| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
اسامي ائمه اطهار(ع) در كتب آسماني ديگر

اسامي ائمه اطهار(ع) در كتب آسماني ديگر

 

از روايات اسلامي استفاده مي شود كه هم اوصاف و فضايل پيامبر خاتم ـ صلي الله عليه و آله ـ و هم جانيشين و خليفه بر حقَش امام علي ـ عيله السَلام ـ و همچنين ساير ائمه در كتب مقدَس آنها مطرح بوده است. خداوند متعال در قرآن مي فرمايد: «كساني كه كتاب آسماني به آنان داده ايم او (پيامبر) را همچون فرزندان خود مي شناسند، گرچه جمعي از آنان حق را آگاهانه كتمان مي كنند.»[1]اين آيه پرده از حقيقت مهمي بر مي دارد و آن اين كه بيان صفات روحي و جسمي و ويژگي هاي پيامبر اسلام ـ صلَي الله عليه و آله ـ ‏در كتب پيشين به قدري صريح و روشن بوده است كه تصوير كاملي از آن در اذهان كساني كه با آن كتب سر و كار داشته اند، نقش بسته بود. در روايتي آمده است كه فردي يهودي از امام علي ـ عيله السَلام ـ سؤال ميكند كه اسم محمَد پسر عموي شما و اسم شما و فرزندانتان در تورات چيست؟ حضرت جواب مي دهد: «در تورات اسم محمد (ص) «طاب طاب» و اسم من «ايليا» و اسم فرزندانم «شبّر و شبير» مي باشد،» يهودي با شنيدن اين پاسخ، بلا فاصله مسلمان شده و شهادتين را بر زبان جاري مي كند و پس از شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر (ص) شهادت به وصايت و ولايت امام علي (ع) مي دهد.[2]از اين روايت استفاده مي شود كه امام علي (ع) به عنوان خليفه و جانشين پيامبر (ص) بطور واضح و روشن در تورات مطرح بوده است. و اگر غير اين بود نبايد بلافاصله يهودي فرمايش امام علي ـ عليه السَلام ـ را قبول مي كرد. و نيز نقل شده كه اسامي مبارك تمام ائمه اهل بيت ـ عليه السَلام ـ در تورات نقل شده و به زبان عبراني چنين بوده است: ميذميذ (مصطفي) ايليا (علي مرتضي) قيذور (حسن مجتبي) ايرييل (حسين شهيد) مشفور (زين العابدين) مسهور (امام باقر) مشموط (جعفر صادق) ذومرا (موسي كاظم) هذاد (علي بن موسي الرضا) تيمورا (محمد تقي) نسطور (علي النقي) نوقش (حسن عسكري) قديمونيا (محمد بن حسن) صاحب الزمان (عج)[3]در بخش هايي از كتب عهدين به انوار طيبه پنج تن ـ عليهم السلام ـ اشاره شده است آنجا كه از زبان حضرت ادريس ـ عليه السلام ـ نقل مي كند كه فرزندان آدم در تعيين افضل مخلوقات دچار اختلاف شدند هر كدام چيزي گفتند و در نهايت اختلاف خود را نزد آدم ـ عليه السلام ـ بردند آن حضرت فرمود: چون خدا مرا آفريد و از روح خود در كالبدم دميد و من درست نشستم عرش اعظم الهي را ديدم و پنج شبح نوراني را نگريستم كه در عرش هويداست در نهايت عظمت و جلال و كمال و حسن و ضياء عرض كردم: پروردگارا اين انوار با عظمت و جلال چه كساني هستند خطاب رسيد اين ها اشرف مخلوقات من و واسطه بين من و ساير آفريدگانند. اگر اين ها نبودند من تو را نمي آفريدم و نه آسمان و نه زمين و نه بهشت و نه جهنم و نه آفتاب و نه ماه را. عرض كردم پروردگارا نام اين ها چيست؟ خطاب رسيد به ساق عرش بنگر چون نگريستم ديدم اين پنج نام مبارك نوشته شده است: پار غليط (محمد) ايليا (علي) طيطه (فاطمه) بشر (حسن) بشيّر (حسين)روزي عيسي مسيح ـ عليه السلام ـ با صداي بلند فرياد زد ايلي ايلي به فريادم برس و مرا كمك كن، حاضرين برخي گفتند خدا را مي خواند و برخي گفتند الياس را مي خواند.... ولي از آن جا كه هيچ يك پيامبران خودشان به اين كه نام ايشان ايلي يا ايليا باشد تصريح نكرده اند و فقط علي ـ عليه السلام ـ است كه اين نام خودش كه در تورات و انجيل آمده است تصريح كرده و مي گويد: «انا ايليا الانجيل» قندوزي نقل مي كند: امام علي ـ عليه السلام ـ در كوفه بر فراز منبر رفت و خطبه مفصلي براي مردم قرائت نمود بعد از حمد و ثناي الهي و بيان مطالب ديگر در معرفي خود و فضايل خود جملاتي بيان كرد كه ازجمله به جمله فوق (انا ايليا الانجيل) اشاره كرد.

در پاسخ به اين سوال كه چرا اسامي ائمه در قرآن نيامده است مقدمه اي لازم است وپاسخي :

مقدمه :

روش‏هاى مختلف معرفى شخصيت‏ها

قرآن براى شناساندن شخصيت‏هاى الهى، از سه راه وارد مى‏شود و در موردى طبق مصالحى، از شيوه خاصى پيروى مى‏كند :

2-1. معرفى با اسم ؛ چنان كه قرآن در مواردى از پيامبر اسلام، به اسم ياد مى‏كند : «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رسول قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ» آل عمران (3)، آيه 144. ؛ «محمد پيام آورى بيش نيست كه پيش از او نيز پيامبرانى بوده‏اند».

2-2. معرّفى با عدد ؛ يكى از روش‏هاى قرآن، معرفى با عدد است و لذا «نقباء بنى اسرائيل» را با عدد معرفى كرده است : «لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً» مائده (5)، آيه 12«خداوند از بنى‏اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده مراقب برانگيختيم».

2-3. معرّفى با صفت ؛ يكى ديگر از طرق شناسايى شخصيت‏هاى الهى، معرفى با صفت است. خداوند متعال در قرآن، كسانى را كه بايد مسلمانان از آنها اطاعت كنند، با صفت «اولى الامر» معرفى كرده است : «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرسول وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»نساء (4)، آيه 59.. پس معرفى با صفات يكى از شيوه‏هاى صحيح معرفى است كه درباره حضرت مهدى(عج) نيز صادق است براى مطالعه بيشتر ر.ك : جعفر سبحانى، پرسش‏ها و پاسخ‏ها، صص 182-185تأكيد بر روش توصيفى‏از روش‏هاى بسيار جالب قرآن، تأكيد بر صفات و ويژگى‏ها و عدم اصرار بر ذكر نام اشخاص است. شايد حكمت اين روش، توجّه دادن امت به صفات و ويژگى‏هاى خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذكر شده، به شناخت اشخاص و تطبيق صفات بر آنان بپردازند و اهميّت و جايگاه اشخاص را با ميزان صفات تجلّى يافته، در آنان بسنجند.

روش «بيان توصيفى»، به قرآن، طراوت و تازگى و دوام مى‏بخشد ؛ زيرا در هر برهه‏اى از زمان، زمينه تطبيق افراد و جوامع بر شاخصه‏هاى ذكر شده در قرآن فراهم مى‏شود و امكان دستيابى به داورى قرآن در مسائل نو و فتنه‏هاى فردى و اجتماعى تأمين مى‏گردد. قرآن كلام فصل است «انّه لقول فصل» و بين حق و باطل تمييز مى‏دهد و راهنماى انسان در فتنه‏ها است ؛ چنان كه پيامبر«ص» فرمود : «هنگامى كه فتنه‏ها چون پاره‏هاى شب تاريك، شما را فرا گرفت ؛ به قرآن روى آوريد». از سوى ديگر، حكومت شايستگان، نياز هميشگى جوامع دينى است و به بخشى از امت اسلامى و يا قطعه‏اى خاصّ از تاريخ، اختصاص ندارد.

براى راهنما و فصل الخطاب شدن در گستره‏اى چنين پهناور، بيان شاخصه‏ها، شايستگى‏ها و ويژگى‏هاى صالحان و مفسدان، حقّ و باطل، خوب و بد و... بهترين راه شمرده مى‏شود. بدين سبب قرآن - جز در موارد ضرورى - از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواريون، پادشاهان، مشركان... صرف نظر كرده است تا مخاطبان قرآن، به صفات و ويژگى‏ها - و نه نام‏ها - توجّه كنند و امكان بهره‏گيرى‏هاى نو از قرآن فراهم شود. بنابراين شيعه معتقد است مسلمانان در آيات بسيارى، به ائمه اطهار«ع» رهنمون شده‏اند و وظيفه دارند با تطبيق ويژگى‏هاى ياد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نيازهاى دينى، اجتماعى و سياسى خود را از درگاه آنان جويا شوند. بر اساس همين نكته، امام باقر«ع» مى‏فرمايد : «مَن لم يَعرف اَمرَنا من القرآن لَم يَتَنَكّب الفِتَن»؛ «هر كس امر ولايت ما را از قرآن به دست نياورد ؛ نمى‏تواند از فتنه‏ها مصون بماند».

از اين روايت به دست مى‏آيد كه امر ولايت اهل بيت«ع» در قرآن وجود دارد و توصيفات موجود در قرآن، ما را به اين امر رهنمون مى‏شود.

 

پاسخ:

شيوه قرآن مجيد در رابطه با ائمه هدى(عليهم السلام) - به ويژه اميرالمومنين(عليه السلام) و خانواده آن حضرت - اين است كه به معرفى «شخصيت» ممتاز و برجستگى‏هاى آنان بپردازد، نه به معرفى «شخص». اين شيوه حكمت‏هاى متعددى دارد كه بعضى از آنها به اختصار بيان خواهد شد. در اينجا دو زمينه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) و حكمت و سر اين روش.

يك.). موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) در قرآن‏ ، قرآن مجيد در موارد متعددى پرده از امتيازات و ويژگى هاى رفتارى ائمه هدى(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) برداشته است؛ از جمله: 1. «ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا»انسان (76)، آيه 9. مفسران بزرگ شيعه و سنى آورده‏اند كه اين آيه در شأن اميرالمؤمنين(ع) و خانواده ايشان است و مسأله روزه‏دارى حضرت على(ع) و... و دادن افطار خود به مسكين، يتيم و اسير در سه شب متوالى را به طور متواتر نقل كرده‏اند.

2. «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»احزاب (33)، آيه 33. در خصوص اين آيه مقالات و كتاب هاى متعددى نگاشته شده و در اينكه شامل حضرت على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) است، نزد شيعه و سنى هيچ اختلافى نيست، تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پيامبر(ص) است كه با ادله متعددى علماى شيعه شمول آن را نسبت به همسران پيامبر(ص) رد كرده‏اند.

3. «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون» مائده (5)، آيه 55 . شأن نزول اين آيه نيز در تمام تفاسير معتبر شيعه و سنى، اختصاصا در رابطه با حضرت على(ع) مى‏باشد. البته آيات بسيار ديگرى نيز وجود دارد كه در اينجا به همين سه مورد اكتفا مى‏كنيم. در آيه اول اوج ايثار در شدت نياز و در آيه دوم طهارت مطلق از هر كژى و كاستى و عيب و گناه و در آيه سوم تلفيق دو عبادت بزرگ با يكديگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستى نمايان شده است. البته در آيه سوم نكته ديگرى وجود دارد كه در قسمت بعد به آن اشاره خواهيم كرد.

دو.). حكمت روش قرآن در معرفى اهل بيت(ع) شيوه ذكر شده حكمت هاى متعددى دارد؛ از جمله:

1. انگشت گذاشتن روى اشخاص در مواردى، چندان نقشى در روشنگرى ندارد؛ بلكه نهايتا به نوعى تبعيت و پيروى كوركورانه مى‏كشاند و البته اين مانع آن نيست كه در مورد لزوم، افراد نيز معرفى شوند؛ ولى اساساً معرفى شخصيت، معرفى الگوها است و در نتيجه جامعه را به جاى گرايش هاى تعصب آميز جاهلانه، به سمت تعقل ژرف انديشى و توجه به ملاك ها، فضايل و امتيازات واقعى سوق مى‏دهد.

2. معرفى شخصيت، زمينه‏ساز پذيرش معقول است، در حالى كه معرفى شخص، در مواردى موجب دافعه مى‏شود. اين روش به ويژه در شرايطى كه شخص از جهاتى تحت تبليغات سوء قرار گرفته باشد يا جامعه به هر دليلى آمادگى پذيرش وى را نداشته باشد، بهترين روش است. اين مسأله دقيقا در مورد اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت(ع) وجود داشته است. براى شناخت درست اين مساله لازم است ابتدا شرايط و ويژگى هاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگيريم تادر پرتو جامعه شناسى آن زمان و روان شناسى اجتماعى خاص آنجامعه، بتوانيم به درك صحيحى از مساله نايل آييم. واقعيت آن است به استثناى اندكى از مؤمنان برجسته، اكثريت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بيت(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) پذيرش نداشتند و پيامبر(ص) نيز در مقاطع مختلف با دشوارى هاى زيادى آن حضرت را مطرح مى‏ساختند و در هر مورد با نوعى واكنش منفى و مقاومت روبه رو مى‏شدند، دلايل اين امر متعدد است؛ از جمله:

الف. بسيارى از آنان كسانى بودند كه تا چند صباحى قبل در صف معارضان اسلام قرار داشتند و روياروى خود شمشير على(ع) را ديده و از همان جا كينه وى رابه دل گرفته بودند، چنان كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز يكى از علل روى گردانى مردم از آن حضرت را همين نكته (نكير سيفه) بيان فرمودند.

ب . تفكرات و سنن غلط جاهلى هنوز بر انديشه مردم حاكم بود و امورى مانند سن و... را در امور سياسى دخيل مى‏دانستند و لذا به جهت جوان بودن حضرت على(ع)، وى را چندان شايسته براى رهبرى جامعه نمى‏دانستند. ج . اين تفكر خطرناك در سطح جامعه رايج بود و از سوى عده‏اى تبليغ مى‏شد كه پيامبر(ص) درصدد آن است كه خويشان خود را براى هميشه بر مسند قدرت و حكومت بنشاند و در اين راستا خدمات ارزنده پيامبر را نيز نوعى بازى سياسى تفسير مى‏كردند كه براى چنگ اندازى به حكومت براى خود و اهل بيتش انجام داده است. اين مساله چنان بالا گرفته بود كه روز غدير، پس از معرفى اميرالمؤمنين(ع) يكى از حاضران صدا زد «خدايا! ما را گفت كه از سوى خدا آمده و كتاب الهى آورده‏ام و ما پذيرفتيم و اكنون مى‏خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاكم و مستولى سازد، اگر او راست مى‏گويد، سنگى از آسمان ببار و مرا بكش!!» اكنون اين سوال پديد مى‏آيد كه آيا در چنين وضعيتى تا چه اندازه صلاح بوده است، نام آن حضرت و يا ائمه(ع) بعد از ايشان در قرآن به صراحت ذكر شود؟ ممكن است كسى با خود بينديشد كه اگر چنين شده بود، ريشه اختلافات از بن كنده مى‏شد و امت اسلامى يكپارچه و هم‏آوا مى‏شدند و راه هدايت را پيشه مى‏ساختند؛ زيرا قرآن مورد قبول همه است و بر آن اختلافى نيست. اما آيا واقعيت چنين است؟ خير؛ زيرا اين خطر به طور جدى وجود داشت كه بر سر مسأله اميرالمؤمنين(ع)، حتى اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن مى‏آمد، اين مشكل وجود داشت كه طيف عظيمى كه در جامعه، پايگاه تبليغاتى وسيعى داشتند و در صدر اطرافيان پيامبر(ص) نيز بودند، اساساً رسالت آن حضرت و قرآن و... را يكسره نفى و انكار كنند و خطر جدى براى اساس اسلام و قرآن بيافرينند. شايد اين مساله ابتدا اغراق آميز جلوه نمايد، در حالى كه رخدادهاى مهم تاريخى به خوبى از اين نكته پرده برگرفته‏اند. در اينجا به ذكرنمونه اي كه در منابع تاريخى مهم اهل تسنن به تكرار آمده و از مسلمات تاريخى است اكتفا مى‏شود:

يكم. همه مورخان برجسته آورده‏اند كه چون پيامبر(ص) لحظات آخر عمر خويش را مى‏گذراندند، درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به يادگار نهند كه هيچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. اين درخواست براى اطرافيان كاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضع گيرى هاى پيشين پيامبر(ص) واضح بود. در اين هنگام عمر صدا زد: «ان الرجل ليهجر» ؛ «همانا اين مرد بر اثر شدت تب هذيان مى‏گويد»!! شگفتا پيامبرى كه خداوند در وصفش فرموده است:«و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى...» ، در خانه‏اش و نزد عزيزترين و بهترين حاميانش، اين چنين جسارت آميز مورد طعن قرار گيرد و كار به جايى مى‏رسد كه آن حضرت از تصميم خود منصرف مى‏شود! زيرا جدا خوف آن وجود دارد كه پايدارى بر آن، موجب انكار رسالت شود و مسلماً كسانى كه در خانه پيامبر خدا با وى چنين برخورد مى‏كنند، خود را مستظهر به پشتيبانى وسيع اجتماعى مى‏بينند؛ و گرنه هرگز جرات چنين جسارتى به خود نمى‏دادند. از همين جا روشن مى‏شود كه سر شيوه قرآن چيست؟ يعنى، قرآن هم براى اهل فهم و درك و تعقل حرف خود را زده است و هم كارى كرده كه فاقدان چنان خصوصيتى، يكسره از اصل دين جدا نشوند و انگيزه‏هاى سياسى خاصى باعث نشود كه به طور كلى مردم را از اصل دين و ديانت جدا سازند. جالب آن است كه علاوه بر آياتى كه به گونه‏هاى مختلف، مسأله ولايت اميرالمؤمنين(ع) را مطرح ساخته‏اند، سومين آيه‏اى كه در آغاز اين نگاشته آورده‏ايم، بسيار روشن اين پيام را داده و همراه با بيان امتيازات خاص آن حضرت، مسأله ولايت و رهبرى امت را گوشزد ساخته است.

 

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1448
 بازدید امروز : 422
 کل بازدید : 1404356
 بازدیدکنندگان آنلاين : 7
 زمان بازدید : 0/1719
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.