| چهارشنبه ٠٤ مرداد ١٣٩٦ |
فهرست اصلی
ثبت نظرات

 

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
اوقات شرعی
کتدراین لوهر kai luhr

 

گزارشگر: اول از هر چیز عرض سلام دارم.

کتدراین لوهر (معاون درمانگاه- آلمانی) :

آری. هر دوی ما بیمار بودیم. برای سلامتی مان تلاش می‌کردیم... پس از مدت‌ها فهمیدیم که روح در بدن نیست و روح سالم نیز در بدن سالم است... به زودی تشخیص دادم که دیگر نمی‌توانم ادامه دهم زیرا که روحم تهی است و گویا چیزی را از دست داده‌ام. سعی می‌کردم با کارهایی این خلأ را پر کنم و مثلاً به خرید بروم. اما وقتی باز تنها می‌شدم روحم به درد می‌آمد و من خلأ روحی‌ام را احساس می‌کردم. اما نمی‌دانستم که برای این امر از دست رفته‌ام کجا باید بروم. باور مسیحی را آزمودم و به کلیسا رفتم. اما آن آنجا نبود و چیزی به من دست نداد. دعا کردم ولی آن هم نبود... به دلایل مختلفی همواره ناراحت می‌شدم. دیگر ذهنی نداشتم و حتی شوهرم نیز دیگر نمی‌توانست به من کمک کند. اما او شروع کرد تا درباره اسلام سخن بگوید. با خود گفتم. خودش است. این همان چیزی است که من همیشه به دنبالش بودم. هر پرسشی که داشتم در مقابلش پاسخی وجود داشت. اما چگونه امکان داشت. در نهایت تعجب انگیز بود... تاکنون قرآن نخوانده بودم. این کار آسان نبود... از آنجا که او برایم زیاد توضیح می‌داد او را زیاد (برای پرسش‌هایم) فرا می‌خواندم. دیگر ترسی نداشتم. خانه خوشبختی داشتم. هر گاه به خانه می‌آمدم می‌گفتم که این فرهنگ جدیدی است... بسیار خوشبختم که چنین راهی را یافتم.  

گزارشگر: اما شما آقای دکتر، من در این لحظه از شما بسیار قدردانی می‌کنم. چه چیز شما را به اسلام جذب کرد؟ چرا که بسیاری ممکن است بگویند مشترکات زیادی (بین مسیحیت و اسلام) وجود دارد؛ مانند: خیرخواهی، روزه، و... اما چه چیز بود که واقعاً شما را به اسلام کشید؟

 

دکتر کای لوهر (پزشک عمومی- آلمانی) : ... باید بگویم که پدرم به من گفته بود که ادیان هندی را نیازمایم... من پس از حدود چهل سال حدس زدم که سال‌ها از اندیشه‌ام گذشته است... اما آنچه که من را به اسلام جذب کرد، اول این بود که، من یک دانشمندم و قبل از اظهار عقیده‌ام تحت تأثیرات زیادی هستم، و باید بررسی کنم و ببینم که چه چیز صحیح است که ابراز شود، زیرا هر دکتر باید سخن درست را بگوید، و من نیز می‌خواستم سخن صحیح را بیابم، و من در این باره با بسیاری از دوستانم مشورت کردم و معمولاً جواب‌هایی منطقی می‌گرفتم و البته که منطق اصل عمده است. من دوست دارم که وارد این بازی شوم. دوست دارم در مورد آنچه می‌گویم کامل مطمئن باشم. هر آنچه که در کلینیکم در تشخیص بیماری یا آسیب شناسی انجام می‌دهم، با مشورت و توصیه دیگران است. (پس) می‌دانم که چه چیز می‌گویم و چه چیز درست است. شما همواره در اندیشه هستید... و معمولاً شما در مقام یک پزشک به بیمارانتان توصیه‌هایی می‌کنید. آن‌ها از شما بپرسند یا نپرسند، شما باید بگویید، که چه نیاز و چه کمک و ... دارند. این مسئله دقیقاً برای چیزهای دیگر اطرافمان نیز به همین منوال رخ می‌دهد. من در زندگی‌ام هیچ چیز را کامل درست ندانستم مگر اینکه با مشورت افراد زیادی بوده باشد. اما او (همسرم) کسی بود که من هر روز باید با او مواجه می‌شدم. او اولین اطلاعات را در اختیارم گذاشت. او در را برای اولین بار به روی من گشود... با چیزی مواجه شدم که پیش‌تر آن را می‌پوشاندم. اکنون نیز در آغاز راهم و باید دقیقاً مثل یک کودک خردسال هستم. ما باید زبان تازه ای را بیاموزیم؛ و در مورد آن مطالعه کنیم...

کتدراین لوهر: من در اینجا برای این منتظر مانده‌ام. منظورم این است که من از بودن در این کشور بسیار خوشحالم. چرا که در مورد آن مطالعه زیادی کرده‌ام. تعداد کمی از دوستانم نیز در مورد اسلام مطالعاتی کرده‌اند. در اینجا همچنین می‌توانم اعمالم (اعمال دینی) را انجام دهم. کاری که در آلمان با مشکل مواجه است... (به واسطه اسلام) احساس خوشحالی، آزادی و کمال می‌کنم. من بیرون را نیز مانند درونم زیبا احساس می‌کنم. آری من این‌گونه احساس می‌کنم.

... سابق اکثراً گریه می‌کردم. اما اکنون بیش از آنکه ناراحت باشم، خوشحالم. مانند این است که همه چیز عوض شده است... نهایتاً همه چیز برایم تازه شد. اندیشیدم که چرا باید هر روز این قدر گریه کنم و تا به امروز دیگر نگریسته‌ام.

گزارشگر: ... شما به تعطیلات رفتید. وقتی بازگشتید با چیزها عوض شده بود. دیگران چگونه با شما به عنوان یک تازه مسلمان مواجه شدند؟

دکتر کای لوهر: این تجربه جدیدی بود و من سعی کردم که به دیگران توصیه کنم. سعی کردم در مورد آنچه که اتفاق خواهد افتاد و چه بازتابی خواهد داشت، فکر کنم. مخصوصاً می‌توانم در مورد خودم صحبت کنم. یک دکتر با یک کشیش مسیحی یکسانند. آن‌ها یک انسانند. بنابراین من کوشیدم تا آن را از پیش انجام دهم، یعنی این را وظیفه خود می‌دانستم که دیگران را نصیحت کنم. من می‌توانستم کودکانی را راهنمایی کنم تا بتوانند خودشان بر پای خود بایستند. این کار عشق من به اسلام بود. پس من می‌توانم به این سؤال پاسخ دهم، همان‌گونه که ابراهیم به من پاسخ گفت... برخی به این اعتراض داشتند. اما من به تروریسم نگراییده بودم، بلکه به یک ایمان گراییده بودم. من به زندگی‌ای در این دنیا پیوسته بودم که برای بعد از این جهان نیز یک زندگی قائل بود. زین پس ما هر دو از جهنم ترس داشتیم؛ در حالی که پیش از این اصلاً نمی‌دانستیم که جهنم چگونه است. اکنون نیز برخی از دوستان من نمی‌دانند که این چیست. من این را برای آن‌ها توضیح می‌دادم و می‌گفتم که می‌توانند به بهشت اعتماد کنند؛ بهشتی که بزرگ و عالی است.

سایت های مرتبط
نظرسنجی
به نظر شما از نظر کیفی مطالب سایت چگونه است؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 167
 بازدید امروز : 156
 کل بازدید : 1404090
 بازدیدکنندگان آنلاين : 16
 زمان بازدید : 0/1719
تمامی حقوق این سایت برای این سازمان محفوظ می باشد.