، نه از راه بيم يا اميد) و راهي است براي درك حقايق اديان در برابر ظواهر ديني و راه تفكر عقلي. هريك از مذاهب خداپرستي، حتي وثنيت پيرواني دارد كه از اين راه سلوك مي‌كنند. وثنيت، كليميت، مسيحيت، مجوسيت و اسلام عارف دارند و غيرعارف.1

 

براي آنكه مفاهيم عرفاني به خوبي درك شود، بايد با اصطلاحات اهل عرفان آشنا بود. عرفان مانند هر علم ديگري اصطلاحاتي مخصوص به خود دارد. زبانش، زبان رمز است. برخي كتاب‌هاي عرفاني، كليد اين رمزها را به دست داده‌اند. آشنايي با كليد رمزها سبب برطرف شدن بسياري از ابهامات و ايهامات مي‌شود.2

 

سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان ساقيا مي‌ده و كوتاه كن اين گفت‌وشنفت3

 

موضوع عرفان وجود يا هستي مطلق و مقصود از آن خدا است. عارف از هرگونه كثرتي ابا دارد. براي عارف، خدا تمام موضوع علم او محسوب مي‌شود. اساس عرفان وحدت وجود است. احساس «تماس» انسان با خدا و اتحاد پيوسته با او، يكي از اصول عرفان مسيحي است. وحدت با خدا در ميان عارفان مسيحي درست‌انديش، به معناي اتحادروحاني خالق و مخلوق در محبت و اراده است. عارفان مسيحي، جدايي بين خالق و مخلوق را امري قطعي مي‌دانند و مفهوم ذوب شدن در خدا4 را انكار مي‌كنند. «ذوب شدن در خدا» در اصطلاح عرفان اسلامي «وصل» ناميده مي‌شود. در عرفان مسيحي، رؤيا، خلسه و خلع بدن مطرح مي‌شود، ولي توجه به اين امور پس از رسيدن به درجاتي از تجربه روحاني پايان مي‌يابند.5

 

اساس عرفان مسيحي ارتباط بي‌واسطه بين انسان و خداست. و غايت مطلوب اين عرفان، اتصال به وجود نامحدود است. از ديدگاه برخي از عارفان هدف از زندگي مسيحي اتحاد استوار بين خدا و مؤمن است. اين اتحاد به تذريج انسان را خدا مي‌سازد.عارف به درگاه الاهي بار مي‌يابد و اين تشرف را با تعقل و تفکر نمي‌توان اثبات يا نفي کرد. طريقه عرفان، كه الاهيات عرفاني نيز خوانده مي‌شود، گاه موجب ترويج زهد و تأله و گاه موجب تمايلات الحادي و بدعت‌آميز شده است.6 در مسيحيت، الوهيت عيسي بر پايه مفهوم اتحاد و حلول توجيه مي‌شود. عيسي «خود» را در «پدر» و «پدر» را در «خود» مي‌يابد و آنچه را بر زبانش جاري مي‌شود، به «پدر»، كه در وجود اوست، نسبت مي‌دهد.7 عيسي اين يگانگي را براي رسولان خود نيز قائل مي‌شود: «تا همه يك گردند. چنان‌كه تو اي پدر، در من هستي و من در تو، تا ايشان نيز در ما يك باشند تا جهان ايمان آورد كه تو مرا فرستاده‌اي.»8

 

كلمنت اسكندراني از پدران كليسا اعتقاد داشت كه اين اتصال و يگانگي، نه از راه علم، بلكه از طريق تحقير حيات دنيوي و با عزلت و رياضت به دست مي‌آيد. اين تلقي مبناي عرفان مسيحي بود كه در قرن چهارم با توسعه رهبانيت بيشتر مورد توجه قرار گرفت. آگوستين ذوق عرفاني خود را براي دفاع از ايمان به كار گرفت و به عرفان مسيحي رنگ فلسفي داد.9

پيشينة رهبانيت و عرفان

 

رهبانيت و عرفان در تاريخ كليسا به هم آميخته‌اند. گفته مي‌شود حدود 250 سال پيش از ميلاد، هيئت‌هاي تبليغي امپراتور هند آشوكا10 زندگي رهباني و اخلاقيات دين بودا را به خاور نزديك آوردند. اِسِنيان يهودي در يهودا و پرستندگان سراپيس11 در مصر، از آرمان‌ها و آداب اين هيئت‌ها استقبال كردند و آنها را به نسل‌هاي بعد انتقال دادند.12

 

نام اِسِني، مأخوذ از يك لفظ آرامي به معناي «شفادهنده» يا از يك واژه سُرياني به معناي «پرهيزكار» است. اسنيان مالكيت فردي را مردود مي‌دانستند و به صورت اشتراكي زندگي مي‌كردند. از دسترنج خود بهره مي‌بردند و به ازدواج روي خوش نشان نمي‌دادند و زنان را در جمع خود نمي‌پذيرفتند. اسنيان گروهي از يهوديان بودند كه پيش از ميلاد مسيح، براي دور ماندن از فساد جامعه به صحرا پناه بردند و ديرهايي را نزديك قُمران در كرانه بحرالميت تأسيس كردند. بيشتر آنچه امروزه دربارة اسنيان مي‌دانيم، برگرفته از طومارهاي بحرالميت13 است كه به طور تصادفي در سال‌هاي 1947 و 1951 از غارهاي فلسطين به دست آمد.

 

يوسفوس در قرن اول، عقايد و رسوم آنان را متأثر از رواقيان و فيثاغورسيان و تعدادشان را 4000 تن مي‌داند.14 اين رقم، براي يك فرقه زاهد و گوشه‌گير رقم قابل ملاحظه‌اي است. فيلو، حكيم يهودي اهل اسكندريه (20ق.م.-50م.) مي‌نويسد: «در صحراي مصر گروهي از يهوديان و غيريهوديان، زن و مرد، در حجره‌هاي جدا از هم زندگي مي‌كردند، روابط جنسي نداشتند، روز شنبه براي نماز جماعت گردهم مي‌آمدند، و خود را تراپويتاي15 يعني شفادهندگان (روح) مي‌ناميدند.»16

 

بسياري از اشكال پارسايي در كتاب‌هاي عهد عتيق وجود دارد. نمونه‌هايي از رهبانيت يهودي، در آثار فيلون و يوسيفوس ديده مي‌شود. مسيحيت نيز در آغاز گونه‌اي عرفان يهودي بود و آن را «طريقت» مي‌ناميدند.17 عرفان مسيحي در مسير پيدايش و تكامل خود، از حكمت يهودي از طريق فيلو و از حكمت نوافلاطوني از طريق افلوطين (م. 270) و از عرفان هرمسي و غنوصي تأثير‌ پذيرفته است.

 

عرفان يهودي قَبالا (يعني مقبول) ناميده مي‌شود. عرفان يهودي در حيات معنوي بني‌اسرائيل بسيار تأثير داشته است. يكي از مهم‌ترين آثار در عرفان يهودي، كتاب زوهَر (يعني درخشان) است. درباره مؤلف واقعي اين كتاب، اختلاف وجود دارد. در حدود نيمه قرن هجدهم فرقه عرفاني حسيديم تأسيس شد و در شرق اروپا رواج يافت. اين فرقه نمونه‌اي از عرفان عملي نزد يهود است که مراسم سماع نيز دارد.

 

برخي اديان، بر عرفان نظري و برخي ديگر بر عرفان عملي تأكيد مي‌كنند. ولي مي‌توان گفت كه هر دو عرفان در همة اديان حضور دارند. عرفان نظري در يهوديت سابقه‌اي طولاني دارد. اما هر دو عرفان نظري و عملي، در مسيحيت بيشتر شكوفا شده است. عرفان در مسيحيت مانند تصوف در اسلام، با انحرافاتي نيز همراه بوده است. در جهان اسلام، برخي از صوفيان منحرف با ادعاي اينكه به مقام «يقين» رسيده‌اند و «مست» مي‌عشق خدايند، با استناد به آيه «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّي يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ»(حجر: 99) و يا آية «لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَ أَنتُمْ سُكَارَي»(نساء: 45) عبادات را ترك مي‌كرده‌اند.

علل گرايش به عرفان و رهبانيت

 

قرآن مجيد رهبانيت را ابداعي معرفي مي­كند كه خدا آن را علاوه بر رأفت و رحمت، در دل­ پيروان حضرت عيسي مسيح قرار داده است.18 عوامل گوناگوني در پيدايش و گسترش رهبانيت مسيحي مؤثر بوده‏اند، در طول تاريخ عده‏اي براي تقرب به خدا، رهايي از آثار گناه، رسيدن به زندگي آرام و دستيابي به سعادت جاوداني، زندگي رهباني را برگزيده‏اند. هنگامي كه در قرون نخست، طوفان آزارهاي سخت بر مسيحيان وزيدن گرفت، برخي از ايشان به رياضت روي آوردند و رهبانيت را شيوه زندگي خود قرار دادند.

 

دنياگرايي و غوطه‏ور شدن در ماديات از يك‌سو، و آخرت‏گرايي و زياده‏روي در معنويات از سوي ديگر، تعادل جامعه را بر هم مي‌زند. در واكنش به افراط در دنياگرايي امپراتوري روم، در جوامع مسيحي ديرهايي پديد آمد. اين روند نهادينه شد و رهبانيت و ديرنشيني را به وجود آورد. «دير» در اصل، واژه‏اى سُريانى و به معناى «مسكن» بوده و سپس به مسكن راهبان اختصاص يافته است. در عربى دير «صومعه» نيز ناميده مى‏شود.

 

در زمان قسطنطين، مسيحيت دين دولتي شد. بيشتر شهروندان رومي مسيحيت را پذيرفتند. در اين زمان، سطح دينداري مردم كاهش يافت و زندگي بسياري از مسيحيان با تعاليم مسيح و شيوه زندگي او شباهتي نداشت. اين دگرگوني اجتماعي، زمينه‏ساز گرايش برخي افراد به رهبانيت شد. برخي نيز براي رهايي از جنگ، درگيري، خدمت سربازي، كارهاي طاقت‏فرسا، ماليات و مشكلات خانوادگي، به زندگي رهباني روي آوردند. علامه شهيد مطهرى علل تمايل بشر به رياضت و رهبانيت و تفاوت زهد اسلامى با رهبانيت مسيحى را در برخي از آثار خود بررسى كرده است.19

بيابان‏نشيني، عرفان و رهبانيت

 

قرآن كريم، از جوانمرداني به نام «اصحاب كهف» ياد مي‌كند كه براي حفظ ايمان خود، به غاري پناه بردند تا خداي خود را پرستش كنند.20 اين افراد در تاريخ مسيحيت، همان كساني هستند كه در دوران آزار مسيحيان در زمان دسيوس21 امپراتور روم (201-251)، براي حفظ ايمان خود به غاري در اطراف شهر افسس22 پناه بردند و به «هفت خفتگان»23 شهرت دارند.24

 

در قرون نخست مسيحيت، رهبانيت و بيابان‏نشيني به هم آميخته بود.25 در آن هنگام، برخي مسيحيان زندگي در شهرها را رها مي‏كردند و به عزلت در بيابان روي مي‏آوردند. آنان راهباني بودند كه با ترك شهرهاي جهان شرك، در خلوت بيابان زندگي مي‌كردند. اين گوشه‌نشينان زندگي در تنهايي، همراه با دعا و روزه را بر حضور در اجتماع ترجيح مي‏دادند. برخي از داستان‌ها و سخنان اين راهبان در مجموعه‌اي با عنوان «حكمت مردان صحرا»26 گرد آمده است. پس از دوره آزار مسيحيان نيز، افرادي بيابان‌نشيني را برگزيدند و با استقبال، آن را جايگزين شهادت كردند. آنان پس از مرگ، همچون شهدا مورد احترام قرار ‌گرفتند.27

 

هنگامي كه شهرت يكي از راهبان بالا مي‏گرفت، مردم براي زيارت وي به صحرا مي‏رفتند تا از نصايح و مواعظ وي استفاده كنند. برخي از اين زائران، شيوه زندگي آن راهب را برمي‏گزيدند و نزد وي مي‏ماندند. بدين‌سان نخستين دسته‏هاي رهباني در اطراف ديرهاي گوشه‏نشينان به وجود ‏آمد. اين ديرها بيشتر در دشت‏ها و دامنه كوه‏ها ساخته مي‏شد. تا سال‏ها پس از ظهور اسلام نيز برخي از اين ديرها در سرزمين‌هاي اسلامي وجود داشته است و راهباني در آنها زندگي مي‏كرده‏اند.28 در جهان اسلام دو نوع راهب وجود داشته است: «رهبان الزنادقه» که بودايي و مانوي بودند و رهبانيت مسيحي که «رهبان النصاري» خوانده مي‌شدند.

 

ديرهاي كوه آتوس29 و دير كاتريناي قديسه در كوه سينا، نقش مهمي را در زندگي روحاني كليساي ارتدكس بر عهده داشته‌اند. كوه آتوس در واقع، شبه‌جزيره‌اي در شمال يونان است كه بيست دير مستقل در اطراف آن قرار دارد و حدود 2000 راهب در اين ديرها به سر مي‌برند. ميان خلوت‌نشينان، به ويژه در ديرهاي كوه آتوس از قرن چهارم و پنجم، سنتي تأملي، كه به آن هزيكاسم30 (آداب و فنون ذكر) گفته مي‌شد، وجود داشت. هزيكاسم از واژه يوناني «هسوكيا»،31 به معناي «آرامش و آسايش و صلح و صفا» مي‌آيد. محور رياضت هزيكاسم، توجه نيروي معنوي به اعماق و اسرار قلب است. برخي از محققان، سنت هزيكاسم را شبيه مراسم ذكر در تصوف دانسته‌اند. گريگوري سينايي32 (م.1347)، در كتاب دستورالعمل‌هايي براي هزيكاست‌ها33 شرح مي‌دهد كه چگونه بايد دم را فرو برد و از نفس كشيدن دوري كرد تا ذهن پراكنده نگردد، آن‌گاه با توجه عقل به قلب، بايد «دعاي عيسي» يا «دعاي قلب» را اين‌گونه تكرار كرد: «خداوندا! اي عيسي مسيح، اي پسر خدا، به من كه يك گناهكارم، رحم كن.» اين مشهورترين شكل دعاي عيسي است.34

 

شهرت دعاي عيسي، مرهون سايمون معروف به «متأله جديد» است. او يك راهب و عارف بيزانسي بود كه در قرن يازدهم به شرح اين دعا پرداخت. نهضت دعاي عيسي تا امروز باقي است. به ويژه اين دعا در صومعه كوه آتوس قوت دارد. در آنجا راهباني با هدف دستيابي به آرامش روح و اتحاد با خدا، بي‌وقفه به اين دعا و ذكر ذهني و عقلي مشغول هستند.

عرفان و رهبانيت زنان

 

مطالعة تاريخ مسيحيت، ما را با زناني آشنا مي­كند كه در تاريخ كليسا مؤثر بوده‌اند و حتي نقش رهبري داشته‌اند. زنان نيكوكاري كه خانه‌هاي خود را براي عبادت در اختيار مؤمنان مي‌گذاشتند. عهد جديد از پيش­گويان زن و حتي از رسولان زن سخن مي‌گويد.35 در ميان آنان يونيا برجسته است.36 گروهي از زنان زندگي در انزوا و تنهايي را برمي­گزيدند و به صورت فردي يا جمعي، راه سير و سلوك را پيش مي­گرفتند. در ميان اين گروه، زناني از همه طبقات جامعه پيدا مي‏شد. حتي برخي از روسپيان پس از توبه و ندامت، به رهبانيت روي مي‏آوردند. حكايات و داستان‏هاي اين گروه بخشي از ادبيات ديني مسيحيت را تشكيل مي‏دهد.37

 

در قرون چهارم و پنجم ميلادي، برخي از زنان زاهد مسيحي در گروه‏هاي رهباني و در مواردي به صورت فردي زندگي مي‏كردند. بيشتر آنان در صحراهاي مصر، فلسطين و سوريه بودند و به «مادران صحرا» شهرت داشتند. آنچه دربارة اين زنان مي‏دانيم، اغلب از چهار منبع ذيل گرفته شده است:

 

الف. سخنان مادران صحرا:38 در اين مجموعه، چهل و هفت گفتار از سه مادر گردآوري شده است كه تجربيات، تخيلات و تمثيلات آنان را نشان مي‏دهد.

 

ب. فردوس پدران مقدس:39 در اين كتاب، پالاديوس40 زندگي راهبان و راهبه‏ها را به نگارش درآورده است. نويسنده در اين مجموعه، شرح‌حال دوازده راهبه را به عنوان نمونه‏هاي زهد و پاكدامني جاي مي­دهد.

 

ج. زندگي‌نامه زنان زاهد:41 اين كتاب به زندگي زنان زاهد مي‏پردازد و در آن، بيش از صد نامه از جروم (هيرونوموس)42 دربارة رهبانيت وجود دارد.

 

د. داستان‏هاي روسپيان صحرا:43 اين كتاب پيرامون زندگي عبرت‏انگيز و درس‏آموز روسپياني است كه توبه كرده و به رهبانيت روي آورده ‏و در گمنامي به سير و سلوك فردي پرداخته‏اند.

 

در قرون بعد نيز زنان پارسايي قدم در راه سلوك عرفاني گذاشتند. قديسه‌هايي مانند كلارا، كاتريناي سينايي و ترزاي اويلي در عرفان و رياضت همپايه مردان بزرگ عصر خود بودند.

نذر براي رهبانيت

 

رهبانيت در گسترش مسيحيت تأثيرگذار بوده و «نذر» براي رهبانيت، همواره در ميان مسيحيان وجود داشته است. پدران و مادراني نذر مي‌كردند و كودك شيرخوار خود را به دير مي‌سپردند، اين نذرشدگان تا پايان عمر مي‌بايست در خدمت دير باشند. بعضي در هفت‌سالگي يا در سنين بالاتر به دير سپرده مي‌شدند. اين نذرها نيابتي و برگشت‌ناپذير بود تا آنكه پاپ الكساندر سوم در 1179 فرمان داد كه كودكان وقتي به سن چهارده‌سالگي رسيدند، مي‌توانند آن را لغو كنند.44

عرفان و پيمان‏هاي رهباني

 

مسيحيت زندگي رهباني را فرصتي براي دينداري و رهايي از زندگي مادي مي‏داند. در اين آيين، رهبانيت به خودي خود كمال محسوب نمي‏شود، بلكه وسيله‏اي براي دستيابي به كمال نهايي است. قلب زندگي رهباني نيايش و رايج‏ترين نيايش ذكر «پروردگارا ترحم فرما»45 است. در رهبانيت مسيحي خلوت‏نشيني، نيايش، مراقبه، انجام كارهاي سخت جسماني، پوشيدن لباس خاص و خوردن غذاي خاص مورد توجه قرار دارد. سه نذر و تعهد اساسي در رهبانيت مطرح بوده است: 1. تجرد؛ 2. فقر داوطلبانه؛ 3. اطاعت.

 

در آيين كاتوليك، سه تعهد يادشده، كه اساس حيات ديني گروه‌هاي مختلف را تشكيل مي‌دهد، اندرزهاي كمال46 ناميده مي‌شود.

تجرد

 

مسيحيت ازدواج را مقدس مي‌داند و همچون بسياري از اديان، آن را پيوندي الاهي به حساب مي‌آورد. مسيحيان كاتوليك و ارتدكس، ازدواج را يكي از هفت آيين مقدس مي‌شمارند و زندگي زناشويي را مطابق تعاليم حضرت عيسي(ع) مي‌دانند. حضرت عيسي(ع) هيچ‏گاه ازدواج نكرد.47 با اين حال، تجرد حتي براي كشيشان در سه قرن اول ميلادي اجباري نبود. در آغاز مسيحيت، تصور مي‏شد عيسي به زودي بازمي‏گردد. گروهي در انتظار اين بازگشت قريب‏الوقوع، تجرد را برگزيدند تا براي آن روز سبكبار باشند. در انجيل نيز آمده است كه افرادي به خاطر ملكوت خدا،48 مجرد به سر خواهند برد.49 در مسيحيت، افرادي كه مي‏خواستند زندگي خود را با ايمان و معنويت بيشتري همراه سازند، تجرد را شيوة زندگي خود قرار مي‏دادند. آنان براي مقاومت در برابر ميل جنسي، به تمرين‏هايي مانند روزه و دعا روي مي‏آورند. در قديم، گاهي راهبان خود را خصي (اخته) مي‏كرده‏اند. آنان كار خود را به سخنان عيسي(ع) استناد مي‌دادند: زيرا كه خصي‏ها مي‏باشند كه از شكم مادر چنين متولد شدند و خصي‏ها هستند كه از مردم خصي شده‏اند و خصي‏ها مي‏باشند كه به جهت ملكوت، خدا خود را خصي نموده‏اند. آنكه توانايي قبول دارد، بپذيرد.50

 

بيشتر حواريون و رسولان، از جمله پطرس، ازدواج كرده بودند، ولي پولس مجرد بود و تجرد را تشويق مي‏كرد: «ليكن به مجردين و بيوه‏زنان مي‏گويم كه ايشان را نيكو است كه مثل من بمانند. ليكن اگر پرهيز ندارند، نكاح بكنند؛ زيرا كه نكاح از آتش هوس بهتر است.»51

 

جروم تجرد و باكرگي را، كه از تعهدهاي مشترك رهبانيت بود، اين‏گونه مي‏ستود: «من زناشويي را مي‏ستايم؛ زيرا از آن مجرداني به وجود مي‏آيند.»52

 

كليسا از ازدواج روحاني سخن مي­گفت و زندگي رهباني را از ازدواج مقدس‏تر مي‏شمرد. برخي تصور مي‏كردند براي كامل شدن ايمان، بايد دنيا را ترك گويند و عمر خود را در تحصيل و دعا بگذرانند. اين افراد، راهباني بودند كه در مواردي تنها و در مواردي به طور دسته‏جمعي، زندگي مي‏كردند. مردان، پسران سلامتي و زنان «دختران سلامتي» ناميده مي‏شدند.53

 

تجرد راهبان و روحانيون، يكي از مشكلات كليسا به شمار مي‌رود. اين مسئله در مواردي رسوايي‏هاي اخلاقي را نيز به بار آورده است.

فقر داوطلبانه

 

در بعضي از سنت‏هاي ديني، جهان فقر داوطلبانه وجود دارد. مسيحيت از ابتدا فقرِ داوطلبانه را ارج نهاد و براي آن ارزش بزرگي قائل شد. حضرت عيسي(ع) زندگي زاهدانه‏اي داشت كه پارسايان مسيحي آن را سرمشق خود قرار دادند. عيسي مسيح، دربارة خود مي‏گفت: «مرغان هوا را آشيانه‏هاست، ليكن پسر انسان را جاي سر نهادن نيست.»54

 

آن حضرت، در پاسخ به كسي كه در جست‏وجوي جاودانگي و كمال بود، پس از سفارش به نگه داشتن احكام الاهي، اين‌گونه تعليم داد: «اگر بخواهي كامل شوي، رفته مايملك خود را بفروش و به فقرا بده كه در آسمان گنجي خواهي داشت؛ و آمده مرا متابعت نما.»55

 

در بخش‏هاي مختلف عهد جديد، از نيازمندان به نيكي ياد شده است. در رسالة يعقوب مي‏خوانيم: «اي برادران عزيز! گوش دهيد. آيا خدا فقيران اين جهان را برنگزيده است تا دولتمند در ايمان و وارث آن ملكوتي، كه به محبان خود وعده فرموده است، بشوند؟»56

اطاعت

 

يكي از تعهدات رهبانيت، فرمانبرداري مطلق از مقامات روحاني است. اطاعت كامل راهبان از رئيس دير، آزموني است كه ساكنان دير بايد به آن تن در دهند. پطرس، كه بزرگ‏ترين شاگرد حضرت عيسي(ع) بود، به وي گفت: «اينك ما همه چيزها را ترك كرده، تو را متابعت مي‏كنيم.»57

 

در منابع رهباني آمده است كه رئيس ديري، به راهب نوآموزي گفت. تا در كوره مشتعلي در آيد و او اطاعت كرد. شعله به كنار رفت و نوآموز از آن گذشت. از راهب ديگري خواسته شد كه عصاي رئيس دير را مانند نهالي بكارد و چندان آب دهد تا گل برآرد، راهب سه سال هر روز فاصله سه كيلومتري دير را تا رود نيل مي‏پيمود تا آب بياورد و بر پاي عصا ريزد! گفته مي‏شود سرانجام خداوند بر وي رحمت آورد و عصا گل كرد.58

انحراف در رهبانيت

 

رهبانيت در ابتدا، جنبشي خودجوش و بيرون از سازمان كليسا بود. اين جنبش، بر زهد، فقر، قداست و طهارت پايه‌گذاري شد. راهبان مسيحي، خدمات بسياري انجام ‌دادند. گروهي از آنان كشاورزان ماهري بودند و برخي علم را زنده نگه مي‌داشتند. آنان فضيلت را با پرهيز از گناه تحصيل مي‌كردند و جز به تجويز شرع، چيزي نمي‌خواندند.59 به تدريج رهبانيت از زندگي عيسي(ع) و حواريون وي دور شد. راهبان از صفا و خلوص رهبران قديم طريقت منحرف شدند. فرقه‌هاي رهباني در آغاز، با تقليد از ساده‌زيستي و خاكساري حواريون، به تجرد، گوشه‌نشيني، دعا و روزه روي آوردند. اما اندك اندك روحيات آنان تغيير كرد و خود تهديدي شدند براي كساني كه از فساد كليسا و كشيشان به ستوه آمده بودند. تا جايي كه پاپ گريگوري اول (590-604) مي‌كوشيد تا انضباط را در ديرها برقرار كند.

 

رهبانيت به خدمت دنياطلبي كليساي رم درآمد. راهبان در مبارزه با مخالفان خويش، به حربه تكفير و تفتيش دست زدند. محكمه‌هاي تفتيش عقايد، ميدان فعاليت بعضي از راهبان شد. هر سخن و عقيده‌اي كه به منافع كليسا زيان مي‌زد، چوب تكفير مي‌خورد و گوينده آن به آتش و شكنجه محكوم مي‌شد. در سال 1482، پاپ سيكستوس چهارم، راهب دومينيكن و الاهيدان مشهور توماس دوتوركمادا (1420ـ1498) را در رأس دادگاه تفتيش عقايد اسپانيا قرار داد. به آتش سپردن بيش از 2000 نفر و محكوم كردن هزاران نفر به زندان، شكنجه و مصادره اموال، از جمله مجازات‌هايي است كه به او نسبت مي‌دهند. فساد اخلاق در ميان جوامع رهباني، تا آنجا گسترش يافته بود كه راهبي از فرقه دومينيكن‏ها به نام جان بروميار،60 درباره هم‏مسلكان خويش مي‏گويد: «آنان كه بايستي بينوايان و فقرا را پدر باشند... بر غذاهاي لذيذ حريص شده‏اند و از خواب نوشين تلذذ مي‏جويند... همه‏شان در شكمبارگي و باده‏خواري غرق شده‏اند.»61

 

يوهانس تريتميوس (1462ـ1516)، رئيس دير شپونهايم62 نيز گروهي از راهبان را چنين توصيف مي‏كند:

 

آنان به ميثاق‏هاي سه‏گانه رهباني... چندان بي‏اعتنايي مي‏كنند كه گويي هرگز براي حفظ آنها سوگند نخورده‏اند... تمام روز را به زشت‌گويي و ياوه‏سرايي مي‏گذرانند و همه وقتشان را وقف بازي و شكمبارگي كرده‏اند... با تصرف علني، املاك خصوصي مردم... هريك در خانه شخصي خود به سر مي‏برند... از خداوند ابدا نمي‏ترسند و به او محبتي ندارند. به زندگي پس از مرگ معتقد نيستند و شهوات جسماني را بر نيازهاي روحاني ترجيح مي‏دهند. ... ميثاق فقر را خوار مي‏دارند. از عفت و پاكدامني به دورند و اطاعت و فرمانبرداري را مسخره مي‏كنند. ... دود گناهان و هرزگي‏هاي آنان همه جا را فرا گرفته است.63

 

گي‏ژونو64 مشاور پاپ، كه براي اصلاح صومعه‏هاي بنديكتي به فرانسه رفته بود، چنين گزارش داد:

 

بسياري از راهبان قمار مي‏بازند. لب به لعن و نفرين مي‏آلايند. در قهوه‏خانه‏ها مي‏لولند. قداره مي‏بندند. مال مي‏اندوزند. زنا مي‏كنند. چون باده‏خواران عياش زندگي مي‏گذرانند و آن‌قدر در فكر دنيا فرو رفته‏اند كه كلمه «دنياپرست»، دنيادوستي آنان را نمي‏رساند. اگر من بخواهم همه آنچه را كه با چشم ديده‏ام، بيان كنم، سخن سخت به درازا خواهد كشيد.65

 

گيبون دربارة عهد فقر و فرمانبرداري و تجرد راهبان مي‌گويد: «در جايي اعتراف يك پير دير بنديكتي را چنين شنيده يا خوانده‌ام: عهد فقر من سالي صد هزار كرون برايم درآمد داشته، و عهد اطاعت مرا به مرتبه اميري فرمانروا رسانده است. نتيجه عهد تجرد او را من فراموش كرده‌ام.»66

 

سخن پيرامون لغزش‌هاي راهبان را با كلام برتراند راسل به پايان مي‌بريم: «مال و منالي كه از محل صدقات مؤمنين به دست گروه‌هاي رهباني و روحانيان مي‌رسيد، آنان را فاسد مي‌ساخت. لكن هر بار كه فساد به حد شياع مي‌رسيد، مصلحين به اصلاح آن بر‌مي‌خاستند و اخلاق در آن جماعت جاني تازه مي‌گرفت.»67

عرفان، رهبانيت و اصلاحات

 

برخورد پروتستان‌ها با رهبانيت برخوردي احتياط‌آميز است. برخي از آنان از رهبانيت خشنود نيستند و تصور مي‌كنند كه رهبانيت مي‌تواند گونه‌اي شانه‌خالي كردن از زير بار مسئوليت‌هاي زندگي مسيحي در اجتماع باشد. متفكراني مانند راينهولد نيبور68 (م. 1971)، رهبانيت را انحراف از رسالت انجيلي مي‌دانند. در برابر گروه نخست، كساني مانند نيكلاي برديايِف،69 (1874ـ1948) تجربه رهبانيت را نه تنها ناپسند نمي‌دانند، بلكه آن را جوهر مسيحيت مي‌شمارند و بر آن مهر تأييد مي‌زنند.

 

صوفياني مانند جاكوب بومه70 (م. 1624)، از كليساي لوتري مدعي شد كه داراي معرفت صوفيانه‌اي است كه مستقيماً از تجربه الاهي سرچشمه مي‌گيرد. به عبارت ديگر، هرچه مي‌نويسد و بيان مي‌كند، از نوري الاهي برمي‌خيزد كه بر او افاضه مي‌شود. علاوه بر اين، كساني به نام آرامشيان (پيروان آرامش روحي)، توسل به هر كوشش بشري را منع كردند و معتقد شدند بر مؤمن فرض است كه در صبر و انتظار بماند و بگذارد كه خدا خود عمل كند. برخي از پيروان اين طريقت «انجمن دوستان»71 تشكيل دادند و به «فرِنْدز»72 يا «كويكِرها» معروف شدند.

 

حركت پروتستاني ديگري به نام «پارسايي»73 در قرن هفدهم درون كليساي لوتري آلمان پديد آمد. اعضاي اين حركت احساس مي‌كردند كه كليساي آنان، در شرح عقائد و گسترش امور مربوط به ايمان، به اندازه‌‌اي براي عقل اهميت قائل شده كه اعمال ديني تقريباً از ايمان زنده و فعال تهي گرديده است. بر اين اساس، افراد يادشده جلسات پرهيزكارانه چندي براي دعا و قرائت كتاب مقدس بر پا كردند و برخورداري همه مسيحيان از امتياز كشيشي را مورد تأكيد قرار دادند.

 

در قرن هجدهم، حركتي مشابه حركت پارسايي، به نام «مِتُديسم»، در انگلستان به رهبري جان وِزلي74 (م. 1788) پديد آمد. وي در سال 1738 تصميم گرفت عمر خود را براي برانگيختن «ديانت عملي» و براي آنكه به كمك و فيض الاهي، حيات خدا را در نفوس بشر منتشر كرده، صيانت نمود. و رشد دهد، وقف كند. اين حركت، به عنوان كليساي «متديست» شناخته مي‌شود.

 

در قرن نوزدهم، كساني در ايالات متحده آمريكا در مقابل تعميد با آب، معتقد به تعميد در روح‌القدس شدند. آنان بر اموري از قبيل: سخن گفتن به زبان‌هاي گوناگون، پيش‌گويي، شفادادن بيماران و بيرون كردن ديوها تأكيد ورزيدند. شعائر اين گروه، كه پنطيكاستال75 ناميده شدند، بسيار ساده و طبيعي و توأم با پرهيزكاري فراوان بود.

 

زنده شدن عرفان در برخي مناطق، به ويژه اسپانيا نيز يكي از نتايج اصلاح كاتوليكي بود. قديساني همچون ايگناتيوس لويولا (م. 1556)، تِرِزاي اَويلي76 (م. 1582) و يوحنّاي صليب77 (م. 1591)، براي اصلاح در كليساي كاتوليك تلاش مي‏كردند. نوشته‏هاي عرفاني آنان از مهم‏ترين آثاري است كه سنت مسيحي در اين زمينه مي‏شناسد.

عارفان و راهبان نام‏آور

 

هرچند همه مسيحيان به رهبانيت روي نياوردند، اما بسياري از آنان بر اين باورند كه عرفان بخشي از زندگي هر مسيحي حقيقي است. سرمشق مسيحيان در پارسايي همواره زندگي و سخنان حضرت عيسي(ع) بوده است. عرفان آن حضرت، در بخشي از موعظه روي كوه ديده مي‌شود و لزوم عمل به تورات در آن قيد شده است.78 مسيحيان براي زندگي عارفانه، به انجيل يوحنا نيز استناد مي‌كنند.

 

بزرگان آنان را در زمره قديسان قرار داده، نوشته‏هاي آنان را مطالعه مي‏كنند و شيوه زندگي ايشان را الگوي خود قرار مي‏دهند. تاريخ مسيحيت، عارفان و راهبان فراواني داشته است.

آنتوني

 

آنتوني79 (251ـ356) در يك خانواده مسيحي ثروتمند به دنيا آمد. يك روز هنگامي كه او پا به كليسا گذاشت، سخن عيسي(ع) خطاب به مرد ثروتمند خوانده مي­شد: «اگر بخواهي كامل شوي، رفته، مايملك خود را بفروش و به فقرا بده كه در آسمان گنجي خواهي داشت و آمده، مرا متابعت نما.»80

 

آنتوني بي‏درنگ كليسا را ترك كرد و همه اموال و املاك خود را به نيازمندان داد. اندكي از آن را براي خواهرش نگه داشت. ديگر بار، هنگامي كه شنيد عيسي(ع) در انجيل مي‏گويد: «در انديشه فردا مباشيد»،81 از كليسا خارج شد و آن اندك را نيز به نيازمندان داد.

 

وي از پيشگامان رهبانيت انفرادي در مصر بود. مدتي پس از وي، زندگي‌نامه او در اثري به نام زندگي آنتوني به نگارش درآمد.

پاكوميوس

 

پاكوميوس82 (292ـ346) در اسناي مصر، در خانواده‏اي بت‏پرست به دنيا آمد. بيش از بيست سال داشت كه مسيحي شد. پاكوميوس نخستين كسي بود كه براي سازماندهي زندگي رهباني گروهي، آيين‏نامه‏اي به شدت انضباطي تنظيم كرد. دسته‏جمعي غذا خوردن راهبان از تعاليم اوست. پاكوميوس، نُه دير بنا كرد كه در هريك از آنها، صد راهب مشغول عبادت بودند. اين راهبان، با اهدافي مشترك و به صورت جمعي زندگي مي‏كردند و با دسترنج خود زندگي را مي‏گذراندند. گروه آنان تا قرن يازدهم به حيات خود ادامه داد.

باسيل

 

باسيل (329ـ379)، يكي از اسقفان كليسا بود كه معيارهاي رهبانيت را در آيين‏نامه‏اي گرد آورد.83 راهبان كليساهاي شرقي، هنوز از اين آيين‏نامه پيروي مي‏كنند. باسيل در آيين‏نامه خود دربارة حيات انفرادي و حيات جمعي، در زندگي رهباني بحث كرده است. او شيوه دوم را ترجيح مي‏دهد و مي­گويد: «مهم‏ترين خطر زندگي انفرادي خودخواهي است؛ زيرا فردي كه كسي را ندارد تا كارهاي او را بيازمايد، به آساني معتقد مي‏شود كه وي به طور كامل احكام را انجام داده است. مثلاً، انسان چگونه مي‏تواند تواضع خود را ظاهر سازد، اگر كسي يافت نشود كه در برابر او تواضع كند؟»84

 

ديرهاي باسيلي در همه مناطق بياباني سوريه، شمال جزيرة‏العرب و مناطق كم‏جمعيت آناتولي و يونان پراكنده بودند. در اين ديرها، مسافراني كه در بيابان راه گم كرده يا براي فرار از ظلم و ستم و رهايي از مشكلات به آنجا پناه مي‏آوردند، پذيرايي مي‏شدند.

جروم

 

جروم (هيرونوموس) (340ـ420) در ايتاليا به دنيا آمد. در رم تحصيل كرد. وي در نوزده‏سالگي تعميد گرفت. پس از مدتي، زندگي زاهدانه را برگزيد. در شيوه زندگي زاهدانه جروم، كه «طريقه كمال» ناميده مي‏شد، لازم نبود كسي به صحرا برود. كسب فضايل، انكار خويشتن، تجرد اختياري و فقر در شهر محل اقامت و حتي در خانه نيز ممكن بود. جروم، تجرد و باكرگي را، كه از تعهدهاي مشترك رهبانيت بود، اين‏گونه مي‏ستود: «من زناشويي را مي‏ستايم؛ زيرا از آن مجرداني به وجود مي‏آيند.»85

 

او در نامه‏اي خطاب به يك راهبه مي‏نويسد: «از شرابْ مانند زهر پرهيز كن... اندرونِ خالي از طعام و جگرِ سوخته براي حفظ عفت ضروري است... همنشينان تو زناني باشند كه از روزه رنگشان پريده و جسمشان تكيده است. كمتر از خانه بيرون برو... اموالت را رد كن؛ آنها ديگر مال تو نيستند.»86

 

جروم پس از رسيدن به مقام كشيشي به دبيري پاپ داماسوس (366-384) انتخاب شد. وي در دربار پاپ همچنان زاهدانه زندگي مي‏كرد و لباس راهبان را مي‏پوشيد. جروم از اينكه مي‏ديد برخي از مسيحيان با تظاهر به زهد و رياضت، تلاش مي‏كنند هرزگي‏هاي خود را بپوشانند، خشمگين مي‏شد. وي ازدواج كشيشان را محكوم مي‏كرد و از لزوم تجرد آنان سخن مي‏گفت. پس از مرگ پاپ داماسوس، جروم شغل دبيري پاپ را از دست داد. او در بيت‏لحم صومعه‏اي ساخت و سي و چهار سال پاياني عمر خود را در آنجا زيست.

بنديكت

 

قديم‏ترين تحقيق درباره زندگي بنديكت87 (ح.480ـ543)، كتاب گفت‏وگوها88 اثر پاپ گريگوري كبير (590-604) است كه با هدف تهذيب اخلاق نوشته شده است. اين اثر، خالي از افسانه نيست. رهبانيت و دستگاه پاپ نفوذ عميق خود را مديون بنديكت و گريگوري هستند. بنديكت در جواني با پناه بردن به غاري، دست از همه چيز زندگي كشيد. آوازه پارسايي وي ديرنشيناني را بر آن داشت كه از وي بخواهند اداره ديرشان را بر عهده گيرد. او پاسخ مثبت داد. اما آنان تحمل رياضت‏ها و سخت‏گيري‏هاي شديد وي را نداشتند. بنديكت به غاري كه به آن پناه برده بود، بازگشت. تا سال 520 دوازده دير كوچك، هر كدام با دوازده راهب در اطراف غار وي بر پا شد. بنديكت، پس از خراب كردن معبد آپولو بر تپه مونت كاسينو89 در رم، صومعه‌اي به جاي آن ساخت كه محل اصلي رهبانيت بنديكتي شد.

دومينيك

 

دومينيك90 (1170ـ1221)، بنيان‏گذار نظام رهباني واعظان سائل است كه معمولاً آنان را دومينيكن مي‏نامند. دومينيك در يكي از توابع كاستيل اسپانيا و در خانواده‏اي معمولي به دنيا آمد. وي به گشاده‏دستي معروف بود. در يك قحطي، دارايي خود را داد و حتي كتاب‏هاي گران‌بهايش را براي كمك به نيازمندان فروخت. دومينيك نظام رهباني خود را بر پايه آموزش بهتر و تشكل بيشتر قرار داد. وي براي مبارزه با بدعت‏هاي رايج، شيوۀ موعظه، تعليم و ساده‏زيستي را از زندگي زاهدانه و فقيرانه رسولان عيسي(ع) برگزيد.

فرانسيس

 

فرانسيس (1182ـ1226)، در اسيزي91 ايتاليا و در خانواده‏اي مرفه به دنيا آمد. وي با ترك خانواده­اش زندگي خود را وقف امور معنوي كرد. فرانسيس فقر را فضيلتي آسماني مي‏دانست كه با آن مي‏توان امور زودگذر دنيوي را زير پا گذاشت و موانع را از سر راه برداشت و خود را به خداي ابدي پيوند داد. وي مي‏خواست ظاهر و باطن زندگي‌اش يكسان باشد. وي فروتني كامل و محبت فراگير را دو ستون زندگي خود قرار داد و براي دانش‏هاي غيرديني ارزشي قايل نبود. نيايش‏هايي از فرانسيس به يادگار مانده است.

 

فرانسيس با چهل روز نيايش و روزه‏داري، از خدا خواست بهترين راه خشنودي خود را به وي نشان دهد. وي مي­پنداشت كه در 25 سالگي مسيح را در يك رؤيا ديده و از سوي او مأمور «بازسازي كليساي فروپاشيده» شده است.92 فرانسيس در حدود چهل سالگي از رهبري فرقه فرانسيسكن­ها كناره‏گيري كرد و مانند راهبي معمولي به گوشۀ عبادت خزيد. وي در چهل و پنج سالگي، در حالي كه حدود 5000 پيرو داشت، چشم از جهان فرو بست. دو سال بعد، كليسا وي را قديس اعلام كرد. چهارم اكتبر روز بزرگداشت فرانسيس اسيزي است.

برتولد و آلبرت ورسلي

 

جنگجويي صليبي در سال 1154 به نام برتولد93 از فرانسه، نظام رهباني كرملي را با عنوان «بانوي ما از كوه كرمل»94 بنيان‌گذاري كرد. آيين‌نامه و دستورالعمل اين گروه را پاتريارك كاتوليكي اورشليم آلبرت ورسلي95 به شكل يك نامه نوشت. در سال 1226 پاپ هونوريوس سوم اين آيين‌نامه را تأييد كرد.

ايگناتيوس لويولا

 

ايگناتيوس (1491ـ1556)، در قلعه لويولا در ناحيه باسك اسپانيا، در خانواده‏اي سرشناس زاده شد. وي با امور درباري و سپاهي‏گري سر و كار پيدا كرد و دوران جواني او از بي‏بندوباري و خشونت خالي نبود. ايگناتيوس در نبرد با فرانسوي‏ها مجروح شد. همين امر زندگي وي را تغيير داد. وي پس از مطالعه زندگي مسيح و قديسان، با خداي خويش عهد بست عمر خود را در تجرد و فقر سپري كند. ايگناتيوس جنگ مسيحيت با اسلام را شريف‏ترين جنگ‏ تاريخ مي‏پنداشت.96 ايگناتيوس از توجهي كه زماني به حفظ ظاهر خود داشت، پشيمان شد. از آن پس، پاكيزگي موي سر، گرفتن ناخن، شست‌وشوي سر و صورت و استحمام را ترك كرد. وي غذاي خود را از راه گدايي به دست مي‏آورد، گوشت نمي‏خورد، روزه مي‏گرفت و روزي سه بار خود را تازيانه مي‏زد.

 

موضوع اساسي و محوري در حيات روحاني ايگناتيوس، خلوت‏نشيني بود كه آن را به عنوان يك برنامه ارائه داد. خلوت­نشين در طول يك ماه، مراحل چهارگانه‌اي را انجام مي­دهد. هر مرحله حدود يك هفته طول مي‏كشد:

 

1. تأمل پيرامون واقعيت گناه و جهنم و اعتراف به گناهان خود؛

 

2. تفكر درباره زندگي عيسي مسيح(ع) و ملكوت وي؛

 

3. تدبر پيرامون رنج‏ها و مصائب مسيح(ع) هنگام دستگيري و مصلوب شدن؛

 

4. تعمق درباره رستاخيز عيسي مسيح از مردگان.

 

تجربه‏هاي خلوت­نشيني، همراه قوانيني براي تفكر در رسالة رياضت‏هاي روحي،97 تأليف ايگناتيوس آمده است. در بند سيزدهم از قوانين هجده‏گانه آن چنين مي‏خوانيم:

 

اگر مي‏خواهيم مطمئن شويم كه در هر چيز بر حق هستيم، بايد براي پذيرفتن اين اصل هميشه آماده باشيم: من باور خواهم كرد رنگ سفيدي كه مي‏بينم، سياه است، هرگاه كليساي سلسله‏ مراتبي آن را چنين تعريف كند...؛ زيرا همان روح و خداوند كه ده فرمان را به ما داد، كليساي مادر مقدسِ ما را راهنمايي و بر آن حكومت مي‏كند.

 

پاپ گريگوري پانزدهم (1621-1623)، وي را قديس اعلام كرد. راهبان ژزوئيت98 او را به عنوان حامي گوشه‏نشينان گرامي مي‏دارند و يادبودش را در 31 ژوئيه برگزار مي‏كنند.

وَنسان دوپل

 

بنيان‌گذار نظام رهباني و جماعت تبليغي، لازاري، كشيش فرانسوي ونسان دوپل99 (1581ـ1660) است. گفته مي‌شود او را در سال 1606 ربودند و در تونس به بردگي فروختند. وي پس از چند ماه فرار كرد و به فرانسه بازگشت. ونسان بيست سال از عمر خود را به عنوان كشيش بخش و مسئول امور ديني يك خانواده اشرافي سپري كرد. وي در سال 1617 نخستين انجمن خيريه خود را با كمك زنان ثروتمندي كه براي كمك به بيماران و بينوايان مي‌كوشيدند، در نزديكي ليون تأسيس كرد. در سال 1622، از سوي اسقف اعظم فرانسه، مأمور عالي‌رتبه صومعه‌هاي پاريسي نظام رهباني ديدار مريم مقدس شد. ونسان در سال 1632، يك گروه تبليغي براي موعظه روستائيان كشاورز پديد آورد.

ترزاي اويلي

 

ترزا (1515-1582)، در اويلاي اسپانيا ديده به جهان گشود. هنگامي كه دختري نوجوان بود، پدرش هر شب بخشي از زندگي قديسان را براي او مي‏خواند. ترزا بيست سال داشت كه به صومعه كرملي‌ها پيوست. بيست و هشت سال در آنجا ماند.

 

ترزا تجارب عرفاني زندگي خود را به نگارش درآورد. «راه كمال»100 و «قلعه دروني»،101 با موضوع دعا و پارسايي عرفاني از آثار اوست. «قلعه دروني» تصويري از روان انسان است كه در آن هفت خانه وجود دارد و در مركز آن مسيح(ع) قرار گرفته است. هدف پشت سر نهادن هفت خانه و رسيدن به خداست كه فرد در هفت مرحله آن را مي‏پيمايد:

 

1. دروازه دعا راه ورود به قلعه است. با دعا و انجام كارهاي نيك انسان به بيروني‏ترين خانه راه مي‏يابد؛

 

2. خانه دوم براي كساني است كه در دعا جديت و مداومت دارند و با گناه مبارزه مي‏كنند؛

 

3. خودداري از هر گناه، اگرچه كوچك باشد، انسان را وارد سومين خانه مي‏كند؛

 

4. اين مرحله با «دعاي افاضه‏شده»، كه فيضي الاهي است و نفس آن را مي‏پذيرد، آغاز مي‏شود؛

 

5. در اين مرحله، همه وظايف بر خدا تمركز مي‏يابند و «دعاي اتحاد بسيط» آغاز مي‏گردد؛

 

6. آغاز اين مرحله با «دعاي اتحاد در انجذاب» است كه اغلب با مكاشفه همراه مي‏شود؛

 

7. در مرحله نهايي، همه پديده‏ها از بين مي‏روند و تنها ازدواج روحاني باقي مي‏ماند.

 

ترزا دربارة معرفت نفس مي‏نويسد:

 

خودشناسي چنان مهم است كه من در اين‌باره هرگز نمي‏خواهم هيچ‏گونه سستي روا داريد، هر قدر هم به آسمان‏ها بالا رفته باشيد. تا موقعي كه ما روي اين زمين هستيم، براي ما چيزي مهم‏تر از تواضع نيست. بنابراين، تكرار مي‏كنم كه خوب است، واقعاً بسيار خوب است، بكوشيم ابتدا به جاي پرواز به اتاق‏هاي ديگر، به اتاقي وارد شويم كه در آن به خودشناسي پرداخته مي‏شود. راه راست اين است. و اگر ما بتوانيم در مسيري ايمن و هموار سفر كنيم، چرا براي پرواز بال بخواهيم؟ بلكه بياييد بكوشيم تا در خودشناسي بيشتر پيشرفت كنيم؛ زيرا به عقيدة من، اگر براي شناخت خدا نكوشيم، هرگز به طور كامل خود را نخواهيم شناخت. با خيره شدن در شكوه او، بي‏مقداري خود را لمس مي‏كنيم. با نگريستن به پاكي او، آلودگي خود را خواهيم ديد؛ با انديشيدن در فروتني او، خواهيم ديد چقدر از فروتني دور هستيم... .102

 

ترزاي اويلي مشهورترين گروه رهباني كرملي‌هاي پابرهنه را در قرن شانزدهم به وجود آورد. ترزا صومعه‏اي ترتيب داد كه در آن آيين‏نامه نخستين كرملي‏ها اجرا مي­شد. مقام‏هاي كليسا و رهبانيت كرملي، در ابتدا با ترزا مخالفت كردند. ترزا اجازه تأسيس صومعه‏هاي اصلاح‏شده كرملي را براي مردان نيز به دست آورد. اين صومعه­ها به زودي در سراسر اسپانيا و سرانجام، در جاهاي مختلف جهان گشايش يافت. پاپ در سال 1614 ترزا را قديسه اعلام كرد. هشت سال بعد به عنوان قديسه حامي اسپانيا معرفي شد.

يوحنّاي صليب

 

يوحنّاي صليب (1542-1591)، در فونتيوروس103 اسپانيا به دنيا آمد. او در بيست و يك‏سالگي به فرقه كرملي وارد. پس از چهار سال به كشيشي منصوب شد. كرملي‏هاي پاپوش‏دار، كه با يوحنا مخالف بودند، نه ماه او را در صومعه‏اي زنداني كردند. اشعار يوحنا مورد استقبال قرار گرفت و هسته ميراث عرفاني او را تشكيل داد. وي پس از گريختن از زندان، براي يك دوره دوازده‏ساله مديريت داخلي نظام رهباني اصلاح‏شده كرملي‏هاي پابرهنه را عهده‏دار شد.

 

يوحنّاي صليب خداي متعال را برتر از آن مي‏دانست كه به گونه‏اي ادراك يا حس يا تخيل شود. بر اين باور بود كه معرفت خدا تنها از طريق محبت خالص امكان‏پذير است. مهم‏ترين آثار وي را صعود به كوه كرمل، سرود معنوي، شب ظلماني (شعر) و شعله زنده عشق (شعر) شمرده‌اند. يوحنّاي صليب در چهل و نه ‏سالگي درگذشت. وي در 1675 مبارك و در 1726 قديس اعلام شد.

عرفان و نظام‏هاي رهباني

 

نظام‌هاي رهباني در تاريخ مسيحيت همواره بر عرفان عملي تأكيد كرده­اند. اين نظام‌ها را مي‌توان با سلسله‌هاي تصوف در جهان اسلام مقايسه كرد. برخي از مهم‌ترين نظام‌هاي رهباني بدين شرح است:

بنديكتين‌‏ها

 

بنديكتين‏ها راهبان و راهبه‏هايي هستند كه از آيين‏نامه بنديكت104 پيروي مي‏كنند. آيين‏نامه بنديكت، بر «اطاعت قلبي» تكيه مي‏كند و راهب را كسي مي‏داند كه كاملاً مطيع مسيح باشد و از رئيس دير و قانون حاكم بر آن پيروي كند. از آنجا كه اين آيين‏نامه از ميانه‏روي برخوردار بود، بسياري از ديرهاي ديگر نيز آن را پذيرفتند. اين اثر يك مقدمه و 73 فصل دارد.105

 

رهبانيت بنديكتي، يك نظام رهباني متمركز و متشكل نيست. ديرهاي بنديكتي، جوامع مستقلي هستند كه تنها پيروي از آيين‏نامه بنديكت آنها را به هم پيوند مي‏دهد. نظام بنديكتي، سنت‌هاي رهباني قديم را با روح نظامي­گري رومي جمع كرد. اين نظام، اعضاي خود را به اقامت در يك مكان، به اطاعت از رئيس صومعه،106 و به نفي دارايي­ها و امتناع از ازدواج ملزم مي­كند. يكي از شعارهاي رهبانيت بنديكتي، عبارت «دعا كن و كار كن» است. راهبان براي زندگي روزانه، برنامه‏اي با محوريت قرائت مزامير دارند.107

 

راهبان اغلب به كارهاي دستي اشتغال داشتند. آنان در آغاز كشاورزي مي‌‌كردند. اما در قرون وسطا بيشتر به نسخه‌برداري از دست‌نوشته‌ها پرداختند. با ضعف امپراتوري روم، راهبان ديرهاي بنديكتي مسئوليت حفظ علوم، ادبيات و معارف فلسفي و الاهي را بر عهده گرفتند. با اين عمل، بسياري از شهرهاي بزرگ اروپا در كنار ديرهاي بنديكتي تأسيس شدند و شمار بزرگي از مراكز علمي مهم، كار خود را از مدارس رهباني آغاز كردند.

 

پاپ گريگوري كبير (590-604)، با تشويق به رهبانيت، بنديكت را به عنوان پدر نمونه راهبان معرفي كرد. او در كتاب قاعده شباني نوشت: «فرمان دادن از بالاترين مقام آن‌گاه نيكوست كه انسان بيش از آنكه در صدد تسلط بر برادران خود باشد، در صدد تسلط بر رذائل خود باشد.»108

 

غيرت تبليغي راهبان و حمايت پاپ از آنان، سبب گسترش رهبانيت بنديكتي شد. حدود هفت قرن اين نظام رهباني داراي بيشترين نفوذ و اهميت در رهبانيت كاتوليك بود.

سيسترسين‏‌ها

 

عنوان سيسترسين،109 از سيسترسيوم،110 نام قديمي شهر سيتو111 در فرانسه مي‏آيد. اين نظام رهباني، در اواخر قرن يازدهم به وسيلة قديس روبر112 به وجود آمد. وي رياست چند صومعه بنديكتي را بر عهده داشت.

 

سيسترسين، يك نظام اصلاحي رهباني است كه با هدف رعايت كامل آيين‏نامه بنديكت پديد آمد. در ميان پيروان اين جمعيت جديد، اصول بنديكتين‏ها، با همان شدتي كه در آغاز داشت، دوباره رواج يافت. فقر مطلق ضروري بود. از خوردن هر نوع گوشتي خودداري مي‏شد. سرودن شعر ممنوع بود و علم‏آموزي تشويق نمي‏شد. پيروان اين گروه، مكلف بودند از پوشيدن لباس‏هاي مجلل، استفاده از ظروف گرانبها و حضور در مكان‏هاي لوكس خودداري كنند. راهبان اين نظام، موظف بودند با كارهاي دستي و باغباني دير را از دنياي خارج از آن بي‏نياز كنند تا نيازي به خروج آنان از دير نباشد.

 

قديس برنارد113 (1091ـ1153)، دومين مؤسس اين نظام به حساب مي‏آيد. برنارد در بيست و دو سالگي به سيسترسين‏ها پيوست. او صومعه‏اي را احداث كرد كه بناي آن از چوب بود. جاي خواب هر فرد جعبه‏اي چوبي بود كه آن را با برگ درختان مفروش كرده بودند. كف دير از خاك پوشيده و پنجره‏هاي آن در نهايت، به بزرگي سر انسان بود. خوراك اين راهبان از رستني‏ها بود. در سفره آنان، نان گندم و ادويه ديده نمي‏شد. صومعه مجاز به خريد ملك نبود، ولي مي‏توانست صاحب چيزي باشد كه كسي به دير ببخشد.

 

برنارد آموزه‏هاي خود را در كتاب كوچك محبت خدا114 ثبت كرد. كتاب سرودهاي روحاني115 مجموعه 86 موعظه اوست. برنارد با انتقاد از استادان و شاگردان مدارس پاريس مي­گفت: «شما چندان كه در جنگل­ها خواهيد يافت، در كتاب­ها نخواهيد يافت. درخت و سنگ، بيش از هر استادي شما را خواهد آموخت.»116

 

وي به برخي ديرها، كه هزينه‏هاي فراواني را صرف معماري و تزيين كليساهاي خود مي‏كردند، انتقاد داشت. وي هيچ‏گاه حاضر نشد مقامي بالاتر از رياست صومعه را بپذيرد، ولي اشخاصي را به مقام پاپي مي‏رساند يا از آن مقام عزل مي‏كرد. برنارد مدت سي‏وهشت سال، در حجره كوچكي كه داراي بستري از كاه بود، زندگي كرد. وي از يك‌سو، در گسترش صومعه‏هاي سيسترسين و از سوي ديگر، در شعله‏ور ساختن دومين جنگ صليبي، كه به شكست مسيحيان انجاميد، نقشي بسزا داشت.

تراپيست‏ها

 

در قرن هفدهم براي اصلاح رهبانيت سيسترسين در فرانسه، نهضتي به وجود آمد كه راهبان و راهبه‏هاي آن نظام رهباني را به ترتيب، تراپيست و تراپيستين117 ناميدند. زندگي روزانه اين راهبان، نماز و دعا، مطالعه و كارهاي دستي است. آنان در سكوت مطلق غذا مي‏خورند و كار و استراحت مي‏كنند. تراپيست‏ها گياه‏خوارند و از خوردن گوشت، ماهي و تخم مرغ خودداري مي‏كنند.

 

انقلاب فرانسه سبب شد كه تراپيست‏ها آن كشور را ترك كنند. به سوئيس و آلمان بروند. آنان در اوائل قرن نوزدهم به فرانسه بازگشتند و در اواخر آن قرن، به عنوان يك نظام رهباني مستقل مطرح شدند. از قرن بيستم، آنان را سيسترسين‏هاي اصلاح‌شده يا سخت‏گير خواندند. پس از شوراي واتيكاني دوم برخي از صومعه‏هاي تراپيست اجازه يافتند انضباط خود را تخفيف دهند. در اوائل دهه 1980 بيش از 60 صومعه تراپيست، با حدود 3000 راهب در سراسر جهان وجود داشت. بزرگ‏ترين صومعه آنان در ايالت كنتاكي آمريكا است.

دومينيكن‏ها

 

بنيانگذار نظام رهباني «واعظان سائل» دومينيك است كه معمولاً آنان را «دومينيكن» مي‏نامند. دومينيك مركز كار خود را شهر رم قرار داد. برخي از شاگردانش را براي گسترش نظام رهباني خويش به فرانسه و اسپانيا فرستاد. دومينيكن­ها دو سال پس از تأسيس نظامشان، مورد تأييد پاپ هونوريوس سوم (1216-1227) قرار گرفتند. آنان در انگلستان به سبب سياهي لباسشان، به راهبان سياه شهرت يافتند. نظام رهباني دومينيكن، در پايان قرن سيزدهم پنجاه صومعه در انگلستان و خانه‏هايي در اسكاتلند، ايرلند، ايتاليا، بوهمي،118 روسيه، يونان، و گرينلند داشت.

 

دومينيك يك سال پيش از مرگ خود، گروه شبه‏نظاميان عيسي مسيح119 را تأسيس كرد و از اعضاي آن براي دفاع از كليسا با جان و مال پيمان گرفت. «خواهران تواب پيرو قديس دومينيك»120 بانواني بودند كه در خانۀ خود با پيروي از دستورالعملي ديني با پارسايي زندگي مي‏كردند.

 

بعضي از پاپ‌ها، براي تعقيب و مجازات بدعت‌گذاران از راهبان مسيحي، به ويژه دومينيكن­ها استفاده مي­كردند؛ زيرا عموم آن راهبان زندگي بي‏پيرايه و ساده‏اي داشتند و در اخلاقيات سختگير بودند. پاپ يكي از دومينيكن­ها را به نام توماس به رياست دستگاه تفتيش عقايد سراسر اسپانيا گماشت. توماس بسياري از تبرئه­شدگان را دوباره به محاكمه فرا خواند.121 دومينيكن ديگري به نام روبر در يك روز، حكم سوزاندن 180 زنداني بدعتگذار را صادر كرد.122 بيشترين آثار مكتوب دومينيكن‏ها در الاهيات و فلسفه بود. متألهان برجسته و مهمي مانند توماس آكوئيناس و آلبرت كبير از دومينيكن‏ها بوده‏اند. تاكنون چهار پاپ و بيش از شصت كاردينال به نظام رهباني دومينيكن تعلق داشته‏اند.

 

دومينيكن‌هاي آلمان، به پيشگامي عارف مشهور مايستر اكهارت،123 برنامه‌اي بدين شرح براي خود طراحي كردند: تسليم شدن كامل به مشيت الاهي؛ روي گرداندن از خويشتن؛ ترك همه تصورات حسي (حتي تصور خود مسيح).

 

آنان هدف از سلوك عرفاني را اتحاد خود با خدا قرار دادند، به گونه‌اي كه امور دنيا نتواند بين آنان با خدا فاصله ايجاد كند. اين شيوه به فناي ذات و سرانجام، به گرايش حلولي دعوت مي‌كند.124

 

دومينيكن‏ها در اوائل قرن نوزدهم، نظام رهباني خود را به ايالات متحده بردند. آنان نقش عمده‏اي در گسترش مسيحيت در آمريكاي جنوبي داشتند. تبليغ به وسيله گروه‏هاي ميسيونري، هنوز هم يكي از كارهاي مهم دومينيكن‏هاست. نخستين فردي كه از نيمكره غربي تقديس شد، يك راهبه دومينيكن اهل پرو بود كه پاپ كلمنت دهم (1670-1676) او را قديسه اعلام كرد.

 

امروزه، دوره رهبري اين نظام رهباني 12 سال و مركز آن كليساي سانتا سابينا125 در رم است. رسالت رهبري اين نظام رهباني، امور فرهنگي، تربيتي و آموزشي است.

فرانسيسكن‏‌ها

 

فرانسيس اسيزي، با بنيان نهادن رهبانيت فرانسيسكن، خود و پيروانش را «نادمان شهر اسيزي» ‏ناميد. وي براي سلوك پيروان خود، قواعد ابتدايي126 را نگاشت. فرانسيس همراه دوازده تن از پيروان خود روانه رم شد تا تأييد پاپ را به دست آورد. پاپ اينوسنت سوم (1198-1216)، به آنان گفت: «به نظر من زندگي شما بي‏اندازه سخت است. من بايد ملاحظه كساني را بكنم كه بعد از شما مي‏آيند، مبادا شيوه زندگي شما از محدوده قدرت آنان خارج باشد.» سرانجام، با اصرار فرانسيس، پاپ آنان را به رسميت شناخت.

 

فرانسيسكن‏ها حق هيچ‏گونه تملك، حتي يك كتاب دعا نداشتند. در فقر مطلق به سر مي‏بردند. بعدها اين پيمان سست شد. در نتيجه، بارها نهضت‏هايي براي بازگشت به فقر مطلق در ميان اين گروه به وجود آمد. راهبان مجبور بودند كه سخت در مزارع كار كنند. تنها در حالت ضرورت مجبور به گدايي بودند. آنان وسط سر خود را مي‏تراشيدند، جامه‏هاي قهوه‏اي بر تن مي‏كردند و براي هدايت مردم پياده به هر سو مي‏رفتند. گروهي از آنان، با زندگي در صومعه مخالف بودند. آرمان فرانسيسكني، سه نكته محوري داشت: فقر، تواضع و سادگي.127

 

فرانسيسكن‏ها، گروه خود را «برادران كوچك‏تر»128 مي‏خواندند؛ زيرا معتقد بودند كه كوچك‏ترين غلامان درگاه مسيح هستند. آنان به خدمت يكديگر قيام مي‏كردند و به كارهاي دستي مي‏پرداختند. اما به تحصيل علوم روي خوش نشان نمي‏دادند و تعليم و تعلم را موانعي بر سر راه سالك مي­دانستند. فرانسيس مي‏گفت:

 

«آن برادران من كه در پي كسب دانش روانند، در روز جزا خود را تهيدست خواهند ديد. آدمي را فقط آن قدر دانش است كه به آن عمل كند.»129

 

گروهي از فرانسيسكن‌ها بدون آنكه خود را مكلف به رعايت همه قواعد راهبان كنند، در امور خيريه و كارهاي دستي به راهبان فرانسيسكن‏ كمك مي­كردند.

كرملي‌ها

 

نظام كرملي‏ها130 در قرن دوازدهم به وجود آمد. اين نام بر راهباني،كه در كوه كرمل واقع در شمال فلسطين در نزديكي بندر حيفا گوشه‏نشيني مي‏كردند، اطلاق شده است. متألهان اين نظام رهباني، به آبستني حضرت مريم، بدون آلودگي131 او به گناه اصلي توجه خاصي داشتند. آيين‏نامه اين گروه را پاپ هونوريوس سوم (1216-1227) تأييد كرد.

 

در قرن سيزدهم كرملي‏ها، تشكيلات خود را سازماندهي و اصلاح كردند. در نتيجه، آيين‏نامه آنان آسان‏تر و كاربردي‏تر شد. اين اصلاحات، به تأييد پاپ اينوسنت چهارم (1243-1254) رسيد. هنگامي كه مسلمانان فلسطين را از صليبي‏ها پس گرفتند، كرملي‏ها به قبرس، سيسيل، فرانسه و انگلستان كوچ كردند.

 

در طول قرن شانزدهم از نظام رهباني كرملي دو شاخه مستقل به وجود آمد:

 

كرملي‏هاي پابرهنه:132 آنان براي رياضت و ساده‏زيستي از پوشيدن كفش خودداري مي‏كردند. هدف اصلي اين نظام رهباني تفكر، تبليغ و الاهيات بود. پاپ كلمنت هشتم (1592-1605) نظام رهباني كرملي‏هاي پابرهنه را تأييد كرد.

 

كرملي‏هاي پاپوش‏دار:133 آنان مجاز به پوشيدن كفش بودند و از آيين‏نامه اصلاح‌شده پيروي مي‏كردند.

 

زندگي راهبه‏هاي كرملي در صومعه نماز، توبه، كار سخت و سكوت كاملاً تأملي بود. آنان از راه ريسندگي و سوزن‏زني امرار معاش مي‏كردند و محيط زندگي ايشان كاملاً بسته بود. آنان هرگز گوشت نمي‏خوردند.

ژزوئيت‏ها

 

ايگناتيوس لويولا و شش تن از دوستانش، جامعه رهباني «انجمن عيسي»134 را پديد آوردند. پاپ پل سوم (1534-1549) اين انجمن را تأييد كرد. افراد انجمن را چهار طبقه تشكيل مي‏دهند كه به ترتيب عبارتند ‌از:

 

نوآموزان؛ دانشمندان تعليم‏يافته؛ دستياران تعليم‏يافته و تعهدسپردگان.

 

داوطلبان ورود به انجمن، مدت دو سال با آيين‏ها و اهداف انجمن آشنا مي­شوند. رياضت‏هاي روحي را به جا مي­آورند. پس از اين مرحله، آنان مي‏توانند با سپردن تعهدِ تجرد، فقر و اطاعت به طبقه دوم پاي گذارند. براي رسيدن به مقام كشيشي مشغول تحصيل الاهيات، فلسفه و رياضيات شوند. اين افراد، پس از گذراندن آزمون‏هايي وارد طبقه سوم مي‏شوند. سرانجام، عده اندكي به طبقه چهارم راه مي‏يابند. آنان كشيشاني هستند كه سوگند ياد مي‏كنند از پاپ فرمانبرداري مطلق داشته باشند. تعداد افراد اين طبقه، حداكثر يك دهم اعضاي كلّ انجمن است. تعداد افراد انجمن، ابتدا محدود به 60 تن بود كه اين محدوديت با فرمان پاپ برداشته شد. [135

 

مردم معمولاً اين انجمن را رهبانيت ژِزوئيت (در عربي: يسوعي) مي‏خوانند. اين واژه، در ابتدا براي هجو آنان به كار مي‌رفت. اما موفقيت ژِزوئيت‏ها سبب شد اين عنوان افتخارآميز باشد.

 

ژزوئيت‌ها، مكان ثابت و لباس متمايزي براي فرقه خود ندارند. دعاهاي دسته­جمعي برگزار نمي­كنند. آنان خود را مقيد به انضباط شديد و اطاعت بي­قيد و شرط از خدا، پاپ و مقامات ارشد مي­دانند.136 بنابراين، ژزوئيت‏ها علاوه بر تعهدهاي سه‏گانه راهبان، يعني فقر، تجرد و اطاعت، بر فرمانبرداري مطلق و بي‏چون و چرا از پاپ تأكيد مي‏كنند.

 

رهبانيتِ ژزوئيت، با شعار تبليغ مسيحيت و اطاعت از پاپ، به سرعت رشد و گسترش پيدا كرد. آمارهاي اخير نشان مي‏دهد كه 000/25 نفر ژزوئيت، در 65 كشور جهان فعاليت دارند. دانشگاه سن ژوزف (جامعةالقديس يوسف)، لبنان را ژزوئيت‏ها اداره مي‏كنند. آنان مؤثرترين وسيله براي انتقال فرهنگ فرانسه به لبنان بوده‌اند. اين دانشگاه داراي دانشكده‏هاي الاهيات، مهندسي، هنر، حقوق، پزشكي، دندانپزشكي و داروسازي است. دانشگاه سن ژوزف از وزارت تعليم و تربيت فرانسه کمک ساليانه دريافت مي‌کند. مجله المشرق وابسته به اين دانشگاه، با حدود يك قرن سابقه انتشار، از كارهاي فرهنگي ژزوئيت‏ها در لبنان است.137

لازاري‌ها

 

بنيان‏گذار نظام رهباني، لازاري كشيش فرانسوي ونسان دوپل138 (1581ـ1660) است. وي با كمك جمعي از زنان انجمن خيريه‌اي براي كمك به بيماران و بينوايان تأسيس كرد. پرورشگاه كودكان سرراهي پاريس مديون تلاش‏هاي مؤسسه خيريه‌اي است كه وي بنيان نهاد. ونسان يك گروه تبليغي براي موعظه روستاييان كشاورز پديد آورد.

 

ونسان دوپل، دير سن لازار را در پاريس تأسيس كرد. پيروان او «پدران لازاري» خوانده شدند. جماعت تبليغي لازاري‏ها، چندين مدرسه علوم ديني براي تربيت كشيشان تأسيس كردند. ونسان در سال 1737 قديس اعلام شد و در سال 1855 او را قديس حامي كارهاي خير ناميدند.

پي‌نوشت‌ها:

 

1. سيدمحمدحسين طباطبائي، شيعه در اسلام، ص 63-64.

 

2. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج1، ص451.

 

3. حافظ

 

4. «ذوب شدن در خدا» در اصطلاح تصوف اسلامي «وصل» ناميده مي‌شود.

 

5. توماس ميشل، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، ص140.

 

6. عبدالحسين زرين‌كوب، دفتر ايام، ص322.

 

7. يوحنا، 14: 10-11.

 

8. همان، 17: 21.

 

9. عبدالحسين زرين‏كوب، در قلمرو وجدان، ص 347-352.

 

10. Asoka.

 

11. (Serapium) Serapis از خدايان مصر باستان كه عبادت او تركيبى از آيين پرستش گاو آپيس و اوزيريس بود.

 

12. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه گروهي از مترجمان، ج4، ص74.

 

13. The Dead Sea Scrolls.

 

14. Josephus, Antiquities of the Jews, xviii, i, 5.

 

15. Therapeutae.

 

16. ويل دورانت، همان، ج3، ص618.

 

17. اعمال رسولان، 9: 2 و 22: 4.

 

18. حديد: 27.

 

19. ر.ك: مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج16، ص514- 519 و ج19، ص397-403.

 

20. كهف8: -25.

 

21. Decius كه معرب آن دقيانوس يا داقيوس است.

 

22. Ephesus.

 

23. Seven Sleepers.

 

24. The Encyclopedia of Religion, vol.13, p.362.

 

25. hermit (هِرميت) به معناى «گوشه نشين» از اِرِميتِس يونانى به معناى «بيابان‏نشين» مى‏آيد. دو واژه monastic (موناستيك) به معناى «خلوت‏نشين» و monk (مانك) به معناى «راهب» برگرفته از واژه يونانى موناخوس است.

 

26. The Wisdom of the Desert Sayings from the Desert Fathers of the Fourth Century.

 

27. New Catholic Encyclopedia, Vol.9, p.919.

 

28. استاد مطهري مى‏گويد: عجيب اين است كه اين مراكز عبادت و انزوا ] ديرها[، سبب رواج فحشا و شراب در جهان اسلام شد. چون شراب و خلوت با زن [در آنها] ممنوع نبود و حجاب نيز معمول نبود، خواه ناخواه همين مراكز عبادت تبديل به مركز فساد مى‏شد (مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج17 ص664).

 

29. Athos.

 

30. hesychasm.

 

31. hesuchia.

 

32. Gregory of Sinai.

 

33. Instruction to Hesychasts.

 

34. داريوش شايگان، اديان و مكتب‌هاي فلسفي هند، ج2، ص 645-646.

 

35. رساله به روميان 16: 7. در نسخه­هاي بعدي واژه junia (مونث) به junias (مذكر) تبديل شده است.

 

36. The Catholic Church, p.20.

 

37. رابرت وان وورست، مسيحيت از لابه‏لاي متون، ترجمه جواد باغباني و عباس رسول‏زاده، ص243ـ244.

 

38. Sayings of the Desert Mothers.

 

39. Historia Lausiaca.

 

40. Palladius.

 

41. Vita of Ascetic Women.

 

42. Jerome (Hieronymus).

 

43. Stories of Desert Harlots.

 

44. ويل دورانت، همان، ج4، ص693.

 

45. kyrie eleison به انجيل لوقا 18: 13 اشاره دارد.

 

46. Counsels of Perfection

 

47. نهج البلاغه، خطبه160.

 

48. اشاره به بازگشت عيسي.

 

49. متّى، 19: 10ـ12.

 

50. متّى، 19: 12.

 

 

 

51. رساله اول به قرنتيان 7: 8-9.

 

52. Jerom, Letters, xxii, 19-20.

 

53. و.م. ميلر، تاريخ كليساي قديم در امپراطوري روم و ايران، ترجمه علي نخستين، ص285 و 312.

 

54. متّى، 8: 20، لوقا 9: 58.

 

55. متّى، 19: 21، مرقس 10: 21 و لوقا 18: 22.

 

56. رساله يعقوب، 2: 5.

 

57. متّى، 19: 2 7، مرقس 10: 28، لوقا 18: 28.

 

58. عباس رسول‌زاده و جواد باغباني، شناخت مسيحيت، ص393.

 

59. برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريابندري، ص532.

 

60. Bromyard.

 

61. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج6، ص24.

 

62. Sponheim.

 

63. ويل دورانت، همان.

 

64. Guy Jouenneaux.

 

65. ويل دورانت، همان.

 

66. برتراند راسل، همان، ص533.

 

67. همان، ص561.

 

68. Reinhold Niebuhr.

 

69. Nikolai Berdiaev.

 

70. Jakob Boeme.

 

71. Society of Friends.

 

72. Friends.

 

73. Pietism.

 

74. John Wesley.

 

75. Pentecostal.

 

76. Teresa of Avi

 

77. John of the Cross.

 

78. متي، 5: 17.

 

79. Antony.

 

80. متّى، 19: 21.

 

81. متّى، 6:34.

 

82. Pachomius.

 

83. Liturgy of Saint Basil.

 

84. اف. ئي. پيترز، يهوديت، مسيحيت و اسلام، ترجمه حسين توفيقي، ج3، ص228ـ229.

 

85. Jerom, Letters, xxii, 19-20.

 

86. Ibid., xxvii.

 

87. Benedict : در زبان لاتينى به معناى «مبارك» است.

 

88. Dialogues.

 

89. Monte Cassino.

 

90. Dominic وي در منابع عربى «عبدالاحد» نيز خوانده مى‏شود.

 

91. Assisi.

 

92. Hans Kung, The Catholic Church, p. 98.

 

93. Berthold.

 

94. Our Lady of Mount Carmel.

 

95. Albert of Vercelli.

 

96. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج6، ص1081.

 

97. Spiritual Exercises.

 

98. Jesuit.

 

99. Vincent de Paul.

 

100. Way of Perfection.

 

101. Interior Mansions.

 

102. رابرت وان وورست، همان،‌ ص371-374.

 

103. Fontiveros.

 

104. The Rule of St. Benedict.

 

105. بخش‌هايي از اين آيين‌نامه در شناخت مسيحيت، ص406-412 آمده است.

 

106. عنوان رئيس صومعه راهبان ابوت Abbot)) به معناي «پدر» است.

 

107. اين قرائت بر اساس مزامير 119: 164 روزى هفت بارانجام مى‏شود.

 

108. Hans Kung, Ibid, p. 65-66.

 

109. Cistercian.

 

110. Cistercium.

 

111. Citeaux.

 

112. Robert.

 

113. Bernard.

 

114. Love of God.

 

115. Canticles.

 

116. ژاك لوگوف، روشنفكران در قرون وسطا، ترجمه حسن افشار، ص33.

 

117. Trappist, Trappistine.

 

118. نامي باستاني براي بخشي از جمهوري چك.

 

119. Militia of Jesus Christ.

 

120. The Sisters of Penance of St. Dominic.

 

121. ويل دورانت، همان، ج6 ص260.

 

122. همان، ج4 ص1048.

 

123. Meister Eckhart.

 

124. توماس ميشل، همان، ص146.

 

125. Santa Sabina.

 

126. Primitive Rule.

 

127. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ترجمه حسن قنبري، ص155-156.

 

128. Friars Minor.

 

129. ويل دورانت، همان، ج4 ص1070.

 

130. Carmelites.

 

131. Immaculate Conception.

 

132. Discalced Carmelites.

 

133. Calced Carmelite.

 

134. Society of Jesus.

 

135. رابرت وان وورست، همان، ص 339.

 

136. هانس كونگ، همان، ص 198-199.

 

137. فيليپ خوري حتي، شرق نزديک در تاريخ، ترجمه قمر آريان، ص 508-514؛ ر.ك: محمدرضا شريعتمداري، «معرفي مجله المشرق»، هفت آسمان، ش 5.

 

138. Vincent de Paul.

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1236
 بازدید امروز : 83
 کل بازدید : 1404017
 بازدیدکنندگان آنلاين : 7
 زمان بازدید : 0/2344
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.